• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
  • تعداد بازديد :
  • 17163
  • سه شنبه 11/6/1382
  • تاريخ :

ازدواج موقت

نویسنده: شهید مرتضى مطهری

عناوین:

1-مقدمه

2-زندگی امروز و ازدواج موقت

3-جوان امروز و دوره بلوغ و بحران جنسی

4-رهبانیِِِِِت موقت ، كمونیسم جنسی یا ازدواج موقت؟؟

5-ازدواج آزمایشی

6-راسل و نظریه ازدواج موقت

7-معایب و مفاسد نكاح منقطع ومسئله تعدد زوجات

8-سرنوشت فرزندان در ازدواج موقت

9-ازدواج موقت و مسئله حرمسرا

10- علل اجتماعی حرمسرا سازی

11- آیا تشریع ازدواج موقت ، برای تامین هوسرانی است؟

12- حرمسرا در دنیای امروز

13- منع خلیفه از ازدواج موقت

14- )حدیثی از امام علی (ع

15-    انتقادات

1- مقدمه

من بر خلاف بسیارى از افراد،از تشكیكات و ایجاد شبهه‏هایى كه در مسایل اسلامى مى‏شود- با همه علاقه و اعتقادى كه به این دین دارم- به هیچ وجه ناراحت نمى‏شوم،بلكه در ته دلم خوشحال مى‏شوم زیرا معتقدم و در عمر خود به تجربه مشاهده كرده‏ام كه این آیین مقدس آسمانى در هر جبهه از جبهه‏ها كه بیشتر مورد حمله و تعرض واقع شده،با نیرومندى و سرافرازى و جلوه و رونق بیشترى آشكار شده است.

خاصیت‏حقیقت همین است كه شك و تشكیك به روشن شدن آن كمك مى‏كند. شك مقدمه یقین،و تردید پلكان تحقیق است.در رساله زنده بیدار از رساله میزان العمل غزالى نقل مى‏كند كه:

«...گفتار ما را فایده این بس باشد كه تو را در عقاید كهنه و موروثى به شك مى‏افكند زیرا شك پایه تحقیق است و كسى كه شك نمى‏كند درست تامل نمى‏كند. و هر كه درست ننگرد، خوب نمى‏بیند و چنین كسى در كورى و حیرانى بسر مى‏برد.»

بگذارید بگویند و بنویسند و سمینار بدهند و ایراد بگیرند،تا آنكه بدون آنكه خود بخواهند وسیله روشن شدن حقایق اسلامى گردند.

یكى از قوانین درخشان اسلام از دیدگاه مذهب جعفرى-كه مذهب رسمى كشور ماست-این است كه ازدواج به دو نحو مى‏تواند صورت بگیرد:دائم و موقت.

ازدواج موقت و دائم در پاره‏اى از آثار با هم یكى هستند و در قسمتى اختلاف دارند. آنچه در درجه اول ایندو را از هم متمایز مى‏كند،یكى این است كه زن و مرد تصمیم مى‏گیرند به طور موقت‏با هم ازدواج كنند و پس از پایان مدت اگر مایل بودند تمدید كنند تمدید مى‏كنند و اگر مایل نبودند از هم جدا مى‏شوند.

دیگر اینكه از لحاظ شرایط،آزادى بیشترى دارند كه به طور دلخواه به هر نحو كه بخواهند پیمان مى‏بندند.مثلا در ازدواج دائم خواه ناخواه مرد باید عهده‏دار مخارج روزانه و لباس و مسكن و احتیاجات دیگر زن از قبیل دارو و طبیب بشود،ولى در ازدواج موقت‏بستگى دارد به قرارداد آزادى كه میان طرفین منعقد مى‏گردد;ممكن است مرد نخواهد یا نتواند متحمل این مخارج بشود یا زن نخواهد از پول مرد استفاده كند.

در ازدواج دائم،زن خواه ناخواه باید مرد را به عنوان رئیس خانواده بپذیرد و امر او را در حدود مصالح خانواده اطاعت كند،اما در ازدواج موقت‏بسته به قراردادى است كه میان آنها منعقد مى‏گردد.

در ازدواج دائم،زن و شوهر خواه ناخواه از یكدیگر ارث مى‏برند،اما در ازدواج موقت چنین نیست.

پس تفاوت اصلى و جوهرى ازدواج موقت‏با ازدواج دائم در این است كه ازدواج موقت از لحاظ حدود و قیود«آزاد»است،یعنى وابسته به اراده و قرارداد طرفین است;حتى موقت‏بودن آن نیز در حقیقت نوعى آزادى به طرفین مى‏بخشد و زمان را در اختیار آنها قرار مى‏دهد.

در ازدواج دائم،هیچ كدام از زوجین بدون جلب رضایت دیگرى حق ندارند از بچه‏دار شدن و تولید نسل جلوگیرى كنند،ولى در ازدواج موقت جلب رضایت طرف دیگر ضرورت ندارد. در حقیقت،این نیز نوعى آزادى دیگر است كه به زوجین داده شده است.

اثرى كه از این ازدواج تولید مى‏شود یعنى فرزندى كه به وجود مى‏آید،با فرزند ناشى از ازدواج دائم هیچ گونه تفاوتى ندارد.

مهر،هم در ازدواج دائم لازم است و هم در ازدواج موقت،با این تفاوت كه در ازدواج موقت عدم ذكر مهر موجب بطلان عقد است و در ازدواج دائم عقد باطل نیست، مهر المثل تعیین مى‏شود.

همان طورى كه در عقد دائم،مادر و دختر زوجه بر زوج،و پدر و پسر زوج بر زوجه حرام و محرم مى‏گردند،در عقد منقطع نیز چنین است،و همان طورى كه خواستگارى كردن زوجه دائم بر دیگران حرام است‏خواستگارى زوجه موقت نیز بر دیگران حرام است.همان طورى كه زناى با زوجه دائم غیر،موجب حرمت ابدى مى‏شود زناى با زوجه موقت نیز موجب حرمت ابدى مى‏شود.همان طورى كه زوجه دائم بعد از طلاق باید مدتى عده نگه دارد زوجه موقت نیز بعد از تمام شدن مدت یا بخشیدن آن باید عده نگه دارد با این تفاوت كه عده زن دائم سه نوبت عادت ماهانه است و عده زن غیر دائم دو نوبت‏یا چهل و پنج روز.در ازدواج دائم جمع میان دو خواهر جایز نیست،در ازدواج موقت نیز روا نیست.

این است آن چیزى كه به نام ازدواج موقت‏یا نكاح منقطع در فقه شیعه آمده است و قانون مدنى ما نیز عین آن را بیان كرده است.

بدیهى است كه ما طرفدار این قانون با این خصوصیات هستیم.و اما اینكه مردم ما به نام این قانون سوء استفاده‏هایى كرده و مى‏كنند،ربطى به قانون ندارد.لغو این قانون جلوى آن سوء استفاده‏ها را نمى‏گیرد بلكه شكل آنها را عوض مى‏كند بعلاوه صدها مفاسدى كه از خود لغو قانون برمى‏خیزد.

ما نباید آنجا كه انسانها را باید اصلاح و آگاه كنیم،به دلیل عدم عرضه و لیاقت در اصلاح انسانها مرتبا به جان مواد قانونى بیفتیم،انسانها را تبرئه كنیم و قوانین را مسؤول بدانیم.

