• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2231
  • چهارشنبه 1385/12/2
  • تاريخ :

مبارزات فرهنگى امام باقر علیه السلام


4. فرقه غُلات

مناظرات گسترده علمى

5. فرقه مغیریه

دفع شبهات دینى

6. فرقه جارودیه

1. فرقه مرجئه

مبارزه با اندیشه‏هاى خطر آفرین یهود

2. فرقه‏هاى جبریه و قدریه

3. فرقه خوارج


مناظرات گسترده علمى

از آنجا كه عصر امام باقر علیه‏السلام، روزگار برخورد اندیشه‏هاى اسلامى و غیر اسلامى بود، مناظرات زیادى بین دانشمندان ادیان مختلف با امام از سوى دربار سازمان دهى شد و آخرین حكمرانان بنى‏امیه این سیاست كهنه و شكست خورده را بار دیگر از سر گرفتند. هر چند كه تاریخ همواره از شكست دربار در این گونه مناظرات حكایت مى‏كرد، پافشارى بر پندارهاى خام، سبب آموزه‏پذیرى آنها از تاریخ و عملكرد ناموفق نیاكان‏شان در این عرصه نشد. آنان همواره در كمین فرصتى بودند تا بتوانند چهره امام را مخدوش سازند.

به عنوان نمونه، امام پیش از بازگشت از شهر دمشق و مسابقه تیراندازى‏اى كه هشام ترتیب داده بود، هنگام بیرون آمدن از قصر هشام، با گروهى كه در اطراف میدان مشرِف به قصر تجمع كرده بودند، برخورد كرد. امام پرسید: اینان كیستند؟ پاسخ گفتند: اینها راهبان و كشیشان مسیحى هستند كه در مجمع بزرگ سالانه خود گرد هم آمده‏اند و در این مكان، نشست علمى دارند و در مورد مسائل گوناگون علمى خود بحث و تبادل نظر مى‏كنند. امام علیه‏السلام عباى خود را به سر گرفت و به گونه ناشناس در آن مجمع شركت كرد. امام صادق علیه‏السلام نیز كه همراه پدرش بود، در گوشه‏اى نشست.

امام باقر علیه السلام با توضیح مسئله، نظر مرجئه را رد مى‏كند و مى‏فرماید: «پروردگارا، پیروان گروه مرجئه را از رحمت خود دور فرما كه آنان دشمنان ما در دنیا و آخرت هستند.»

جاسوسان حكومتى كه امام را زیر نظر داشتند، بى‏درنگ هشام را آگاه كردند. هشام كه مى‏پنداشت فرصتى مناسب یافته است، به چند نفر از افراد خود دستور داد تا از نزدیك شاهد ماجرا باشند و لحظه به لحظه آن را گزارش كنند. گروهى از مسلمانان كه امام را مى‏شناختند نیز در نشست حاضر شدند و كنار امام نشستند. در این هنگام، اسقف بزرگ مسیحیان وارد جمع شد و همگان به احترام او برخاستند. او بسیار سالخورده بود و لباسى از حریر زرد نیز بر تن داشت. آهسته به سمت جایگاه خود گام برداشت و نشست. نگاهى به حاضرین كرد، نگاهش بر چهره تابنده امام متوقف شد. پرسید: «آیا شما از مایید یا از امت مرحومه؛ امام پاسخ فرمود: از امت مرحومه. پرسید: «از دانشمندان‏شان هستى یا از نادانان؟» فرمود: «از نادانان نیستم.»

گونه‏اى تشویش بر اسقف حاكم شد. پرسید: «[نخست] من از شما سؤال كنم. [یا شما مى‏پرسید؟]» امام فرمود: «شما بپرسید.» او گفت: «شما مسلمانان از كجا مى‏گویید كه بهشتیان مى‏خورند و مى‏آشامند، ولى نیاز به قضاى حاجت ندارند؟ آیا دلیلى یا نمونه‏اى نظیر آن در این جهان سراغ دارید؟»

امام فرمود: «آرى نمونه آن، جنینى است كه در رحم مادرش تغذیه مى‏كند، ولى مدفوعى ندارد و نیاز به قضاى حاجت پیدا نمى‏كند.» اضطراب اسقف بیشتر شد و گفت: «شگفت‏انگیز است! شما كه گفتید از دانشمندان نیستید؟» امام فرمود: «خیر، من گفتم از نادانان نیستم.»

اسقف دوباره پرسید: «شما از كجا ادعا مى‏كنید كه نعمت‌ها و میوه‏هاى بهشتى كم نمى‏شوند و هر چه از آنها مصرف شود، باز به حال خود باقى مى‏مانند و كاهش نمى‏یابند؟ آیا نمونه روشنى از پدیده‏هاى این جهان مى‏توانید ذكر كنید؟»

امام فرمود: «آرى، نمونه بارز آن در عالم محسوسات، آتش است. شما اگر از شعله شمعى صدها چراغ بیفروزید، از شعله آن كاسته نمى‏شود.»

