• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 36171
  • شنبه 1385/12/26 ساعت 14:52
  • تاريخ :

اعتماد به نفس چیست؟ و چگونه افزایش می یابد؟

اعتماد به نفس چیست؟و چگونه افزایش می یابد؟


اعتماد به نفس، عبارت است از احساس اطمینان نسبت به خود. به عبارت دیگر، اعتماد به نفس یک فرد به نحوه ی احساس او درباره ی (( من )) خویش بستگی دارد. شما در مورد خودتان چگونه فکر می کنید؟ آیا نظر مساعدی نسبت به خودتان دارید و به خودتان احترام می گذاریم؟ اگر پاسخ شما به سوالات اخیر مثبت باشد، در این صورت می توان گفت که شما از یک من قوی و ایده آل، برخوردار هستید، اما اگرشما نظر مساعدی نسبت به خودتان نداشته باشید و برای خودتان احترام قایل نشوید، می تون گفت که شما دارای من ضعیفی هستید. مع الو صف، باید گفت که نظر فرد نسبت به خودش در موقعیتهای مختلف زندگی یکسان نیست و ممکن است که او دریک موقعیت خودش را خوب و قوی بپندارد، ولی در موقعیت دیگری خود پنداری ضعیفی داشته باشد.

 

 اما، چیزی که تاسف آور است، این است که اغلب ما، معمولا" بیشتر به جنبه های ضعیف خودمان اهمیت می دهیم و تمام توجه امان را بر روی نکته ضعفهایمان متمرکز می کنیم نه بر وی امتیاز اتمان. پس، چاره کار چیست؟ نخستین قدم شما برای تقویت و بالا بردن اعتماد به نفستان، درک و فهم این حقیقت باید باشد که اعتماد به نفس، در واقع همان نظر و عقیده ای است که شما راجع به خودتان دارید. آگاهی از این امر منجر به این خواهد شد که در تقویت اعتماد به نفستان در مسیر صحیحی گام بردارید. در مرحله’ بعدی، باید از خودتان بپرسید که چرا در برخی از جنبه های زندگی دارای اعتماد به نفس کافی نیستند؟ یک دلیل آن، شاید مورد مقایسه قرار دادن خودتان با افراد دیگر باشد.

 

به این ترتیب، اگر در این مقایسه شما خودتان را کمتر از دیگران بدانید، مسلما" خود پنداریتان رو به نقصان خواهد نهاد. به طور کلی، هنگامی که شما خودتان را با فرد دیگری مقایسه می کنید، این فرد، چه یک هنرمند باشد، و چه یک ورزشکار، یک وکیل، یک پزشک، یک تاجر، و یک دانشجو، اگر آن فرد را در برخی خصوصیتها بهتر از خودتان بدانید، خود پنداری شما تضعیف خواهد گشت. اما، جهت مقابله با این وضعیت و جهت این که خود پنداری صحیح و مناسبی از خود داشته باشید، بهترین شیوه نگریستن به سایر افراد، داشتن یک نگرش کلی است – نگرشی که در آن، همه ی انسان ها با هم برابر در نظر گرفته می شوند. به عبارت بهتر، به هنگام مقایسه خود با دیگران باید به این نکته توجه داشته باشید که هر انسانی دارای منابع مختلفی است. هیچ کس یک مرد یا یک زن نیست. بلکه پیش از هر چیز دیگری همه یک انسان هستید.

 

 شما با یک اسب برابر نیستید، زیرا یک اسب بسیار قوی تر از شماست، اما شما در مورد قدرت خودتان نسبت به آن اسب، هیچ نقصی در خودتان احساس نمی کنید. سرعت یک سگ بسیار سریعتر و هیکل یک فیل، بسیار تنومندتر از شماست اما شما در این گونه موارد نیز هیچگونه کمبودی در خودتان احساس نخواهید کرد، زیرا این حیوانات خارج از دایره ی تعمیم شما به عنوان یک انسان، قرار دارد. برخی از ما، افراد دیگر را دارای خصلتهایی می بینیم که خود فاقد آن ها هستیم و لذا در خودمان احساس کمبود می کنیم. این احساس کمبود و عدم کفایت – حتی اگر در مورد یک جنبه ی جزئی و کوچک باشد – سریعا" در سرتاسر وجود و در کلیت خود پنداری ما، گسترش می یابد. ولی اگر ما همه ی مردم را به چشم یک انسان بنگیرم، در آن صورت، دیگر همه کس با هم برابر خواهند بود. بلند و کوتاه، ثروتمند و فقیر، دانا و نادان، چاق و لاغر و . . . همگی بی معنا هستند .

 

 ما به عنوان یک انسان همگی یکی هستیم و تفاوت و رقابتی بین ما وجود ندارد. بنابراین، از آن جا که رقابت بین انسانها بی معناست، ما نه می توانیم موقعیت خودمان را به عنوان یک انسان بالاتر ببریم و نه می توانیم آن را پایین تر آوریم. ما همیشه یک انسان بوده ایم، هستیم و خواهیم بود و این یک واقعیت انکار ناپذیر است. اگر ما دیگران را به عنوان یک انسان بنگریم، متوجه خواهیم شد که هر انسانی در روی زمین، توانایی انجام کارهایی را دارد که ما نداریم. از طرف دیگر، ما هم می توانیم کارهایی انجام دهیم که دیگران نمی توانند، اما این امتیازات، ما را از دیگران کوچک تر یا بزرگ تر نمی سازد، بلکه فقط باعث تفاوتهایی بین ما و دیگران در برخی از زمینه های خاص زندگی می گردد. بنابراین، اگر کسی خصلتی داشته باشد که ما نداشته باشیم، و این مسئله ممکن است از نظر آن کس نوعی برتری به حساب آید، ولی از نظر ما، آن خصلت، تنها تفاوت ساده ای بین ما و او خواهد بود.

 

بر دو درخت نظری اندازید. یکی از این درختان، ماموت تنومندی با عمری بیش از هزار سال است، آن دیگری، درخت کاج کوچکی است که در بیشه زارها روئیده است. آیا از نظر شما، درخت ماموت تنومند از درخت کوچک کاج برتر است؟ مسلما" این طور نیست. از نظر شما، آنها هر دو فقط یک درخت هستند، یکی کوچک و یکی بزرگ. به این ترتیب، زمانی هم که بر دو نفر انسان می نگرید، چه یکی از آنها استعداد بیشتری نسبت به دیگران داشته باشد، چه نه، آنچه که شما خواید دید فقط دو نفر آدم خواهد بود، نه بیشتر و نه کمتر. اگر شما موفق شوید که عملاً مردم دیگر را در شکل واقعی خودشان، بدون اصرار در برتر دانستن یکی بر دیگری و رقابت بین آنها، ببینید، در آن صورت می توان گفت که شما به درجه ی بالایی از اعتماد به نفس دست یافته اید و خودتان را آنچه که هستید – یعنی به یک انسان - می بینید.

 

هر کس دارای امتیازی نسبت به دیگران است، شما دارای چه توانائی هستید که دیگران ندارند؟ مسلماً شما می توانید کارهایی انجا دهید که افراد دور و برتان قادر انجام آن کارها نیستند. آیا داشتن این توانائیها، شما را برتر از دیگران می سازد؟ یا این که فقط به این معناست که شما می توانید کاری را بهتر از برخی از افراد دیگر، انجام دهید؟ اگر در زندگی شما، شخصی وجود داشته باشد که که شما با نگاهی از پایین به بالا، او را برتر از خودتان می پرداند در این صورت لازم است که برروی اعتماد به نفستان اندکی کار کنید.

 

 از طرف دیگر، اگر در زندگی شما کس دیگری وجود داشته باشد که شما با نگاهی از بالا به پایین، او را کمتر از خودتان می پندارید، باز هم لازم است به تقویت اعتماد به نفستان مشغول شوید. اما اگر شما همه ی انسانها را – چه آنهایی را که قبلاً برترین برترین ها و چه آنهایی را که کم ترین کمترینها هستید – با خودتان برابر بدانید، در این صورت می توان گفت که سطح اعتماد به نفس شما خوب و طبیعی است. شما، در صورتی از اعتماد به نفس بالایی برخوردار خواهید شد که در رقابت دائم با تنها چیزی که احساس رقابت را در شما تحریک می کند – یعنی خودتان – قرار داشته باشید. در این صورت، زندگی از نظر شما چیزی همانند یک بازی جلوه گر خواهد شد – یعنی، موقعیتهای دشوار زندگی را در حکم قوانین یک بازی در نظر خواهید گرفت. (ماجرای مارتین نمونه ی خوبی از قضیه ی ((رقابت با خود)) است. مارتین که در یک مغازه ی موکت بری مشغول به کار بود. مشکل او این بود که دائماً سعی کرد در کار خودش سریع تر و بهتر از دیگران باشد، اما هرگز موفق به این کار نشده بود.

 

 بعد از مدتی، مارتین تصمیم گرفت که فقط با خودش به رقابت بپردازد. به همین منظور، او برای اولین بار در طول زندگی اش یک زمان سنج و دفترچه یادداشتی را با خودش به یک مجتمع ساختمانی برد که قرار بود اتاقهای آپارتمانهای آنجا را موکت کند. با شروع کار، مارتین با استفاده از زمان سنج، مدت زمانی را که صرف موکت کردن اتاقها می کرد، اندازه گرفت و در دفترچه یادداشت کرد . در روز اول، موکت کردن اتاق خواب یکساعت، هال دو ساعت اتاق پذیرایی یک ساعت و ده دقیقه، و راه پله ها دو ساعت ساعت و نیم، طول کشید. روز بعد که مارتین برای موکت کردن کردن خانه ی دیگری از خانه های همان مجتمع مراجعه کرد، بیش از هر زمان دیگری برای شروع کارش اشتیاق داشت.

 

به همین دلیل، او دفترچه و زمان سنج را از جیبش بیرون آورد و خیلی زود، آماده ی کار شد. هدف او این بود که کارش را خیلی سریعتر از روز قبل انجام دهد. پس از شروع به کار، بدون آن که مارتین متوجه باشد، زمان به سرعت سپری شد و او موفق شد که در مجموع، نیم ساعت زودتر از دفعه قبل کارش را به پایان ببرد. بعد از آن روز، مارتین برای دست یابی به رکوردی بهتر، هر روز بر سرعت کارش افزود و با این رویه ای که در پیش گرفت طولی نکشید که او در مغازه ای که مشغول به کار بود، به سریعترین موکت بر تبدیل شد. در مرحله ی بعد، مارتین کیفیت کارش را تا آن جا که ممکن بود بالا برد، به صورتی که در کار او و فاصله و خط بین موکتها از نگاه بیننده اصلاً به نظر نمی آمد و موکتها تمام حاشیه ی دیوارها را کاملاً می پوشاندند و زیبایی کار را بیشتر می کردند. بعد از این مرحله، مارتین که دیگر معروف ترین موکت بر منطقه شده بود، لازم دید که به عنوان یک هدف مهم، مغازه مستقلی برای خودش باز کند، بنابراین، شروع به پس انداز کردن درآمدهایش کرد. مارتین مصمم بود که به بازی رقابت با خودش ادامه دهد، لذا، هر زمانی که پولی گیرش می آمد، با خودش عهد می کرد که هفته ی بعد، دو برابر آن را کسب کند. این گونه بود که مارتین در عرض دو سال توانست بزرگترین مغازه ی موکت بری شهرشان را بخرد و لازم به گفتن نیست که همراه با موفقیت او در کارش، اعتماد به نفس او نیز دو چندان شد.

