• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2750
  • يکشنبه 1385/12/20
  • تاريخ :

ببخشم یا نبخشم ،مسأله این است


و من می بینمش

استاده آن سوتر

بغل بگشوده من را سوی خود می خواند، اما

وای از این بغضی که در سینه ست

نگاهم می کند

می خواندم

من در سکوتی سرد می مانم

برایش پاسخی؟؟ هرگز

غروری کور فرمان می دهد، خاموش

و اینک یک سلام و دست مهری تا که بفشارد

دو دست خالی من را

و دستانم، که انگشتان تنهای مرا در خویش، می کاود

نگاهش می دود تا پشت چشمانم

دو پلک بسته ام راه نگاهش را، چه بی رحمانه می بندد

نگاه مهربانش پشت پلک بسته ام، در می زند، اما

نباید چشم بگشایم

که می ترسم، بلزرد قلب من

فرمان دهد، آغوش بگشایم

دوباره باز، می خواند مرا

و می خواهد که پیوندی زنم من

این طناب الفت دیرینه را اکنون

درون سینه ام غوغاست

دلم می خواهد آغوش محبت را به رویش، باز بگشایم

ببخشم، تا رها گردم من از دردی

که هر لحظه مرا رنجور می سازد

دلم پر می کشد تا او

دوباره، حس تاریکی مرا فریاد می آرد

ولی نه

او دلت را سخت آزرده ست

چه باید کرد؟

خدا می بخشد، اما من نمی بخشم!!!؟؟

با که این را می توانم گفت

دلم می خواست من را او بخواند

تا بگویم، دوستش دارم

بگویم، من دعا کردم بیاید بار دیگر

تا ببخشد او، ببخشم من

تا شروع دیگری باشد

ولی اکنون که او برگشته، می خواند مرا

اینک، کلام مهربانی بر زبان من، نمی آید

دلم می خواهد او باور کند، دیگر برایم نیست

اما هست

و می ترسم که از چشمانم، این را او بفهمد

چشم می بندم

نگاهش باز می کوبد، به پشت پلک های بسته ام

اما، نباید چشم بگشایم

دلم می خواهد او باور کند بغض مرا دیگر

و او باید بفهمد، خاطرم را سخت آزرده ست

و نور روشنی، در من به نجوا باز می گوید

ولی آخر تو هم ای خوب، بد کردی

و او را هم، تو آزردی

نمی دانم

ولی حالا که او بخشیده

باید او بفهمد، من نمی بخشم

که من این هدیه را، آسان نخواهم داد

جدالی در درونم می کند غوغا

میان این دو من

آیا کدامین من، در این پیکار خواهد برد؟

چه می شد من رها می گشتم از این کینه ی جانسوز

و می بخشیدم او را

نه

خودم را

که بیش از او، خودم در رنج خواهم بود

که تلخی نبخشیدن

به کام لحظه هایم، زهر می ریزد

و می میراند این اوقات زیبا را

وای صد افسوس

گذشت یک فرصت دیگر

و آن لبخند پرمهرش، چه نابشکفته، می خشکد

زپشت پرده ی اشکم، کنون من رفتنش را باز می بینم

خدایا!

کاش یک بار دگر، من را بخواند او

و آغوش محبت را به رویم، باز بگشاید

سلام و دست و لبخندی

تا که شاید من…

آه از این بازی نازیبای بی فرجام

میان بودن و نابودن یک فرصت دیگر

ببخشم یا نبخشم، مساله اینست

شاعر:کیوان شاهبداغی


مقالات مرتبط:

هرگز تو را نخواهم بخشید!

همدلی ازهم زبانی بهتراست

بخندید تا دنیا به روی شما بخندد

با اوقات تلخی نخوابید

توقعات خود را کاهش دهید

چگونه یكدیگررا بهتر بفهمیم؟

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName