• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 9536
  • پنج شنبه 1382/3/29
  • تاريخ :

فریاد روزگار ما؛

روح خدا

قطعه شعری که در زیر از نظر گرامی تان می گذرد، سروده معلم شهید دکتر شریعتی است که در آن ضمن اشاره به خفقان ستمشاهی گرگ پیر استبداد، فریاد روزگار ما؛" خمینی" را می طلبد تا آن بانگ تعهد و رسالت، بانگ خدا و قرآن، باز بر این زمین تشنه ببارد.

فریاد روزگار ماست

روح خدا

در روزگار قحطی هر فریاد

در روزگار قحطی هر جنبش

هر کوشش   

فریاد روزگار ماست

آری!

در روزگار مرگ اصالتها

 بی تو دگر چه بگویم

چه را بسرایم

ای مطلع تمام سرودها

بی تو فرو نشسته دگر،

فریاد،

تنها شده است

هر چه که انسانیت

در پایتخت غارت و خون

جز وحشت و هراس

نمی بینم

این درد را با که بگویم

که هر ورق

از هر کتاب

ترس را فریاد می کند

حتی پلاس کهنه ی خیابان

هم

تجربه کرده است ترس را،

اینک سیاه ببینش

تا برتو باز شود

که راست می گویی

تا در هر کرانه ی این شهر بی طپش

سگهای دست آموز

در چشمهای بیدار

ترس را نشانده اند

آنها

هر روز می درند

هر روز می برند

و پاداش را

از دست گرگ نواله می گیرند

در پایتخت غارت و خون

سگهای زنجیری

 آن گرگ پیر را به حراست نشسته اند

بی تو،

در پایتخت دیو دماوند

سیاوشها،

و نه کاووسها

دربندند.

ای کاش، رستم

کاووس را نمی رهاند

تا این گونه گشاده دست

دربند، بخواهد رستم را،

بی تو من از خمین گذشتم

افسرده بود و سرد

نام تو را زمزمه می کرد روز و شب

فریاد روزگار ماست " روح خدا"

بانگ تعهد و رسالت

بانگ خدا و قرآن

اینک تو ای سلامت پویا

ای کرامت بی مرز

بر این زمین تشنه ببار

آری، آری

تا زاید این سترون فرسوده

گلهای سرخ" شهادت" را

تا باز در بغض شهر تپد

" فریاد"

آری

تو ای سخاوت بی حد

ببار بر جنگل

تا باز این درخت خفته

شود بیدار

تا باز آن جوانه

کند فریاد

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName