• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 5241
  • شنبه 1386/1/4
  • تاريخ :

نگاهی به شعر و شخصیت علی معلم دامغانی


امید مهدی نژاد

محمدعلی معلم دامغانی - یا همان علی معلم خودمان - در آذرماه سال 1330 در یکی از خانواده های سرشناس شهر دامغان متولد شد. از کودکی تحت تربیت پدر وعمویش (که از عرفای بنام و از دوستان نزدیک امام خمینی بود) قرار گرفت. تحصیلات اولیه را در زادگاهش به اتمام رساند و بعد از آن به تهران آمد ودر رشته حقوق به تحصیل دانشگاهی پرداخت. سرودن شعر را از دوران نوجوانی آغاز کرد و در ادامه با همراهی یکی دو تن از دوستانش از جمله مرحوم سیدعباس معارف تحقیق و تتبع در شعر و ادب را به طور جدی دنبال کرد، وهمزمان با پیروزی انقلاب به عنوان شاعری چیره دست و متبحر در جامعه ادبی ایران شناخته شد. معلم یکی از تأثیرگذارترین و شاخص ترین شعرای انقلاب است. به طوری که برخی لقب پدر شعر انقلاب را شایسته او دانسته اند. معلم را قدیمی ترها با مثنوی ها و جوان ترها به ترانه هایش می شناسند.

مثنوی های معلم لحنی حماسی و زبانی کهنه و فاخر دارند و سرشار از واژه هایی غریب و مهجورند؛ و در عین حال از محتوایی غنی برخوردارند. در مثنوی های معلم اشارات فراوانی به آیات و روایات و همچنین اساطیر ایرانی،سامی و یونانی وجود دارد. همه این عوامل دست به دست هم داده اند و موجب شده اند که فهم مثنوی های معلم برای عامه مردم دشوار و حتی در مواردی غیرممکن شود. اما با اینهمه تفکر شاعرانه معلم تفکری نو و تازه است. به تعبیر دیگر اگرچه نحوه بیان او به عالم گذشته تعلق دارد، اما حرفهایش کاملاً امروزی و راهگشای طریق آینده اند. و جالب اینجاست که معلم درست زمانی اینگونه سرودن را انتخاب کرد (دهه 50) که تقریباً همه بر این باور بودند که قالبهای کهنه و کلاسیک مثی غزل و مثنوی و رباعی و... قالب هایی مرده اند و نمی توان با آنها حرف روز را بیان کرد و تنها شعر نو است که از عهده بیان حرف نو برمی آید.

اما معلم با مثنوی هایش -- و چندتن دیگر ازشاعران انقلاب با غزل ها و رباعی هایشان – ثابت کردند که این نظر درست نیست. همین موجب شد تا دیگر شاعرانانقلاب هم با اعتماد به نفس درقالب های کلاسیک شعر بسرایند. معلم از اواسط دهه هفتاد و همزمان با برعهده گرفتن ریاست واحد موسیقی صداوسیما به ترانهسرایی روی آورد. ترانه سرایی معلم از یک سو موجب حیرت کسانی شد که با او و مثنوی های فخیمش آشنا بودند، و از سوی دیگر سیل طعنه و تمسخر را از سوی منتقدانش ونیز پیرمردهای عالم ادبیات به سمت او روانه کرد. البته او هم گاهی در صدد پاسخ برمی آمد و می گفت ارتباط با مخاطب امری است مهم و برای سخن گفتن با مردم باید با زبان خود آنها (یعنی زبان ساده، صمیمی و خودمانی ترانه) حرف زد.

این دعوا البته الآن به شدت سابق جریان ندارد، چرا که بسیاری از همان پیرمردها هم اکنون خودشان ترانه سرا هستند! ترانه های معلم هم مثل مثنوی هایش جریان ساز شد و پس از او بسیاری از شاعران انقلاب جرأت کردند و ترانه سرودند. اینجا هم معلم خط شکن بود و دیگران با تکیه بر او و درپی او قدم در راهی نو گذاشتند. یکی دیگر از کارهایی که موجب طرح انتقادهای شدیدی علیه معلم شد، راه اندازی دوباره موسیقی پاپ در ایران بود که به همت او و یکی دو تن از موسیقیدانان در واحد موسیقی صداوسیما انجام شد. البته گذشت زمان ثابت کرد که برخی از آن انتقادات وارد بوده است، اما معلم همواره از نفس کار یعنی طرح موسیقی پاپ دفاع کرد. به همان دلایلی که از ترانه سرایی خودش دفاع کرده بود. برخی از صاحبنظران موسیقی سنتی شیوع موسیقی پاپ را برای موسیقی سنتی خطرناک تعبیر کردند. در عوض معلم در پاسخ آنها موسیقی سنتی را در غیاب موسیقی پاپ به پهلوانی بلامنازع تشبیه کرد، که براثر یکه تاز و بی رقیب بودن، کند و کرخت شده است، و اتفاقاً حضور موسیقی پاپ می تواند به تحرک و تحول موسیقی سنتی منجر شود. خیلی ها معتقدند که معلم برای راه اندازی موسیقی پاپ از تمام آبرو و وجهه خود مایه گذاشت. و شاید به جز او، که علاوه بر آشنایی کامل با شعر و موسیقی، هم مورد احترام هنرمندان و هم مورد وثوق مسئولان نظام بود، در آن زمان هیچکس دیگری قادر به احیای موسیقی پاپ در ایران نبود.

معلم متأسفانه اصراری بر جمع آوری و انتشار سروده هایش ندارد. به همین خاطر تا به خال تنها دو مجموعه شعر از او منتشر شده است، که تازه دومی گزیده ای از شعرهای اولی است! اولی مجموعه رجعت سرخ ستاره است، که امسال پس از ربع قرن، تجدید چاپ شد. این مجموعه تعدادی از مثنوی ها و غزل های معلم را که تا سال 1360 سروده شده اند در خود دارد. دومی هم یکی از گزیده های ادبیات معاصر انتشارات نیستان است که گزیده ای از اشعار رجعت سرخ ستاره بعلاوه یکی دو مثنوی جدید را شامل می شود. لذا علاقمندان ترانه ها و مثنوی های تازه علی معلم باید مجله ها و یادنامه ها و کاست های زیادی را زیر و رو کنند، تا اگر بخت یارشان بود اتفاقاً به اثری از معلم بربخورند! البته شنیده ایم که به همت یکی دو تن از اهل شعر قرار است مجموعه ای کامل از اشعار معلم به چاپ برسد. شما هم اگر دوست دارید مثل ما منتظر باشید!

***

بارون

ببار ای ابر بهار

با دلم به هوای زلف یار

داد و بیداد از این روزگار

ماهو دادن به شبهای تار

بر کوه و دشت و هامون ببار

ای بارون

ببار ای ابر بهار

ببار ای بارون ببار

با دلم گریه کن خون ببار

در شبای تیره چون زلف یار

بهر لیلی چو مجنون ببار

ای بارون

دلا خون شو خون ببار

بر کوه و دشت و هامون ببار

به سرخی لبای سرخ یار

به یاد عاشقای این دیار

به داغ عاشقای بی مزار

ای بارون

ببار ای ابر بهار

با دلم به هوای زلف یار

داد و بیداد از این روزگار

ماهو دادن به شبهای تار

ای بارون

***

پسرای مشرقی

آی پسرا! آی پسرای مشرقی!

اسبای نور و توی دره زین کنید

گردونه ی خورشیدو صیقل بزنید

صبح سحر رو گردنه کمین کنید

آی خدا قوت، حالا نوبت شماس

آیینه شید، دنیا رو رشک چین کنید

شب داره می ره، داره شب سحر می شه

می گن که شب سیاهه، اما سر می شه

رسوا می شه شام سیاه پرده پوش

نوبت تیغ صبح پرده در می شه

آی پسرا! اسبای نور و زین کنید

با تیغ نور مزرعه رو وجین کنید

خونه ی دوست، خونه ی آشنا کجاس؟

آی پسرای مشرقی! نوبت ماس

شیطون و شب هردوتاشون غریبه ان

دروغ می گن، دنیا همه ش مال خداس

باغ خدا رو پر یاسمین کنید

دنیاتونو رشک بهار چین کنید

سردار عدالتگر

ندانم کی، ولیکن نیک می دانم که می آید

ز خط عازض مظلوم می خوانم که می آید

سروشی گفت در راه است سردار عدالتگر

بگفتم من در این امید می دانم که می آید

حالا که غربت زمین یه آسمون تباهی یه

روزای تیره مثل شب آینه ی سیاهی یه

حالا که حتی جاده ها چنبر مار زخمی ان

حالا که حتی چشمه هم دام هلاک ماهی یه

ما اگه کاوه هم بشیم ما رو زمونه می زنه

باید فریدونی باشه که شاخ دیو و بشکنه

از کوچه های سرنوشت صدای پاتو می شنویم

حتی تو شهرای شلوغ گاهی صداتو می شنویم

بوی نسیم بوی هوا می گن میآی همین روزا

از ابر و باد و رعد و نور بانگ رهاتو

می شنویم

پنجره رو وا می ذاریم از سر شب تا به سحر

یا تو بیا که صب بشه، یا ما رو با خودت ببر

دستای ما و دامنت، دامنتو نمی گذاریم

ابرای آسمونتیم، تا تو نیای نمی باریم

یه جایی هستی، می دونیم، تیغتو بستی،

می دونیم

اسبتو زین کرده باید جمعه به صحرا بیاریم

ای دل ما شکاریِ کمد پُر خمت! بیا

دلای بی قرار ما نیاز مقدت، بیا


لینک:

فقدان طراوت در ترانه امروزی(1)

قرآن های منظوم

معلم روایت گر آخر الزمانی ترین اشعار(قسمت اول)

تفاوت قصه و تاریخ

باور کنیم سکه به نام محمد است

 علی معلم دامغانی

برگزیدگان نخستین جشنواره شعر فجر

انقلاب شعر

جایزه ای برای زنی معترض

جایزه ای برای زنی معترض

جایزه ای برای زنی معترض
عاشق جزئیات ملکوتی

عاشق جزئیات ملکوتی

عاشق جزئیات ملکوتی
او از کودکی خود متنفر است

او از کودکی خود متنفر است

او از کودکی خود متنفر است
نباید زیاد دل بست

نباید زیاد دل بست

نباید زیاد دل بست
UserName
عضویت در خبرنامه