• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2156
  • چهارشنبه 1385/12/2
  • تاريخ :

گفت وگو با علی اکبر محلوجیان نویسنده فیلمنامه زیرتیغ

علی اکبر محلوجیان نویسنده سریال تلویزیونی زیرتیغ در کارنامه کاری خود فیلمنامه چند سریال پرمخاطب و موفق از جمله پدرسالار و روزگار جوانی را دارد. محلوجیان نویسندگی را با نوشتن داستان کوتاه در اوایل دهه شصت آغاز کرد که چندتایی از آنها در مجله کیهان فرهنگی به چاپ رسید. نوشتن برای رادیو را این نویسنده در نیمه دوم دهه شصت آغاز کرد. نمایشنامه نویسی رادیویی را او در کلاس های خسرو حکیم رابط فرا گرفت و به این کار مشغول شد. محلوجیان نوشتن و بازنویسی سی چهل فیلمنامه تلویزیونی و سریال را در کارنامه کاری اش دارد که به قول خودش هنوز مردم او را به عنوان نویسنده سریال پدرسالار به یاد دارند. محلوجیان، متولد 1328 و معلم بازنشسته آموزش و پرورش، در نوشته هایش به شدت به واقعیت و بازنمایی آن وفادار است. چیزی که به عنوان یکی از مهم ترین مولفه های زیرتیغ با کارگردانی موفق محمدرضا هنرمند و بازی های خوب بازیگرانی چون آتیلا پسیانی، فاطمه معتمدآریا، هوشنگ توکلی و پرویز پرستویی دیده شد. محلوجیان یک بار دیگر به مانند پدرسالار و روزگار جوانی این شانس را به دست آورد که تیم حرفه یی فیلمنامه اش را بسازند. علی اکبر محلوجیان فیلمنامه نویس پدرسالار و زیرتیغ بخشی از وجود و تجربه اش را برای جان گرفتن آدم های سریال زیرتیغ گرو گذاشته است. این موضوع را به عینه در گفتار و رفتارش می توان دریافت. او آدم های روزگارش را بخوبی می شناسد و این چیزی است که در فیلمنامه نویسان تلویزیونی کمتر می توان سراغ گرفت.

***


زیرتیغ از کجا شروع شد؟

با اسلامی تهیه کننده سریال زیرتیغ از قدیم آشنا بودم. قرار بود چند طرح با هم کار کنیم که هیچ کدام به سرانجام نرسید. تا این که قرار شد برای ماه رمضان سه سال پیش سریالی بسازند و من فیلمنامه اش را بنویسم. سی قسمت 30 دقیقه یی نیز نوشته شد. گفتند این کار خیلی خوب درآمده و می تواند تماشاگر هفتگی داشته باشد. فیلمنامه را به محمدرضا هنرمند دادند و هنرمند وقتی آن را خواند گفت انگار این طرح برای من نوشته شده.


یعنی 30 قسمت کار را نوشته بودید که به دست هنرمند رسید؟

بله تمامش نوشته شده بود. منتها هنرمند گفت به جای هر قسمت 30 دقیقه یی، 45 دقیقه ساخته شود که با این اوصاف تعلیق ها بنابر زمان بندی جدید جابه جا شد. اگر منظورتان این است که کارگردان چقدر در کار نوشتن دخالتی داشته است باید بگویم کار از قبل نوشته شده بود. ولی نزدیک چهارصد دقیقه حذف شد. این کار را نیز به خود من سپردند.


حذفیات به چه صورت بود؟

چندتایی قصه فرعی حذف شد. طوری که لطمه یی به کار نخورد. یک مقداری دیالوگ ها را حذف کردیم. از شخصیت طاهر و دیالوگ هایش در آوردیم و یک مقدار از شخصیت های فرعی که در زندان بودند.


یکی از انتقادهایی که منتقدان مطرح کردند از همین زاویه بود که آدم ها، کارهایشان در برخی قسمت ها مدام تکرار می شود. شاید آنها دنبال همین قصه های فرعی می گشتند.