باز هم بر شگفتى اسقف افزوده شد و پرسش‌هاى دیگرى مطرح كرد و هر بار پاسخى قانع كننده مى‏شنید. وقتى پرسش‌هایش به پایان رسید، با عصبانیّت از جایش برخاست و به حاضرین گفت: «شما دانشمندى بلند مرتبه‏تر از مرا آوردید و نزد من [براى مناظره] نشاندید تا مرا رسوا سازید و مسلمانان بدانند كه از ما مسیحیان برترند و دانش بیشترى دارند. به خدا سوگند دیگر كلمه‏اى از من نخواهید شنید و اگر تا سال دیگر زنده ماندم، مرا در بین خود نخواهید یافت. این را گفت و رفت.

مجلس به هم خورد و همه پراكنده شدند. خبر به هشام رسید و از شنیدن آن بسیار برآشفت. او كه مى‏پنداشت امام در مناظره با اسقف مسیحى سر افكنده بیرون مى‏آید، با شنیدن خبر پیروزى امام، بسیار بیمناك و مضطرب شد؛ از این رو، به فكر فرو رفت تا چاره‏اى بیندیشد و به این نتیجه رسید كه باید پیروزى امام را با اتهام گرایش به مسیحیت، خدشه‏دار كند. او با ظاهر سازى، هدیه‏اى براى امام فرستاد و از او خواست كه دمشق را ترك نكند و در این فرصت به فرماندار خود در شهر «مَدْیَن» كه در مسیر حركت امام به سوى مدینه بود، نگاشت: «محمد بن على علیهماالسلام و فرزندش در آنچه از اسلام اذعان مى‏دارند دروغگو هستند. آن دو نزد من بودند، وقتى من آنان را به قصد مدینه بازگردانیدم نزد كشیشان مسیحى رفتند و آنچه در دل خود از كفر مخفى كرده بودند نمایاندند و از اسلام به دین مسیحیان نزدیك شدند. من به خاطر خویشاوندى‏اى كه با آنها داشتم نخواستم كیفرشان كنم ولى وقتى نامه‏ام به دستت رسید، مردم را از آن آگاه كن و ندا در ده كه آن دو مرتد هستند و امیرالمؤمنین همگان را از معاشرت با آنها باز داشته است و دستور قتل آن دو و دوستان و پیشكارانشان را صادر كرده است... (1)

ولى تلاش‌هاى مذبوحانه هشام در سرپوش گذاشتن بر واقعیت بى‏نتیجه ماند و مردم كه نخست تحت فشارهاى تبلیغاتى هشام قرار گرفته بودند، به واقعیت پى بردند و جایگاه امام، بهتر براى آنها تبیین شد و بر عكس، این حركت هشام بیشتر سبب رسوایى او و حكّام منطقه گردید.

جبریه بر این باورند كه انسان از خویش هیچ گونه اختیارى ندارد و مجبور است. در مقابل آن، فرقه قدریه بر آنند كه هر بنده‏اى به وجود آورنده فعل خود است و خدا، كار او را به خودش وانهاده و حتى در اسباب كار یا انگیزه آن هم مختار است و درست در مقابل جبریه قرار دارند.


دفع شبهات دینى

امام باقر علیه‏السلام در مقام بزرگْ پاسدار دین در مناظراتى با سران فرقه‏هاى مختلف، پوچى عقاید منحرفشان را آشكار مى‏كرد و استوارانه از پایگاه‏هاى فكرى و عقیدتى شیعه دفاع مى‏كرد. در اینجا، برخى از این مناظرات و موضع‏گیری‌ها از نظر خوانندگان مى‏گذرد.

1. فرقه مُرجئه

این فرقه در پایان نیمه اول قرن اول هجرى پدید آمد. آنان بر این باور بودند كه مرتكب گناهان كبیره، همیشه در دوزخ نمى‏ماند، بلكه كار او را به خدا وا مى‏گذاشتند. به این دلیل آنان را مرجئه مى‏خواندند كه نیت را كافى مى‏دانستند و بر این باور بودند كه خدا نیز بر آن بسنده مى‏كند و عذابشان نخواهد كرد.(2)

پس از آن كه در نبرد صفین، سپاهیان شام، سپاه امیرالمؤمنین علیه‏السلام را به داورى كتاب خدا و سنت پیغمبر صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله درباره خلافت امام على علیه‏السلام یا معاویه مجبور كردند و على علیه‏السلام به ناچار حكمیت «ابو موسى اشعرى» و «عمرو بن العاص» را پذیرفت و این دو داور، به خلع على علیه‏السلام از خلافت رأى دادند. خوارج، امام على علیه‏السلام و معاویه را مرتكب گناهى بزرگ (حكمیت در دین خدا) دانستند و به دنبال این تهمت، این مسئله پیش آمد كه مرتكب گناه كبیره را حال چیست؟ آیا در آتش جهنم مخلّد خواهد بود؟ به دنباله این بحث، سخن از ایمان و حدود آن به میان آمد كه ایمان چیست و مؤمن كیست؟(3)