اكنون ببینیم با بودن ازدواج دائم چه ضرورتى هست كه قانونى به نام قانون ازدواج موقت‏بوده باشد.آیا ازدواج موقت-به قول نویسندگان‏«زن روز»-با حیثیت انسانى زن و با روح اعلامیه حقوق بشر منافات دارد؟آیا ازدواج موقت اگر هم لازم بوده است،در دوران كهن لازم بوده است اما زندگى و شرایط و اقتضاى زمان حاضر با آن موافقت ندارد؟

ما این مطلب را تحت دو عنوان بررسى مى‏كنیم:

الف.زندگى امروز و ازدواج موقت.

ب.مفاسد و معایب ازدواج موقت.

2-زندگى امروز و ازدواج موقت

چنانكه قبلا دانستیم ازدواج دائم مسؤولیت و تكلیف بیشترى براى زوجین تولید مى‏كند.به همین دلیل پسر یا دخترى را نمى‏توان یافت كه از اول بلوغ طبیعى كه تحت فشار غریزه قرار مى‏گیرد آماده ازدواج دائم باشد.خاصیت عصر جدید این است كه فاصله بلوغ طبیعى را با بلوغ اجتماعى و قدرت تشكیل عائله زیادتر كرده است.اگر در دوران ساده قدیم یك پسر بچه در سنین اوایل بلوغ طبیعى از عهده شغلى كه تا آخر عمر به عهده او گذاشته مى‏شد برمى‏آمد،در دوران جدید ابدا امكان پذیر نیست.یك پسر موفق در دوران تحصیل كه دبستان و دبیرستان و دانشگاه را بدون تاخیر و رد شدن در امتحان آخر سال و یا در كنكور دانشگاه گذرانده باشد،در 25 سالگى فارغ التحصیل مى‏گردد و از این به بعد مى‏تواند درآمدى داشته باشد.قطعا سه چهار سال هم طول مى‏كشد تا بتواند سر و سامان مختصرى براى خود تهیه كند و آماده ازدواج دائم گردد.همچنین است‏یك دختر موفق كه دوران تحصیل را مى‏خواهد طى كند.

3- جوان امروز و دوره بلوغ و بحران جنسى

شما اگر امروز یك پسر محصل هجده ساله را كه شور جنسى او به اوج خود رسیده است تكلیف به ازدواج بكنید،به شما مى‏خندند.همچنین است‏یك دختر محصل شانزده ساله.عملا ممكن نیست این طبقه در این سن زیر بار ازدواج دائم بروند و مسؤولیت‏یك زندگى را-كه وظایف زیادى براى آنها نسبت‏به یكدیگر و نسبت‏به فرزندان آینده‏شان ایجاد مى‏كند-بپذیرند.

4- رهبانیت موقت‏یا كمونیسم جنسى یا ازدواج موقت؟

از شما مى‏پرسم:آیا با این حال،با طبیعت و غریزه چه رفتارى بكنیم؟آیا بیعت‏حاضر است‏به خاطر اینكه وضع زندگى ما در دنیاى امروز اجازه نمى‏دهد كه در سنین شانزده سالگى و هجده سالگى ازدواج كنیم دوران بلوغ را به تاخیر بیندازد و تا ما فارغ التحصیل نشده‏ایم غریزه جنسى از سر ما دست‏بردارد؟

آیا جوانان حاضرند یك دوره‏«رهبانیت موقت‏»را طى كنند و خود را سخت تحت فشار و ریاضت قرار دهند تا زمانى كه امكانات ازدواج دائم پیدا شود؟فرضا جوانى حاضر گردد رهبانیت موقت را بپذیرد،آیا طبیعت‏حاضر است از ایجاد عوارض روانى سهمگین و خطرناكى كه در اثر ممانعت از اعمال غریزه جنسى پیدا مى‏شود و روانكاوى امروز از روى آنها پرده برداشته است صرف نظر كند؟

دو راه بیشتر باقى نمى‏ماند:یا اینكه جوانان را به حال خود رها كنیم و به روى خود نیاوریم;به یك پسر اجازه دهیم از صدها دختر كام برگیرد،و به یك دختر اجازه دهیم با دهها پسر رابطه نامشروع داشته باشد و چندین بار سقط جنین كند،یعنى عملا كمونیسم جنسى را بپذیریم;و چون به پسر و دختر«متساویا»اجازه داده‏ایم،روح اعلامیه حقوق بشر را از خود شاد كرده‏ایم،زیرا روح اعلامیه حقوق بشر از نظر بسیارى از كوته‏فكران این است كه زن و مرد اگر بناست‏به جهنم دره هم سقوط كنند دوش به دوش یكدیگر و بازو به بازوى هم و بالاخره‏«متساویا»سقوط كنند.

آیا اینچنین پسران و دخترانى با چنین روابط فراوان و بیحدى در دوران تحصیل، پس از ازدواج دائم مرد زندگى و زن خانواده خواهند بود؟

راه دوم ازدواج موقت و آزاد است.ازدواج موقت در درجه اول زن را محدود مى‏كند كه در آن واحد زوجه دو نفر نباشد.بدیهى است كه محدود شدن زن مستلزم محدود شدن مرد نیز خواه ناخواه هست.وقتى كه هر زنى به مرد معینى اختصاص پیدا كند قهرا هر مردى هم به زن معینى اختصاص پیدا مى‏كند،مگر آنكه از یك طرف عدد بیشترى باشند.بدین ترتیب پسر و دختر دوران تحصیل خود را مى‏گذرانند بدون آنكه رهبانیت موقت و عوارض آن را تحمل كرده باشند و بدون آنكه در ورطه كمونیسم جنسى افتاده باشند.

5- ازدواج آزمایشى

این ضرورت اختصاص به ایام تحصیل ندارد،در شرایط دیگر نیز پیش مى‏آید. اصولا ممكن است زن و مردى كه خیال دارند با هم به طور دائم ازدواج كنند و نتوانسته‏اند نسبت‏به یكدیگر اطمینان كامل پیدا كنند،به عنوان ازدواج آزمایشى براى مدت موقتى با هم ازدواج كنند;اگر اطمینان كامل به یكدیگر پیدا كردند ادامه مى‏دهند و اگر نه از هم جدا مى‏شوند.

من از شما مى‏پرسم:اینكه اروپاییان وجود یك عده از زنان بدكار را در محل معین از هر شهرى تحت نظر و مراقبت دولت لازم و ضرورى مى‏دانند براى چیست؟ آیا جز این است كه وجود مردان مجردى را كه قادر به ازدواج دائم نیستند خطر بزرگى براى خانواده‏ها به حساب مى‏آورند؟

6- راسل و نظریه ازدواج موقت

برتراند راسل فیلسوف معروف انگلیسى در كتاب زناشویى و اخلاق مى‏گوید:

«...در واقع اگر درست‏بیندیشیم پى مى‏بریم كه فواحش معصومیت كانون خانوادگى و پاكى زنان و دختران ما را حفظ مى‏كنند.هنگامى كه این عقیده را لكى در بحبوحه عصر ویكتوریا ابراز كرد،اخلاقیون سخت آزرده شدند بى آنكه خود علت آن را بدانند،اما هرگز نتوانستند خطاى عقیده لكى را به ثبوت رسانند.زبان حال اخلاقیون مزبور با تمام منطقشان این است كه‏«اگر مردم از تعلیمات ما پیروى مى‏كردند دیگر فحشاء وجود نمى‏داشت‏»اما ایشان به خوبى مى‏دانند كه كسى توجه به حرفشان نمى‏كند».

این است فرمول فرنگى چاره جویى خطر مردان و زنانى كه قادر به ازدواج دائم نیستند و آن بود فرمولى كه اسلام پیشنهاد كرده است.آیا اگر این فرمول فرنگى به كار بسته شود و گروهى زن بدبخت‏به ایفاى این وظیفه اجتماعى!اختصاص داده شوند، آن وقت زن به مقام واقعى و حیثیت انسانى خود رسیده است و روح اعلامیه حقوق بشر شاد شده است؟

برتراند راسل رسما در كتاب خود فصلى تحت عنوان ازدواج تجربى باز كرده است. وى مى‏گوید:

«قاضى لیندزى كه سالیان متمادى مامور دادگاه دنور بوده و در این مقام فرصت مشاهده حقایق زیادى داشته پیشنهاد مى‏كند كه ترتیبى به نام‏«ازدواج رفاقتى‏»داده شود.متاسفانه پست رسمى خود را(در امریكا)از دست داد،زیرا مشاهده شد كه او بیش از ایجاد حس گناهكارى در فكر سعادت جوانان است.براى عزل او كاتولیكها و فرقه ضد سیاه پوستان از بذل مساعى خوددارى نكردند.

پیشنهاد ازدواج رفاقتى را یك محافظه‏كار خردمند كرده است و منظور از آن ایجاد ثباتى در روابط جنسى است.لیندزى متوجه شده كه اشكال اساسى در ازدواج فقدان پول است.ضرورت پول فقط از لحاظ اطفال احتمالى نیست،بلكه از این لحاظ است كه تامین معیشت از جانب زن برازنده نیست.و به این ترتیب نتیجه مى‏گیرد كه جوانان باید مبادرت به ازدواج رفاقتى كنند كه از سه لحاظ با ازدواج عادى متفاوت است:اولا منظور از ازدواج تولید نسل نخواهد بود.ثانیا مادام كه زن جوان فرزندى نیاورده و حامله نشده طلاق با رضایت طرفین میسر خواهد بود. ثالثا زن در صورت طلاق مستحق كمك خرجى براى خوراك خواهد بود...من هیچ تردیدى در مؤثر بودن پیشنهادات لیندزى ندارم و اگر قانون آن را مى‏پذیرفت تاثیر زیادى در بهبود اخلاق مى‏كرد.»

آنچه لیندزى و راسل آن را«ازدواج رفاقتى‏»مى‏نامند گر چه با ازدواج موقت اسلامى اندك فرقى دارد اما حكایت مى‏كند كه متفكرانى مانند لیندزى و راسل به این نكته پى‏برده‏اند كه تنها ازدواج دائم و عادى وافى به همه احتیاجات اجتماع نیست.

مشخصات قانون ازدواج موقت و ضرورت وجود آن و عدم كفایت ازدواج دائم به تنهایى براى رفع احتیاجات بشرى بالاخص در عصر حاضر،مورد بررسى قرار گرفت.اكنون مى‏خواهیم به اصطلاح آن طرف سكه را مطالعه كنیم،ببینیم ازدواج موقت چه زیانهایى ممكن است در بر داشته باشد.مقدمتا مى‏خواهم مطلبى را تذكر دهم:

در میان تمام موضوعات و مسائل و زمینه‏هاى اظهار نظر كه براى بشر وجود داشته و دارد،هیچ موضوع و زمینه‏اى به اندازه بحث در تاریخ علوم و عقاید و سنن و رسوم و آداب بشرى گنگ و پیچیده نیست و به همین جهت در هیچ موضوعى بشر به اندازه این موضوعات یاوه نبافته است و اتفاقا در هیچ موضوعى هم به اندازه این موضوعات شهوت اظهار نظر نداشته است.

از باب مثال اگر كسى اطلاعاتى در فلسفه و عرفان و تصوف و كلام اسلامى داشته باشد و آنگاه پاره‏اى از نوشته‏هاى امروز را-كه غالبا اقتباس از خارجیها و یا عین گفته‏هاى آنهاست-خوانده باشد،مى‏فهمد كه من چه مى‏گویم.مثل این است كه مستشرقین و اتباع و اذنابشان براى اظهار نظر در این گونه مسائل همه چیز را لازم مى‏دانند مگر اینكه خود آن مسائل را عمیقا بفهمند و بشناسند.

مثلا در اطراف مساله‏اى كه در عرفان اسلامى به نام‏«وحدت وجود»معروف است چه حرفها كه زده نشده است!فقط جاى یك چیز خالى است و آن اینكه وحدت وجود چیست و قهرمانان آن در عرفان اسلامى از قبیل محیى الدین عربى و صدر المتالهین شیرازى چه تصورى از وحدت وجود داشته‏اند؟

من وقتى كه برخى اظهار نظرهاى مندرج در چند شماره مجله زن روز را درباره نكاح منقطع خواندم بى‏اختیار به یاد مساله وحدت وجود افتادم;دیدم همه حرفها به میان آمده است جز همان چیزى كه روح این قانون را تشكیل مى‏دهد و منظور قانونگذار بوده است.

البته این قانون چون یك‏«میراث شرقى‏»است این اندازه مورد بى‏مهرى است و اگر یك‏«تحفه غربى‏»بود این طور نبود.قطعا اگر این قانون از مغرب زمین آمده بود امروز كنفرانسها و سمینارها داده مى‏شود كه منحصر كردن ازدواج به ازدواج دائم با شرایط نیمه دوم قرن بیستم تطبیق نمى‏كند،نسل امروز زیر بار اینهمه قیود ازدواج دائم نمى‏رود،نسل امروز مى‏خواهد آزاد باشد و آزاد زندگى كند و جز زیر بار ازدواج آزاد كه همه قیود و حدودش را شخصا انتخاب و اختیار كرده باشد نمى‏رود...

و به همین دلیل اكنون كه این زمزمه از غرب بلند شده و كسانى امثال برتراند راسل مساله‏اى تحت عنوان‏«ازدواج رفاقتى‏»پیشنهاد مى‏كنند،پیش بینى مى‏شود كه بیش از آن اندازه كه اسلام خواسته استقبال شود و ازدواج دائم را پشت‏سر بگذارد و ما در آینده مجبور بشویم از ازدواج دائم دفاع و تبلیغ كنیم.

7- معایب و مفاسدى نكاح منقطع و مسئله تعداد زوجات1.پایه ازدواج باید بر دوام باشد.زوجین از اول كه پیمان زناشویى مى‏بندند باید خود را براى همیشه متعلق به یكدیگر بدانند و تصور جدایى در مخیله آنها خطور نكند. علیهذا ازدواج موقت نمى‏تواند پیمان استوارى میان زوجین باشد.

اینكه پایه ازدواج باید بر دوام باشد،بسیار مطلب درستى است ولى این ایراد وقتى وارد است كه بخواهیم ازدواج موقت را جانشین ازدواج دائم كنیم و ازدواج دائم را منسوخ نماییم.

بدون شك هنگامى كه طرفین قادر به ازدواج دائم هستند و اطمینان كامل نسبت‏به یكدیگر پیدا كرده‏اند و تصمیم دارند براى همیشه متعلق به یكدیگر باشند پیمان ازدواج دائم مى‏بندند.

ازدواج موقت از آن جهت تشریع شده است كه ازدواج دائم به تنهایى قادر نبوده است كه در همه شرایط و احوال رفع احتیاجات بشر را بكند و انحصار به ازدواج دائم مستلزم این بوده است كه افراد یا به رهبانیت موقت مكلف گردند و یا در ورطه كمونیسم جنسى غرق شوند.بدیهى است كه هیچ پسر یا دخترى آنجا كه برایش زمینه یك زناشویى دائم و همیشگى فراهم است‏خود را با یك امر موقتى سرگرم نمى‏كند.

