• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1482
  • يکشنبه 1382/6/16
  • تاريخ :

دیگو ، پشت دروازه

در آن زمان بود كه با خورخه گیتراسپیلر آشنا شدم. او قبلاً برادری داشت كه از بازیكنان خوب بود و خورخه بازی های تیم را به خاطر برادرش تعقیب می  كرد. اما برادرش به خاطر یك بیماری سخت جان سپرد و این موضوع ضربه روحی شدیدی به او زد و دیگر به باشگاه نیومد، تا اینكه روزی یك نفر براش تعریف می كنه كه تازگی پسری به باشگاه اومده كه با بازی خود در باشگاه طوفانی به پا كرده و اون پسر من بودم، خورخه خودش را از زندانی كه برای خودش در خونه ساخته بود ، خلاص می كند و از آنجا خارج می شه و مسوولیتی شبیه به هماهنگ كننده كارهای پسران جوان تیم را بر عهده گرفت. وقتی كه در رده نهم مسابقه مهمی داشتیم مارو به خونه خودشون می برد . برای اینكه بتونیم بهتر استراحت كنیم و غذای كافی بخوریم خونه اونها تو خیابان سن بلاس بود و خیلی از روزهای جمعه من پیش آنها می ماندم و با هم بازی های مختلفی می كردیم و دوستی ما از این جا شروع شد، محل استراحت من روی تخت خواكین ادواردو بود كه برای آنها مثل یكی دیگر از اعضاء خانه به حساب می آمدم. در سال 75 ریورپلات بعد از 18 سال قهرمان لیگ شد. در آن شبی كه در زمین ولز آنها تیم آرژنتینوس را با نتیجه یك بر صفر و با گل معروف برونو بردند ، من هنوز اجازه بازی را نداشتم . در تاریخ 14 آگوست بود كه كه بازیكنان حرفه ای به خاطر اعتصاب دست از بازی كشیده بودند ، فرانسیس به مربی آرژانتیوس كه فرانسیسكو كامپانا بود گفت كه حالا كه جوانترها جلوی همدیگر بازی می كنند وقتش است كه من رو بازی بده . اما كامپانا منو توی تركیب قرار نداد ، یادم می آد كه دیاز رو تو بازی گذاشت اما منو نه. و من از پشت دروازه  بازی رو نگاه می كردم. « خوان البرتو بادیای » روزنامه نگار هم اونجا بود و مشغول یادداشت برداشتن بود.

ادامه دارد...

UserName