• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2704
  • چهارشنبه 1385/12/16
  • تاريخ :

افشاى مفاسد معاویه و یزید در سخنان امام حسین علیه السلام

الف: افشاگرى علیه معاویه

1- افشاى چهره معاویه و همراهان در جنگ صفین‏

2- افشاگرى بعد از شهادت حجر:

3- افشاى سیاست‏هاى معاویه‏

4- سخنرانى افشاگرانه در منا‏

5 - سخنرانى دیگر در منا‏

6- نامه هشدار دهنده به معاویه

7- نامه اعتراض آمیز

ب: افشاگرى علیه یزید

پاسخ افشاگرانه به شعارهاى یزید

هر نهضت و قیامى نیاز به مقدماتى دارد، مخصوصاً قیام‏هایى كه منجر به برخورد نظامى و قتل و كشتار مى‏شود. از مهمترین عامل و مقدّمه هر انقلاب و قیام كه نقش كلیدى دارد، آگاهى‌دهى و اطلاع رسانى است، آگاهى دادن از چهره واقعى دشمنان، آگاهى دادن از اهداف قیام.

امام حسین علیه السلام سال‌ها قبل از قیام عاشورا یكى از مسائلى كه سخت بر آن تكیه و پافشارى نمود افشاگرى علیه چهره فاسد و نقاب‌دار معاویه و همین طور بیان رسوائى‏ها و مفاسد یزید ملعون بود، آنچه پیش رو دارید، نگاهى است گذرا به افشاگری‌هاى آن حضرت علیه معاویه و یزید.


الف: افشاگرى علیه معاویه

1- افشاى چهره معاویه و همراهان در جنگ صفین‏

در یكى از روزهاى جنگ صفّین طراحان شام، از جمله معاویه به فكر نفوذ در خاندان عترت افتادند. عبدالله عمر براى امام حسین علیه السلام پیغام ملاقات فرستاد، وقتى در گوشه‏اى از میدان به سوى او رفت، پسر عمر گفت: من براى جنگ با تو نیامدم، مى‏خواهم تو را نصیحت كنم، امام حسین علیه السلام فرمود: چه نصیحتى دارى؟ گفت: قریش از پدرت اطاعت نمى‏كنند، آیا تو مى‏توانى با على علیه السلام مخالفت كنى و او را بر كنار سازى تا ما همه تو را به عنوان رهبر جامعه اسلامى برگزینیم؟!

حضرت، از این سخنان برآشفت و فرمود: «سوگند به خدا! هرگز من به خدا، و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله كافر نمى‏گردم ...

گم شو، واى بر تو از شیطان متكبّر، به تحقیق كه شیطان اعمال زشت تو را زینت داده و تو را فریفته است تا آن كه تو را از دین اسلام خارج ساخته كه از قاسطین اطاعت كنى و معاویه این مرد خارج شده از دین را یارى دهى.

هر نهضت و قیامى نیاز به مقدماتى دارد، مخصوصاً قیام‏هایى كه منجر به برخورد نظامى و قتل و كشتار مى‏شود. از مهمترین عامل و مقدّمه هر انقلاب و قیام كه نقش كلیدى دارد، آگاهى‌دهى و اطلاع رسانى است، آگاهى دادن از چهره واقعى دشمنان، آگاهى دادن از اهداف قیام.

همواره معاویه و پدرش ابوسفیان با رسول خدا و مسلمانان در جنگ بودند و از دشمنانشان به حساب مى‏آمدند.

سوگند به خدا! كه آن دو مسلمان نشدند بلكه از روى ترس و طمع تسلیم گردیدند، پس امروز تو بى سرزنشى از وجدان، جنگ مى‏كنى، و به میدان جنگ مى‏آیى تا به زنان شامى دسترسى پیدا كنى، پس اندك زمانى لذّت ببر، كه من از خداوند عزیز و بزرگ امیدوارم به زودى تو را بكشد.»(1)

وقتى عبداللّه بن عمر گزارش سخنان امام حسین علیه السلام را به معاویه داد معاویه گفت: حسین فرزند همان پدر است فریب تو را نمى‏خورد.


2- افشاگرى بعد از شهادت حجر:

پس از آن كه معاویه جمعى از یاران امیرمؤمنان علیه السلام همراه با حجربن عدى را به شهادت رساند، همان سال به سفر حج رفت.

در مجلسى با حضرت اباعبداللّه علیه السلام ملاقات نمود با غرورى خاص گفت: «اى اباعبدالله! آیا این خبر به تو رسید كه ما با حجر و یاران او كه شیعیان پدرت بودند چه كردیم؟

امام پرسید: چه كردید؟ معاویه گفت: پس از آن كه آنها را كشتیم، آنها را كفن كردیم، و بر جنازه‏شان نماز میّت خواندیم.

حضرت فرمود: «اى معاویه! این گروه در روز رستاخیز با تو مخاصمه خواهند كرد. به خدا سوگند! اگر ما به یاران تو تسلّط مى‏یافتیم نه آنها را كفن مى‏كردیم و نه بر آنان نماز مى‏خواندیم.

اى معاویه! به من خبر رسیده است كه تو به پدر من ناسزا مى‏گویى و علیه او اقدام و یا عیبجوئى مى‏كنى، بنى‌هاشم را مورد تعرّض قرار مى‏دهى، اى معاویه اگر چنین مى‏كنى پس به نفس خویش بازنگر و آن را با حق و واقعیت‏ها ارزیابى كن، اگر عیب‏هاى بزرگ را در آن نیابى بى عیب هم نیستى، درست است كه ما با تو دشمنى داریم.

سپس از غیر كمان خود تیر رها مى‏كنى و به هدفى كه دیگران برایت تعیین كرده‏اند نشانه مى‏روى، تو از پایگاه نزدیك به دشمنى و عداوت ما برخاسته‏اى.

سوگند به خدا! تو از مردى (عمر و عاص) اطاعت مى‏كنى كه نه در اسلام سابقه‏اى دارد، و نه نفاق او تازگى خواهد داشت، و نه رأى تو را خواهد داشت، اى معاویه! نگاهى به خویشتن بیانداز و این منافق را رها كن.»(2)


3- افشاى سیاست‏هاى معاویه‏

معاویه با این كه قرارداد نامه صلح امضاء كرد و پذیرفت كه حكومت را پس از خود به شوراى مسلمین واگذارد، و آن را به صورت موروثى در نیاورد، در اواخر زندگانى خود خیانت كرد و تصمیم گرفت براى ولایت‌عهدى یزید از مسلمانان بیعت بگیرد.

روزى امام حسین علیه السلام را به مجلس عمومى خود طلبید و اظهار كرد با یزید بیعت كند امام بپاخاست و خطابه‏اى ایراد كرد و فرمود: ... اى معاویه! آنچه درباره كمالات یزید و لیاقت وى براى امّت محمّد صلی الله علیه و آله بر شمردى شنیدیم، قصد دارى طورى به مردم وانمود كنى كه گویا فرد ناشناخته‏اى را توصیف مى‏كنى، یا فرد غائبى را معرّفى مى‏كنى و یا از كسى سخن مى‏گویى كه گویا تو درباره او علم و اطلاع مخصوصى دارى، در حالى كه یزید ماهیّت خود را آشكار كرده و موقعیّت (سیاسى‏ و اجتماعى و اخلاقى) خودش را شناسانده است.

از یزید آنگونه كه هست سخن بگو! از سگ بازیش بگو، در آن هنگام كه سگ‌هاى درنده را به جان هم مى‏اندازد، از كبوتر بازیش بگو، كه كبوتران را در بلند پروازى به مسابقه وامى‏دارد. از بوالهوسى و عیاشى او بگو كه كنیزكان را به رقص و آواز وا مى‏دارد. از خوشگذرانیش بگو كه از ساز و آواز خوشحال و سرمست مى‏شود.

آنچه در پیش گرفتى كنار بگذار، آیا گناهانى كه تاكنون درباره این امّت بر دوش خود بار كرده‏اى ترا كافى نیست؟

به خدا سوگند! تو آنقدر از روش باطل و ستمگرانه خود و ادامه تجاوز و ظلم دست بر نداشتى تا كاسه‏هاى صبر مردم لبریز گردید، اینك بین مرگ و تو بیش از یك چشم بر هم زدن فرصتى باقى نیست پس به سوى عملى بشتاب كه براى روز رستاخیز و حضور همگان مفید باشد، روزی كه گریزگاهى در آن نیست. اى معاویه! ترا مى‏بینم كه پس از این اعمال ننگین متعرّض ما مى‏شوى، و ما را از میراث پدران خود منع مى‏كنى.

به خدا سوگند! ما وارث پیامبر هستیم، ولى تو همان دلائل را پیش مى‏كشى كه به هنگام مرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله پیش كشیدند، و ناگزیر مردم هم آن را پذیرفتند، و از روى ایمان بدان گردن نهادند آرى عذرها تراشیدید و آنچه خواستید انجام دادید، و آنگاه گفتید: «این چنین بود و این چنین هم خواهد بود» تا سرانجام از یك راه باورنكردنى كار به دست تو افتاد، اینجاست كه صاحبان بصیرت باید عبرت بگیرند، تو براى توجیه كارهایت از عنوان صحابه‏اى پیامبر استفاده كردى ...

معاویه! تو چگونه مصاحبت كسى (همچون عمرو عاص) را پذیرفته‏اى كه نه صحابى بودنش قابل اعتماد است و نه دین و خویشاوندیش مورد اطمینان؟

تو مى‏خواهى لباس شك و تردید بر اندام مردم پوشانى تا دیگران از لذّت‌هاى دنیا كامیاب شوند، و شقاوت آخرت نصیب تو گردد، این همان خسران آشكار و ضرر واضح و روشن است.(3)


4- سخنرانى افشاگرانه در منا‏

امام حسین علیه السلام در اواخر زندگى معاویه كه خیانت به صلحنامه با امام حسن علیه السلام را آشكارا مطرح و براى یزید بیعت مى‏گرفت، به حج رفت و در «منا» مردان و زنان بنى‌هاشم و دوستان و یاران خود را جمع و به پاخاست و به افشاى سیاست‏هاى شیطانى معاویه پرداخت و چنین فرمود:

«امّا بعد فانّ هذا الطاغیه قد فعل بنا و شیعتنا ما قد رأیتم و علمتم و شهدتم ...؛ آن‏چه را كه این مرد سركش (معاویه) بر ما و شیعیان ما روا داشته مى‏نگرید و شاهدید، اینك مى‏خواهم مطلبى را از شما بپرسم اگر راست گفتم تصدیقم كنید و اگر دروغ گفتم تكذیب نمایید. سخنانم را بشنوید و حرف‌هایم را بنویسید، آنگاه به شهرها و قبیله‏هاى خودتان باز گردید و آنچه در حقّ ما می‌دانید به دوستان صمیمى و افراد مورد اطمینان خود بگویید.

من اعلان خطر مى‏كنم از این كه این مطلب كهنه شده و از هم بپاشد، و حق از بین برود، گرچه «خداوند نورش را گسترش خواهد داد و گرچه كافران آن را نپسندند.»(4)

شما را به خدا سوگند! آیا مى‏دانید كه على بن ابى طالب برادر پیامبر صلی الله علیه و آله بود؟ در آن هنگام كه رسول خدا مسلمانان را با یكدیگر برادر كرد میان خود و پدرم پیمان برادرى بست و فرمود: «در دنیا و آخرت تو برادر منى، و من برادر تو هستم»... شما را به خدا! اى مردم آیا مى‏دانید كه رسول خدا صلی الله علیه و آله على بن ابى طالب را در روز غدیر به جانشینى خود منصوب كرد، و مردم را به ولایت او فرا خواند... آیا مى‏دانید رسول خدا صلی الله علیه و آله در آخرین خطبه خود فرمود: «من دو چیز سنگین و گران قیمت در میان شما نهادم این دو چیز كتاب خدا و اهل‌بیت من است، بر آن‏ها چنگ بزنید و تمسّك جوئید تا گمراه نگردید.»(5)

امام حسین علیه السلام با این كه در حال صلح با معاویه به سر مى‏برد، (به جهت احترام به پیمان صلح برادر و امامش حسن مجتبى علیه السلام) با این حال در بیان واقعیات و شناساندن چهره پلید معاویه و فرزندش یزید هرگز و لحظه كوتاهى نكرد هر جا زمینه را مناسب دید، با نامه و خطابه، در جلسات عادّى، افشاگرى كرد و زمینه قیام عاشورا آماده نمود.


5 - سخنرانى دیگر در منا‏

حضرت اباعبدالله علیه السلام به میزان تحرّكات سیاسى بنى امیّه و شخص معاویه در روزهاى آخر زندگى، به تبلیغات گسترده‏اى در مدینه، در سفر حج دست زد.

«... شما مصیبت‌بارترین مردم هستید، زیرا از مسئولیّت‌ها عالمانه و آگاهانه دست كشیدید و علّت همه گرفتاری‌ها آن است كه زمام امور و اجراى احكام باید به دست علماى الهى باشد كه در رعایت حلال و حرام خدا امین هستند، ولى این مقام و منزلت از شما سلب شده است چرا كه از محور حق پراكنده شدید، و با وجود دلائل روشن در سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله اختلاف كردید، اگر بر رنج‌ها و آزارها شكیبایى داشتید، و سختی‌هاى راه خدا را تحمّل مى‏كردید اجراء امور دین خدا به دست شما مى‏افتاد، ولكن شما ستمگران را در مقام و منزلت خود جایگزین ساختید و امور دین خدا را به دست آنان سپردید، و آنان به اشتباه عمل مى‏كنند، و در شهوات خود گام برمى‏دارند و بر شما مسلّط شدند.

چون شما از مرگ فرار كردید، و عاشقانه به زندگى گذرا، دل نهادید، و ضعیفان و بى‏نوایان را به دست ستمگران سپردید تا برخى را برده و مقهور خود ساختند، و برخى را براى لقمه نانى بیچاره و ناتوان كردند، ستمگران در ملك خدا، طبق میل و خواست خود گام برمی‌دارند، و با تمایلات خود راه پستى و مذمّت را هموار مى‏سازند، از اشرار پست فطرى پیروى مى‏كنند، و جسورانه در مقابل خداى متعال مى‏ایستند، در هر شهرى بر فراز منبر گوینده‏اى دارند كه فریاد می‌زند، و با صداى بلند سخن مى‏گوید.

زمین در تسلّط كامل آنان است، و دستشان از هر جهت باز و گشوده است، مردم بردگان آنانند آنگونه كه هر دستى بر سر آنان كوبیده شود قادر به دفاع نیستند.

گروهى از این جبّاران كینه‌توز، سخت بر بینوایان چیره گشته‏اند، و گروهى فرمانروایانى هستند كه نه خدا را مى‏شناسند، و نه روز معاد را باور دارند.

در شگفتم!! و چرا در شگفت نباشم؟! كه زمین را مردى حیله‏گر و مكّار و فردى تیره روز، تصرّف كرده و بار مسئولیّت مؤمنین را كسى به دوش كشیده كه هرگز به آنان رحم نمى‏كند، خدا در این نزاعى كه بین ما و او در گرفته، بهترین حاكم است، و در نبرد ما با او، قضاوت خواهد كرد...»(6)


6- نامه هشدار دهنده به معاویه

«... هان اى معاویه! آیا تو آن كس نیستى كه حجر كندى را كشتى؟ و مردم نمازگزار و پرهیزكار را كه ظلم و بدعت را نمى‏پسندیدند؟ و در امر دین از سرزنش كسى نمى‏ترسیدند؟ تو با ظلم و ستم آنها را كشتى با این كه سوگندهاى فراوان خوردى، عهد و پیمان استوار نمودى كه آن‌ها را نمى‏كشى، بى آن كه در ملك تو فتنه‏اى پدید آورند، یا دشمنى آغاز كنند.

هان اى معاویه، آیا تو همان نیستى كه عمرو بن حمق خزاعى صحابى رسول خداى را كشتى؟ آن مرد صالح كه عبادت، اندامش را لاغر و رخسارش را زرد نموده بود، آن هم بعد از زمانى كه خط امان دادى، و به عهد خداى محكم نمودى، با آن میثاق و پیمان كه اگر مرغى را عطا مى‏كردى از فراز كوه‌هاى بلند به نزد تو مى‏آمد، آن‏گاه بر خدا جرات كردى، و عهد خداى را كوچك شمردى و بى جرم و جنایت او را كشتى.

آیا تو همان نیستى كه زیاد بن سمیّه را كه از عبدى از بنى ثقیف متولّد شد با خود برادر خواندى؟ و او را پسر ابوسفیان شمردى؟ و حال آن كه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «مولود منسوب به فراش است و بهره زناكار سنگ است.»

تو به مصلحت خویش سنّت رسول خداى را پشت پا زدى، و پسر عبید را برادر گفتى، و به حكومت عراقین فرستادى، تا دست و پاى مسلمانان را قطع كرد، و چشم‌هاى ایشان را به آهن گداخته نابینا نمود و بدن‏هاى ایشان را بر شاخه‏هاى درخت خرما آویزان كرد.

گویا از این امّت نبودى، و این امّت را با تو هیچ نسبتى نبود.

آیا تو آن كس نیستى كه زیاد بن ابیه براى تو نوشت مردم حضرمیین بر دین على هستند، و تو دستور دادى كه از آنان كه بر دین على می‌روند یك تن زنده مگذار، و او همگان را كشت و مُثله كرد و حال آن‏كه سوگند به خداى، على علیه السلام به حكم اسلام تو و پدرت را باید دستخوش شمشیر مى‏ساخت.

و امروز به بهانه همان دین، غصب مسند خلافت كردى وگرنه شرف تو و پدرت آن بود كه زمستان و تابستان دنبال شتران كاسبى مى‏كردید ...

من هیچ فتنه‏اى را در این امّت بزرگ‌تر از خلافت و حكومت تو نمى‏دانم و از براى خود و دین خویش و امّت محمّد صلی الله علیه و آله هیچ سودى برتر از آن نمى‏دانم كه با تو جهاد كنم ...

قسم به جان خودم كه تو به هیچ عهدى و شرطى وفا نكردى، و مسلمانان را بعد از عهد و پیمان و صلح و سوگند كشتى بى آن كه با تو مبارزه‏اى كنند و نبردى آغاز نمایند، و جرم و گناه ایشان جز ذكر فضایل ما و تعظیم حقوق ما نبود، پس كشتى ایشان را از بیم آن كه مبادا هلاك شوى و ایشان زنده بمانند یا بمیرند و حرارت تیغ تیز تو را نچشند.

بدان اى معاویه كه روز حساب مى‏آید و هنگام قصاص فرا مى‏رسد، بدان كه خداى را كتابیست كه اعمال كوچك و بزرگ را فرو گذار نكرده و تمام اعمال در آن ثبت است و خداوند فراموش نمى‏كند كه مردم را به بهتان گرفتى، و دوستان خدا را به تهمت زدى و جماعتى را كشتى و گروهى را از خانه‏ها و شهرهاى خود بیرون كردى و از براى پسرت یزید كه جوانى شراب خوار و سگ باز بود، از مردم بیعت گرفتى ...»(7)


7- نامه اعتراض آمیز

بعد از آن كه معاویه براى یزید از مردم بیعت گرفت، حضرت در نامه اعتراض‏آمیز و افشاگرانه، نوشت: «اى معاویه پسرت را جانشین خود قرار دادى، او نوجوانى است كه شراب مى‏خورد، و با سگ‏ها بازى مى‏كند، توبه امانت الهى خیانت كردى و مردم را آلوده ساختى، و پندهاى پروردگارت را نپذیرفتى، چگونه ممكن است رهبرى امّت محمّد صلی الله علیه و آله را كسى بر عهده گیرد كه شراب مى‏خورد؟ و با فاسق‏هاى شرور زمان، مست كننده مى‏نوشد، شرابخوار بر یك درهم پول امین نمى‏باشد، چگونه رهبر امّت اسلامى خواهد شد؟

معاویه! به زودى با اعمال خود وارد قیامت خواهى شد كه دیگر دفتر توبه بسته خواهد بود.»(8)


ب: افشاگرى علیه یزید

بعد از مرگ معاویه، سران بنى امیّه یزید را بر تخت حكومت نشاندند و فشار سیاسى بر مخالفان مخصوصاً شخص امام حسین علیه السلام را آغاز كردند.

یزید نامه‏اى به «ولید بن عتبه» فرماندار مدینه نوشت و تأكید كرد كه از امام حسین علیه السلام بیعت بگیرد. وى در حالى كه مروان بن حكم یهودى زاده در كنارش قرار داشت امام را طلبید و دستور یزید را ابلاغ كرد.

امام فرمود: این مسئله یك موضوع اجتماعى و عمومى است باید در میان عموم مردم طرح شود، مهلتى دهید تا فردا به شما پاسخ بگویم.

مروان به فرماندار مدینه گفت: او را زندانى كن اگر از دست ما برود دیگر بیعت نخواهد كرد یا گردن او را بزن. امام حسین علیه السلام فرمود: «اى امیر! مائیم خاندان نبوّت و معدن رسالت، در خاندان ما محل رفت و آمد فرشتگان و محل نزول رحمت خداست. خداوند اسلام را از خاندان ما شروع و افتتاح نمود، و تا آخر نیز همگام با ما خاندان به پیش خواهد برد. امّا یزید مردى شرابخوار است كه دستش به خون افراد بی‌گناه آلوده است، او شخصى است كه دستورات الهى را در هم شكسته و در مقابل چشم مردم مرتكب فسق و فجور مى‏گردد، آیا رواست شخصى همچون من با آن سوابق درخشان و اصالت خانوادگى با چنین مردى فاسق بیعت كند؟...»(9)


پاسخ افشاگرانه به شعارهاى یزید

طرّاحان سیاسى بنى امیّه پس از مرگ معاویه مى‏خواستند با تهاجم تبلیغاتى چهره مطلوبى از یزید نشان دهند، یزید را واداشتند تا اشعارى در مدح و ستایش بنى‌هاشم و ارزش صلح و سازش بسراید و آن را در شهر مدینه در میان قریش و بنى‌هاشم پخش كردند وقتى آن اشعار به دست امام حسین علیه السلام رسید اینگونه پاسخ داد: «به نام خداوند بخشنده مهربان، پس اگر به تو دروغ مى‏گویند به آنان بگو، من رفتارى دارم و شما نیز رفتار خودتان را دارید، شما از رفتار من بیزار و من نیز از رفتار شما بیزارم.»(10)

این جملات اشاره به آن دارد كه شعارهاى یزید كذب و خلاف واقع است و هرگز باعث خوش‌بینى حسین علیه السلام به او و خاندان بنى امیّه نخواهد شد.

از آنچه بیان شد به خوبى مى‏توان نتیجه گرفت كه علما و آن كسانى كه مردم به آنها به عنوان رهبران جامعه چشم دوخته‏اند، وظیفه دارند در مقابل ستمگران و بدعت‏گزاران و منحرفان، قد علم كنند و حداقل عكس العملى كه باید نشان دهند این است كه جنایات و بدعت‏ها و انحرافات آنها را در هر زمانى كه فرصت مى‏یابند بیان كنند.

امام حسین علیه السلام با این كه در حال صلح با معاویه به سر مى‏برد، (به جهت احترام به پیمان صلح برادر و امامش حسن مجتبى علیه السلام) با این حال در بیان واقعیات و شناساندن چهره پلید معاویه و فرزندش یزید هرگز و لحظه كوتاهى نكرد هر جا زمینه را مناسب دید، با نامه و خطابه، در جلسات عادّى، افشاگرى كرد و زمینه قیام عاشورا آماده نمود.

و امروزه در مقابل جنایات استكبار جهانى و صهیونیست بین الملل، و منحرفان و وابستگان داخلى آن‏ها، دانشمندان و علما مسئولیت سنگینى دارند، و باید حسین گونه در شناسائى چهره آنها و بیان جنایات آنان بكوشند چرا كه خود امام حسین علیه السلام فرمود: «فلكم فىّ اسوةٌ؛ براى شما در رفتار من الگو است.»(11)


پى‏نوشت‏ها:

1. فتوح ابن اعثم كوفى، ج 3، ص 35، / فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، محمد دشتى، ص 357 - 358.

2. بحارالانوار، ج 44، ص 129، حدیث 19/ تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 213/ وسائل الشیعه، ج 2، ص 704، حدیث 3.

3. تاریخ طبرى، ج 3، ص 248/ الغدیر، ج 10، ص 248 / فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، همان، ص 256 - 257.

4. سوره صف، آیه 7.

5. الغدیر، ج 1،ص 198/ بحارالانوار، ج 33، ص 182/ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، ص 258 - 261.

6. تحف العقول، ص 168/ بحارالانوار، ج 100، ص 79، حدیث 37/ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، ص 268.

7. رجال كشى، ص 23/ بحارالانوار، ج 44، ص 212 حدیث 9/ فرهنگ سخنان، همان، ص 363 و 364.

8. همان، ص 362 / دعائم الاسلام، ج 2، ص 133، حدیث 468.

9. فتوح ابن اعثم، كوفى، ج 5، ص 14/ بحارالانوار، ج 44، ص 325.

10. مضمون آیه 41 یونس ر ك فتوح ابن اعثم كوفى، ج 5، ص 75 / فرهنگ سخنان امام حسین علیه‌السلام، ص 376.

11. بحارالانوار، ج 44، ص 381.

منبع:مجله پاسدار اسلام،  شماره 279، حجةالاسلام سید جواد حسینى‏

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName