• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2867
  • چهارشنبه 1386/1/1
  • تاريخ :

از هر دری وری (2)

ماشین لیزینگی !

عبدالله مقدمی

***

تند تند آگهی روزنامه را ورق می زد و چیزهایی را از توی روزنامه می خواند و توی ماشین حساب وارد می کرد.

پرسید : اوستا ! شما ضامن من می شوی ؟

- ضامن تو ؟ برای چی ؟

- می خواهم ماشین بخرم . از این شرکتها لیزی ...

- شرکت لیزی چیه دیگه ؟ شرکت لیزینگ ...

- آره از همانها . می خواهم از ان ماشین با کلاسها بخرم .

- مبارکه ان شاء ا... اما اگر یک کم فکر کنی می فهمی که پول قسطهای این ماشین به قول تو ، لیزی ! بیشتر از کل درآمد توست .

- نه ! حساب کتاب کردم !

- عجب . خب حالا چرا می خواهی ماشین بخری ؟ مگه همین اتوبوس و مترو چه اشکالی دارد ؟

- اشکال که زیاد دارد ، حیف که قرار شده که ما با انتقادهای سازنده مان به خدمات مسئولین ضربه نزنیم و الا برات ریز اشکالاتشان رو می گفتم .

- مرد حسابی ! انتقاد اگر سازنده باشد که به کسی بر نمی خورد . تو هم اگر حرفت حساب باشد همه ی مسئولین ازش استقبال می کنند به چه ماهی ! مگر اینکه بخواهی حرف کتره ای بزنی که آن حسابش جداست .

- کتره ای کدام است ؟ببین بد می گویم ... ولی اوستا جان ! بین خودمان بماند ها . نکند خبرها درز کند ، آنوقت زبان لال مسئولین تضعیف بشوند برود پی کارش !

- خیالت راحت ، حرفت را بزن .

- اتوبوسها خوب هستند ولی معلوم نیست کدامشان . اتوبوس بلیطی یا پولی . در اتوبوس بلیطی تحت فشار شدید اطرافیانی ، از هزار تا درز باد بهت می خورد ، صندلی هایش پاره پوره اند ولی در عوض 20 تومان می دهی . اما توی آن یکی ، مشکل سرپا ایستادن نداری ، گرم است و مو لای درزش – لااقل فعلا !- نمی رود ، کتابهای سبد کتاش را می خوانی ، یک کم هم احساس مایه داری بهت دست می دهد ولی باید صد صدو پنجاه تومانی پیاده بشوی . تاکسی هم که ماشاءا... تاکسیمتر را برای تزیین و در آوردن چشم دشمنان توی ماشین گذاشته اند . یک ساک ساک کوچولو بکنی ، برات دویست تومان آب می خورد . مترو هم که نگو ، محاسبه پول بلیطش از فرمول نسبیت سخت تر شده ، غیر از آن توی مترو هم همان بلایی سرت می آید که توی اتوبوسهای بیست تومانی می آید . منوریل هم که هنوز نیامده ...

- حالا بگذار یک کم هم من برایت بگویم . فرض کن من ضامنت شدم ، فرض کن تو هم پول پیش ماشین را تهیه کردی ، فرض کن پول را ریختی به حساب آن شرکت ، فرض کن آن شرکت سر موقع ماشینت را تحویل داد ، باز هم فرض کن ماشین را با سلام و صلوات آوردی در خانه . حالا می خواهی چکار کنی ؟

- اولش می روم توی شهر دور می زنم و کیف می کنم .

- البته اگر آن روز فرد باشد و پلاک ماشین تو هم فرد باشد ، یا بالعکس . اگر اجازه ورود به طرح ترافیک را داشته باشی . اگر تک سر نشین نباشی . اگر توی ترافیک گیر نکنی و آنقدر ترمز و کلاچ نکنی که هزار بار به خودت و سایر بستگان سببی و نسبی حرفهای بد بزنی که رفتی ماشین خریدی . اگر سر راهت یک چاله ی مشت ! پیدا نشود تا مجبور نشوی جرثقیل صدا کنی تا تو را ماشینت را به نزدیکترین تعمیرگاه برساند . اگر کف خیابان شیشه خرده ی تصادف ده دقیقه قبل نریخته باشد تا پنچر بشوی و توی این سرما مجبور به تعویض لاستیک بشوی . اگر یک موتوری ناگهان جلوی ماشینت سبز نشود . اگر گداهای سر چهارراه راحتت بگذارند . اگر جای پارک پیدا کنی . اگر بعد از اینکه با هزار بدبختی جای پارک پیدا کردی و رفتی دنبال کارت ، موقع برگشتن یک چنار نبینی که روی ماشینت افتاده ، یا دو تا ماشین از سر و ته به ماشن تو نچسبیده باشند و صاحبانشان هم معلوم نباشد که کدام گوری رفته اند . اگر ماشینت دزدگیر داشته باشد تا ضبط ماشین را ندزدند . اگر ماشینت دزدگیر نداشته باشد تا هی بوق بوق نکند که اهالی اطراف هم از لجشان چهار تا لگد حواله اش بکنند و ...

- اوه . بسه اوستا . غلط کردم بابا . یعنی ماشین داشتن اینهمه دردسر دارد ؟

- بله . شنیده ای که یک بابایی به پسرش می گفت : پسرم ! مجردی بد دردی است ، اما مطمئنا بدتر از درد متاهلی نیست ! حالا خود دانی اگر ماشین می خواهی بخری ، بسم ا...

میز میز است

میز میز است

میز میز است
سفر بمباران

سفر بمباران

سفر بمباران
پنجشنبه فیروزه ای

پنجشنبه فیروزه ای

پنجشنبه فیروزه ای
سخن از ادبیات دفاع مقدس

سخن از ادبیات دفاع مقدس

سخن از ادبیات دفاع مقدس
UserName
عضویت در خبرنامه