• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2332
  • سه شنبه 1385/12/1
  • تاريخ :

محمدرضا شجریان ، آخرین بازمانده از نسل آوازی ایران

مردان هنر و صنعت از دیرباز علاوه بر عرضه هنر خود به مردم و هنر دوستان، تلاش كرده‌اند هنر خود را با تربیت شاگردان خود، زنده نگه دارند

و این شاگردان - به نوبه خود - پس از رسیدن به مقام استادی، چنان كرده اند كه استاد می كرده است. این چنین بوده كه هنر ماندگار شده و تا به امروز رسیده است. موسیقی و آواز ایرانی، این روزها به شدت از این نقیصه رنج می برد و بیم آن می رود كه پس از فقدان برخی بزرگان صاحب سبك آواز ایرانی، عرصه آواز، دیگر بزرگان را به خود نبیند و میدان به دست متوسط ها بیفتد.

نوشته ای كه پیش رو دارید دغدغه ای است از اتفاقی كه- متأسفانه- در حال رخ دادن است.

آواز اصیل ایرانی به تبع مجموعه موسیقی ملی ما، سال هاست كه با بحران های مختلفی دست و پنجه نرم می كند، در این شرایط باید با واقع نگری ریشه های بحران ها را شناخت و در راه رفع آنها قدم برداشت. نگارنده در این مطلب می كوشد تا ضمن آسیب شناسی هنر آواز، از نگاهی دیگر جایگاه خواننده نامی استاد محمدرضا شجریان را بررسی كند.

همواره بسیاری از رویكردهای مردم ایران در زمینه های مختلف هنری دارای محدوده زمانی معین و به قول معروف «تاریخ مصرف» بوده است. بدیهی است بیشتر این رویكردها از شرایط فرهنگی، تاریخی، اجتماعی و حتی سیاسی پیروی می كند. همچنین برای بعضی از این سلیقه های متغیر می توان سمت و سو تعیین كرد و آنها را جهت داد. اما بعضی دیگر به كلی از حیطه كنترل افراد خارج است. به همین دلیل تركیب رویكردهای پیش بینی ناپذیر و قابل پیش بینی همواره اتفاق های غیرمنتظره دیگری را رقم می زند. مثلاً تا سال 1357 سینمای ایران بیشتر جولانگاه ستاره ها بود؛ اما در یكی دو دهه اول بعد از انقلاب، با حذف ستاره ها نقش كارگردان ها و جاذبه نام آنها بیشتر شد.

در حیطه موسیقی نیز در سال های دور با پخش «برنامه گل ها» در رادیو، ساز بین المللی ویولون، با شیوه نوازندگی ایرانی اش طرفداران زیادی پیدا كرد. مردم حتی نوازندگانی چون بدیعی و یاحقی را به اسم می شناختند. از همین طریق نی استاد كسایی نیز به جایگاه و مرتبتی كه در میان توده ها شایسته آن بود، رسید.

در دهه شصت هم ساز سه تار در ادامه تلاش های استاد عبادی رونق یافت. سه تار این بار توسط جلال ذوالفنون و با آلبوم هایی از نوع گل صدبرگ و آتش در نیستان فراگیر شد. چه بسیار جوانانی كه در آن دهه و نیمه اول دهه هفتاد این ساز را بر دوش می گرفتند و به آموختن و نواختن آن مشغول بودند (البته با آزادی موسیقی پاپ، سه تار جای خود را به گیتار غربی داد.)

آواز ایرانی نیز سال هاست با نام شجریان پیوند خورده است. تقریباً از سال 1357 مردم ایران، این هنر را با نام او می شناسند.

در این سال ها بسیار دیده شده كه در كوچه و بازار صدایی در حال پخش است و به صرف سنتی بودن آن صدا مردم می گویند این شجریان است كه دارد می خواند؛ حالا صاحب این صدا می خواهد خود شجریان باشد یا ناظری و یا حتی سراج! یعنی این كه شجریان، نماد و سمبل موسیقی آوازی ماست. به علاوه او ویژگی های- گاه منحصر به فرد- دیگری هم دارد: شجریان از بعضی لحاظ كامل ترین خواننده ایرانی در صد سال اخیر است. این موضوع البته به معنای بهترین بودن او در میان همه خوانندگان ایرانی یك قرن گذشته نیست.

هر چند كه عده ای- صحیح یا غلط- از او با این صفت یاد می برند. اما به دلایلی نمی توان با قاطعیت این نظر را تأیید كرد.مثلاً این كه سال هایی در حدود یك چهارم از این یكصد سال، او واقعاً بی رقیب بوده است؛ چرا كه در سال 1357 تمامی خوانندگان پیشكسوت و هم دوره شجریان به یك باره سكوت كرده و كنار رفتند. یا این كه چون او به دلیل حضور و تنفس در بهترین برهه زمانی از نظر پیشرفت تكنولوژی و ارتباط با مردم از نعمت پخش و حفظ آثارش در میان علاقه مندان بهره مند بوده است. مثلاً از هیچ آوازخوانی به جز او به این تعداد اثر در تك تك دستگاه ها و مایه های موسیقی با كیفیت مطلوب موجود نیست. به همین دلیل آوازهای او به كرات توسط علاقه مندان و به ویژه هنرجویان شنیده شده است.

به جز اینها صفت «كامل ترین» در مورد شجریان چند معنی را در خود نهفته دارد: او از نظر مقطع های زمانی زندگی هنری اش سه دوره را پشت سر گذاشته است: دوره اول از كودكی و نوجوانی تا سال 1345 كه به خوبی با آثار موسیقی قدیمی و صفحه های موجود آشنا می شود و ضمن استفاده مستقیم و غیرمستقیم از هنر استادان قدیمی و اجرای آواز در رادیو مشهد، در پایان این دوره به رادیو ایران و برنامه گل ها راه می یابد. دوره دوم از1345 تا 1357 كه شجریان به جز رادیو گاه در تلویزیون حضور می یابد. برگزاری موفق كنسرت های جشن هنر شیراز در این دوره نام شجریان جوان را در كنار استادانی چون قوامی، بنان، ادیب و تاج و آوازخوانان مردم پسندی چون گلپایگانی و ایرج مطرح می كند.

دوره سوم از زمان انقلاب تا امروز است كه شجریان با كنار رفتن تمامی آوازخوانان بزرگ و كوچك قبلی و به تبع آن سبك ها و شیوه های آوازی از صحنه موسیقی كشور به تدریج به شمایل آواز ایرانی تبدیل می شود. ذكر این نكته ضروری است كه شجریان در هر سه دوره مذكور هیچ گاه از یادگیری و مرور كار اساتید زنده و از دست رفته آواز برای تكمیل، بهبود و تعالی كار خویش دست نكشیده است.

در شرایط فعلی و نبود، كناره گیری یا كم كاری آهنگسازان و نوازندگان بزرگ موسیقی و به دلیل جایگاه ویژه خواننده در موسیقی حتی می توان او را سمبل موسیقی سنتی نامید. او احتمالاً تنها خواننده سنتی ایران است كه در قرن بیست ویكم می تواند آدم های زیادی را به صحنه بكشاند و پی گیر و علاقه مند دیدن كنسرت هایش بكند. ویژگی دیگر شجریان تداوم كار اوست، او علاوه بر بازنایستادن از آموختن و تلمذ و تشنگی بی پایان در پی بردن به نكات تازه هنری، از سلامت جسمی و روحی نیز برخوردار بوده و در این راه رنج های زیادی را بر خود همواره كرده است مثلاً چه بسیار هم دوره ای های شجریان كه هنوز زنده اند و حتی نیمی از توانایی دوران اوج خود را حفظ نكرده اند.

به علاوه هوشمندی نسبی او در واكنش نشان دادن- یا ندادن!- به مسایل و اتفاقات ریز و درشت تمامی این سال ها باعث شده تا از نظر اجتماعی نیز وجاهت خود را حفظ كند. به جز اینها حضور در كنسرت های خارج از كشور و مجامع بین المللی- با كسب موفقیت هایی چون دریافت نشان پیكاسو- از او چهره ای جهانی ساخته است.اما مجموعه این ویژگی ها باعث نمی شود تا نماد موسیقی و آواز ایرانی را مثل هر انسان بزرگ یا كوچك دیگری از نقد مستثنی بدانیم.

او واجد مرتبت و جایگاهی است كه قطعاً اگر هر كس دیگری جای او را اشغال می كرد؛ آن حیطه را با خود به دنیایی دیگر رهنمون می شد به همین دلیل حتی اگر بزرگی و جایگاه او نسبت به تمامیت موسیقی اصیل ایرانی را چندان جدی نگیریم؛ نمی توانیم از كنار جایگاه نمادین او در رشته آواز به سادگی گذر كنیم.شجریان سال هاست بر قله هنری نشسته است كه هر اتفاق و پدیده ای را با معیار او محك می زنند. به علاوه با مقیاس كار او صدای هر خواننده ای را می سنجند. او همچنین بسیار هوشمندتر از آنی بوده و هست كه بر تبعات و پیامدهای این مسأله آگاه نباشد.(امید آن كه در این بررسی از حد و مرزی كه خارج از حیطه اراده و اختیار شجریان است خارج نشویم. چرا كه مثلاً شرایط اجتماعی و سیاسی روز و حتی سطح استعداد و توان آوازخوانان امروز نمی تواند ربطی به این بزرگان داشته باشد. هر چند كه بزرگان همواره در بخشی از اتفاقات ریز و درشت مربوط به عرصه خود تأثیرگذار هستند)

مثلاً شجریان با وقوع انقلاب می دانست كه به لحاظ كیفی حداقل تا چند سال یكه تاز میدان آواز ایرانی خواهد شد. او ظرف مدت كوتاهی در حدود سال های 1350 توانسته بود نام خود را به سیاهه آوازخوانان برجسته اضافه كند؛ همچنان كه استاد بنان در همان سال ها او را بنان آینده آواز خوانده بود. در ادامه و از میان سه چهار نام همچنان فعال، تنها شهرام ناظری بود كه با آوازهای «مجموعه چاووش» امیدهایی را برانگیخته بود. اما او نیز _ به هر دلیل- نتوانست به قطب دوم آواز ایرانی تبدیل شود.

نام شجریان به مرور و پس از انتشار سلسله كارهای جدیدترش نظیر بیداد، آستان جانان،(نوا) مركب خوانی، سرّ عشق و دستان بود كه به عنوان خواننده اول ایران مطرح شد. در آن زمان و با شرایط موجود، آموزشگاه های خصوصی امكان فعالیت چندانی نداشتند و در تهران فقط «هنرستان موسیقی» و «مركز حفظ و اشاعه موسیقی» در كلاس های عصرگاهی خود رشته آواز دایر كرده بودند.

عده زیادی از علاقه مندان شجریان نیز می كوشیدند تا برای تلمذ به محضر ایشان راه بیابند؛ اما به دلیل مشغله های فراوان و رسیدگی به امور تهیه و پخش آلبوم ها و برگزاری كنسرت های داخل و خارج فقط معدودی می توانستند در كلاس درس ایشان حاضر شوند. با افزایش شهرت و اعتبار شجریان او نام چند تن از شاگردان قدیمی و شاخص خود را به طور رسمی اعلام كرد. از آن پس هنرجویان زیادی راه كلاس های این افراد را در پیش گرفتند و به مرور شیوه شجریان بیشترین راهرو، هنرجو، هنرآموز و خواننده را در ایران پیدا كرد. همچنان كه صاحب این شیوه خود بیشترین مقبولیت را در میان مردم و اهل فن یافته بود.

نگارنده به خوبی به یاد دارد كه از همان سال ها به این طرف، وقتی هنرجوی آواز یا خواننده ای برای فعالیت هر یك از سرپرستان گروه های موسیقی معرفی می شد آنها صدای او را با متر و معیار صدای شجریان می سنجیدند، حتی دیده می شد كه به بعضی ها آدرس كلاس درس مدرسان شیوه شجریان را می دادند تا آن اشخاص كم و كسری های خود را برطرف و به قولی بر این شیوه تسلط پیدا كنند، غافل از آن كه همه این افراد، آگاهانه یا ناخودآگاه پای در مسیری گذاشته بودند كه امروز از آن تحت عنوان معضل تكرار و یكنواختی در آواز ایرانی نام برده می شود؛ این كه بیشتر افراد سعی می كنند صدای خود را شبیه فقط یك استاد تولید كنند، شعر را مانند او بخوانند، بافت و جنس تحریرهایشان مانند او باشد و در مجموع «او» را در اذهان تداعی كنند، این معضل هنگامی به صورت تمام قد رخ نمود كه مشخص شد هیچ یك از این رهروان یارای گذشتن از مرحله تقلید و بضاعت فراتر رفتن از مرحله هنرجویی را ندارند، این مسأله به تدریج به كاهش سطح سلیقه عمومی منجر شد. چرا كه در هنر هر قدر هم سطح آثار عالی یا متعالی باشد پس از مدتی قواعد و قوانین آن به شكل فرمول در ناخودآگاه جمعی ثبت می شود.

در چنین مواقعی دیگر سطح كیفی آثار برای مخاطب مهم نیست، بلكه تنها متفاوت بودن مهم است. یعنی اگر- برفرض متعالی بودن سبك یا شیوه- عده زیادی آن را با استادی تمام تقلید و تكرار كنند مردم به دلیل عادت ناشی از این تكرارها، هر اثر هنری دیگری را كه تفاوت كم یا زیادی با این شیوه غالب داشته باشد برآن ترجیح خواهند داد.

در خوش بینانه ترین وضع تنها اقبال عمومی به فرد مولد و مبدع شیوه حفظ خواهد شد. بدین ترتیب در اثر انباشت تكرار در اذهان خلائی شكل می گیرد كه نوعی از «هنر سطحی» آن را پر خواهد كرد. با رویكرد مردم به هنر سطحی، سلیقه آنها تنزل می یابد و هنر به قهقرا می رود. مثلاً كافی است آهنگ های «مبتذل» و آن ور آبی امروز را با بسیاری از ترانه های مهوع دو سه دهه پیش اعم از كوچه و بازاری، فیلمفارسی و... مقایسه كنیم، آنگاه می بینیم كه آثار قدیمی در مقابل ترانه های امروزی شاهكار به حساب می آیند!

امروز و در شرایط افزایش كانال های تلویزیونی ماهواره ای و معضلات و آسیب های موجود در عرصه هنری كشور، بهترین بستر برای گسترش ابتذال فراهم است، چرا كه هر قدر آن شبكه ها به خوراك شبانه روزی و تولید هنری نیازمند هستند؛ در این جا نیز انواع مشكلات بر سر راه تولید هنری وجود دارد. در نهایت نیز آن چه قربانی خواهد شد؛ كیفیت آثار ارائه شده به بازار است...

سال هاست كه شجریان مبدأ و مقصد آواز ایرانی است.

هنرجویان و حتی خوانندگان با تجربه، این هنر را با او شروع و به او ختم می كنند. واقعیت نیز چیزی جز این را به ما نمی نمایاند، چرا كه شجریان احتمالاً آخرین بازمانده از سلسله خوانندگان بزرگ ما و آخرین میوه درخت تناور آواز ایرانی خواهد بود. اما حیف است كه ریشه این درخت بخشكد و پس از او دیگر میوه شیرینی ندهد.

استاد شجریان به خوبی چهار دهه در كار هنر دوام آورده و سبك و شیوه خود را به كمال رسانده است. اما او برای جاودانگی هنوز چیزی كم دارد؛ همان كه امروز حلقه مفقوده آواز ایرانی به شمار می رود. به زعم نگارنده این صعب ترین مسیر زندگی هنری شجریان است. او یگانه ای است كه باید با دست خود از خویشتن اسطوره زدایی كند. چرا كه هیچ كدام از پیروان و رهروان شیوه شجریان در طول او قرار ندارند. هیچ یك نیز ادامه منطقی او به شمار نمی روند.

همه در عرض شجریان هستند و با فاصله ای بعید به او اقتدا كرده و چشم دوخته اند. حتی همایون شاگرد ژنتیك و فرزند برومندی كه استاد، امید زیادی به او بسته جز تكرار كار پدر تاكنون چیزی از خود نشان نداده است. در بهترین حالت می توان كار همایون، وارث نَسَبی پدر، را به عنوان یادگاری از استاد- كه عمرش دراز باد- پذیرفت. این هم بخش تراژیك كارنامه پربار شجریان است.به علاوه بیشتر افراد از میان ده ها تن خواننده و هنرجویی كه به این شیوه آواز می خوانند نیز با كمال تأسف هریك دارای صداهای مستعدی بوده اند، كه امروز در مدار بسته تقلید و تكرار در حال گردش هستند.متأسفانه در تمامی این سال ها، خود استاد نیز با وجود اشاره های گذرا مبنی بر نارضایتی از یكنواختی آوازها، در عمل بر خرسندی اش از این وضعیت صحه گذاشته است.

او خود بارها از نزدیك اوضاع را زیر نظر داشته است. از جمله در سال 1373 و فراخوان نوار كاست تست صدا برای انتخاب هنرجو در كلاس هایی كه هرگز تشكیل نشد و دو سه جلسه ای كه در دو سال 1377 و 1378 عده زیادی هنرجو در آنها آواز خواندند كه به سرانجامی نرسید و البته استاد هم گزارشی ارائه نداد كه در این آلبوم ها، كسی ظرفیت خوبی دارد یا نه. حالا در دهه هفتم زندگی، او باید خود را برای اجرای مهم ترین آواز عمرش آماده كند. آوازی جاودانه كه باید چون تیری از كمان آرش بر پیكر تقلید و یكنواختی فرود آید؛ به موسیقی ایرانی گستره ای نو عطا كند و آن را حیاتی تازه ببخشد.

شجریان می تواند چنین كند مگر این كه ایده آل او در خوانندگی برای نسل بعد، همایون شجریان باشد.

علی شیرازی : همشهری

UserName