این نزاع بستر سركشى و فساد را براى حكمرانان مهیا كرد تا هر چه مى‏خواهند بكنند و سرانجام كار را به خدا وا گذارند؛ زیرا كه معصیت و گناه هیچ آسیبى به ایمان نمى‏رساند.(4) از این رو، حكمرانان خلفاى بنى‏امیه تلاش زیادى در تقویت پایگاه‏هاى اعتقادى مرجئه كردند كه از آنان «حجاج بن یوسف ثقفى» را مى‏توان نام برد.(5) این فرقه از چهار گروه تشكیل شده كه عبارت‏اند از: «یونسیه»، «عبدیه»، «فسانیه» و «ثوبانیه» كه هر یك اعتقادات خاص خود را دارند.(6) این فرقه در دوره امامت امام باقر علیه‏السلام نیز به فعالیت خود ادامه داد. امام با اتخاذ موضعى تند و آشكار با آنان مخالفت كرد و هر جا سخنى از آنان به میان مى‏آمد، آنان را لعن و نفرین مى‏كرد و مى‏كوشید با بهره‏گیرى از این شیوه، محدوده اعتقادى درست شیعه را در زمینه‏هاى مختلف از این فرقه جدا كند؛ زیرا آنان با افراشتن عَلم اعتقادات منحرف خود، سبب گمراهى پیروان اهل‌بیت علیهم‏السلام مى‏شدند و این به دلیل معاشرت زیاد آنان با دیگر شیعیان بود. به عنوان نمونه، در گفتگوى «عبداللّه‏ بن عطاء» با امام، سخن این گروه پیش مى‏آید و عبداللّه‏ اعتقاد آنان را در مورد وقت بر پا داشتن نماز ظهر بیان مى‏دارد. امام با توضیح مسئله، نظر مرجئه را رد مى‏كند و مى‏فرماید: «پروردگارا، پیروان گروه مرجئه را از رحمت خود دور فرما كه آنان دشمنان ما در دنیا و آخرت هستند.»(7)


2. فرقه‏هاى جبریه و قدریه

جبریه بر این باورند كه انسان از خویش هیچ گونه اختیارى ندارد و مجبور است. در مقابل آن، فرقه قدریه بر آنند كه هر بنده‏اى به وجود آورنده فعل خود است و خدا، كار او را به خودش وانهاده و حتى در اسباب كار یا انگیزه آن هم مختار است(8) و درست در مقابل جبریه قرار دارند.

این دو مسلك نیز در زمان خلافت امویان و در دوران حكمرانى معاویه به وجود آمدند و نزاع این دو، در تاریخ، پیشینه‏اى دراز دارد و در دوران حكمرانى «معاویة بن یزید» و «یزید بن ولید» به اوج خود رسید.(9) امامیه، مشربى خلاف این دو نظر را پذیرفتند كه توسط امامان شیعه تبیین شد.(10) امام باقر علیه‏السلامنیز،در این زمینه بسیار كوشید و با پیروان این دو نظر به شدت برخورد كرد. ایشان در ردّ نظریه قدریه و جبریه فرمودند:

«پروردگار بر آفریدگان خود مهربان‏تر از آن است كه آنان را به گناه وا دارد و سپس بر آن عذابشان نماید. (ردّ دیدگاه جبریه) و او عزیزتر از آن است كه اراده انجام كارى را بكند و آن محقق نگردد. (ردّ دیدگاه قدریه)

ایشان در پاسخ به این كه آیا مشرب سومى هم وجود دارد، مى‏فرمود: آرى، گسترده‏تر از فاصله میان آسمان و زمین (و آن مشرب امرٌ بین الامرین است).»(11)

شخصى از امام صادق علیه‏السلام درباره جبر و اختیار سؤال كرد كه كدامیك از آن دو مورد تأیید امام است. امام در پاسخ فرمود: «لا جَبْرَ وَلا تَفْویضَ وَلكِنْ اَمْرٌ بَیْنَ الأَمْرَین؛ نه جبر و نه تفویض بلكه امرى میان آن دو [مؤرد تأیید است]» فرد پرسش كننده دوباره پرسید: «امر بین امرین» چیست؟ امام براى روشن‏تر شدن مطلب، آن را در قالب مثالى براى او توضیح داد و فرمود: «مَثَلُ ذلِكَ رَجُلٌ رَأَیْتَهُ عَلى مَعْصِیَةٍ فَنَهَیْتَهُ فَلَمْ یَنْتَهِ فَتَرَكْتَهُ فَفَعَلَ تِلْكَ الْمَعْصِیَةَ فَلَیْسَ حَیْثُ لَمْ یَقْبَلْ مِنْكَ فَتَرَكْتَهُ كُنْتَ اَنْتَ الَّذى اَمَرْتَهُ بِالْمَعْصِیَةِ؛ مثل آن به كسى مى‏ماند كه مى‏بینى به گناهى مشغول است و او را نهى مى‏كنى اما او دست از گناه بر نمى‏دارد. پس او را رها مى‏كنى و او نیز آن گناه را مرتكب مى‏شود. پس چون او [نهى را] از تو نپذیرفته و تو نیز او را رها كردى [نمى‏توان گفت كه] تو او را به گناه وا داشته‏اى.»(12)


3. فرقه خوارج

این گروه نیز پس از داورى بین امام على علیه‏السلام و معاویه در جنگ صفین پدید آمد. هنگام بازگشت امام على علیه‏السلام از صفین به كوفه، عده‏اى از لشكریان بر او شوریدند و حكمیت را بر خلاف اسلام دانستند و شعار «لا حكم الاّ للّه» سر دادند. آنان امام على علیه‏السلام، معاویه، عثمان و حكمین را كافر شمردند؛ زیرا آنان، عملكرد امام على و ... را گناه كبیره دانستند و مرتكب گناهان كبیره را كافر مى‏دانستند و ریختن خونشان را مباح بر مى‏شمردند. آنها دشمنان آشتى‏ناپذیر بنى‏امیه، زمین‏داران بزرگ و مخالف وجود املاك خصوصى بودند و با اصل «مخلوق بودن قرآن» به شدت مخالف بودند. از بزرگان آنان مى‏توان از: «اشعث بن قیس كندى»، «مسعر بن فدكى تمیمى» و «زید بن حصین طائى(13)» و از فرقه‏هاى منشعب از آن، مى‏توان «محكمه»، «ازارقه»، «بیهسیه»، «عجارده»، «ثعالبه»، «اباضیه» و «صفریه» را نام برد.(14)

آنان در طول تاریخ، رفتارى نابخردانه با امامان شیعه داشتند. در زمان امامت امام مجتبى علیه‏السلام، امام را به خاطر صلح با معاویه بسیار سرزنش كردند.(15) در دوران امامت امام باقر علیه‏السلام نیز مناظراتى بین آنها و امام در گرفت. امام در ردّ مبانى و باورهاى اعتقادى‏شان، آنان را «خُسران زده‏ترین آفریدگان خدا دانسته كه دنیا و آخرت خود را تباه كرده‏اند(16)» و به اصحاب خود مى‏فرمود:

«به این پیمان گریزان (خوارج) بگویید: چگونه بر جدایى از على علیه‏السلام گردن نهادید، با وجود این كه خونتان را پیش‏تر در راه فرمان‏بردارى از او ارزانى داشتید و در خشنود كردن خدا بر هم پیشى مى‏گرفتید؟ و اگر به شما گفتند كه ما بر حكم الهى گردن نهاده بودیم و شعار «لا حكم الا لله» سر دادند، در پاسخ بگویید: مگر خدا حكمیت را در دین خود نپذیرفته است؟ و مگر آن را به داورى دو نفر [در این آیه] وانگذارده كه فرمود: «فَابعَثوا حَكَما مِن اَهلِهِ وَ حَكَما مَن اَهلِها اِن یُریدا اِصلاحا یُوَفِّقِ اللّه‏ُ بَینَهُما»(17)؛ «هرگاه میان زن و شوهر اختلاف افتاد یك نفر از جانب شوهر و یك نفر از جانب زن [به عنوان] داور بر انگیزید تا اگر اصلاح را خواستند، خداى بین آنان وفاق ایجاد كند.»

آیا رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله در ماجراى «بنى قریظه»، «سعد بن معاذ» را داور معرفى نكرد تا بر آنچه مورد پذیرش خداست، حكم كند. آیا نمى‏دانید كه امیرالمؤمنین علیه‏السلام با این شرط حكمیت را پذیرفت كه آن دو حَكَم بر اساس كتاب خدا حكم كنند و از آن فراتر نروند؟ آیا نگفت كه اگر حكم آنها بر خلاف كتاب خدا باشد نخواهد پذیرفت؟ وقتى داورى به پایان رسید، به على علیه‏السلام گفتند: كسى را داور خود ساختى كه بر ضد تو حكم داد. آیا امیرالمؤمنین علیه‏السلام نفرمود: من به داورى كتاب خدا تن در دادم، نه داورى یك شخص؟ حال باید گفت، در كجاى این حكمیت انحراف از حكم قرآن است؟ و این در حالى است كه امام على علیه‏السلام فرموده بود كه حكمى را كه خلاف قرآن باشد نخواهد پذیرفت. اتهام آنان به امیرالمؤمنین علیه‏السلام پوچ و بى‏اساس است.»(18)

