• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1451
  • جمعه 1382/7/4
  • تاريخ :

فریاد مارادونا ! مارادونا !


بیست دقیقه از نیمه دوم گذشته بود كه منوتی صدام زد. بلند شدم . رفتم و نزدیكش شدم. فهمیدم كه قرار شده به بازی برم. منوتی بهم گفت: می ری جای لوكه بازی می كنی. كاملاً خونسرد باش و در تمام زمین حركت كن.

حرفهاش به من جرأت داد. شروع كردم به دویدن و انجام تمرینهای گرم كردن بدن ، در این حین شنیدم كه بلندگوی استادیوم اسم منو صدا می زنه : مارادونا ! مارادونا! احساس كردم كه دست و پاهام شروع كردن به لرزیدن. سر و صدا هم كه در استادیوم با فریادهای بلندگوی استادیوم به حد نهایت خودش رسیده بود . صحبتهای منوتی توی گوشم زنگ می زد.

پرز ژاپنی هم منو تشویق می كرد: دیه گو ! محكم بازی كن برو ببینم چكار می كنی . باید با نهایت تواضع بگم كه : شانس داشتم كه توپ هم زود به دستم رسید. گاتی و گایگو جاشون رو عوض كردند و تولو توپ رو به من دادند و متوجه شدم كه باید كار تیمی خوبی را به نمایش بگذاریم. در لحظه ای كه توپ را گرفتم ، با یك پاس از بین دو مجارستانی توپ را به هوسمان رساندم و جرأت بیشتری پیدا كردم ویلا تشویقم می كرد و گایگو مواظبم بود. كاراسكما سرم داد می كشید و مرتب می گفت: خوبه خوبه در حالی كه هیچ كار خاصی انجام نداده بودم.

UserName