• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1559
  • چهارشنبه 1382/6/19
  • تاريخ :

 بی پولی ستاره ای به نام آرماندو

من بعضی وقت ها بی پول می موندم ، حتی پول برای رفتن به سر تمرین هم نداشتم. در آنزمان در دوره متوسطه بودم و موقعی كه پول رفتن به سر تمرین را نداشتم دو خواهرم یعنی « آنا و كیتی » از جیب شوهرهایشان پول می دزدیدند و به من می دادند تا بتونم به سر تمرین برم، آنهم فقط پول رفتن را ، برای برگشت به خانه ، فرانسیس به من پول می داد. رفت و آمد من به همین وضع ادامه پیدا كرد تا آرژنتیوس شروع به پرداخت حقوق كمی به من كرد البته با تلاش مدیر اونجا آقای رای كه خدا بیامرزدش. موقعی كه این موضوع را به پسرخاله ام بتو كه با تمام وجود دوستش دارم ، گفتم از فرط خوشحالی شروع به گریه كرد آنقدر شدید گریه می كرد كه نمی تونستیم جلوی گریه اش را بگیریم.

در این لحظه متوجه شدم كه فردا برای من روز خیلی مهمی است و همچنین یادم اومد كه فردا روز چهارشنبه است و پدرم آن ساعت باید سركار باشه و نمی تونه لحظه ای كه همه خانواده براش لحظه شماری می كردیم در ورزشگاه حاضر باشه . بنابراین آماده شدم تا تنها به سرزمین بازی برم. در حقیقت من یك ماه پیش می تونستم در دسته اول بازی كنم ، اما به خاطر یك بازی دسته سوم در مقابل ولز در ماه سپتامبر حضورم در دسته اول یكماه به عقب افتاد. داور بازی واقعاً قضاوت وحشتناكی انجام داد . من بهش نزدیك شدم با لحن معمولی و بدون هیچ تندی بهش گفتم : آقای داور شما واقعاً پدیده هستید ، حقشه دیدارهای بین المللی را برای قضاوت به شما به دن. من را از حضور در 5 بازی محروم كردند و انجام بازیم در دسته اول به تعویق افتاد.

UserName