در مناظره دیگرى نیز یكى از بزرگان خوارج كه به برترى امیرالمؤمنین علیه‏السلام اقرار داشت، او را به كفر پس از ایمان در فرمان‏بردارى از خدا و رسولش متهم كرد. امام باقر علیه‏السلام به او فرمود: «آیا آن روز كه خدا على علیه‏السلام را دوست داشت، نمى‏دانست كه او روزى به دست یكى از اهل نهروان (خوارج) كشته مى‏شود؟» مرد خارجى پذیرفت. امام پرسید: «آیا محبت خدا به على علیه‏السلام از روى فرمان‏بردارى او از دستورهاى خدا بود یا به خاطر گناه و سركشى؟» مرد گفت: «پیداست كه از روى بندگى و اطاعت على علیه‏السلام بوده.» امام فرمود:«[پس حال كه على علیه‏السلام از روى اطاعت و فرمان‏بردارى مورد محبت خدا واقع شده و خداى او را دوست مى‏داشته، واضح است كه تمامى اعمالش مورد پسند خدا بوده است] اینك برخیز و برو!» مرد خارجى كه در میدان بحث و مناظره با امام به سادگى شكست خورده بود، زیر لب گفت: «اللّه‏ُ اَعلَم حَیثُ یَجعَلُ رِسالَتَهُ؛ خداى بهتر مى‏داند كه رسالت خود را كجا قرار دهد.»(19)

«پروردگار بر آفریدگان خود مهربان‏تر از آن است كه آنان را به گناه وا دارد و سپس بر آن عذابشان نماید. (ردّ دیدگاه جبریه) و او عزیزتر از آن است كه اراده انجام كارى را بكند و آن محقق نگردد. (ردّ دیدگاه قدریه)


4. فرقه غُلات

غلات به معناى «گزافه گویان» است. ایشان فرقه‏اى از شیعه هستند كه درباره امامان خود گزافه‌گویى كرده و آنان را تا سر حد خدایى رسانیده‏اند و یا قایل به حلول جوهر نورانى الهى در امامان خود شده‏اند یا به تناسخ قایل گردیده‏اند. آنان چند دسته شدند، برخى گفتند امام على علیه‏السلام و بعضى از امامان شیعه، خدا هستند و برخى دیگر از آنان گفتند كه ایشان پیغمبرند.(20)

جاى شگفتى ندارد كه ریشه عقاید آنان را در مذاهب حلولیه و تناسخیه مثل یهود و نصارا و یا از خرّم دینى و مزدكى بدانیم؛ زیرا جزیرة العرب و سرزمین بین النهرین و شامات پیش از ظهور اسلام، كانون قبیله‏هاى مختلف عرب و غیر عرب بوده و نیز برخوردگاه عقاید و ادیان گوناگون بوده است و نشانه‏هاى آشكارى از عقاید و دیدگاه‏هاى آنان در برخى فرق اسلامى دیده مى‏شود.(21) فرقه غلات مشتمل بر ده‏ها فرقه دیگر مى‏شود كه نام تمامى آنها در نوشته‏هاى ملل نویسان موجود است.

امامان شیعه، اندیشه آنان را به شدت طرد كردند و آنان را «یهود و نصاراى» امت پیامبر صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله نامیدند تا عمق انحراف و كج‏روى اندیشه آنان بر مسلمانان آشكار شود.(22)

امام باقر علیه‏السلام با اتخاذ موضعى صریح و شفاف به رویارویى با اندیشه‏هاى منحرف آنان پرداخت. روزى امام باقر علیه‏السلام در میان جمعى از شیعیان خود رو به آنها كرده و فرمود: «اى جماعت شیعه! میانه رو باشید تا تندروان (غلات) از تندروى خویش پشیمان شوند و به شما اقتدا كنند و جویندگان راه حقیقت به شما ملحق گردند.»

