• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 967
  • دوشنبه 1385/12/14
  • تاريخ :

خواننده، سالار است؛ چرا؟

سید ابوالحسن مختاباد

ازجمله نكاتی كه چند سالی است یه محل مناقشه میان برخی آهنگسازان و اهل موسیقی تبدیل شده است وآقای كامكار هم در یك مصاحبه به آن اشاره كرده‌اند، بحث جایگاه خواننده در موسیقی ایرانی و اركستر است. تا پیش از این چهره های نامی چون حسین علیزاده در اجراها و كنسرتهایشان سعی می‌كردند بر این نكته تاكید كنند كه جایگاه خواننده چیزی همطراز جایگاه نوازنده است و این دو با یكدیگر تفاوتی ندارند.

علیزاده سعی بلیغی كرد تا با كنسرت‌ها و نیز اجراهای صحنه‌ای و آلبوم‌های خود (به خصوص دردهه هفتاد) این تئوری را در عمل هم به اثبات برساند، اما این دیدگاه اگرچه در میان برخی از اهل موسیقی طرفدارانی پیدا كرد، ولی در بستر اجتماعی با اقبالی مواجه نشد و در نهایت به شكست انجامید.

هوشنگ كامكار، ‌اما شجاع‌تر و صریح تر از حسین علیزاده به خواننده سالاری حمله كرد و گفت كه آنها چیزی برتر و بیشتر از نوازندگان ندارند و باید چایگاهی همانند آنها در اركستر داشته باشند. این گونه برخورد با خوانندگان البته مسبوق به سابقه است و بیشتر از برخی روابط ناشفاف در مسائل مالی گروه نشات می‌گیرد و سبب می‌شود گله از خواننده و حمله به خواننده سالاری (به تاسی از مفهومی به نام پدر سالاری) به جنبشی میان برخی از اهل موسیقی و به خصوص آهنگسازان شاخص تبدیل شود.

پرسشی كه دراین میانه به ذهن می رسد این است كه چرا خواننده سالاری در ایران و یا هر نقطه دیگر جهان وجود دارد و چرا عمدتا و درمیان خیل موزیسین‌ها از نوازنده و رهبر اركستر و سرپرست گروه، این خواننده است كه قدر می‌بیند و بر صدر می‌نشیند و بسیاری ا‌زگروه‌های شناخته شده موسیقی، به خصوص درایران، با خواننده اعتبار و منزلت می‌یابند؟ و چرا این خوانندگان‌اند كه برای رهبران اركستر و یا سرپرستان گروه ها تعیین تكلیف می‌كنند و مردم هم گمان می‌كنند كه بسیاری از امور گروه بر گرده آنها می‌چرخد.

یادم نمی رود كه آقای شجریان در نشستی كه با خبرنگاران درباره پروژه باغ هنر بم داشت، مدام تاكید می‌كردندكه آقای علیزاده، كلهر و همایون هم در این پروژه به اندازه وی سهم دارند و كنسرت آنها در حمایت از مردم بم هم بی چشم داشت مالی انجام شده و مشاركت آنها را هم باید همسنگ و همطراز من بدانید. اما چه در تیتر خبرها و چه در اعلام آن آنچه عنوان شد كنسرت شجریان در تالار بزرگ كشور بود و آقای علیزاده و كلهر، به رغم خواسته آقای شجریان و تاكید چندباره اشان، از تیترها حذف شدند، چرا چون در خبر مهم‌ترین عنصر برجسته می‌شود و این شجریان است كه در هر گروهی قرار بگیرد، چنان تلالویی دارد كه دیگران را در سایه و حاشیه قرار می‌دهد.

حال چرا چنین اتقاقی رخ می‌دهد؟ و مردم و اهل موسیقی و خبرنگاران به خواننده بیش از هر كس دیگری اهمیت می دهند؟

برای پاسخ به این پرسش باید از مفهومی به نام عرضه و تقاضا در بازار هنر موسیقی سخن بگوییم. در بازار هنر موسیقی خواننده بیشترین سهم و نقش را دارد و وی است كه تعیین می كند كالایی (البوم یا كنسرت موسیقی) چه قدر خریدار دارد و بر اساس همان نیاز هم تولید كننده و سرمایه گذار به سمت تولید محصول موسیقی جهت یابی های خود را تنظیم می كند.

البته اگر از استثنائاتی چون گروه كامكار ها بگذریم، در بقیه موارد این خوانندگان اند كه فضای كار دیگراهالی موسیقی را فراهم می كنند (به جز حیطه موسیقی فیلم) و ‌آن‌ها هستند كه تولید كنندكان وسرمایه گذاران متقاضی سرمایه گذاری و هزینه كردن برایش اند. چرا؟ به دلیل این كه مهمترین چیزی كه برای یك بنگاه اقتصادی در عرصه موسیقی اهمیت دارد( از برگزار كننده كنسرت تا انتشار دهنده آلبوم) بازگشت سرمایه ای است كه وی برای آن كار صرف می كند.

آن ترتیب دهنده كنسرت آقای شجریان در اروپا یا آمریكا به این دلیل با استاد آواز ایران تماس می‌گیرد چون می‌داند سرمایه گذاری و هزینه كردن روی این شخص و گروهی كه وی در آن عضویت دارد، درصد ریسك پذیری سرمایه گذاری‌اش را بسیار پایین می آورد.

اما پرسش این است كه چه چیزی سبب می‌شود كه ریسك پذیری و تولید كار برای خوانندگان به صرفه باشد. پاسخ این پرسش نكته غریبی نیست كه به ذهن كسی نرسد.

بله. این تماشاگران و شنوندگان موسیقی اند كه درنهایت به عنوان حلقه نهایی بازار تقاضا، خواستار دیدن كنسرت فلان خواننده و آلبوم به همان خواننده اند و آنها هستند كه جهت بازار را تعیین می كنند و به سرمایه گذار خط می دهند كه رایزنی كند با چه كسی و چه كارهایی را صورت بندی نماید.

حال اگر همین بازار تقاضا و عطش نسبت به یك خواننده را بتوان در یك گروه یا نوازنده ای سراغ كرد ، طبیعی است كه بازار تقاضا جهت دهی خود را به آن سمت و سو تغییر می دهد.

اگرچه تاریخ موسیقی ایران و نیز جهان نشان داده است كه این خوانندگان اند كه بیشترین لذت را به شنوندگان می دهند و تا زمانی كه فطرت طبیعی آدمیان (كه شنوندگان موسیقی هم در زمره آنهایند) به طرف خوانندگان میل كند طبیعی است كه جایی برای كس دیگری نمی ماند و سخن آقای كامكار درباره خوانندگان اگرچه درعمل و در گروه وی مصداق داشته باشد ، ولی در قاعده موسیقی ایران جایگاهی ندارد و به نظر می رسد تا سالهای سال هم نخواهد داشت.

نكته نهایی تفاوتی است كه بین دو مفهوم «باید» و «است» وجود دارد. این تفاوت هم به نحو مطلوبی از سوی فیلسوفان انگلوساكسون توضیح داده شده است. در واقع آنها می‌گویند آدمی در مقام تبیین نیابد آرزوهای خود را به جای واقعیات جا بزند. «باید» عرصه آرزوها و آمال است و «است» عرصه واقعیت‌ها و آنچه كه پیش چشم ماست. بر این نكات اگر بحث شعر در موسیقی ایرانی را بیفزایی و اینكه بافتار و ساختار موسیقی ایرانی با شعر آمیختگی غریب و شگفتی را پیدا كرده است، باید به شنونده و متقاضی این نوع موسیقی حق دهید كه خواننده را در صدر بنشاند.

با این اشاره مختصر به نظر می رسد خواننده سالاری، چه درایران و چه دردیگر نقاط جهان، یك واقعیت است و این بستر اجتماعی است كه به دنبال خواننده است واز واقعیت هم گریزی نیست، چرا كه اگر ما آن را نپذیریم ، واقعیت خود را بر ما تحمیل خواهد كرد و هرروزه خود را پیش چشممان خواهد نشاند.

منبع : همشهری

UserName