2.ازدواج موقت از طرف زنان و دختران ایرانى-كه شیعه مذهب مى‏باشنداستقبال نشده است و آن را نوعى تحقیر براى خود دانسته‏اند.پس افكار عمومى خود مردم شیعه نیز آن را طرد مى‏كند.

جواب این است كه اولا منفوریت متعه در میان زنان مولود سوء استفاده‏هایى است كه مردان هوسران در این زمینه كرده‏اند و قانون باید جلو آنها را بگیرد و ما درباره این سوء استفاده‏ها بحث‏خواهیم كرد.ثانیا انتظار اینكه ازدواج موقت‏به اندازه ازدواج دائم استقبال شود-در صورتى كه فلسفه ازدواج موقت عدم آمادگى یا عدم امكان طرفین یا یك طرف براى ازدواج دائم است-انتظار بیجا و غلطى است.

3.نكاح منقطع بر خلاف حیثیت و احترام زن است،زیرا نوعى كرایه دادن آدم و جواز شرعى آدم فروشى است;خلاف حیثیت انسانى زن است كه در مقابل وجهى كه از مردى مى‏گیرد وجود خود را در اختیار او قرار دهد.

این ایراد از همه عجیب‏تر است.اولا ازدواج موقت‏با مشخصاتى كه در مقاله پیش گفتیم،چه ربطى به اجاره و كرایه دارد و آیا محدودیت مدت ازدواج موجب مى‏شود كه از صورت ازدواج خارج و شكل اجاره و كرایه به خود بگیرد؟آیا چون حتما باید مهر معین و قطعى داشته باشد كرایه و اجاره است؟كه اگر بدون مهر بود و مرد چیزى نثار زن نكرد،زن حیثیت انسانى خود را باز یافته است؟ما درباره مساله مهر جداگانه بحث‏خواهیم كرد.

از قضا فقها تصریح كرده‏اند و قانون مدنى نیز بر همان اساس مواد خود را تنظیم كرده است كه ازدواج موقت و ازدواج دائم از لحاظ ماهیت قرارداد هیچ گونه تفاوتى با هم ندارند و نباید داشته باشند;هر دو ازدواجند و هر دو باید با الفاظ مخصوص ازدواج صورت بگیرند و اگر نكاح منقطع را با صیغه‏هاى مخصوص اجاره و كرایه بخوانند باطل است.

ثانیا از كى و چه تاریخى كرایه آدم منسوخ شده است؟تمام خیاطها و باربرها، تمام پزشكها و كارشناسها،تمام كارمندان دولت از نخست وزیر گرفته تا كارمند دون رتبه،تمام كارگران كارخانه‏ها آدمهاى كرایه‏اى هستند.

ثالثا زنى كه به اختیار و اراده خود با مرد بخصوصى عقد ازدواج موقت مى‏بندد آدم كرایه‏اى نیست و كارى بر خلاف حیثیت و شرافت انسانى نكرده است.اگر مى‏خواهید زن كرایه‏اى را بشناسید،اگر مى‏خواهید بردگى زن را ببینید،به اروپا و امریكا سفر كنید و سرى به كمپانیهاى فیلمبردارى بزنید تا ببینید زن كرایه‏اى یعنى چه. ببینید چگونه كمپانیهاى مزبور،حركات زن،ژستهاى زن،اطوار زنانه زن،هنرهاى جنسى زن را به معرض فروش مى‏گذارند.بلیطهایى كه شما براى سینماها و تئاترها مى‏خرید،در حقیقت اجاره بهاى زنهاى كرایه‏اى را مى‏پردازید.ببینید در آنجا زن بدبخت‏براى اینكه پولى بگیرد تن به چه كارهایى مى‏دهد.مدتها تحت نظر متخصصان كار آزموده و شریف!باید رموز تحریكات جنسى را بیاموزد،بدن و روح و شخصیت‏خود را در اختیار یك مؤسسه پول درآورى قرار دهد براى اینكه مشتریان بیشترى براى آن مؤسسه پیدا كند.

سرى به كاباره‏ها و هتلها بزنید،ببینید زن چه شرافتى به دست آورده است و براى اینكه مزد ناچیزى بگیرد و جیب فلان پولدار را پرتر كند چگونه باید همه حیثیت و شرافت‏خود را در اختیار مهمانان قرار دهد.

زن كرایه‏اى آن مانكنها هستند كه اجیر و مزدور فروشندگیهاى بزرگ مى‏شوند و شرف و عزت خود را وسیله پیشرفت و توسعه حرص و آز آنها قرار مى‏دهند.

زن كرایه‏اى آن زنى است كه براى جلب مشترى براى یك مؤسسه اقتصادى،با هزاران اطوار-كه اغلب آنها تصنعى و به خاطر انجام وظیفه مزدورى است-روى صفحه تلویزیون ظاهر مى‏شود و به نفع یك كالاى تجارتى تبلیغ مى‏كند.

كیست كه نداند امروز در مغرب زمین،زیبایى زن،جاذبه جنسى زن،آواز زن، هنر و ابتكار زن،روح و بدن زن و بالاخره شخصیت زن وسیله حقیر و ناچیزى در دمت‏سرمایه‏دارى اروپا و امریكاست؟و متاسفانه شما-دانسته یا ندانسته-زن شریف و نجیب ایرانى را به سوى اینچنین اسارتى مى‏كشانید.من نمى‏دانم چرا اگر زنى با شرایط آزاد با یك مرد به طور موقت ازدواج كند زن كرایه‏اى محسوب مى‏شود،اما اگر زنى در یك عروسى یا شب نشینى در مقابل چشمان حریص هزار مرد و براى ارضاء تمایلات جنسى آنها حنجره خود را پاره كند و هزار و یك نوع معلق بزند تا مزد معینى دریافت دارد زن كرایه‏اى محسوب نمى‏شود.

آیا اسلام كه جلو مردان را از این گونه بهره‏بردارى‏ها از زن گرفته است و خود زن را به این اسارت آگاه و او را از تن دادن به آن و ارتزاق از آن منع كرده است،مقام زن را پایین آورده است‏یا اروپاى نیمه دوم قرن بیستم؟

اگر روزى زن به درستى آگاه و بیدار شود و دامهایى كه مرد قرن بیستم در سر راه او گذاشته و مخفى كرده بشناسد،علیه تمام این فریبها قیام خواهد كرد و آن وقت تصدیق خواهد كرد یگانه پناهگاه و حامى جدى و راستگوى او قرآن است،و البته چنین روزى دور نیست.

مجله زن روز در شماره‏87 صفحه 8 رپرتاژى از زنى به نام مرضیه و مردى به نام رضا تحت عنوان‏«زن كرایه‏اى‏»تهیه كرده است و بدبختى زن بیچاره‏اى را شرح داده است.

این داستان طبق اظهارات رضا از خواستگارى زن آغاز شده،یعنى براى اولین بار از فرمول‏«چهل پیشنهاد»پیروى شده است و زن به خواستگارى مرد رفته است. بدیهى است داستانى كه از خواستگارى زن از مرد آغاز گردد،پایانى بهتر از آن نمى‏تواند داشته باشد.

اما طبق اظهارات مرضیه مردى هوسران و قسى القلب،زنى را به عنوان اینكه مى‏خواهد او را زوجه دائم خود قرار دهد و از او و فرزندان او حمایت و سرپرستى كند اغفال كرده و بدون آنكه زن بدبخت‏خواسته باشد،او را به نام اینكه صیغه كرده است مورد كامجویى و سپس بى‏اعتنایى قرار داده است.

اگر این اظهارات صحیح باشد،عقدى است‏باطل.مردى قسى،زنى بى خبر و بى اطلاع از قانون شرعى و عرفى را مورد تجاوز قرار داده و باید مجازات شود.

قبل از اینكه امثال رضاها مجازات شوند،باید تربیت‏شوند و قبل از آن كه رضاها مجازات یا تربیت‏شوند باید مرضیه‏ها آگاهانیده شوند.

جنایتى كه از قساوت مردى و بى‏خبرى و غفلت زنى سرچشمه گرفته است،چه ربطى به قانون دارد كه مجله زن روز قیافه حق به جانب به رضا مى‏دهد و بعد نیز تیغ خود را متوجه قانون مى‏كند؟آیا اگر قانون ازدواج موقت نمى‏بود،رضاى قسى القلب مرضیه غافل و بى‏خبر را آرام مى‏گذاشت؟

چرا از زیر بار تربیت و آگاهانیدن زن و مرد شانه خالى مى‏كنید،حقوق و وظایف شرعى زن و مرد را كتمان مى‏كنید و زنان بیچاره را اغفال كرده یگانه قانون حامى و راستگوى زن را دشمن او معرفى مى‏كنید و با دست‏خود او مى‏خواهید یگانه پناهگاه او را بكوبید؟

نكاح منقطع چون به هر حال نوعى اجازه تعدد زوجات است و تعدد زوجات محكوم است، پس نكاح منقطع محكوم است.

راجع به اینكه نكاح منقطع براى چه گونه افرادى تشریع شده،در دنباله همین مبحث و راجع به خود تعدد زوجات به یارى خدا جداگانه و مفصل بحث‏خواهیم كرد.

8- سرنوشت فرزندان در ازدواج موقت

نكاح منقطع از نظر اینكه دوام ندارد،آشیانه نامناسبى براى كودكانى است كه بعدا به وجود مى‏آیند.لازمه نكاح منقطع این است كه فرزندان آینده،بى سرپرست و از حمایت پدرى مهربان و مادرى دلگرم به خانه و آشیانه محروم بمانند.

این ایراد ایرادى است كه مجله زن روز بسیار روى آن تكیه كرده است،ولى با توضیحاتى كه دادیم گمان نمى‏كنم جاى بحث و ایرادى باشد.

 گفتیم كه یكى از تفاوتهاى ازدواج موقت و ازدواج دائم مربوط به تولید نسل است.در ازدواج دائم هیچ یك از زوجین بدون جلب رضایت دیگرى نمى‏تواند از زیر بار تناسل شانه خالى كند،بر خلاف ازدواج موقت كه هر دو طرف آزادند.در ازدواج موقت،زن نباید مانع استمتاع مرد بشود ولى مى‏تواند بدون آنكه لطمه‏اى به استمتاع مرد وارد آید مانع حاملگى خود بشود و این موضوع با وسایل ضد آبستنى امروز كاملا حل شده است.

علیهذا اگر زوجین در ازدواج موقت مایل باشند تولید فرزند كنند و مسؤولیت نگهدارى و تربیت فرزند آتیه را بپذیرند،تولید فرزند مى‏كنند.بدیهى است كه از نظر عاطفه طبیعى فرقى میان فرزند زوجه دائم با زوجه موقت نیست و اگر فرضا پدر یا مادر از وظیفه خود امتناع كند قانون آنها را مكلف و مجبور مى‏كند،همان گونه كه در صورت وقوع طلاق قانون باید دخالت كند و مانع ضایع شدن حقوق فرزندان گردد،و اگر مایل نباشند كه تولید فرزند نمایند و هدفشان از ازدواج موقت فقط تسكین غریزه است از به وجود آمدن فرزند جلوگیرى مى‏كنند.

همچنانكه مى‏دانیم كلیسا جلوگیرى از آبستنى را امر نامشروع مى‏داند ولى از نظر اسلام اگر زوجین از اول مانع پیدایش فرزند بشوند مانعى ندارد اما اگر نطفه منعقد شد و هسته اولى تكوین فرزند به وجود آمد،اسلام به هیچ وجه اجازه معدوم كردن آن را نمى‏دهد.

اینكه فقهاى شیعه مى‏گویند هدف ازدواج دائم تولید نسل است و هدف ازدواج موقت استمتاع و تسكین غریزه است،همین منظور را بیان مى‏كنند.

9- ازدواج موقت و مساله حرمسرا

یكى از سوژه‏هایى كه مغرب زمین علیه مشرق زمین در دست دارد و به رخ او مى‏كشد و برایش فیلمها و نمایشنامه‏ها تهیه كرده و مى‏كند،مساله تشكیل حرمسراست كه متاسفانه در تاریخ مشرق زمین نمونه‏هاى زیادى مى‏توان از آن یافت.

زندگى برخى از خلفا و سلاطین مشرق زمین،نمونه كاملى از این ماجرا به شمار مى‏رود و حرمسرا سازى مظهر اتم و اكمل هوسرانى و هوا پرستى یك مرد شرقى قلمداد مى‏گردد.

مى‏گویند مجاز شمردن ازدواج موقت مساوى است‏با مجاز دانستن تشكیل حرمسرا كه نقطه ضعف و مایه سرافكندگى مشرق زمین در برابر مغرب زمین است، بلكه مساوى است‏با مجاز شمردن هوسرانى و هواپرستى كه به هر شكل و هر صورت باشد منافى اخلاق و پیشرفت و عامل سقوط و تباهى است.

عین این مطلب درباره تعدد زوجات گفته شده است.جواز تعدد زوجات را به عنوان جواز تشكیل حرمسرا تفسیر كرده‏اند.

ما درباره تعدد زوجات جداگانه بحث‏خواهیم كرد و اكنون بحث‏خود را اختصاص مى‏دهیم به ازدواج موقت.

این مساله را از دو جهت‏باید بررسى كرد:یكى از این نظر كه عامل تشكیل حرمسرا از جنبه اجتماعى چه بوده است؟آیا قانون ازدواج موقت در تشكیل حرمسراهاى مشرق زمین تاثیرى داشته است‏یا نه؟

دوم اینكه آیا منظور از تشریع قانون ازدواج موقت این بوده است كه ضمنا وسیله هوسرانى و حرمسراسازى براى عده‏اى از مردان فراهم گردد یا نه؟

10- علل اجتماعى حرمسراسازى

اما بخش اول.پیدایش حرمسرا معلول دست‏به دست دادن دو عامل است:

اولین عامل حرمسراسازى تقوا و عفاف زن است;یعنى شرایط اخلاقى و اجتماعى محیط باید طورى باشد كه به زنان اجازه ندهد در حالى كه با مرد بخصوصى رابطه جنسى دارند با مردان دیگر نیز ارتباط داشته باشند.در این شرایط مرد هوسران عیاش متمكن چاره خود را منحصر مى‏بیند كه گروهى از زنان را نزد خود گرد آورده حرمسرایى تشكیل دهد.

بدیهى است كه اگر شرایط اخلاقى و اجتماعى،عفاف و تقوا را بر زن لازم نشمارد و زن رایگان و آسان خود را در اختیار هر مردى قرار دهد و مردان بتوانند هر لحظه با هر زنى هوسرانى كنند و وسیله هوسرانى همه جا و هر وقت و در هر شرایطى فراهم باشد، هرگز این گونه مردان زحمت تشكیل حرمسراهایى عریض و طویل با هزینه هنگفت و تشكیلات وسیع به خود نمى‏دهند.

عامل دیگر،نبودن عدالت اجتماعى است.هنگامى كه عدالت اجتماعى برقرار نباشد، یكى غرق دریا دریا نعمت و دیگرى گرفتار كشتى كشتى فقر و افلاس و بیچارگى باشد، گروه زیادى از مردان از تشكیل عائله و داشتن همسر محروم مى‏مانند و عدد زنان مجرد افزایش مى‏یابد و زمینه براى حرمسراسازى فراهم مى‏گردد.

اگر عدالت اجتماعى برقرار و وسیله تشكیل عائله و انتخاب همسر براى همه فراهم باشد،قهرا هر زنى به مرد معینى اختصاص پیدا مى‏كند و زمینه عیاشى و هوسرانى و حرمسراسازى منتفى مى‏گردد.

مگر عده زنان چقدر از مردان زیادتر است كه با وجود اینكه همه مردان بالغ از داشتن همسر برخوردار باشند،باز هم براى هر مردى و لا اقل براى هر مرد متمكن و پولدارى امكان تشكیل حرمسرا باقى بماند؟

عادت تاریخ این است كه سرگذشت‏حرمسراهاى دربارهاى خلفا و سلاطین را نشان دهد، عیشها و عشرتهاى آنها را مو به مو شرح دهد اما از توضیح و تشریح محرومیتها و ناكامیها و حسرتها و آرزو به گور رفتن‏هاى آنان كه در پاى قصر آنها جان داده‏اند و شرایط اجتماعى به آنها اجازه انتخاب همسر نمى‏داده است‏سكوت نماید. ده‏ها و صدها زنانى كه در حرمسراها بسر مى‏برده‏اند،در واقع حق طبیعى یك عده محروم و بیچاره بوده‏اند كه تا آخر عمر مجرد زیسته‏اند.

مسلما اگر این دو عامل معدوم گردد;یعنى عفاف و تقوا براى زن امر لازم شمرده شود و كامیابى جنسى جز در كادر ازدواج(اعم از دائم یا موقت)ناممكن گردد و از طرف دیگر ناهمواریهاى اقتصادى،اجتماعى از میان برود و براى همه افراد بالغ امكان استفاده از طبیعى‏ترین حق بشرى یعنى حق تاهل فراهم گردد،تشكیل حرمسرا امرى محال و ممتنع خواهد بود.

یك نگاه مختصر به تاریخ نشان مى‏دهد كه قانون ازدواج موقت كوچكترین تاثیرى در تشكیل حرمسرا نداشته است.خلفاى عباسى و سلاطین عثمانى كه بیش از همه به این عنوان شهرت دارند،هیچ كدام پیرو مذهب شیعه نبوده‏اند كه از قانون ازدواج موقت استفاده كرده باشند.

سلاطین شیعه مذهب با آنكه مى‏توانسته‏اند این قانون را بهانه كار قرار دهند، هرگز به پایه خلفاى عباسى و سلاطین عثمانى نرسیده‏اند.این خود مى‏رساند كه این ماجرا معلول اوضاع خاص اجتماعى دیگر است.

11- آیا تشریع ازدواج موقت‏براى تامین هوسرانى است؟

اما بخش دوم.در هر چیزى اگر بشود تردید كرد،در این جهت نمى‏توان تردید كرد كه ادیان آسمانى عموما بر ضد هوسرانى و هوا پرستى قیام كرده‏اند،تا آنجا كه در میان پیروان غالب ادیان ترك هوسرانى و هوا پرستى به صورت تحمل ریاضتهاى شاقه درآمده است.

یكى از اصول واضح و مسلم اسلام مبارزه با هوا پرستى است.قرآن كریم هواپرستى را در ردیف بت پرستى قرار داده است.در اسلام آدم‏«ذواق‏»یعنى كسى كه هدفش این است كه زنان گوناگون را مورد كامجویى و«چشش‏»قرار دهد،ملعون و مبغوض خداوند معرفى شده است.ما آنجا كه راجع به طلاق بحث مى‏كنیم مدارك اسلامى این مطلب را نقل خواهیم كرد.

امتیاز اسلام از برخى شرایع دیگر به این است كه ریاضت و رهبانیت را مردود مى‏شمارد،نه اینكه هواپرستى را جایز و مباح مى‏داند.از نظر اسلام تمام غرایز(اعم از جنسى و غیره)باید در حدود اقتضاء و احتیاج طبیعت اشباع و ارضاء گردد.اما اسلام اجازه نمى‏دهد كه انسان آتش غرایز را دامن بزند و آنها را به شكل یك عطش پایان ناپذیر روحى درآورد.از این رو اگر چیزى رنگ هوا پرستى یا ظلم و بى‏عدالتى به خود بگیرد،كافى است كه بدانیم مطابق منظور اسلام نیست.

جاى تردید نیست كه هدف مقنن قانون ازدواج موقت این نبوده است كه وسیله عیاشى و حرمسراسازى براى مردم هوا پرست و وسیله بدبختى و دربدرى براى یك زن و یك عده كودك فراهم سازد.

تشویق و ترغیب فراوانى كه از طرف ائمه دین به امر ازدواج موقت‏شده است، فلسفه خاصى دارد كه عن قریب توضیح خواهم داد.

12- حرمسرا در دنیاى امروز

اكنون ببینیم دنیاى امروز با تشكیل حرمسرا چه كرده است.دنیاى امروز رسم حرمسرا را منسوخ كرده است.دنیاى امروز حرمسرادارى را كارى ناپسند مى‏داند و عامل وجود آن را از میان برده است.اما كدام عامل؟آیا عامل ناهمواریهاى اجتماعى را از میان برده است و در نتیجه همه جوانان رو به ازدواج آورده‏اند و از این راه زمینه حرمسراسازى را از میان برده است؟

خیر،كار دیگرى كرده است;با عامل اول یعنى عفاف و تقواى زن مبارزه كرده و بزرگترین خدمت را از این راه به جنس مرد انجام داده است.تقوا و عفاف زن به همان نسبت كه به زن ارزش مى‏دهد و او را عزیز و گرانبها مى‏كند،براى مرد مانع شمرده مى‏شود.

دنیاى امروز كارى كرده است كه مرد عیاش این قرن نیازى به تشكیل حرمسرا با آنهمه خرج و زحمت ندارد.براى مرد این قرن از بركت تمدن غرب همه جا حرمسراست. مرد این قرن براى خود لازم نمى‏داند كه به اندازه هارون الرشید و فضل بن یحیى برمكى پول و قدرت داشته باشد تا به اندازه آنها جنس زن را در نوعهاى مختلف و رنگهاى مختلف مورد بهره‏بردارى قرار دهد.

براى مرد این قرن،داشتن یك اتومبیل سوارى و ماهى دو سه هزار تومان در آمد كافى است تا آنچنان وسیله عیاشى و بهره بردارى از جنس زن را فراهم كند كه هارون الرشید هم در خواب ندیده است.هتلها و رستورانها و كافه‏ها از پیشتر آمادگى خود را به جاى حرمسرا براى مرد این قرن اعلام كرده‏اند.

جوانى مانند عادل كوتوالى در این قرن با كمال صراحت ادعا مى‏كند كه در آن واحد بیست و دو معشوقه در شكلها و قیافه‏هاى مختلف داشته است.چه از این بهتر براى مرد این قرن!مرد این قرن از بركت تمدن غربى چیزى از حرمسرادارى جز مخارج هنگفت و زحمت و دردسر از دست نداده است.

اگر قهرمان‏«هزار و یك شب‏»سر از خاك بردارد و امكانات وسیع عیش و عشرت و ارزانى و رایگانى زن امروز را ببیند،به هیچ وجه حاضر به تشكیل حرمسرا با آنهمه خرج و زحمت نخواهد شد،و از مردم مغرب زمین كه او را از زحمت‏حرمسرادارى معاف كرده‏اند تشكر خواهد كرد و بى‏درنگ اعلام خواهد كرد تعدد زوجات و ازدواج موقت ملغى،زیرا اینها براى مردان در برابر زنان تكلیف و مسؤولیت ایجاد مى‏كند.

