• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2998
  • يکشنبه 1386/1/5
  • تاريخ :

یادنامه منوچهر همایون پور ، به مناسبت پنج فروردین نخستین سالگرد در گذشت او


 دکتر اسماعیل آذر

غسلش از اشک دهید و کفن از آه کنید *  این عزیزی است که با وی دل ما می میرد

دیگر آوازه بلقیس و سلیمان هیهات * هدهد خوش خبر شهر سبا می میرد

هر کجا درد و غمی هست بمیرد به دوا * این چه دردی است خدایا که دوا می میرد

عمر جاوید به هر بی هنر ارزانی نیست * علت آن است که خود ، آب بقا می میرد

حدود سه دهه با منوچهر همایون پور دوست بودم . دوستی من با او به دو دلیل بود اول اینکه من هم روزگاری در رادیو بودم و اصلاً درس موسیقی در هنرستان خوانده بودم دیگر اینکه تحصیلات دانشگاهیم در رشته زبان و ادبیات فارسی بود و به هر دو جهت با همایون پور پیوند و مراوده داشتم. چون او هم ادیب بود و هم موسیقیدان . همایون پور هم شعور موسیقی داشت و هم شعر خوب را از بد تشخیص می داد. شاید بهترین مونس او حتی بیشتر از موسیقی ، کتاب بود . خاصه کتاب های ادبی . وقتی می خواست پیرامون حافظ مطالبی بنویسید بارها تلفنی صحبت می کرد، مطالب خود را می خواند، نظر می خواست و اصولاً از این گفت و شنود ادبی لذت می برد. شاید به نظر من هم هیچ نیازی برای مشورت نداشت ولی نفس سخن پیرامون ادبیات را دوست می داشت. بیژن ترقی دفتر شعر خود را می خواست منتشر کند. همایون پور مقدمه خوبی برای آن نوشت و یک بار برای من خواند، به نکته های اشاره کرده بود که ممکن است هر کس آنها را در خاطر نداشته باشد.

حضور همایون پور در رادیو اتفاقی بود و لی صدای او جاذبه ای داشت که پس از مدت کوتاهی توانست بر تمام رقیبان خود فائق آید و یا حداقل در ردیف بهترین ها قرار گیرد. همه می دانیم که همایون پور با خواندن تصنیف «در کنج دلم عشق کی خانه ندارد * کس راه در دین خانه ویرانه ندارد» در ابوعطا به شهرت رسید و سپس تصنیف :

«شب است من شوق وصل تو را دادم چو حاصلم کردی چشم وفا دادم »

نیمه شب با سحر ناله ها دادم.

ای گل چه زیبایی تاج سیرمایی

آخر کجا رفتی رفتی که بازآیی

ای پری پریشانم همچونی نالانم »

آن روزها رسم بود که تصنیف های شخصیت های هنری معروف را در دفترچه هایی چاپ می کردند آنگاه دوره گردهایی که مختصر صدایی داشتند به ویژه در خیابان لاله زار و مقابل تئاترها با آواز بلند می خواندند و نظر مشتاقان را جلب می کردند تا بتوانند پولی به دست آورند.

همایون پور با سازهای پرویز یاحقی، جلیل شهناز، علی تجویدی، فرهنگ شریف و دیگران آواز خوانده است. او بیشتر از شعرهای سعدی و حافظ بهره می برد. صدایش رسا بود و حتی گاهی با کوک های چپ می خواند. از خصوصیات کار او در موسیقی آشنایی با موسیقی های محلی بود. او موسیقی خراسانی را خوب می شناخت و پیرامون موسیقی شهرهای دیگر مطالعه داشت. همایون پور موسیقی ردیفی ایران را به درستی می شناخت و مهمتر اینکه می توانست اجرا کند.

او ریتم را درست می شناخت و به جا می آورد. هم سه تار می زد و هم تنبک را خوب می نواخت و از ریتم های گوناگون دریافت خوبی داشت. برای هر کدام از دستگاهها یا مایه ها شعر خاص داشت. کشش ها و مصوت ها را بسیار صحیح اجرا می کرد .

او معتقد بود خواننده باید دارای ویژگیهای زیر باشد:

خوش صدا- موسیقیدان- شعردان- با فرهنگ- و با اخلاق و اینکه هیچگاه شعر را از روی دفتر و کاغذ نخواند.

**

چند نکته پیرامون زندگی خصوصی او

همایون پورحدود چهار پنج سال آخر زندگی را ازدواج کرد . شاید یکی از موفق ترین ازدواجهی این روزگار بود . همسر او ، همسری مهربان و فوق العاده باوفا بود.بارها به من گفته بود نمی دانم چه کاری به درگاه خدا کرده ام که خدا در سالهای فرجامین عمرم چنین همسری نصیب من کرد.

دوم اینکه بسیار زودرنج و صریح اللهجه بود. هر گاه از موضوع خاصی می رنجید چند لحظه بعد فراموش می کرد. رنجش او هم شخصی نبود بیشتر در بحث های علمی و مانند آن ممکن بود برنجد. اگر کسی شعری را اشتباه می خواند یا فی المثل سخنی می گفت که به زعم او ممکن بود لطمه ای به فرهنگ بزند تذکر می داد. همایون پور به قدری خاطره های درست و بجا داشت که من او را دائرة المعارف اقوال موسیقی نیم قرن گذشته خوانده ام. اولاً از احوال همه هنرمندان ماضی باخبر بود و اطلاعاتی پیرامون آنها داشت که کمتر کسی واقف است.

وقتی هم را می دیدیم حضورمان را با خنده اعلام می کردیم. من و او به هم نگاهی می انداختیم و سپس می خندیدیم. نمی دانیم چرا. ولی این شادی حاصل ارادت متقابلی بود که به هم داشتیم. به قول شاعر: تا آن سخن که جز به زبان نگاه نیست ....

هر کدام برای هم از شعر و موسیقی سخن داشتیم. از نقدها، حرف های ناب، صداهای خوب، صداهای دلخراش، شعرهای دلنشین و نکته های قابل توجه و خلاصه از اینجا و آنجا.

اگر شب جایی دعوت داشتیم چون رانندگی نمی کرد من او را خانه می بردم. ذوق هم داشتم چون در راه با هم درد دل می کردیم. به واقع ملاقات و هم صحبتی او مرا شاد می کرد و هیچگاه از روزگار نمی نالید. گاهی دردهای مفصلی او را آزار می داد ولی می گفت: چاره ای نیست.این دردها میهمانانی هستند که نمی روند.

یک بار برای او سخنی از «آن برونته» گفتم. چون خواهران برونته هر سه به دردهای مفصلی دچار بودند. «آن برونته» رنج بسیاری از درد مفصلی می برد. گفته بود: خدایا می شود دردهای مرا به تقدس تبدیل کنی تا جای رنج، لذت ببرم. همایون پور که مطلب را شنید، اشک در چشمانش حلقه زد. و مدتی را به سکوت گذراند. این نکته را هم از خاطره ها گفتم تا خوانندگان از احوال خصوصی و حس و حال این هنرمند عزیز باخبر شوند.

بله، همایون پور با همه داشته و نداشته در تاریخ 5 فروردین 85 درگذشت.

عکس هایی که او در خانه دارد می تواند برای آیندگان مفید باشد. او همه عمر در پی مناهی نبود، می خواند، مطالعه می کرد و می نوشت. به جد ، خدمتگزار فرهنگ ایران بود. امید است آثار بجا مانده از او در آرشیو صدا و سیما و هر جای دیگری که می تواند مورد استفاده قرار گیرد حفظ شود چرا که آیندگان بتوانند از پیشینه خود باخبر باشند.

درپایان این مقال یادی هم از علی تجویدی بکنم. من در هنرستان موسیقی سالها شاگرد او بودم. تجویدی نادره زمان خویش بود. در خانه، شوهری موفق برای فرزندانش پدری دلسوز وبرای فرهنگ و مردمش شخصیتی منحصر به فرد بود. منش و اخلاق تجویدی زبانزد خاص و عام است. جا دارد به هنرمندانمان افتخار کنیم. جایشان خالی و آثارشان باقی است. اکنون همایون پور و علی تجویدی هر دو در وادی خاموشان آرمیده اند و عجب اینکه در فاصله کمی هر دو از دست رفتند. روحشان شاد و قرین رحمت خداوندی باد.

از کاردان چه ماند جز آتشی به منزل؟!!

***

ایرج (حسین) خجندی مقدم

زندگی هنگامه فریادهاست * سرگذشت درگذشت یادهاست

زندگینامه

منوچهر در سال 1303 در بروجرد متولد شد. پدرش نظامی بود و به ماموریت به این شهر آمده بود که در آنجا ازدواج کرد. منوچهر تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در بروجرد و خرم آباد لرستان گذراند و بر حسب آنچه از او شنیده ام در اوایل دهه 1320 به تهران آمد و در قسمت جنگلداری وزارت کشاورزی اشتغال یافت.

در این ایام به ماموریت هایی به شمال و قزوین اعزام شد که ایامی چند از آن به اقامت در پاسگاه آقا بابا گذشت. بعدها به وزارت دارائی انتقال یافت و تا زمان بازنشستگی در دوایر مختلف این وزارتخانه مشغول خدمت بود.

در همین سالها بود که در یک محفل خصوصی با شخصی آشنا شد که او را به شادروانان عباس شاپوری و علی تجویدی آشنا کرد و به دنبال این آشنای هفته ای طول نکشید که به همراه آنان برای مسلولین آسایشگاه شاه آباد- آنروز- کنسرتی دادند و ساعاتی سبب دلخوشی بیماران شدند. در همان روز- بعد از کنسرت- بود که مرحوم شاپوری پیشنهاد می کند که ترانه هایی را که منوچهر خوانده بود و آنها را از صفحات غرب با خود آورده بود- نت کنند و در رادیو اجرا کنند. این زمینه ورود و همکاری او را با رادیو در سال 1323 فراهم آورد.

به قول خودش در همین ایام شب ها در تئاترهای لاله زار تهران- که محل تمرکز مشهورترین تئاترها و تماشاخانه ها بود - به ارائه و اجرای پیش پرده ها می پرداخت که گاه هم می ساخت و هم می خواند. به نقل قول از خود منوچهر، در ایام کودکی به شدت به موسیقی و آواز خوانی دل بسته بود و آوزاهای تاج اصفهانی شعله بر جانش می کشید. و ترانه های کردی- که راننده های که شهر کردستان می رفتند و برمی گشتند با خود می آوردند- سخت او را تحت تاثیر می گرفت.

می گفت که:

«یکروز سر کلاس درس یک معلم خیلی جدی، من که به آن ترانه های خیال انگیز دل سپرده بودم. بدون توجه به اینکه کجا هستم داشتیم ترانه «اگر باران » را زمزمه می کردم که یکباره متوجه شدم که معلم دارد با همان ریتم با خط کش به سرم می کوبد!!»

می گفت که پدرم و خانواده ام به چیزی که فکر نمی کردند این بود که من ، خواننده و موزیسین از آب درآیم. فقط پدربزرگ مادریم بود که خود ذوقی داشت و آواز مختصری می خواند و همراه من بود .

موسیقی و خوانندگی:

منوچهر با همان ترانه های کردی که از زادگاهش به همراه آورده بود و با مقدمه ای که عرض شد وارد رادیو شد و طولی نکشید که به صورت خواننده ای پرتوان، خوش صدا و با سلیقه و اسلوب مطرح شد. با بزرگان موسیقی ایرانی – به ویژه مرحوم صبا و مرحوم حسین یاحقی- آشنا شد و الفت گرفت و سخت تحت تاثیر ذوق، توانایی ها و شخصیت صبا قرار گرفت. میزان دلبستگی و علاقه صبا به او، از کارتی که برایش نوشته ( و آنان که به خانه منوچهر رفت و آمد داشتند آنرا دیده اند که زینت بخش دیوار اتاق خانه اش بوده است) پیداست.

در طول فعالیت در رادیو، منوچهر با برجستگان موسیقی ایرانی (علاوه بر علی محمد نامداری که اولین کارش را با او و همراهان او ، ازجمله آقایان شاپوری و تجویدی شروع کرده بود و نامداری علاوه بر داشتن ارکستر در رادیو و تعلیم موسیقی در کلاس که دایر کرده بود خط موسیقی بسیار خوشی داشت) چون مرحوم صبا، حسین یاحقی، ابراهیم منصوری، وزیری تبار، جواد معروفی، پرویز یاحقی .... همکاری داشت. منوچهر علاوه بر خواندن، خود به فراگیری نواختن ضرب (تنبک) همت کرده بود و نظر به دوستی و الفت شدیدی که با مرحوم حسین تهرانی داشت و به قوت ذهن ضرب شناسش در این کار نیز تسلطی یافته بود تا جایی که در بعضی از آهنگ های ضربی که خوانده است، خود ضرب نواخته است. یک نمونه خوب آن، ضربی افشاری با شعر مرحوم رعدی آذرخش است که به همراه پرویز یاحقی و بهنگام بازگشت به رادیو- بعد از چند سالی کناره گیری- در یک روز جمعه اجرا کرده است.

همکاری منوچهر با رادیو یا به عبارتی کار رسمی او را می توان به دو دوره تقسیم کرد:

1- فاصله سالهای 23 تا حدودا 34 ( چنان که در ذهن من باقی مانده است ) . دست آوردهای این دوره ترانه های کردی و محلی و تعدادی آهنگهای ضربی و ترانه های دلنشین است . از این میان – به نظرمن- ترانه کردی « اگر باران » یعنی آتش باران ، و ترانه دیگری بنام بچه چوپان یا « به وقت سحر» که بر اساس یک تم گیلکی – که خودش در سفرهایش به شمال یافته بود – سخت دل انگیز و به یادماندنی است .

متاسفانه این دو ترانه علیرغم همه زیبایی هایی که دارند ، انگار ناپدید شده اند و در میان کارهای منتشر شده از او وجود ندارند ! از او در این مورد می پرسیدم ولی او هم میگفت ، « نمی دانم » و اظهار بی اطلاعی می کرد !

همین سرنوشت را- باز هم با نهایت تاسف و دریغ- یک آواز بسیار زیبا و خیال‌انگیز در بیات ترک و یک ضربی شور با شعر «حیلت رها کن عاشقا...» از مولوی داشته‌اند .

2- فاصله سال‌های تقریباً 36تا 40 که شامل بازسازی ترانه‌ها و آهنگ‌های قبلی است و تعدادی ترانه دیگر با همکاری- عمدتاً- حسین و پرویز یاحقی. در این سال‌ها بود که ترانه بچه چوبان با نام «نوای چوپان» و این بار با شعری بسیار موثر و با تم فلسفی و خیام مشربی از مرحوم شهر آشوب اجرا شد و همین طور « در کنج دلم عشقی کسی خانه ندارد» با ارکستراسیون قوی‌تر و فراگیرتر به سرپرستی پرویز یاحقی. بعد از این دوره به قول خودش ترجیح می‌‌داد که در محفل احباب بخواند و نه در محضر اغیار.


ویژگی‌های هنری:

منوچهر بدون تردید خواننده‌ای صاحب سبک بود که از ویژگی‌های کار او می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

1- صدای دلنشین و موسیقائی.

گه گاه صدای او چنان با صدای ویلن جفت می‌شد که تشخیص این دوازهم دشوار می‌نمود. و این موهبتی الهی بود و شاید آن رابطه تنگاتنگ با طبیعت و مظاهر آن بود که در زادگاهش نمودی بارز داشت: پرندگان نغمه سرا، آبشارها و زمزمه جویبار و نسیم ... .

2- تسلط به شعر فارسی و شناخت عمیق نسبت به آن که با حوصله و تلاش و علاقه وافر عایدش شده بود.

3- ذوقی سلیم و چشمگیر در تطبیق و تلقیق شعر و موسیقی.

بی‌شک او در انتخاب شعر به تناسب مایه موسیقی و زمان و مکان استادی که نظیر بود، اگر نه بی‌نظیر. او برای این مقوله عنوان مرصع‌خوانی را یافته و پیشنهاد می‌کرد و پیرامون آن نیز مطالب جالبی نوشته است. یکی از زیباترین نمونه‌های این کار ظریف ترانه «آوای رهگذر» است که آهنگ آن در پرویز یاحقی، نوازنده بزرگ ویلن در موسیقی ایرانی، و شعر بیژن ترقی سراینده نامدار است. بایستی این ترانه را با گوش هوش شنید و دید که شعرهایی که او برای خواندن در لابلای ترانه انتخاب کرده است چگونه درجان ترانه و آهنگ می‌شیند. و به هوش ربا می‌شود. تمام آواز‌ها و قطعات خبری که او اجرا کرده از این امتیاز و زیبایی محض برخوردارند. او گنجینه‌ای از زیباترین شعرها و تک‌بینی‌های شعر کلاسیک فارسی را در خاطر داشت تا به هر مناسبتی، مناسب‌ترین بیت یا قطعه را برای شما بخواند!

4- برخورداری از یک ذهن ضربی یا ذهن ضرب شناس قوی.

تسلط عمیق او به ضرب (نه الزاماً به عنوان یک آلت موسیقی) به او امکان داده بود که در بهترین مقطع از یک شعر یک جمله موسیقی را بغلطاند، به شیب و فراز بکشاند و تاثیر و گیرای آنرا چند برابر کند، بی‌آنکه کوچک‌ترین خدشه‌ای به ریتم موسیقایی وارد آید. بهترین نمونه‌های این نوع غلط‌ها در همین آهنگ و ترانه «در کنج دلم» نمود یافته است.

5- علاقه شدید به آهنگ‌ها و تم‌های محلی.

که خود در زمره اولین معرفی کنندگان آن و معتقد بود که این رشته‌ دریای گسترده‌ای است که باید آنرا در نور دید و گهرها را کشف کرد و آنها را با ارکستراسیون عظیم و قوی ارائه داد و بر غنای موسیقی ایرانی افزود.


ویژگی‌های اخلاقی:

- منوچهر از بخل و حسد بری بود. هر جا که دست می‌داد هنرمندانی را که رنج برده بودند ولی امکانی برای بروز و نمود هنر خود نیافته بودند معرفی و از آنان قدردانی می‌کرد. نمونه این خصیصه دل‌پذیر و برجسته او را می‌توان در کتاب « مردان موسیقی ایران» دید و ملاحظه کرد.

- او دروغ و ریا و تکبر را بر نمی‌تابید و با صراحت تمام با آن مقابله می‌کرد هر چند در اواخر عمر با ملایمت بیشتر. برعکس، در دوستی صادق، یکرنگ و صمیمی و پایدار بود که من این خصیصه را طی 46 سال دوستی مستمر با او تجربه کرده بودم.

در این مورد شعر زیبایی را از یکی از شعرای معاصر خوانده بود که دریاد من مانده است :

شماتت نکنم گر بداند خویشانت * به حکم و به رای تو منتخب نشدند

به انتخاب دوستان تو مسئوولی * به انتخاب درست کسان مسئوولند

- به جوانانی که دلبسته موسیقی اصیل ایرانی بودند بها می‌‌داد و آنها را تشویق و تا جایی که می‌توانست راهنمایی می‌کرد. خیلی جوانان با ذوق و هنر دوستی که بر فرار او گرد آمدند شاهد این حرف است. همان‌هایی که حرمتش را پاس داشتند و او را با شکوهی در خود و با ترانه وصف امحال کاروان بدرقه کردند و گفتند که : « تنها رفتی، تنها ماندم »

و من در ذی یک دوست دیرینه او می‌خواهم با سخنی از"م. امید" چیزی بر آنچه دوستان و دوستدارانش به مزارش خواندند بیافزایم:

بی‌شکوه و غریب و رهگذرند * یادهای دگر چو برق و چو باد

یاد تو آشنای دیرین است * ای دریغ، این دریغ ای فریاد

سایت تبیان

UserName