در این لحظه مردى از میان جمعیت برخاست و پرسید: «تندروان كیانند؟» امام فرمود: «آنان كسانى هستند كه به ما اوصاف و عناوینى را نسبت مى‏دهند كه ما خودمان آن را براى خویش قائل نشده‏ایم. آنان از ما نیستند و ما هم از ایشان نیستیم... به خدا سوگند ما از سوى خدا آزادى مطلق نداریم و بین ما و خدا خویشاوندى نیست و بر خداوند حجّتى بر ترك تكلیف نخواهیم داشت. ما به پروردگار، جز به وسیله اطاعت و بندگى او تقرب نمى‏جوئیم. هر یك از شما مطیع خداوند باشد، ولایت و محبت ما براى او سودمند است و كسى كه اهل معصیت باشد، ولایت ما سودى به حالش ندارد. پس بر حذر باشید از فریفتن خویش و فریب خوردن از غلوّ كنندگان.»(23)

از جمله سردمداران این گروه، فردى به نام «ابو منصور عجلى» بود كه خود را پس از شهادت امام باقر علیه‏السلام جانشین ایشان معرفى كرد. او كه در شهر كوفه خانه داشت و زادگاهش در بیابان‌هاى عراق بود، فردى بى‏سواد بود كه حتى خواندن و نوشتن را نمى‏دانست. وى یاران خود را بر خفه كردن و قتل ناگهانى مخالفان خود دستور داده بود.(24)

او بر این باور بود كه نبوت ختم نشده است و ائمه پس از پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله، از امیرالمؤمنین علیه‏السلام تا امام باقر علیه‏السلام، از پیامبران الهى هستند و پس از آنان پیامبرى به وى رسیده و تا شش پشت از فرزندان او همگى پیامبر خدایند و آخرین پیامبر، قائم آخر الزمان مى‏باشد كه ششمین فرزند اوست. در ذیل آیه شریفه «وَ اِنْ یَرَوْا كِسْفا مِنَ السَّماءِ ساقِطا یَقُولُوا سَحابٌ مَرْكُومٌ»(25) مى‏گفت: «على علیه‏السلام همان ابرى است كه از آسمان فرو افتاده است.» و سپس آیه را در شأن خود دانست و گفت: «من همان پاره ابرى هستم كه خدا افتادن آن را از آسمان وعده داده است. پروردگار مرا به آسمان‌ها فراخواند و دست بر سر من كشید و گفت: فرزندم بر زمین نازل شو و پیام‌هاى مرا به مردم برسان و سپس من به زمین هبوط كردم.»(26)

وى پس از چندى با برخورد شدید امام باقر علیه‏السلام روبرو شد و امام او را طرد كرد. وى از ادعاى نبوت دست برداشت؛ اما داعیه امامت بلند كرد.(27)

از دیگر چهره‏هاى منحرف و پیشوایان فرقه غلات «بیان تَبّان» (كاه فروش) است كه امیرالمؤمنین علیه‏السلام را خدا مى‏انگاشت و خود را مضمون آیه شریفه «هذا بَیانٌ للنّاس وَ هدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقینَ»(28) مى‏انگاشت و مى‏گفت: «در روز قیامت همه چیز از بین مى‏رود به جز چهره خدا كه مردى از نور است و او نیز متلاشى شده ولى صورتش باقى مى‏ماند؛ زیرا خداوند فرموده است: «كُلُّ شَىْ‏ءٍ هالِكٌ اِلاّ وَجْهَهُ.»(29) و نیز تفاسیر دگرگونه دیگرى در مورد برخى دیگر از آیات قرآن داشت.(30) او نامه‏اى توهین‏آمیز با این مضامین به امام باقر علیه‏السلام نوشت: «اسلام بیاور تا رستگار شوى و نجات یابى؛ چرا كه تو نمى‏دانى خدا رسالت را در كجا و بر دوش چه كسى قرار داده است و منِ رسول خدا وظیفه‏اى جز ابلاغ پیام خدا ندارم و كسى كه انذار كند همانا معذور است.(31)»

امام باقر علیه‏السلام به شدت از او بیزارى جست و فرمود: «خداوند بیان تبّان را لعنت كند، زیرا وى بر پدرم دروغ مى‏بست و من شهادت مى‏دهم كه پدرم بنده نیكوكار و صالح خدا بود.»(32)

و در روایتى دیگر نیز آمده است كه امام علیه‏السلام به درگاه خداى خویش عرض كرد: «پروردگارا! من از بیان تبّان به درگاه تو تبرّى و بیزارى مى‏جویم.»(33)


5. فرقه مغیریه

آنان پیروان «مغیرة بن سعید عجلى» و فرقه‏اى از غلات بودند كه اعتقاد به رؤیت و تجسیم و نیز امامت او پس از امام باقر علیه‏السلام داشتند و مى‏گفتند او منجى آخرالزمان است؛ نمى‏میرد و ظهور خواهد كرد. هنگامى كه مغیره به قتل رسید، در بین یاران و پیروانش اختلاف افتاد و دسته‏اى از آنان در پندار انتظار ظهور او و رجعتش باقى ماندند و دسته‏اى دیگر قائل به انتظار ظهور امام باقر علیه‏السلام شدند. او فتاواى عجیبى در احكام دین از خود صادر كرد. مغیره در ابتدا قائل به امامت امام باقر علیه‏السلام بود ولى پس از مدتى، به غلو روى آورد و به خداوندى امام باقر علیه‏السلام معتقد شد. گاه نیز به یارانش در مورد امام مى‏گفت: «منتظر ظهور او باشید كه او باز خواهد گشت و جبرئیل و میكائیل با او بین ركن و مقام بیعت خواهند نمود.»(34)