 

 و این نبود مگر در نتیجه رقا بت با خود.) هر زمان که کسی هدفی برای خودش تعیین می کند، با دست یافتن به آن هدف،خود پنداری او تقویت می شود، این امر چه در مورد اهداف بلند مدت، چه میان مدت و چه کوتاه مدت، صادق است. اهدافی که توام با (( رقابت با خود )) هستند، بسیار سهل الوصولند، چرا که به هنگام رقابت با خود، تمام کوشش ما صرف این می شود که کاری را بهتر یا سریعتر از دفعات قبل انجام دهیم، به این ترتیب، رسیدن به هدفی و تکمیل کاری، باعث احساس رضایت و تقویت (( من )) ما می شود. شما هم می توانید همانند مارتین، تمام کارهایتان را با استفاده از یک زمان سنج با سرعت بیشتری نسبت به دفعات قبل به انجام برسانید. همچنین، می توانید معیارهایی از قبیل افزایش میزان سطح ریلاکس بدنتان، افزایش تعداد کارهای خیر خواهانه ای که هر هفته انجام می دهید، و افزایش تعداد اهدافی که در یک زمان معینی به آنها دست می یابید را به عنوان انگیزه هایی برای (( رقابت با خودتان )) در نظر بگیرید.

 

آنچه که لازم است در انجام کاری آنگونه باشید، این است که تمام سعی و تلاش خود را به کار ببرید. اگر چه ممکن است شما با تلاشی که می کنید روزی به یک برسید و روز دیگری به ده، نباید نگران نباشید، زیرا اصولاً ساخت انسان چنین است که تحت تاثیر نوسانات ریتمهای گوناگونی قرار دارد ( اصل ریتم ). بنابراین، زمانی که شما با وجود تمام تلاشی که می کنید، نمی توانید به نتایج مطلوبی دست یابید، نباید احساس گناه بکنید، زیرا شما هر چه در توان داشته اید، به کار برده اید. گذشته از آن، شما همیشه تحت تاثیر نیروهایی قرار دارید که کنترل این نیروها از اختیار شما خارج است (که ما در اصطلاح کلی این نیروها را خواست خدا، قضا و قدر، قسمت و ... می نامیم ). در واقع، شما فقط توان کنترل بازخوردها، نگرشها، عواطف و احساسات خودتان را دارید، نه بیشتر.

هیچ چیز در دنیا به اندازه ی احساس برنده بودن نمی تواند اعتماد به نفس انسانها را تقویت کند. اگر شما در موقعیتی برنده باشید، اعتماد به نفستان تقویت خواهد شد. اگر شما در انجام کاری بهتر از دفعات قبل عمل کنید، در این صورت احساس برنده بودن خواهید کرد.


بنابر آنچه گفته شد، اولین قدم شما برای تقویت اعتماد به نفستان، عبارت خواهد بود از انتخاب زمینه ای در زندگی که در آن خوب عمل می کنید اما قصد دارید بهتر عمل کنید.

 

اکنون، جهت رقابت با خودتان برای پیشبرد فعالیت مورد نظر، این پیشرفت را برای خودتان یک هدف قرار دهید. قبل از همه، مشخص سازید که وضعیت کنکونی شما نسبت به آن فعالیت چگونه است و چگونه می توانید این وضعیت را بهتر کنید. آیا می خواهید کمیت را افزایش دهید؟ آیا می خواهید سرعت را بالا ببرید؟ آیا به فکر پیشرفت در کیفیت کارتان هستید؟؟؟

 

سرانجام، برای رسیدن به اهدافتان، برنامه های عملی تدارک ببینید. به این منظور، همیشه تصویر رسیدن به اهدافتان را در ذهنتان داشته باشید و با تمسک به این تصویر، تا زمان رسیدن به آن اهداف، در این مسیر گام بردارید. به این ترتیب، شما با پرداختن به رقابت با خودتان، پس از کسب موفقیت در این رقابت، قادر خواهید شد موفق شدن و برنده بودن را برای خودتان، تبدیل به عادت کنید که نتیجه ی آن چیزی نخواهد بود، مگر افزایش اعتماد به نفس در شما.

 

نویسنده: آیلر قزل

 

UserName