آنها نظر خودشان را دارند و یک مقدار نیز سلیقه یی است. این که می گویند بر صحنه های درام خیلی تاکید شده، این طور نیست. صحنه های عزاداری را اگر می توانستیم مقداری کم می کردیم، اما زیر پوست عزاداری چیزهای دیگری وجود دارد که در قسمت های بعدی به کار می آید. مثلاً آن صحنه تشییع جنازه را اگر نداشتیم نمی توانستیم محمود را از زیر تابوت بکشیم بیرون. وقتی یک قاتلی زیر تابوت مقتول را بگیرد، این چه جور آدمی می توانست باشد. یا مناسباتی که زن عمو با رضا دارد، حساب شده بود و این جور نبود که بخواهیم از مردم گریه بگیریم.


طولانی شدن عزاداری از دیگر انتقادها بود. سه قسمت پشت سر هم ماجرای عزاداری بود.

قسمت ها 36 دقیقه یی پخش شد. در حالی که ما روی 45 دقیقه حساب کرده بودیم و اگر 45 دقیقه پخش می شد عزاداری ها در دو قسمت تمام می شد. الان قسمت ها دارد 65 دقیقه یی پخش می شود. این کمی به کار لطمه زد. مگر نه اینکه از آنها در آن قسمت های عزاداری مناسباتی است که الان داریم بهره بری می کنیم. اگر رضا می آید در دادگاه می گوید دایی ام اشتباه می کند و عمو قدرت درست می گوید، مربوط به همان مناسبت توی عزاداری است.


ابتدا سریال را به نیت هر شب نوشتید؟

بله. ولی تغییر کرد و قرار شد به صورت هفتگی پخش شود.


قسمت بندی ها نیز تغییر کرد؟

بله. البته محتوا و داستان همان بود.


می خواهم برسم به این که سریال هر شبی با سریال هفتگی در فیلمنامه چه فرق هایی پیدا می کند؟

در سریال هر شبی لزومی ندارد تعلیق بزرگی گنجانده شود، چون مخاطب فردا شب نیز آن را می بیند. ولی در سریال هفتگی باید یک هفته تماشاچی را نگه داشت و این طور ساختارش فرق می کند تا سریالی که عادت می کنند هر شب تماشایش کنند.


اتفاقاً یکی از ویژگی های زیرتیغ به لحاظ ساختاری در همین تاکید بر تعلیق های آخرش است که تعمد دارد با یک تعلیق تمام شود و مخاطب را تا هفته بعد کنجکاو نگه دارد.

عادت بدی که تماشاگران ما دارند این است که فکر می کنند هر قسمت باید با کاری عجیب و غریب تمام شود و بزنگاهی داشته باشد. در صورتی که این طور نیست. مثلاً ته یکی از قسمت های زیرتیغ این بود که محمود در زندان می گوید کاش مداد زندگی نیز ته اش پاک کن داشت. این جمله خودش کلی حرف دارد. به نظرم یکی از بهترین دیالوگ های کار بود. اما تلویزیون تماشاگرش را بد عادت کرده. الان استقبال از سریال های هر شبی بیشتر شده است. برای همین باید پایان سریال های هفتگی در هر قسمت به گونه یی باشد که تماشاگر را تا هفته بعد بکشد. مردم ما کم حوصله شده اند.


وقتی داشتی فیلمنامه زیرتیغ را می نوشتی متوجه تلخ بودنش بودی؟ چرا این قدر تلخ؟

من کارهای دیگری نیز کرده ام. خیلی در بند تلخی اش نبودم. البته کاملاً آگاهانه بود. مثل زندگی است. این آدم ها را دور و بر خودمان می بینیم. اگر مردم سریال را پسندیده اند برای این است که دارند به نظاره زندگی خودشان می نشینند. آینه یی جلویشان گرفته شده تا خودشان را در آن نگاه کنند.


فکر نمی کنید این مردم را باید جایی از این روزمرگی خودشان بیرون آورد؟

سریال هایی از این دست که می گویید نیز ساخته می شود. همزمان سریال هایی بودند که سوپرمارکت بودند و مردم نیز می دیدند. تلویزیون است دیگر. من سعی کردم از واقعیت قصه یی که تعریف می کردم دور نشوم.


زیرتیغ برآمده از زندگی مردم کوچه و بازار است. مردمی که دور و بر ما زندگی می کنند و با آنها آشناییم. این خلق دوباره زندگی که چیزی از خود آن کم ندارد، یکی از مهم ترین ویژگی های سریالی است که شما فیلمنامه اش را نوشته اید. می خواهم بپرسم این درک صحیح و درست از زندگی را چطور به دست آورده اید؟

چطوری بگویم. فکر می کنم هر آدمی یک قصه است. قصه برخی نوشته می شود، قصه برخی آدم ها نیز خوانده می شود. همه آن قصه هایی نیز که نوشته می شود، خوانده نمی شود الزاماً. این در دیالوگ های زیرتیغ هم بود که از سریال درآورده شد. می خواهم بگویم این آدم های معمولی که از کنارشان رد می شویم، چقدر آدم های پری هستند، ولی ما از آنها شناختی نداریم و بهشان اهمیتی نمی دهیم. اوس محمود آدم درستی است، با این که قتل انجام داده، همه می خواهند این ماجرا به گونه یی دیگر تمام شود و می گویند عمو قدرت قاتل است. مخاطب نمی خواهد اوس محمود قاتل باشد، چون اوس محمود آدم درستی است. مخاطب دلش برای زندگی دوست داشتنی اوس محمود می سوزد. خود من نیز یک آدم رئال هستم. بعد هم زیرتیغ حاصل بیست سال رئال نویسی من است. نمی شود یک دفعه من تصمیم گرفته باشم این طوری بنویسم و از کار در بیاید.


پنج قسمت به پایان سریال مانده و می گویند آخر سریال زیرتیغ لو رفته و عمو قدرت قاتل است.

همه شان اشتباه تا حالا پیش بینی کرده اند و اصلاً این چیزی که می گویند نیست. به نظرم این نشان می دهد که کار درست است.

اتفاقاً برخی خیلی جدی گرفته بودند که چرا آخر سریال لو رفته است و از پایان آن حراست نشده؟

کی فکرش را می کرد خسرو از زندان فرار کند و بیاید به اوس محمود پناه بگیرد.


البته کار به گونه یی است که تماشاگر را کنجکاو ماجرا می کند و به سمت حدس و گمان می کشاند.

خب باید در کار همدلی تماشاگر را نیز مدنظر داشت. هم باید تماشاگر را شریک کنی و خیلی هم نباید آن را شریک ماجرا کرد چون اگر ماجرا را درست حدس بزند، کار لطمه می بیند. باید ترکیبی از این دو را داشت.


در کارنامه شما دو نقطه عطف بزرگ وجود دارد به نام های پدرسالار و زیرتیغ. این در حالی است که شما در سریال تا غروب نیز به همین منوال نوشته اید. اما تا غروب اصلاً دیده نشد و به قول خودتان هنوز مردم شما را با عنوان نویسنده پدر سالار می شناسند. چه اتفاقی در این میان افتاده است؟ منظورم تیم سازنده است.

زیرتیغ واقعاً یک اتفاق بود نه برای فیلمنامه اش. البته فیلمنامه به لحاظ اصولی درست بود اما همه اش فیلمنامه نبود. کار تیم درستی داشت. کارگردان درستی داشت و همین طور تهیه کننده. کارگردان و تهیه کننده یی که آدم ها را می شناختند. موقعی که اسلامی فیلمنامه را می خواند می گفت این معتمدآریاست، این پرستویی است. کم تهیه کننده یی داریم که این طور باشد. اغلب به دنبال این هستند که تهش برایشان یک چیزی بماند با کم خرج کردن. حق هم دارند.می خواهند طوری خرج کنند که برایشان چیزی بماند. اما این جا برعکس بود، فکر کنم اسلامی قرض هم به بار آورد سر این کار. یا هنرمند واقعاً مایه گذاشت. او هم آدم ها را دید و مایه گذاشت. من یک چیزی می نویسم به نام فیلمنامه و از نظر من درست است. بعد کارگردان آن را می سازد. این کارگردان باید اندیشه اش را بر اندیشه من اضافه کند. اغلب این اتفاق نمی افتد. اگر من چیزی را که می نویسم پنجاه درصدش در بیاید خدا را شکر می کنم. دو بار این اتفاق برایم افتاده. یکی پدرسالار است و دیگری روزگار جوانی. اما در قلب من نشد. با آن که لبخنده برای خودش ادعاهایی داشت. من زندگی را آن طور نمی دیدم. و او جور دیگری می دید و اینها با هم مچ نشد.


تا غروب هم همین طور.

آن که هیچ اصلاً. در زیرتیغ همه چیز حساب شده بود.


سر صحنه هم می ر فتید؟

خیلی کم. راستش رویم نمی شود زیاد بروم. احساس می کنم شاید کارگردان به عنوان یک مزاحم نگاهم کند. خیلی ها دوست دارند بروند سر صحنه و بگویند منظورم این است. من فکر می کنم منظورم را در قصه گفته ام. اگر کارگردان هم آن را نفهمیده باشد سر صحنه نیز از دست من کاری برنمی آید. هنرمند واقعاً همه چیز فیلمنامه را دیده بود و اندیشه خودش را نیز به کار اضافه کرد. انتخاب تصویر در میان صدها معادل، کار کارگردان است.


پیش آمده است که در هنگام تماشای زیرتیغ احساس کنی فیلمنامه را کسی دیگر نوشته است؟

بله. هنرمند با انتخاب های درستش این کار را کرد. مثلاً در صحنه دادگاه که می خواهند محمود را ببرند یک لحظه احساس کردم که دارم کار کس دیگری را نگاه می کنم. آن قدر حساب شده و دقیق بود که فکر کردم دارم کار دیگری را تماشا می کنم. هنرمند با معدل های تصویری اش، من را که نویسنده کار بودم و جریان را می دانستم غافلگیر می کرد.


ریتم مدنظر شما همین بود؟

به نظرم درست بود. از این لحاظ می گویم که هنرمند نیز به کار اضافه شده است. این ماجرا کم اتفاق می افتاد. باید عاشق کار بود. این فقط تکنیک نیست. تکنیک را سر کلاس نیز می توان آموخت و اینها همه وسیله است. اما هنرمند کار را صیقل داده بود، چیزی که فراتر از تکنیک است.


کدام یک از آدم ها به چیزی که در هنگام نوشتن فکر می کردی و مدنظر داشتی نزدیک تر بود؟ اگر بگویی همه شان را من نمی پذیرم.

دایی خیلی نزدیک به آن چیزی است که تصور می کردم. توکلی برای این نقش واقعاً مایه گذاشته است. مریم نیز خیلی نزدیک بود. معصومیتی که باید داشته باشد حتی در لحظه پرخاش کردن نیز همراه دارد. سخت است این حس را درآوردن. معتمدآریا که بازی اش خیلی غریب است. انگار در همان خانه دارد زندگی می کند. حرکات دستش واقعاً اعجاب انگیز است. مثلاً در صحنه دادگاه دستش را روی سرش گذاشته بود و من آن لحظه می دیدم که دستش دارد رنج می کشد. کار معتمدآریا باورکردنی نیست. قدرت به گونه یی بازی می کند که مخاطب از او نفرت دارد. این نشان قدرت بازی اش است و بازی که از او گرفته شده. معتمدآریا را در صحنه دادگاه در نظر بگیرید که از شوهرش رو می گیرد، آدم مگر از شوهرش رو می گیرد. کارگردان از نظر روان شناسی این آدم را می شناسد تا آن میزانسن دربیاید. این قدرت هنرمند است. سیاوش تهمورث در سریال های دیگر نیز نقشش را در همین مایه ها بازی می کند ولی این جا بازی دیگری از او گرفته شده که مخاطب واقعاً از او متنفر می شود. این جا واقعاً بازی اش متفاوت است.


نقدی چاپ شده بود از منتقدی که معتقد بود هنرمند در قد و قواره خود در زیرتیغ ظاهر نشده و در کار آب بسته است.

به این منتقد باید گفت شما بروید همان سوپرمارکت خودتان را تماشا کنید. نیازی هم نیست هنرمند را بشناسید. معلوم است اصلاً هنرمند را نیز نمی شناسید. هنرمندی که در کار طنز آن قدر خوب کار می کند و کاکتوس ها را دارد، حالا آمده کار غیرطنزی را با این قدرت ساخته. پس معلوم است که این منتقد توانایی های هنرمند را نمی شناسد. این را برای آن نمی گویم که از زیرتیغ انتقاد کرده، بلکه برای این است که می گوید هنرمند کارش را بلد نیست و خوب درنیاورده یا آب بسته به کار. هنرمند اولین باری است که از یک نویسنده در تلویزیون دارد استفاده می کند و قرار نیست من به آن نان قرض بدهم. چون در کارهای بعدی سراغ نوشته های خودش می رود. یا آن منتقد دارد اشتباه می کند یا بقیه. از آن جایی که فکر نمی کنم همه اشتباه بکنند، بنابراین آن منتقد اشتباه می کند.


اگر قرار بود یک بار دیگر زیرتیغ را بنویسی، همین طور می نوشتی؟

حقیقتش بهش فکر نکرده ام. زیرتیغ از نظر من تمام شده است.


منظورم این است که در حین تماشای کار دلت می خواست تغییراتی داده بودی یا چیزهایی اضافه می شد.؟

یک جایی فکر می کنم سکوتی است که باید برخی از آدم ها حرف بزنند. مثلاً مثل دایی، یا واکنش رضا را باید نسبت به دخترعمویش بیشتر می کردیم و نسبت به دخترعمو، تحریک پذیرتر می شد در حد جزیی به نظرم کل قضیه همین بود.


الان چه کار می کنی؟

دعا به جان شما.


سریالی در دست نداری؟

فعلاً نه.


غیر از نوشتن به کار دیگری مشغولی؟

نه.


به صورت حرفه یی در این سال ها به نوشتن ادامه داده یی؟

نه. من معلم بودم. نوشتن علاقه ام است. به آن معنا حرفه یی نیستم. چیزی باید من را بگیرد، بعد بنویسمش. سال ها بود طرحی از من در تلویزیون کار نشده بود. کارهایی که می کردم در واقع طرحش از دیگران بود و من بازنویسی اش می کردم. مثل آهوی ماه نهم. زیرتیغ را نیز از مدت ها قبل طرحش را داده بودم . نوشته بودمش بعد ارائه دادم.


الان چیزی نوشته یی که کنار گذاشته باشی؟

بله. می نویسم تا موقعی که بهم بگویند چیزی داری؟


می خواهم بگویم نویسنده فیلمنامه هایی مانند پدرسالار، روزگار جوانی و زیرتیغ باید آن قدر بماند تا بهش مراجعه شود؟

من سراغ کسی نمی روم. آن قدر می مانم تا بیایند سراغم. این چند وقت آن قدر به من از طرف تهیه کننده های مختلف زنگ زده اند و طرح هایی را گفته اند که اصلاً به دنیای من نزدیک نیستند. چطور می توانم موقعیتی را بنویسم که به دنیای من نزدیک نباشد. نوشتن مکانیکی نیست. برعکسش هست که نویسنده می رود سر صحنه و همان روز کار را می نویسد. این بستگی به توان آن آدم دارد. شاید اصلاً در خلوتش نتواند بنویسد. برخی از قصه ها را باید در آن فرورفت و نیاز به خلوت نویسنده دارد.


قوه قضائیه نیز در کار مشارکت داشت؟

تنها فیلمنامه را دادیم خواندند و جدای از مشورت های جواد طوسی، مشورت های قضایی خوبی دادند که به فیلمنامه کمک کرد.


فکر می کنید زیرتیغ بتواند در جامعه تاثیر بگذارد که در قصاص ها کمی تامل کنند؟

حتماً این اتفاق می افتد. ما تصور خاصی از قاتل یا دزد داریم. در حالی که یک آدم خوب و درست امکان دارد با یک تلنگر ناخواسته قاتل بشود. زندانی ها نیز آدم های بدبختی مثل ما هستند که بد آورده اند و اینها در شکم مادرشان قاتل یا دزد نبوده اند. به هرحال قوه قضائیه به ما کمک کرد.


داستان نویسی را دیگر ادامه ندادید؟

می گوید اگر غم نان بگذارد. زندگی خرج دارد (با خنده). من عاشق قصه نوشتن هستم. قصه های زیادی هم در مجلات چاپ کرده ام و فکر می کنم در قصه هایم بتوانم حرفی برای گفتن داشته باشم سی چهل داستان هم دارم که کتاب نشده است. چند جایی هم خواستند چاپ کنند که زیاد جاهای معتبری نبود.

اعتماد - حسن محمودی


لینک:

گزارش بازدید ضرغامی از سریال زیر تیغ

اختلاف خانوادگی در "زیر تیغ" آقای هنرمند

حسین علیزاده استاد موسیقی ایرانی ،موسیقی متن مجموعه ی تلویزیونی زیر تیغ را می سازد

پرویز پرستویى در «زیر تیغ»

عزاداری برای مرگ محبت ها در "زیر تیغ "

گفتگو با هوشنگ توكلی‌ درموردزیر تیغ

مردم از زیرتیغ می گویند

«زیر تیغ» از نگاه فخیم‌زاده

نگاهی به زیر تیغ

نگرانی برای پایان زیر تیغ

UserName