• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3182
  • شنبه 1385/12/5
  • تاريخ :

تغییر هویت در حین رانندگی

رانندگی وراننده، به قول قدیمی ها شوفر. شاید فكر كرده اید می خواهم در مورد مسئله ترافیك  و پاركینگ شدن خیابان های شهر مطلب بنویسم. نه؛ می خواهم در مورد اتفاقاتی كه برایمان هنگام رانندگی كردن می افتد، بگویم.

مواردی كه در طول روز حین رانندگی برای خودمان و اطرافیانمان پیش می آید و دیگر بر اثر تكرار برایمان عادی و بخشی از زندگیمان شده اند. حتی فكر می كنیم این حالات، این طرز فكر و رفتار اگر موقع رانندگی پیش بیاید، طبیعی است. البته امیدوارم تعداد افرادی كه چنین تصوراتی دارند كم باشد.

دیگر اینكه همیشه به خودمان، وقت فكر كردن، یك گام به عقب رفتن و خود را از دور نظاره كردن، بدهیم و به قول بزرگان همیشه در پایان روز، رفتارمان را مورد بررسی قرار دهیم. اگر انتقادپذیر نیستیم، بهترین كار را برای خودمان انجام دهیم؛«وقتی برای تجدید نظر»


حكایت اول

علی آقا: اِ اِ اِ قرمز شد!

- آ ... هان، تموم شد، علی آقا، رد كردیم، نارنجی اش كم رنگ بود! (خنده)

(5 دقیقه بعد)

علی آقا: ماشین مباركه، صفر گرفتی؟

- ای بابا، سلامت باشی، با كلی قرض و قوله و وام خرید خودرو – از صبح تا شب پشت فرمونم تا قسط هایش در بیاد، .. (راننده سرش را بیرون می آورد، خطاب به ماشین كناری) اوهوی، گاریچی، مگه سَر آوردی، حیف كه ماشین هنوز آب بندی نشده وگرنه حالیت می كردم، مَر...

علی آقا: بر شیطون لعنت، صلوات بفرست!

(20 دقیقه بعد)

علی آقا: كجا رفتی، دوبله می ذاری جریمه ات نكنند، راه بندون كردی!

- جَلدی اومدم، بعد عمری دیدمت، الآن بستنی می چسبه، مهمون من! (صدای بوق های ممتد)


موقع رانندگی، فقط رانندگی كنیم

تا به حال به این دقت كرده اید كه چقدر آدم های اطرافتان موقع رانندگی حواسشان جمع است و با تمركز نسبی رانندگی می كنند؟ فكرش را بكنید، برای مثال انسان موقع سوزن نخ كردن، چقدر تمركز كرده و سعی می كند با حواس جمع این كار را انجام دهد! نهایت شكست در كار فوق این است كه نمی تواند نخ را از سوزن رد كند یا بالاتر از آن، سوزن به انگشتش برخورد می كند، ولی در مورد كاری با حساسیت و خطرات فراوان مثل راندن ماشین كه عدم تمركز می تواند خطرات زیاد و گاه جبران ناپذیری داشته باشد، چنین وقت و توجهی را نداریم. خیلی از مواقع در هنگام رانندگی ذهن ما درگیر همه چیز هست به جز رانندگی. درگیری های شغلی، دعواهای خانوادگی، حساب كردن قسط های ماه آینده، برنامه ریزی های جدید برای زندگی، كار و آینده.

نتیجه اینكه با ذهن مشغول، پراسترس و عصبی مشغول رانندگی می شویم، با كوچكترین مسئله ای كنترل اعصاب خود را از دست می دهیم و برخوردهای نامناسبی با دیگر رانندگان و عابران می كنیم. ذهن درگیر با مشكلات، فرد را عصبی و ضربه پذیر می كند، عكس العمل های تند، بد و بیراه گویی، بوق و چراغ زدن ها. همه ی اینها در واكنش فرد نسبت به مشكلات و گرفتاری هایی است كه در ذهنش آمده است. او با چنین رفتارهای تند و عصبی خود را تخلیه و آرام می كند، فكر می كند با جلو زدن، راه گرفتن، نمایش تسلط خود در رانندگی و به كرسی نشاندن حرف و رفتارش، به پیروزی و غلبه بر همه چیز و همه كس دست پیدا كرده، هر چند كه این برتری و تسلط، كاذب بوده و چیزی از مشكلاتش در عالم واقع كم نشده است.


