• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1107
  • دوشنبه 1385/12/21
  • تاريخ :

نگاهی به فیلم "رازها"؛ ادای دین یا شوخی با هیچکاک

محمدرضا اعلامی پس از ساخت فیلم "نقطه ضعف" که اقتباسی از رمان آنتونیس ساماراکیس بود و چند فیلم که نتوانستند جایگاهی درخور در کارنامه او پیدا کنند، سراغ موضوعی رفته که کمترین نسبتی با ادای دین او به سینمای کلاسیک و هیچکاک ندارد.

با مرور کارنامه اعلامی یک سوال در ذهن شکل می گیرد : برای کارگردانی که با فیلم موفق "نقطه ضعف" - که اقتباسی وفادارنه از رمانی به همین نام نوشته ساماراکیس است- آغاز خوبی داشت و نوید حضور فیلمسازی را می داد که با انتخاب های مناسب می تواند در سینمای ایران تثبیت شود، چه اتفاقی افتاد؟ فیلمی که توانست با انتخاب یک موقعیت تاریخی معاصر از کشورمان و شکل گیری رابطه بین یک مأمور ساواک و یک مبارز انقلابی، از قابلیت های موجود در اثر به خوبی استفاده کند، هر چند کارگردانی او به عنوان اولین فیلم هم قابل قبول بود.

هر چند فیلم "ترنج" دغدغه ها و فضایی متفاوت با فیلم قبلی او داشت، اما با ارائه تصویری دقیق از رابطه ناعادلانه که بین رعیت‌ها و مافیای قالی بافی در روستای کوچی می گذرد، توانست اثری قابل قبول از سازنده "نقطه ضعف" باشد. "شناسایی" و پس از آن "عشق و مرگ" به تدریج وجه متمایز کارگردان را کمرنگ کرد و در نهایت "افعی" در کارنامه او ثبت شد.

فیلمی که به نوعی پرچمدار فیلم های اکشن نازل و سطحی با الگو قرار دادن قهرمانان اکشن فیلمهای خارجی مانند "اولین خون" با بازی سیلوستر استالونه بود. در "افعی" آنچه بیش از پرداختن اعلامی به اکشن نازل، اثر و سازنده اش را زیر سوال می برد، استفاده نکردن از مولفه های ایرانی در قهرمان سازی و به نوعی الگو گرفتن نعل به نعل از قهرمانان خارجی بود که فیلم را به عنوان آغازگر ورود این نوع فیلمها به سینمای ایران ماندگار کرد!

"آشوبگران" و پس از آن "ساقی" ادامه روند خنثی فیلمساز با گوشه چشمی به سینمای گیشه آن روزها بود. "ساقی" با محور قرار دادن گرایش به خلاف که در جوانان ایجاد می شود در شرایطی از بهرام رادان و یکتا ناصر بهره برد که هیچکدام چهره هنری امروز را نداشتند و در واقع این فیلم هم نتوانست هیچ وجه جدیدی به این دو بازیگر ببخشد که امروز چهره های متفاوتی از آن روزها دارند. این واقعیت را باید پذیرفت که در یک اثر بد، یک عامل خوب هم کمتر می تواند موثر واقع شود.

"آن سوی آینه" را شاید بتوان پیش درآمدی بر علاقه اعلامی به فضای اسرارآمیز و توهم و ... تلقی کرد که در "رازها" نمود پررنگی پیدا کرده است. فیلمی که با حرکت در زمان و مکان قرار است شخصیت زن را به باوری جدید از زندگی زمان حال برساند.

اما فیلم "رازها" از دو جهت قابل بحث و بررسی است. بخشی از تناقضات و ابهامات پیرامون این فیلم به اصولی بازمی گردد که اعلامی اصرار دارد "رازها" وامدار آنها است. مباحثی چون دهکده جهانی، جهان ارتباطات، ... تا سینمای کلاسیک هیچکاک و دلهره ای که هیچکاک از پاسخ منطقی دادن به علامت سوال فیلمهایش ایجاد می کند نه ابهام برخاسته از اطلاعات غلط و یا حتی ماورا که "رازها" سرشار از آن است.

اگر "رازها" را دیده باشید مطمئناً از مطرح شدن چنین مباحثی در حاشیه اش تعجب می کنید چه برسد به دخیل بودن آنها در فیلم و چیزی فراتر از این. بخش دیگر مباحث پیرامون "رازها" به خود فیلم بدون در نظر گرفتن این حاشیه ها به عنوان اثری مستقل باز می گردد.

فیلمی که زندگی یک شومن تلویزیونی موفق را محور قصه خود قرار می دهد. شومنی که با تأکید بر وجه حرفه ای کارش و سکانسی که به طور مفصل به برنامه او اختصاص یافته، قرار است از شغل و توانایی اش استفاده کارکردی شود. حالا این شومن تصمیم می گیرد خودش را سوژه برنامه قرار دهد و همه را غافلگیر کرده و یک بار دیگر قابلیتهایش را به رخ اطرافیان (زن و ...) و مخاطب بکشد.

از همین ابتدا مشکل نداشتن مابه ازا بیرونی برای این شخصیت پیش می آید. اصلاً جایگاه یک شومن در مناسبات ایرانی آن هم با چنان برنامه و انگیزه ای که معلوم نیست بیشتر از جاه طلبی است یا به نوعی خودزنی، برای مخاطب ایرانی مشخص است؟ نکته مهم تر جایی بروز می کند که این مرد با طراحی از پیش تعیین شده مرگ خود، هم هدف برنامه اش را تأمین می کند و هم از زن و پسرعمویش انتقام می گیرد که علیه او توطئه کرده اند.

فیلم اگر می خواست به شیوه کلاسیک هیچکاکی به سوال های ایجاد شده پاسخ دهد مسلماً شاهد فیلم دیگری بودیم چون اتفاقاً تلاش فیلمساز در "رازها" بر این است که به سوالات ایجاد شده و به گونه ای معماهای فیلم حداقل پاسخی منطقی ندهد. حالا بماند که پاسخ های فرامتنی فیلم چه جایگاهی پیدا می کنند. وقتی به نمونه ای مشابه مانند فیلم "شیطان صفتان" می رسیم که در آن هم به گونه ای مرگ مرد تبدیل به توطئه ای از پیش تعیین شده برای تشدید بحران روحی زن می شود، متوجه می شویم چقدر فیلم از اصولی که داعیه حرکت بر مسیر آنها را دارد فاصله گرفته است.

مثلاً هیچ وقت معلوم نمی شود مشکل زن، اختلافش با شوهر و دلیل گرایش او به پسرعمویش که حسابدار شرکت است، ‌چیست؟ به این مفهوم که طراحی و پرداخت خاصی روی رابطه این زوج انجام نشده و آن وقت قرار است این اختلاف نامعلوم منجر به قتل و مدفون کردن شوهر و نوعی خیانت آمیخته به توطئه شود. ضمناً معلوم نیست شوهر چطور از این خیانت مطلع شده که با طراحی چنین برنامه دقیقی حتی حساب اتفاقات لحظه ای را هم کرده و با کوچکترین تغییر هماهنگ می شود؟

با چنین پرداختی است که از موقعیت چیده شده برای تعلیق و لحظات دلهره آور فیلم نه تنها تأثیری ایجاد نمی شود بلکه به دلیل نامفهوم بودن مسائل و روابط و ... تبدیل به شوخی با موقعیت چیده شده می شود نه چیزی دیگر. مقتولی که با امکانات فنی پیشرفته که فقط در تخیل فیلمساز جای دارد،‌ با دستگاه ها و تجهیزات غریبی نقشه اش را رهبری می کند و در انتها با ابهام پیرامون وجه دوگانه روح-انسان همه چیز را به سرانجامی که در نظر داشته می رساند.

نکته دیگری که با پایان گرفتن فیلم برجسته می شود، تعبیری است که از شخصیت مرد یا روح او باقی می ماند. با نوع پرداخت انجام شده از ابتدا و همراهی که با شخصیت مرد وجود دارد به نظر می آید او حکم قربانی را دارد که مورد خیانت و توطئه زن و حسابدارش قرار گرفته هر چند هیچوقت به چرائی آن پرداخته نمی شود. با این طراحی است که می توان انتقام گرفتن او را در راستای این نیاز تحلیل کرد اما تحلیلی که فیلمساز در ادامه از این شخصیت ارائه می دهد در جهت پررنگ کردن وجه خباثت او است. روح سرگردانی که از انواع راه ها برای آزار همسرش استفاده می کند و نوع پرداخت این سکانس ها هم در جهت چنین تعبیری است.

این مشکل و مشکلاتی از این دست از جائی ناشی می شود که فیلمساز نتوانسته در طراحی و پرداخت شخصیت ها لحن یا نقطه دید خاصی را اعمال کند و یا حتی دیدگاهی را بر خلق آنها حاکم کند. با چنین نگاهی است که کلیت فیلم بی هویت است از شخصیت ها که یافتن مابه ازا، انگیزه، نیاز دراماتیک و ... در آنها راه به جائی نمی برد تا معمای به هم پیچیده طراحی یک قتل از پیش تعیین شده و طبیعتاً خیانت و قتل و روح و دهکده جهانی و هیچکاک که تبدیل به شوخی هائی فرامتنی می شوند.

منبع : خبرگزاری مهر

UserName