• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1428
  • پنج شنبه 1387/8/2
  • تاريخ :

سرگردان در انتخاب مخاطب

خسرو شکيبايي و يکتا ناصر در نسکافه داغ داغ

 سينماي ايران دست‌كم طي 2دهه اخير، درگير معادلات و محاسبات غريبي بوده كه اغلب، نتيجه آنها برخلاف محاسبات از پيش تعيين‌شده به بار نشسته و تمام پيش‌بيني‌هاي دست‌اندركاران و مسئولان سينما و عوامل توليد يك فيلم را به هم ريخته است.

«علي قوي‌تن»نيز با همين پيش‌فرض‌هاي نادرست، چند سالي است نوع تازه‌اي از فيلمسازي را تجربه مي‌كند كه گرچه به لحاظ بازگشت سرمايه و مسائل اقتصادي، تضمين‌شده و جواب پس داده ولي به جهت پربارتر كردن كارنامه فرهنگي- هنري كارگردان و ديگر اعضاي گروه توليد، اتفاق مهمي به حساب نمي‌آيد و گامي به عقب محسوب مي‌شود.

قوي‌تن در اين رويكرد تازه به قصه‌گويي و اصولاً فيلمسازي، قصد تلفيق فضاي سينما و تلويزيون و همچنين ژانرهاي درام و كمدي را دارد كه در اين تركيب، عناصر سينماي موزيكال را نيز به فرمول خود اضافه كرده تا حاصل كار دست‌پختي دلنشين، لااقل براي علاقه‌مندان به اين نوع سينما درآيد.

ساخت فيلم موزيكال به‌خودي خود ابداً بد نيست و حتي در سينمايي كه كمترين ميزان بهره‌گيري از موسيقي را در فيلم‌ها دارد قابل تقدير است، به شرط آنكه تمام مصالح لازم براي ساخت چنين اثري بي‌كم‌ وكاست فراهم باشد تا لطمه‌اي به بدنه فيلم و حواشي‌اش نخورد. به‌عنوان نمونه خوب فيلم موزيكال، مي‌توان به فيلم خوش‌ساخت«مكس»(سامان مقدم)اشاره كرد كه چطور تمام عوامل با يكديگر هماهنگ و منجر به خلق اثري ماندگار شده‌اند.«نسكافه داغ‌داغ» هفتمين ساخته قوي‌تن پيش از«سرود تولد» است كه البته پس از آن به نمايش درآمد و بامزه آنكه هر 2 فيلم غيراز خط اصلي داستان، شباهت‌هايي در ساخت و اجرا و حتي رويدادها دارند.

زمان نمايش سرود تولد، قوي‌تن صرف پيانو نواختن يكتا ناصر در سكانس پاياني، اجراي چند ترانه كوتاه توسط امين حيايي و بچه‌هاي خردسال و شنيدن شعر«عمو زنجيرباف»، فيلم خود را اثري موزيكال معرفي كرد كه براي بچه‌ها ساخته شده، غافل از اينكه فيلم، فقط بهانه بچه‌ها را با خود داشت و قصه‌اش خالي از جذابيت‌هاي كودك‌پسند بود.

نسكافه... از يك داستان نخ‌نما شده قديمي بهره مي‌گيرد كه پيشتر دستمايه توليد فيلم‌هاي ديگري نيز شده است.

 

آنچه در اين ميان سبب شگفتي است اينكه قوي‌‌تن پيش از سرود تولد، تجربه ساخت نسكافه داغ داغ را داشته كه به‌مراتب اثري كودكانه‌تر، شادتر و حتي موزيكال‌تر است و اين فيلمساز مي‌توانست بار ديگر همان فرمول‌ها را در ساخته بعدي‌اش به كار گيرد ولي ظاهراً آنقدر درگير استفاده از خوشمزگي‌هاي حيايي در فيلمش بوده كه اصل قضيه را فراموش كرده است.