اگر بپرسید برنده این بازى دیروز و امروز معلوم شد،پس بازنده كیست؟ متاسفانه باید بگویم آن كه هم دیروز و هم امروز بازى را باخته است،آن موجود خوش باور و ساده‏دلى است كه به نام جنس زن معروف است.

13- منع خلیفه از ازدواج موقت

ازدواج موقت از مختصات فقه جعفرى است;سایر رشته‏هاى فقهى اسلامى آن را مجاز نمى‏شمارند.من به هیچ وجه مایل نیستم وارد نزاع اسلام بر انداز شیعه و سنى بشوم. در اینجا فقط اشاره مختصرى به تاریخچه این مساله مى‏كنم.

مسلمانان اتفاق و اجماع دارند كه در صدر اسلام ازدواج موقت مجاز بوده است و رسول اكرم در برخى از سفرها كه مسلمانان از همسران خود دور مى‏افتادند و در ناراحتى بسر مى‏بردند،به آنها اجازه ازدواج موقت مى‏داده است.و همچنین مورد اتفاق مسلمانان است كه خلیفه دوم در زمان خلافت‏خود نكاح منقطع را تحریم كرد. خلیفه دوم در عبارت معروف و مشهور خود چنین گفت:«دو چیز در زمان پیغمبر روا بود، من امروز آنها را ممنوع اعلام مى‏كنم و مرتكب آنها را مجازات مى‏نمایم:متعه زنها و متعه حج‏».

گروهى از اهل تسنن عقیده دارند كه نكاح منقطع را پیغمبر اكرم خودش در اواخر عمر ممنوع كرده بود و منع خلیفه در واقع اعلام ممنوعیت آن از طرف پیغمبر اكرم بوده است.ولى چنانكه مى‏دانیم عبارتى كه از خود خلیفه رسیده است،خلاف این مطلب را بیان مى‏كند.

توجیه صحیح این مطلب همان است كه علامه كاشف الغطاء بیان كرده‏اند.خلیفه از آن جهت‏به خود حق داد این موضوع را قدغن كند كه تصور مى‏كرد این مساله داخل در حوزه اختیارات ولى امر مسلمین است;هر حاكم و ولى امرى مى‏تواند از اختیارات خود به حسب مقتضاى عصر و زمان در این گونه امور استفاده كند.

به عبارت دیگر،نهى خلیفه نهى سیاسى بود نه نهى شرعى و قانونى.طبق آنچه از تاریخ استفاده مى‏شود،خلیفه در دوره زعامت،نگرانى خود را از پراكنده شدن صحابه در اقطار كشور تازه وسعت‏یافته اسلامى و اختلاط با ملل تازه مسلمان پنهان نمى‏كرد; تا زنده بود مانع پراكنده شدن آنها از مدینه بود;به طریق اولى از امتزاج خونى آنها با تازه مسلمانان قبل از آن كه تربیت اسلامى عمیقا در آنها اثر كند ناراضى بود و آن را خطرى براى نسل آینده به شمار مى‏آورد،و بدیهى است كه این علت امر موقتى بیش نبود.و علت اینكه مسلمین آنوقت زیر بار این تحریم خلیفه رفتند این بود كه فرمان خلیفه را به عنوان یك مصلحت‏سیاسى و موقتى تلقى كردند نه به عنوان یك قانون دائم،و الا ممكن نبود خلیفه وقت‏بگوید پیغمبر چنان دستور داده است و من چنین دستور مى‏دهم و مردم هم سخن او را بپذیرند.

ولى بعدها در اثر جریانات بخصوصى‏«سیره‏»خلفاى پیشین،بالاخص دو خلیفه اول،یك برنامه ثابت تلقى شد و كار تعصب به آنجا كشید كه شكل یك قانون اصلى به خود گرفت. لهذا ایرادى كه در اینجا بر برادران اهل سنت ما وارد است‏بیش از آن است كه بر خود خلیفه وارد است.خلیفه به عنوان یك نهى سیاسى و موقت-نظیر تحریم تنباكو در قرن ما-نكاح منقطع را تحریم كرد،دیگران نمى‏بایست‏به آن شكل ابدیت‏بدهند.

بدیهى است كه نظریه علامه كاشف الغطاء ناظر بدین نیست كه آیا دخالت‏خلیفه از اصل صحیح بود یا نبود،و هم ناظر بدین نیست كه آیا مساله ازدواج موقت جزء مسائلى است كه ولى شرعى مسلمین مى‏تواند و لو براى مدت موقت قدغن كند یا نه، بلكه صرفا ناظر بدین جهت است كه آنچه در آغاز صورت گرفت‏با این نام و این عنوان بود و به همین جهت مواجه با عكس العمل مخالف از طرف عموم مسلمین نگردید.

به هر حال نفوذ و شخصیت‏خلیفه و تعصب مردم در پیروى از سیرت و روش كشوردارى او سبب شد كه این قانون در محاق نسیان و فراموشى قرار گیرد و این سنت كه مكمل ازدواج دائم است و تعطیل آن ناراحتیها به وجود مى‏آورد،براى همیشه متروك بماند.

اینجا بود كه ائمه اطهار-كه پاسداران دین مبین هستند-به خاطر اینكه این سنت اسلامى متروك و فراموش نشود آن را ترغیب و تشویق فراوان كردند.امام جعفر صادق علیه السلام مى‏فرمود:یكى از موضوعاتى كه من هرگز در بیان آن تقیه نخواهم كرد موضوع متعه است.

و اینجا بود كه یك مصلحت و حكمت ثانوى با حكمت اولى تشریع نكاح منقطع توام شد و آن كوشش در احیاء یك‏«سنت متروكه‏»است.به نظر این بنده آنجا كه ائمه اطهار مردان زندار را از این كار منع كرده‏اند به اعتبار حكمت اولى این قانون است، خواسته‏اند بگویند این قانون براى مردانى كه احتیاجى ندارند وضع نشده است، همچنانكه امام كاظم علیه السلام به على بن یقطین فرمود:

«تو را با نكاح متعه چه كار و حال آنكه خداوند تو را از آن بى‏نیاز كرده است.»

و به دیگرى فرمود:

«این كار براى كسى رواست كه خداوند او را با داشتن همسرى از این كار بى‏نیاز نكرده است.و اما كسى كه داراى همسر است،فقط هنگامى مى‏تواند دست‏به این كار بزند كه دسترسى به همسر خود نداشته باشد.»

و اما آنجا كه عموم افراد را ترغیب و تشویق كرده‏اند،به خاطر حكمت ثانوى آن یعنى‏«احیاء سنت متروكه‏»بوده است زیرا تنها ترغیب و تشویق نیازمندان براى احیاء این سنت متروكه كافى نبوده است.

این مطلب را به طور وضوح از اخبار و روایات شیعه مى‏توان استفاده كرد.

به هر حال آنچه مسلم است این است كه هرگز منظور و مقصود قانونگذار اول از وضع و تشریع این قانون و منظور ائمه اطهار از ترغیب و تشویق به آن این نبوده است كه وسیله هوسرانى و هوا پرستى و حرمسرا سازى براى حیوان صفتان و یا وسیله بیچارگى براى عده‏اى زنان اغفال شده و فرزندان بى‏سرپرست فراهم كنند.

14- حدیثى از على علیه السلام

آقاى مهدوى نویسنده‏«چهل پیشنهاد»در شماره‏87 مجله زن روز مى‏نویسد:

«در كتاب الاحوال الشخصیه تالیف شیخ محمد ابو زهره از امیر المؤمنین نقل شده است: لا اعلم احدا تمتع و هو محصن الا رجمته بالحجارة.»

آقاى مهدوى این عبارت را اینچنین ترجمه كرده‏اند:

«هر گاه بدانم شخص نا اهلى متعه كرده است،حد زناى محصن را بر او جارى ساخته و سنگسارش خواهم كرد.»

اولا اگر بناست ما در مقابل گفتار امیر المؤمنین علیه السلام تسلیم باشیم، چرا اینهمه روایاتى كه از آن حضرت در كتب شیعه و غیر شیعه در باب متعه روایت‏شده كنار بگذاریم و به این یك روایت كه ناقل آن یكى از علماى اهل تسنن است و سند معلومى ندارد بچسبیم؟

از سخنان بسیار پر ارزش امیر المؤمنین این است كه:

«اگر عمر سبقت نمى‏جست و متعه را تحریم نمى‏كرد،احدى جز افرادى كه سرشتشان منحرف است زنا نمى‏كرد».

یعنى اگر متعه تحریم نشده بود،هیچ كس از نظر غریزه اجبار به زنا پیدا نمى‏كرد;تنها كسانى مرتكب این عمل مى‏شدند كه همواره عمل خلاف قانون را بر عمل قانونى ترجیح مى‏دهند.

ثانیا معنى عبارت بالا این است:«هر گاه بدانم شخص زندارى متعه كرده است،او را سنگسار مى‏كنم‏».من نمى‏دانم چرا آقاى مهدوى كلمه‏«محصن‏»را كه به معنى مرد زندار است‏«نا اهل‏»ترجمه كرده‏اند.

علیهذا مقصود روایت این است كه افراد زندار حق ندارند نكاح منقطع كنند.و اگر مقصود این بود كه هیچ كس حق ندارد متعه بگیرد،قید«و هو محصن‏»لغو بود.

پس این روایت،اگر اصلى داشته باشد،آن نظر را تایید مى‏كند كه مى‏گوید: «قانون متعه براى مردمان نیازمند به زن یعنى افراد مجرد یا افرادى كه همسرانشان نزدشان نیستند تشریع شده است‏».پس این روایت دلیل بر جواز ازدواج موقت است نه دلیل بر حرمت آن.

15- انتقادات

نویسنده‏«چهل پیشنهاد»در شماره‏87 مجله زن روز نكاح منقطع را مورد نقد قرار داده است.

اولا مى‏گوید:

«موضوع قانون نكاح یا ازدواج منقطع طورى ناراحت كننده است كه حتى نویسندگان قانون ازدواج نتوانسته‏اند در خصوص آن شرح و تفصیل بدهند.مثل اینكه از كار خودشان ناراضى بوده‏اند كه فقط براى حفظ ظاهر،به موجب مواد 1075،1076،1077 الفاظ و عباراتى سرهم بندى كرده گذشته‏اند.

تنظیم كنندگان مواد قانونى مربوط به نكاح منقطع(متعه)طورى از كار خودشان ناراضى بوده‏اند كه اساسا عقد مزبور را تعریف نكرده‏اند و تشریفات و شرایط آن را توضیح نداده‏اند...»

سپس آقاى نویسنده خودشان این نقص قانون مدنى را جبران مى‏كنند و نكاح منقطع را تعریف مى‏كنند و مى‏گویند:

«نكاح مزبور عبارت است از اینكه زن مجرد در برابر اخذ اجرت و دستمزد معین و مشخص در مدت و زمانى معلوم و معین و لو چند ساعت و یا چند دقیقه خودش را براى قضاى شهوت و تمتع و اجراى اعمال جنسى در اختیار مرد مى‏گذارد.»

آنگاه مى‏گویند:

«براى ایجاب و قبول عقد نكاح مزبور در كتب فقه شیعه الفاظ عربى مخصوص ذكر شده است كه قانون مدنى به آنها اشاره و توجه نكرده و مثل اینكه از نظر قانونگذار به هر لفظى كه دلالت‏بر مقصود بالا(یعنى مفهوم اجاره و دستمزد گرفتن)نماید و لو غیر عربى هم باشد واقع مى‏شود».

از نظر آقاى نویسنده:

الف.قانون مدنى نكاح منقطع را تعریف نكرده و شرایط آن را توضیح نداده است.

ب.ماهیت نكاح منقطع این است كه زن خود را در مقابل دستمزد معینى به مردى اجاره مى‏دهد.

ج.از نظر قانون مدنى هر لفظى كه دلالت‏بر مفهوم مورد اجاره واقع شدن زن بكند،براى ایجاب و قبول نكاح منقطع كافى است.

من از آقاى نویسنده دعوت مى‏كنم یك بار دیگر قانون مدنى را مطالعه كنند و با دقت مطالعه كنند و همچنین از خوانندگان مجله زن روز خواهش مى‏كنم هر طور هست‏یك نسخه از قانون مدنى تهیه و در قسمتهاى ذیل دقت كنند.

در قانون مدنى،فصل ششم از«كتاب نكاح‏»مخصوص نكاح منقطع است و سه جمله ساده هم بیش نیست:

اول اینكه نكاح وقتى منقطع است كه براى مدت معینى واقع شده باشد.دوم اینكه مدت نكاح منقطع باید كاملا معین شود.سوم اینكه احكام مربوط به مهر و ارث در نكاح منقطع همان است كه در فصلهاى مربوط به مهر و ارث گفته شده است.

نویسنده محترم‏«چهل پیشنهاد»خیال كرده است كه آنچه از اول كتاب نكاح در پنج فصل گفته شده است همه مربوط به نكاح دائم است و تنها این سه ماده به نكاح منقطع مربوط است،غافل از اینكه تمام مواد آن پنج فصل،جز آنجا كه تصریح شده است مانند ماده‏1069 و یا آنچه مربوط به طلاق است،مشترك است میان نكاح دائم و منقطع.مثلا ماده 1062 كه مى‏گوید:«نكاح واقع مى‏شود به ایجاب و قبول به الفاظى كه صریحا دلالت‏بر قصد ازدواج نماید»مخصوص نكاح دائم نیست،به هر دو نكاح مربوط است.شرایطى كه براى عاقد یا عقد یا زوجین ذكر كره است نیز مربوط به هر دو نكاح است.اگر قانون مدنى نكاح منقطع را تعریف نكرده است،براى این است كه نیازى به تعریف نداشته است همچنانكه نكاح دائم را نیز تعریف نكرده است و مستغنى از تعریف دانسته است.قانون مدنى هر لفظ صریحى كه دلالت‏بر ازدواج و وقوع زوجیت‏بكند براى عقد كافى دانسته است، خواه در نكاح دائم خواه در نكاح منقطع. ولى اگر لفظى مفهوم دیگرى غیر از زوجیت داشته باشد از قبیل معاوضه و داد و ستد و اجاره و كرایه،براى صحت عقد نكاح(چه دائم و چه منقطع)كافى نیست.

من به موجب این نوشته متعهد مى‏شوم كه اگر عده‏اى از قضات فاضل و كارشناسان واقعى قانون-كه خوشبختانه در دادگسترى زیادند-تشخیص دادند كه ایراد وارده بر قانون مدنى كه در بالا شرح داده شد وارد است،من از هم اكنون از انتقاد سایر نوشته‏هاى‏«زن روز»خوددارى مى‏كنم.

UserName