نظم بهتر است یا بی نظمی

ظاهراً این طور به نظر می رسد كه همه ی ما، تابع یك نظم درونی هستیم. از سیستم سوخت و ساز بدنمان، تعداد ضربان قلب در دقیقه و عملكرد سیستم های عصبی و حركتی گرفته تا رفتار و عملكردمان در زندگی روزمره. وقتی نظم موجود دچار اختلال می شود، قسمتی از بدن وظایفش را به درستی انجام نمی دهد و دچار بیماری می شویم.

اگر انتقاد پذیر نیستیم، بهترین كار را برای خودمان انجام دهیم؛ « وقتی برای تجدید نظر»

بی نظمی در رفتارهای اجتماعی باعث نابهنجاری ها(1) می شود. شاید یكی از دلایلی كه قوانین، آداب و رسوم و سنت های اجتماعی به وجود آمدند این بود كه دچار بی نظمی و مشكلات نشویم و خودمان و محیط زندگیمان از نظم  و تربیتی منطقی برخوردار باشد و این نظم به ما آرامش و امنیت خاطر بدهد.

در این حكایت تخیلی كه شاید مشابه آن برایمان اتفاق افتاده باشد، ظاهر قضیه این است كه راننده  قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت نكرده، ولی در باطن اتفاقات مهمی برایش افتاده. بی نظمی هایی كه به مرور زمان و بر اثر تكرار باعث نابهنجاری های رفتاری، اخلاقی و تغییرات نامطلوب هویتی می شود. اولین و مهمترین مسئله در عدم رعایت نظم و تكرار كردن آن، عادی شدن بی نظمی است. وقتی بی نظمی، تكرار شد، دیگر یكی از جزئیات زندگی ما می شود و برایمان عادی شده و به آن خو می گیریم. وقتی در رانندگی، نظم را رعایت نكردیم، احتمال اینكه در كارهای دیگرمان نیز دچار بی نظمی شویم زیاد می شود. برای مثال عادت كنیم به اینكه حقوق دیگران را در هنگام رانندگی رعایت نكنیم. قرار است برای چراغ نارنجی بایستیم ولی این كار را نكنیم. این بی نظمی را با خنده و شوخی برگزار كنیم و از كنارش بگذریم. در واقع با این كار اولین قدم برای عادی سازی بی نظمی و نابهنجاری را برداشته ایم.

به طور مختصر چنین حالاتی در ما ایجاد می شود: بی نظمی، عدم رعایت قوانین، تكرار، نابهنجاری های رفتاری، عادی شدن.

نكته ی دیگر اینكه معمول شدن رفتارهای بدون چارچوب و توجیه منطقی تا چه حد می تواند در ما و كل سیستم رفتاری مان، شیوع پیدا كند؟ از آنجایی كه هر فعل  رفتاری اثرات خاص خود را دارد و می گویند هر عملی در ابتدا فاعل خود را، كسی كه عمل را انجام داده است، متأثر می كند، بهتر نیست كه بر فرآیند تأثیر رفتار و اعمالمان بر دیگران و در درجه ی اول برخودمان، تأمل بیشتری كنیم؟


حكایت دوم

(11 شب، اتوبان... غرب به شرق)

با دوستش حسام آمده اند دوری بزنند، دلش غنج می زند برای سرعت، تِ ... كاف(take off) كردن و لایی كشیدن. خط دو، راننده ای آرام می رود. اما او حوصله ندارد. ماشین به این نرمی، فرمون هیدرولیك، ترمزهاABS، سیستم گرون و مجهز، موسیقی هِوی(heavy)...

حسام : كُورَش كردی! سمت چپ كه راه بازه چرا از راست سبقت می گیری؟ یواش!

- ولش كن، خفه مون كرد با این لگنش، حیف این ماشین نیست یواش بره، بذار حالشو ببریم ...

(5 دقیقه ی بعد، اتوبان ... غرب به شرق)

یك ماشین دیگر، راننده خانم، دو نفر همراه، هر دو خانم.

- كِیف كن، ببین چكارش می كنم، بهت گفتم كه ... فقط داشته باش ...

(نوربالای ممتد، سبقت از سمت راست)

حسام: اِ... اِ... یواش بابا، گناه دارند، هول كرد بد بخت، ولش كن!!

- ولش كنم ... براش دارم، بشین و تموشا كن.

(یواش می كند، از سمت راننده سبقت می گیرد، چسبیده به ماشین خانم حركت می كند)

(اتوبان ... غرب به شرق، ابتدای پل)

حسام: جون مادرت یواش برو، ولشون كن، مگه نمی بینی؟

رسیدیم به پل، خطرناكه!

- اَه، ساكت، آنقدر ناله نكن، این هم ترمز، فقط بخاطر تو.

(سرعت هر دو ماشین زیاد. راننده ی خانم ترسیده، عصبی است ، یك لحظه كنترل ماشین از دستش خارج می شود، در انتهای پل محكم با نرده های كنار پل برخورد می كند. ماشین از روی پل به پایین می افتد... صدای وحشتناك شكستن شیشه و...)

حسام: یا حسین، ... چه خاكی به سرمون شد (با فریاد) نگه دار، نگه دار!

- (با صدای لرزان و بریده) نمی تونم، نمی تونم!


اسیری در گرداب خودنمایی

حكایت دوم اصلاً تخیلی نبود. مشابه چنین حادثه دردناكی اتفاق افتاده، حتی براساس این رویداد واقعی، فیلم سینمایی ساخته شده است. خود نمایی، یك گرداب بزرگ است، گردابی كه ما را اسیر خودش می كند، هزار بار می میراند و زنده می كند و با ما كاری می كند كه دیگر خودمان را نمی شناسیم و اطرافیانمان هم، دیگر ما را نمی شناسند.

گاهی حس خودنمایی در هنگام رانندگی به ما دست می دهد، اگر زود به احساسمان نهیب نزنیم و مهارش نكنیم، چه انسان ها، تحقیر می شوند، از این انسان های تحقیر و منكوب شده، ممكن است انسان های دیگری آسیب ببینند و چه بسا همنوعان ما كه داغدار می شوند!

ذهن درگیر با مشكلات، فرد را عصبی و ضربه پذیر می كند، عكس العمل های تند، بد و بیراه گویی، بوق و چراغ زدن ها، همه ی این ها در واقع واكنش فرد نسبت به مشكلات و گرفتاری هایی است كه در ذهنش آمده است.

گاهی پشت فرمان نشسته ایم و در ظاهر مشغول رانندگی هستیم ولی در گرداب خودنمایی دست و پا می زنیم و غرق می شویم، دوباره به خود می آئیم، ولی اگر به هوش نباشیم دوباره در گرداب فرو می غلطیم. احساس رضایت وقتی كه با شدت و حرص تمام، سبقت می گیریم، با حرص و غیظ به راننده ی مقابل می فهمانیم كه از او برتر هستیم، انسان برتر! با سرعت بالا با ماشین كناری، سپر به سپر می شویم و با زور، راه را از آنِ خود می كنیم، سبقت گرفته، جلو می زنیم و محكم به روی ترمز می كوبیم و...

با تجدید نظر در خلوتِ تنهایی، جایی كه فطرت و وجدانِ پاك، مجال فكر كردن دارند، فرصت اینكه به گرداب خودنمایی و خطراتش بیاندیشند، قطعاً آنها به ماهیت كاذب و پوچ خودنمایی و برتری جوئی های بی پایه و اساس پی خواهند برد. و یك صدا خواهند گفت «چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید»(2)

یكی از دلایلی كه قوانین، آداب و رسوم و سنت های اجتماعی به وجود آمدند این بود كه دچار بی نظمی و مشكلات نشویم و خودمان و محیط زندگیمان از نظم  و تربیتی منطقی برخوردار باشد و این نظم به ما آرامش و امنیت خاطر بدهد.


حكایت سوم

از وقتی همسایه مان ماشین مدل بالا خریده، اخلاقش عوض شده، انگار از این رو به اون رو شده. قبلاً وقتی همدیگر را می دیدیم، سلام و علیك گرمی با هم می كردیم. حالا جواب سلامم را با اكراه می ده. وقتی سواره ماشینش می شه چنان ژستی می گیره انگار چه خبره. یكی نیست بهش بگه چی شده، چرا خودتو گرفتی؟ بی خود نبود كه مادر خدا بیامرزم همیشه می گفت: «خدایا، هر چی می دهی، ظرفیتش را هم بده!»

- خداوند خودپسند لاف زن را دوست نمی دارد.(3)

اگر خودنمایی مان درمان نشود، خودبین می شویم و اگر به فكر علاج خودبینی نباشیم، در آینده ای نه چندان دور تبدیل به آدمی متكبر خواهیم شد. تكبر، حسی كاذب است، در عالم واقع، آن احساس بزرگی و بلند مرتبگی واقعیت ندارد، یعنی فرد آن چیزی كه می نمایاند، نیست. ادامه پیدا كردن حس كبر و خود بزرگ بینی می تواند باعث تغییر خصوصیات خلقی و رفتاری شود، بین فرد و اطرافیانش فاصله بیاندازد، در نهایت او را منزوی ساخته  و دامنه ارتباطات اجتماعی اش را به حداقل برساند. معمولاً كسانی كه با افراد متكبر ارتباط برقرار می كنند به نوعی منافعشان ایجاب می كند با چنین فردی رابطه داشته باشند.

گاهی حس خودنمایی در هنگام رانندگی به ما دست می دهد، اگر زود به احساسمان نهیب نزنیم و مهارش نكنیم، چه انسان ها كه تحقیر می شوند، از این انسان های تحقیر و منكوب شده ممكن است انسان های دیگری آسیب ببینند و چه بسا همنوعان ما كه داغدار می شوند!

ابزارها و وسایل زندگی به وجود آمدند كه برای انسان ها رفاه بیاورند. منتها در برخی مواقع این وسایل، ملاكِ شأن، جایگاه و منزلت اجتماعی می شوند. اگر بخواهیم به نگاهمان وسعت وعمق ببخشیم می بینیم كه ملاك ها این چنینی اعتبار و قطعیت لازم را ندارند تا به وسیله ی آنها بتوانیم شأن و منزل اجتماعی افراد را بسنجیم. به نظر می رسد ملاك های اخلاقی، رفتاری و معنوی كه وجدان جمعی و سنت های جمعی اجتماعی بر آن تأكید دارند بهترین وسیله ای است كه می تواند هویت اجتماعی ما را استحكام بخشد و در ارتقای آن مؤثر باشد.

جامعه و سیاست

مهرزاد پزش پور

كارشناس ارشد جامعه شناسی

پی نوشت:

1- نابهنجاری: كج رفتاری و نابهنجاری تخلف عمدی از هنجارهای اجتماعی است. كج رفتاری هر نوع رفتاری است كه با هنجارها یا مقررات گروه همنوایی نداشته باشد و دامنه وسیعی از رفتارهای از تخلفات جزئی در رانندگی تا قتل را در بر می گیرد. (بررسی پیوندهای ارتباطی خانواده و تاثیر آن بر رفتار نابهنجار جوانان ؛ سایت جامعه شناسی ایران)

2- سهراب سپهری.

3- قرآن كریم، سوره لقمان، آیه ی 18.


لینك مطالب مرتبط:

افت داشت اگه می ‌گفتم نه!

پدیده كج رفتاری

چقدر اهل ریسك كردن هستی ؟

برف می بارد؛ برف!

UserName