براي به‌دست آوردن دل هم

حال بايد پرسيد نسكافه... در كدام گروه از فيلم‌ها قرار مي‌گيرد؟ آيا اين يك فيلم موزيكال شاد كودكانه و براي مخاطب خاص خود است يا فيلمي سرگرم‌كننده براي تمام اعضاي خانواده همراه با كمي چاشني ملودرام و زيرساختي تفكربرانگيز؟ مشكل اينجاست كه قوي‌تن به هر دو اين ژانرها، ناخنكي زده تا فيلم به مذاق هر سن و سليقه‌اي خوش ‌آيد ولي محصول نهايي بيشتر ملغمه آشفته‌اي از تركيب انواع گونه‌هاي رايج فيلمسازي است.

علي قوي‌تن ميان مضمون سرگرمي و آموزش و همينطور فيلمسازي براي كودكان و والدين، سرگردان مانده و مي‌خواهد ضمن حفظ هر 2گروه تا پايان فيلم، دل تماشاگران خردسالش را نيز به دست آورد و خنده‌‌اي بر لبشان بنشاند اما رويدادهاي كميك فيلم آنقدر معدود و انگشت‌شمارند كه كودك عملاً بهانه‌اي براي خنده پيدا نمي‌كند، فقط با شادي شخصيت‌ها، شاد مي‌شود و با آوازخواندنشان به وجد مي‌آيد و كف مي‌زند.

نسكافه... بيشتر به آثار توليدي گروه كودك تلويزيون مي‌ماند كه بر پرده سينما امكان نمايش يافته‌است،كما اينكه چنانچه اشاره شد، ظاهراً قوي‌تن بي‌ميل نيست پيوندي ميان اين 2رسانه فرهنگي ايجاد كند. او در سرود تولد نيز به چنين تجربه‌اي دست زده و بر اهميت تلويزيون و علاقه‌اش به اين رسانه تاكيد كرده بود. آنجا «عزيز»، جوان مستعدي بود كه به عشق كار در كارخانه زني متمول، برحسب اتفاق سر از تلويزيون درآورد و به مجري و آوازه‌خوان محبوبي تبديل شد و اينجا در نسكافه...، نيكا مهدوي(يكتا ناصر)به عشق صداپيشگي برنامه‌هاي كودك، تلاش مي‌كند به تلويزيون راه يابد، و نه تنها چنين مي‌شود كه تا حد شهرت و محبوبيت ميان بزرگ و كوچك پيش مي‌رود.

يك خانم رابت فاير ديگر

نسكافه... از يك داستان نخ‌نما شده قديمي بهره مي‌گيرد كه پيشتر دستمايه توليد فيلم‌هاي ديگري نيز شده است.«خانم دابت‌فاير»(كريس كلمبوس–1993)دقيقاً همين داستان را – البته زيباتر و پخته‌تر – روايت مي‌كند؛ زن و مردي كه با وجود داشتن 3فرزند، كارشان به جدايي كشيده و مرد خانواده(برخلاف اينجا كه متناسب با شرايط فرهنگي، زن مجبور به رفتن است)خانه را ترك مي‌كند ولي او كه طاقت دوري فرزندانش را ندارد در قالب پيرزن خدمتكار مهرباني به نام خانم دابت‌فاير به منزل برمي‌گردد تا مانع از ازدواج مجدد همسرش شود و بار ديگر كانون خانواده را سر و سامان و گرما ببخشد.

پيش از قوي‌تن، «افشين شركت» فيلمي با عنوان«همسر دلخواه من» و نگاهي به همين داستان آشنا روانه سينماها كرده بود كه اثر چندان چشمگيري از آب درنيامد و در جلب رضايت مشتري ناكام ماند. جالب آنكه شركت و قوي‌تن، هر دو در آداپته كردن داستان خانم دابت‌فاير، شخصيت اصلي را از مرد به زن تبديل كرده‌اند؛ با اين تفاوت كه اولي اثري جدي و براي مخاطب بزرگسال و دومي اثري كمدي‌موزيكال و براي كودك و نوجوان عرضه كرد اما ظاهراً آنچه از داستان خانم... براي ساخت نسكافه... وام گرفته شده، فقط خط روايي قصه است، وگرنه در فيلم قوي‌تن، جز چهره پيرشده يكتا ناصر، اندك شباهتي به ساخته كلمبوس مشاهده نمي‌شود.

اينجا همه چيز شتابزده و سر هم‌ بندي‌شده پيش مي‌رود تا در كمترين زمان، بيشترين اطلاعات و ترانه‌ها داده و خوانده شود و كودك را سر ذوق بياورد. براي اين منظور استفاده از تعدادي عروسك و اصلاً يك كارخانه عروسك‌سازي، بهترين تمهيد است. در فصل افتتاحيه فيلم، بدون معرفي و ارائه هيچ پيش‌زمينه‌‌اي از شخصيت شاهين داوري(داوود اكرميان)، بايد او را همسري بدخلق و ناسازگار بشناسيم كه از اين همه سرخوشي و شادابي نيكا گله‌مند است و او را لايق تربيت فرزندانش نمي‌داند و ناگهان چه غافلگيركننده، شبي مانع ورود همسرش به خانه مي‌شود و او را به طلاق دعوت مي‌كند.

از طرفي نيكا به‌شدت عاشق بچه‌ها و البته حرفه‌اش – گويندگي برنامه‌هاي كودك و عروسكي – است ولي انگار زمان كافي براي پرداختن به جزئيات وجود نداشته و قوي‌تن در مقام فيلمنامه‌نويس به ضرب شعر و آهنگ،  به تماشاگر حالي مي‌كند كه گوشه‌اي از اين شهر درندشت، خانواده‌اي خوشبخت زندگي مي‌كنند كه غمي ندارند، ‌مگر مرد به ظاهر خشني كه در اين خانواده، ساز‌ناكوك مي‌زند تا قصه‌اي ملودرام(!) شكل بگيرد و داستاني

نسكافه‌داغ‌داغ گرچه اثري ضعيف و كم‌مايه است و دردي از سينماي بي‌رمق كودك و نوجوان دوا نمي‌كند ولي به لطف ترانه‌ها و ريتم‌ هماهنگ و دلپذير آن، تبديل به يكي از موزيكال‌هاي قابل اعتناي سال‌هاي اخير سينما شده است.

 نيمه‌ فانتزي(!) به خورد تماشاگر بخت‌برگشته‌اي داده شود كه دست بر قضا، بخش عمده‌اش را كودكان تشكيل مي‌دهند.

نسكافه ‌داغ ‌داغ به رسم بيشتر فيلم‌هاي كودكانه با جمله مشهور«يكي بود، يكي نبود»شروع مي‌شود تا همان ابتدا تكليفش را با مخاطب روشن كند كه فيلم قرار است اثري كودكانه باشد ولي هرچه بيشتر پيش مي‌رود، كودك كمتر بهانه‌اي براي برقراري ارتباط با آن مي‌يابد و سرانجام به ناچار وقتي از قصه‌گويي فيلم به نحو دلپذير و موردپسندش مأيوس مي‌شود، به لحظات بامزه فيلم و شوخ و شنگي آدم‌هايش دل خوش مي‌كند. با اين همه، تماشاي فيلمي با هنرمندي بازيگر بزرگي چون زنده‌ياد«خسرو شكيبايي»خالي از لطف نيست حتي اگر با وقفه‌اي چندساله همراه باشد. شايد اگر شكيبايي عزيز، مرحوم نشده بود هنوز از اكران عمومي فيلم خبري نبود.

بازي‌هاي خوب و بد

بازي‌هاي شكيبايي و يكتا ناصر بهترين بازي‌هاي فيلم هستند. متأسفانه بازي‌هاي بازيگران فيلم يكدست نيست و بازي‌هاي متفاوت آنها به لحاظ كيفي، اجراي متناقضي در كيفيت بازي بازيگرها ايجاد كرده است. به راستي چگونه مي‌توان با تماشاي بازي بسيار بد داوود اكرميان در نقش همسري ناسپاس، او را نقش منفي فيلم تلقي كرد كه قرار است تماشاگر را   از خود برنجاند؟ معلوم نيست قوي‌تن با كدام دليل و برهان و دقيقاً از كجا، اكرميان را براي بازي در نقش مقابل ناصر انتخاب كرده تا يكي از وزنه‌هاي اصلي فيلم لنگ بزند.

اكرميان در بازي خود ابداً هيچ حسي را به كار نمي‌گيرد و به بيان ديالوگ‌هايش آن هم با خنثي‌ترين حس ممكن اكتفا مي‌كند، چنان‌كه گويي ديالوگ‌ها را از روي متن مي‌خواند. در عوض يكتا ناصر آنقدر خوب بازي كرده كه بازي اكرميان را زير لايه ضخيم بازي هنرمندانه‌اش پوشانده است. نسكافه... فرصت خوبي بود براي به‌كارگيري و بروز تمام استعدادهاي ناديده ناصر كه پيشتر فقط كمي از آن را در سريال«اولين شب آرامش»(احمد اميني)و فيلم«روز برمي‌آيد» (بيژن ميرباقري)شاهد بوديم.

جايي در فيلم، مرحوم شكيبايي در نقش«استاد بندري»به شاهين مي‌گويد كه نيكا فرصتي يافته تا همه استعدادها و توانايي‌هايش را به نمايش بگذارد، و استاد شكيبايي چنان اين جملات را صادقانه و با تأييد و تأكيد ادا مي‌كند كه گويي در واقع اشاره به‌خود ناصر دارد كه زمينه‌اي براي به‌كارگيري هنرهاي پنهانش يافته و ناصر البته كه در نسكافه... چنين است؛ از بازي پرشورش در نقش مادري شاد و عاشق تا پيرزني سرزنده و مهربان به نام«بي‌بي»و دوباره زني قدرناديده اما اميدوار. بازي‌هاي كلامي و صداسازي‌هاي او نيز تحسين‌برانگيز است.

ديگر بازي‌ خوب فيلم از آن شكيبايي است كه گرچه حضوري نه چندان مؤثر و پررنگ دارد ولي در همان اندك لحظه‌هاي حضورش نيز از بازي پرشور و هيجان او به وجد مي‌آييم. به ياد آوريد فصل‌هايي را كه بندري در استوديوي تلويزيوني با نيكا كار مي‌كند يا جايي كه در اتومبيل با او و بچه‌هايش حرف مي‌زند. بهترين نمونه‌اش پلاني است كه بندري پس از پايان كار، قصد دارد نيكا را تا منزل همراهي كند و چون عجله دارد با ريتم و آواز و حركاتي موزون اما ناخودآگاه از بچه‌هاي گروه، تقاضا مي‌كند شال و كلاه و كيفش را پيدا كنند.

در نهايت مي‌توان گفت نسكافه‌داغ‌داغ گرچه اثري ضعيف و كم‌مايه است و دردي از سينماي بي‌رمق كودك و نوجوان دوا نمي‌كند ولي به لطف ترانه‌ها و ريتم‌ هماهنگ و دلپذير آن، تبديل به يكي از موزيكال‌هاي قابل اعتناي سال‌هاي اخير سينما شده است. غير از اين، اگر آهنگ و ترانه‌هاي فيلم از آن گرفته شود تا همين قصه را با زباني رسمي براي تماشاگر بازگو كند، فيلم الكن مي‌ماند و ديگر هيچ نقطه قوتي نخواهد داشت تا آن را از ورشكستگي و سقوط نجات دهد حتي اگر هنرمند نامداري مثل استاد خسرو شكيبايي در آن ايفاي نقش كرده باشد.

منبع : همشهري

ساز ناکوک بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر

ساز ناکوک بخش مسابقه جشنواره فیلم...

ساز ناکوک بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر
قاب‌هایی که هنوز از زنده‌یاد شکیبایی ندیده‌ایم

قاب‌هایی که هنوز از زنده‌یاد شکیبایی...

قاب‌هایی که هنوز از زنده‌یاد شکیبایی ندیده‌ایم
آهوی پیشونی سفید، فریب خورده است

آهوی پیشونی سفید، فریب خورده است

آهوی پیشونی سفید، فریب خورده است
سن‌پطرزبورگ؛ یک کمدی مفرح و سرگرم‌کننده

سن‌پطرزبورگ؛ یک کمدی مفرح و...

سن‌پطرزبورگ؛ یک کمدی مفرح و سرگرم‌کننده
UserName
عضویت در خبرنامه