امام باقر علیه‏السلام و دیگر امامان او را لعن و نفرین كردند. امام باقر علیه‏السلام در روایات بسیارى او را لعن كرده فرمود: «خدا و رسولش، مغیرة بن سعید را از رحمت و دوستى خود دور گردانند كه او دروغ‌هاى بسیارى بر ما اهل‌بیت بست.»(35)

امام در سخنى دیگر او را به «بلعم» تشبیه كرد كه خداوند به او دانش عطا فرموده بود، ولى او از نشانه‏هاى خدا روى گرداند و از شیطان پیروى كرد و گمراه شد.(36)

امام صادق علیه‏السلام نیز در مورد او فرمود: «خدا مغیرة بن سعید را لعنت كند! او بر پدرم دروغ بست و خدا نیز سختى عذابش را به او چشاند. خدا لعنت كند كسى را كه چیزى در مورد ما بگوید كه ما خود در مورد خویش نگفته‏ایم و خدا لعنت كند كسى را كه نسبت بندگى خدا را از ما دور كند.»(37)


6. فرقه جارودیه

«جارودیه» یكى از فرق «زیدیه» است كه رهبرى آن را «ابو الجارود زیاد بن منذر سرحوب» به عهده داشت. او از شاگردان امام باقر علیه‏السلام بود. نابیناى مادر زاد بود و لقب سرحوب را امام باقر علیه‏السلام به او داد كه نام شیطانى نابیناست و در دریاها زندگى مى‏كند. از این رو، نام دیگر این فرقه را «سرحوبیه» نیز گفته‏اند.(38) آنان پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام امامت را در فرزندان او و امام حسن علیه‏السلام مى‏دانند و هر كه از فرزندان آن دو امام به پا خیزد و قیام كند، پیروى‏اش را در مقام امام، واجب مى‏دانند.(39)

امام باقر علیه‏السلام در دوران زندگانى خود، هر گاه ابوالجارود را مى‏دید او را ارشاد مى‏كرد و شیعیان را از نزدیك شدن به او باز مى‏داشت و مى‏فرمود: «او شیطانى نابیناست. او كورچشم و كوردل است.»(40) بین او و امام مناظره‏اى بر سر امامت فرزندان امام حسن علیه‏السلام و امام حسین علیه‏السلام در گرفت كه تاریخ گویاى آن است.(41)


مبارزه با اندیشه‏هاى خطر آفرین یهود

فتنه انگیزى یهودیان، سرسخت‏ترین دشمنان اسلام، از بعثت پیامبر اكرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله آغاز شد و سالیان متمادى به فتنه انگیزى خود به صورت پنهانى و آشكار ادامه دادند. آنان از حربه‏هایى مانند جعل احادیث استفاده‌اى جماعت شیعه! میانه‌رو باشید تا تندروان (غلات) از تندروى خویش پشیمان شوند و به شما اقتدا كنند و جویندگان راه حقیقت به شما ملحق گردند.

امام تلاش خود را بیشتر متوجه محافل علمى مسلمانان با حركتى خزنده در فقه و كلام ادامه مى‏دادند.

مبارزه با اندیشه خطر آفرین یهود و شناساندن خط توطئه‏اى كه براى خدشه‏دار كردن اسلام ترسیم كرده بودند، یكى از تلاش‌هاى دراز مدت و گسترده امام باقر علیه‏السلام را به خود اختصاص داد. یهودیانى كه در محیط زندگانى مسلمانان مى‏زیستند، آنان كه اسلامى ظاهرى آورده بودند و یا هنوز بر آیین یهود پا مى‏فشردند، تلاش مى‏كردند تا قبله خود، بیت‏المقدس را برتر از قبله مسلمانان جلوه دهند و در این باره كوشش بسیار مى‏كردند. زراره مى‏گوید: «نزد امام باقر علیه‏السلام كه رو به ‏روى كعبه نشسته بود، نشسته بودم. فرمود: مى‏دانستى كه نگریستن به خانه خدا عبادت است؟ در این لحظه مردى از قبیله «بُجَلیة» به نام «عاصم بن عمر» وارد شد و به امام گفت: كعب الاحبار مى‏گوید: كعبه هر صبح در برابر بیت‏المقدس سجده مى‏آورد. امام فرمود: نظر تو در مورد سخن كعب الاحبار چیست؟ گفت: راست گفته است. امام فرمود: تو و كعب الاحبار هر دو دروغ مى‏گویید. و امام خشمگین شد به گونه‏اى كه راوى مى‏گوید هرگز امام را به خاطر سخن كسى این قدر خشمگین ندیده بودم. امام فرمود: خداوند خانه‏اى به بلند مرتبگى این خانه [و به كعبه اشاره كرد] نیافریده و هیچ جایى را به سان آن گرامى نداشته است....»(42)


پی‌نوشت‌ها:

1. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1403 ق، ج 46، ص 309، /ابو جعفر محمدبن جریر بن رستم الطبرى، دلائل الامامة، نجف، منشورات مطبعة الحیدریة، 1369 ق، ص 106 (با اندكى تفاوت).

2. شیخ محمدحسین الاعلمى الحائرى، دائرة المعارف الشیعیّة العامّة، بیروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1413 ق، چاپ دوم، ج 17، ص 73.

3. معارف و معاریف، ج 9، ص 269.

4. ابوالفتح الشهرستانى، موسوعة الملل و النحل، بیروت، مؤسسة ناصر للثقافة، 1981 م، چاپ‏اول، ص 60.

5. فرهنگ فرق اسلامى، 1368 ش، صص 404 ـ 406.

6. دایرة المعارف الشیعیة العامة، ج 17، ص 73.

7. بحارالانوار، ج 46، ص 291.

8. موسوعة الملل و النحل، ص 36/ دائرة المعارف الشیعیة العامة، ج 14، ص 286/ معارف و معاریف، ج 8، ص 261.

9. فرهنگ فرق اسلامى، ص358.

10. ن، ك: محمد بن یعقوب الكلینى، اصول كافى، قم، انتشارات اسوه، 1414 ق، ج 1، 445.

11. اصول كافى، ج 1، ص 452.

12. اصول كافى، محمد بن یعقوب بن اسحاق الكلینى، قم، انتشارات اسوه، چاپ دوم، 1372 ه . ش، ج1، ص456.

13. محمدجواد مشكور، فرهنگ فرق اسلامى، مشهد، بنیاد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1368 ش، ص 186 ـ 188/ الملل و النحل، ص 50/ معارف و معاریف، ج 5، ص 244.

14. موسوعة الملل و النحل، ص 50.

15. ن. ك: بحارالانوار، ج 2، ص 298.

16. بحارالانوار، ج 44، ص 13.

17. نساء/35.

18. ابو منصور احمد بن على بن ابى‏طالب الطبرسى، الاحتجاج، قم، دارالاسوه للطباعة و النشر، چاپ دوم، 1416 ق، ج 1، ص 174.

19. بحارالانوار، ج 21، ص 26.

20. فرهنگ فرق اسلامى، ص 344.

21. موسوعة الملل و النحل، ص 81.

22. ن. ك: بحارالانوار، ج 2، ص 250 و ج 4، ص 303 و ج 25، ص 134.

23. اصول كافى، ج2، ص75.

24. فرهنگ فرق اسلامى، محمدجواد مشكور، مشهد، بنیاد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1368 ه . ش، ص 428.

25. طور/ 44 «آنها [چنان لجوجند كه] اگر ببینند قطعه سنگى از آسمان [براى عذابشان] سقوط مى‏كند، مى‏گویند: این ابر متراكمى است.»

26. الملل و النحل، ابو الفتح الشهرستانى، بیروت، مؤسسة الناصر للثقافة، چاپ اول، 1981م، ص76.

27. قاموس الرجال، محمدتقى التسترى، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ اول، 1422 ه . ق، ج11، ص524.

28. آل عمران/ 139.

29. قصص/ 88.

30. الملل و النحل، ص65.

31. همان، ص66.

32. اختیار معرفة الرجال، ابو جعفر الطوسى، قم، مؤسسة آل البیت، 1404 ه . ق، ج1، ص303.

33. همان.

34. موسوعة الملل و النحل، ص 75 ـ 76.

35. محمدتقى التسترى، قاموس الرجال، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، چاپ دوم، 1415 ق، ج 10، ص 191.

36. همان، ص 190؛ ابو جعفر محمدبن حسن طوسى، اختیار معرفة الرجال، قم، مؤسسه آل البیت علیهم‏السلام ، 1404 ق، ج 1، ص 494.

37. همان، ص 188 و 491.

38. ابو جعفر محمد بن حسن طوسى، اختیار معرفة الرجال، قم، مؤسسه آل البیت علیهم‏السلام ، 1404 ق، ج 3، ص 495.

39. فرهنگ فرق اسلامى، ص 227/ موسوعة الملل و النحل، ص 68.

40. اختیار معرفة الرجال، ج 3، ص 495.

41. ن. ك: الاحتجاج، ج 2، ص 175.

42. بحارالانوار، ج 46، ص 353.

منبع:مجله ‏مبلغان، شماره 64، ابوالفضل هادى‌منش.

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName