• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3484
  • يکشنبه 1385/12/27
  • تاريخ :

امام مجتبی ؛ احتجاجها و مناظره‌ها


نوعی از هدایت‏ها و روشنگریهای ائمه اطهار (علیه السلام) از طریق احتجاج‏ها و مناظره‏های آنان بوده است. به همین جهت، بدون استثنا تمام امامان معصومین (علیه السلام) مناظرات و استدلالهایی داشته‏اند، چنان كه امام حسن (علیه السلام) مناظرات متعددی برای دفاع از حریم اسلام، و بیان اعمال ضد اسلامی معاویه و سوابق زشت او و دودمان بنی امیّه داشته است. از جمله، مناظره آن حضرت (علیه السلام) با عمرو عاص، عقبة بن ابی سفیان، ولید بن عقبه، مغیرة بن شعبه، و مروان حكم...

1. مناظره امام حسن (علیه السلام) با معاویه درباره امامت

سلیم بن قیس می‏گوید: از عبداللّه بن جعفر شنیدم كه گفت: معاویه روزی به من رو كرد و گفت: ای عبداللّه! چرا این قدر حسن و حسین (علیهما السلام) را احترام می‏كنی و حال آن كه آن دو از تو بهتر نمی‏باشند، پدرشان نیز از پدرت بهتر نیست و اگر فاطمه دختر پیغمبر نبود، می‏گفتم: مادرت، اسماء بن عمیس از او كمتر نبود.

عبداللّه می‏گوید: از سخنان معاویه ناراحت شدم، به گونه‏ای كه نتوانستم خود را كنترل كنم. پس به او گفتم: به راستی كه آدم كم اطلاعی نسبت به آن دو و پدر و مادرشان هستی. بله، به خدا قسم! آن دو بهتر از من می‏باشند و پدر آن دو بهتر از پدر من و مادرشان بهتر از مادر من می‏باشد، و این سخنان را در كودكی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم. آن گاه معاویه ـ در حالی كه در آن مجلس جز حسن و حسین (علیه السلام)، عبداللّه بن جعفر، و ابن عباس و برادرش فضل نبود ـ گفت: بیا (بیان نما) آنچه را شنیدی (از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم). پس به خدا قسم تو دروغ گو نیستی. پس جعفر گفت: آنچه من شنیده‏ام، بزرگ‏تر از آن است كه در نفس شما است (و شما فكر می‏كنید). معاویه گفت: هرچند بزرگتر از (كوه) احد و حری باشد، بیار؛ در صورتی كه كسی از اهل شام نباشد، باكی ندارم (از بیان آن)؛ امّا در زمانی كه خداوند طغیان‌گر شما را كشت و جمع شما را پراكنده نمود، و امر خلافت را به اهل و جایگاه خود برگرداند! پس از آنچه می‏گویید، باكی ندارم و آنچه ادّعا می‏كنید به ما زیان نمی‏رساند.

عبداللّه گفت: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم كه فرمود: «من نسبت به مؤمنین از خود آنها برتری دارم. پس هر كس كه من پیشوا و سرپرست او هستم، تو ای برادر من، علی!؛ ولیّ آنها هستی... آن گاه فرمود: برای امّت من دوازده نفر امام گمراه می‏باشد كه تمامی آنها گمراه و گمراه كننده‏اند. ده نفر از آن‏ها از بنی امیه، و دو نفر از قریش كه وِزْر و وبال تمامی پیشوایان گمراه و آن كسانی كه گمراه شدند، به گردن آن دو نفر است. آن گاه پیامبر تك تك آنها را نام برد...

معاویه گفت: اگر آنچه می‏گویی حق باشد، من هلاك شده‏ام، و سه نفری كه قبل از من عهده‌دار خلافت بوده‏اند و تمامی كسانی كه آنها را دوست می‏دارند، هلاك گشته‏اند، و عده‏ای از اصحاب و تابعین نیز هلاك شده‏اند، جز شما اهل بیت و شیعیان شما.

عبداللّه گفت: آنچه گفتی به خدا حق بود كه (عین آن را) از پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم.

آن گاه معاویه به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) و ابن عباس گفت: عبداللّه بن جعفر چه می‏گوید؟ همه او را تأیید كردند، تا رسید نوبت به امام حسن مجتبی (علیه السلام) حضرت فرمود: تمامی آنچه را گفتی و ابن عباس و دیگران گفتند، شنیدم. تعجب از توست ای معاویه! و از كمی حیای تو، و از جسارتی كه نسبت به خداوند نمودی آنگاه كه گفتی: «خدا طاغیه شما را كشت و خلافت را به جای خود برگرداند...» ؛ پس آیا ای معاویه! تو معدن خلافت می‏باشی نه ما؟ و وای (و هلاكت) بر تو و آن سه نفری كه قبل از تو بر خلافت نشستند، و این سنّت را برای تو پایه‏گذاری نمودند! من كلامی را می‏گویم كه تو اهل آن نیستی ولكن برای شنیدن افرادی كه در كنار من هستند، می‏گویم: به راستی مردم در اموری با هم اتفاق دارند، مانند: توحید، رسالت پیامبر، نمازهای پنج گانه، زكات... و دراموری اختلاف كردند و با هم جنگیدند و آن مسأله «ولایت» است كه بعضی، بعض دیگر را در این رابطه لعن كردند، و برخی با برخی دیگر جنگیدند، حالا كدام یك سزاوارتر است؟ آنهایی كه پیرو قرآن و سنّت (و گفتار) پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باشند ما اهل بیت می‏گوییم: امامت از آنِ ماست و خلافت جز در خاندان ما صلاحیّت ندارد و به راستی خداوند ما را اهل خلافت قرار داد (و معرّفی كرد) در كتاب و سنّت پیغمبرش.

و به راستی علم و دانش (قرآن) در میان ما می‏باشد، و ما اهل آن هستیم، و دانش (قرآن) با تمام جزئیاتش در نزد ما موجود است. و هیچ چیزی به وجود نمی‏آید تا روز قیامت، حتی دیه یك خراشیدگی، جز آنكه علمش در نزد ما به صورت كتاب با املای رسول خدا و خط علی (علیه السلام) (در كتاب جامعه) در دست ما موجود است.

و گروهی می‏پندارند كه نسبت به ما در امر خلافت برتری دارند حتی تو ای پسر هند ادّعای چنین امری داری...، هر صنفی از مخالفین ما كه اهل قبله (و نماز نیز) هستند گمان می‏برند كه آنها معدن خلافت و دانش می‏باشند نه ما. پس یاری می‏جویم از خداوند بر كسی كه درحق ما ظلم كرد، و حق ما را انكار نمود و بر دوش ما حاكمیّت یافت، و سنتی را پایه گذاری نمود كه مردم محتاج امثال تو باشند... «اِنما النّاسُ ثَلاثَةٌ: یَعرف حَقَّنا و یَسلِمُ لنا وَ یأتِمُ بِنا فَذلك ناجٍ مُحِبٌّ لِلّهِ وَ لِی؛مردم سه دسته‏اند: (گروهی) مؤمن و آشنای به حق ما و تسلیم امر ما، و پیرو ما هستند. پس این (گروه) رستگار و محب و دوستدار الهی می‏باشند.

و (گروه دیگر) دشمن ما هستند و از ما بیزاری می‏جویند و ما را نفرین می‏كنند و خون ما را حلال می‏شمارند، و حق ما را انكار می‏كنند و با بیزاری جستن از ما به خدا متدین می‏شوند. پس این (گروه) كافر و مشرك و فاسق هستند، و همانا كفر و شرك ورزیدند از طریقی كه نفهمیدند؛ چنان كه از روی دشمنی و ناآگاهی خدا را ناسزا گفتند...

و (گروه سوّم) همچون مردی كه به آنچه اختلافی نیست، اخذ می‏كند و آنچه را نمی‏داند و مشكل است، به خدا واگذار می‏كند نسبت به ما و ولایت ما آگاهی ندارد و دشمنی هم با ما ندارد. پس ما امیدواریم چنین فردی را خداوند ببخشاید و او را داخل بهشت نماید. این، مسلمان ضعیف به حساب می‏آید.

پس وقتی معاویه سخنان امام حسن (علیه السلام) را شنید دستور داد به آنها كمك‏های مالی بشود....

پاسدار اسلام – شماره 275

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName