• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2809
  • چهارشنبه 1385/12/2
  • تاريخ :

اجتهاد در عصر امام باقر علیه السلام



اشاره

تردیدى نیست كه بزرگ‏ترین رسالت مرجعیت دینى در عصر غیبت ولى عصر علیه‏السلام استخراج احكام شرعى از ادله و منابع دینى و قرار دادن آن در اختیار مسلمانان مى‏باشد؛ اما در اینجا این پرسش به ذهن خطور مى‏كند كه نخستین بار، این تلاش علمى - به معناى مصطلح و امروزى آن - توسط چه كسى انجام شد؟ و در واقع چه كسى باب اجتهاد را گشود و با تمسك به اصول، آن را تبیین نمود و آیا در زمان باز بودن باب علم و حضور معصوم نیز اجتهاد صورت مى‏گرفته است یا خیر؟ این نوشتار كوشیده است تا این پرسش را در چند بخش پاسخ دهد.


الف. پایه گذارى علم اصول

آن‌گونه كه از تاریخچه تأسیس علم اصول بر مى‌آید، تأسیس این علم و گردآورى قواعد آن در زمان امام باقر علیه‏السلام صورت گرفته است. اگر چه امیرالمؤمنین علیه‏السلام برخى از قواعد اجتهاد را بیان كرده بودند، اما دوران امامت امام باقر علیه‏السلام نقطه عطفى براى استفاده دانشمندان راستین اسلامى از محضر معادن علم الهى و چشمه‏هاى جوشان دانش و بینش وحیانى بود تا در این عرصه به كسب دانش و معرفت بپردازند. پیش از دوران امامت امام باقر علیه‏السلام اوضاع خفقان‌بار جامعه هرگز به پیشوایان معصوم علیهم‏السلام اجازه نمى‏داد كه با آسودگى خاطر به پرورش استعدادهاى نهفته در جامعه اسلامى بپردازند.

تزلزل در حكومت اموى در دوران امام باقر علیه‏السلام و ناتوانى حاكمان در پیاده كردن سیاست‌هاى تجربه شده بنى‌امیه مبنى بر اعمال فشار بر شیعیان، موجب ایجاد بستر مناسب فرهنگى در این عصر گردید. اتخاذ سیاست‌هاى دوگانه و كشمكش‌هاى تمام نشدنى بر سر قدرت توسط حاكمان از یك سو، و ژرف‌نگرى امام باقر علیه‏السلام از سوى دیگر، زمینه رشد و تعالى و بارورسازى ارزش‌ها را در بین مسلمانان پایه‌ریزى كرد و تلاش‌هاى بى‌پایان امام در این راستا، تشنگان زلال معرفت و اندیشه را بر آن داشت كه با جارى كوثر امام باقر علیه‏السلام، همراه شوند و هر چه بیشتر در معرض تعالیم انسان ساز آن امام همام قرار گیرند. این روند رشد، آنگونه در دانشمندان مختلف علوم دینى در زمینه‏هاى تفسیر، حدیث، كلام، فقه، اصول و ... نهادینه شد كه امروز كمتر كتابى از متون دینى اسلامى، خالى از كلمات تابناك آن حضرت مى‏باشد.

آن‌گونه كه از تاریخچه تأسیس علم اصول بر مى‌آید، تأسیس این علم و گردآورى قواعد آن در زمان امام باقر علیه‏السلام صورت گرفته است. اگر چه امیرالمؤمنین علیه‏السلام برخى از قواعد اجتهاد را بیان كرده بودند، اما دوران امامت امام باقر علیه‏السلام نقطه عطفى براى استفاده دانشمندان راستین اسلامى از محضر معادن علم الهى و چشمه‏هاى جوشان دانش و بینش وحیانى بود تا در این عرصه به كسب دانش و معرفت بپردازند. پیش از دوران امامت امام باقر علیه‏السلام اوضاع خفقان‌بار جامعه هرگز به پیشوایان معصوم علیهم‏السلام اجازه نمى‏داد كه با آسودگى خاطر به پرورش استعدادهاى نهفته در جامعه اسلامى بپردازند.

از جمله تلاش‌هاى گسترده امام در این عرصه تبیین شیوه‏هاى صحیح استنباط حكم شرعى از منابع دینى بود كه بیش از پیش به اعتلا و توانمندى فقه شیعه غنا بخشید. امام باقر علیه‏السلام شخصا بر این امر مبادرت ورزید و با تدوین قواعد علم اصول و آموزش آن به شاگردان مكتب خویش، گام مهم و كارسازى در پیشبرد اهداف بلند اجتهاد برداشت؛ به گونه‏اى كه امروز شیعه مى‏تواند با سربلندى اذعان دارد كه میراث‌دار دانش پیامبر اكرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله و جانشینان او علیهم‏السلام در بهره‏گیرى از منابع دینى در قالب اجتهاد و استنباط حكم شرعى مى‏باشد.

مرحوم صدر در این باره مى‏نویسد:

«به واقع، اولین كسى كه دروازه علم اصول [و اجتهاد در احكام] را گشود و به تبیین و ترفیع قواعد آن پرداخت، امام ابوجعفر محمد بن على الباقر علیه‏السلام و پس از او، فرزند برومندش، ابوعبداللّه‏ الصادق علیه‏السلام است. این دو بزرگوار با آموزش قواعد آن به بسیارى از شاگردان خود، و آنان نیز با جمع آورى و نگاشتن آن مسائل و قواعد، گام بزرگى در فقه و اصول شیعه برداشتند.(1)

علامه سیدمحسن امین مى‏نویسد: «مسلما بیشترین قواعد اصولى كه از امامان معصوم علیهم‏السلام روایت شده، از امام باقر علیه‏السلام تا امام حسن عسكرى علیه‏السلام مى‏باشد. سیوطى در [كتاب خود] "اوائل" بر این باور است كه نخستین كسى كه علم اصول را تصنیف كرد، امام شافعى بوده است. در پاسخ او مى‏گوییم: نخستین كسى كه پیش از شافعى علم اصول را گشود و مسائل آن را بیان كرد، امام محمدبن على الباقر علیه‏السلام و فرزند بزرگوار ایشان جعفر الصادق علیه‏السلام است كه براى اصحاب خویش مسائل مهم آن را تبیین نمودند... اولین كسى كه در علم اصول سخن رانده و هشت قاعده در زمینه علوم قرآنى را بازگو كرده، حضرت امیرالمؤمنین على علیه‏السلام است؛ همو بود كه بیان كرد در قرآن ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه، و عام و خاص وجود دارد. به گونه‏اى كه این قاعده‏ها بیشتر مباحث اصولى فقه را در بر دارد؛ اما امام باقر و امام صادق علیهما‏السلام پس از امیرالمؤمنین علیه‏السلام نخستین كسانى هستند كه پیش از امام شافعى، مبانى گسترده علم اصول را تبیین نمودند و مسائل آن را براى شاگردان و یاران خود بیان فرمودند.»(2)


ب. تبیین شیوه‏هاى صحیح اجتهاد

امام باقر علیه‏السلام به عنوان مبتكر و تدوین كننده علم اصول، در جایگاه برترین مرجع دینى شیعه در روزگار خویش، بر خود لازم مى‏دانست با تبیین شیوه‏هاى صحیح اجتهاد، به نهادینه ساختن فرهنگ اجتهاد بین دانشمندان علوم اسلامى مبادرت ورزد.

از این رو، به آموزش اصحاب و شاگردان خود در راستاى اجتهاد با بهره‏گیرى از شیوه‏هاى صحیح اقدام نمود كه در كتاب‌هاى اصولى، نمونه‏هاى فراوانى از آن به چشم مى‏خورد؛ به مواردى در این زمینه توجه كنید:

1- زراره مى‏گوید: از امام باقر علیه‏السلام پرسیدم: شما در مسح پا و سر، مسح تمام سر و پا را لازم نمى‏دانید، بلكه مسح مقدارى از آن را كافى مى‏دانید؛ آیا ممكن است بیان كنید كه این حكم را چگونه و از كجا بیان مى‏فرمایید؟ امام با تبسمى پاسخ دادند: این همان مطلبى است كه پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله نیز بدان تصریح دارد و در قرآن نیز آمده است؛ به درستى كه خداوند مى‏فرماید: «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ»(3)؛ «پس صورت‌هایتان را بشویید.» از این جمله، فهمیده مى‏شود كه شستن صورت واجب است. پس خداوند شستن دست‌ها را عطف بر صورت نمود و فرمود: «وَ اَیْدِیَكُمْ اِلَى الْمَرافِقِ»؛ «و دستانتان را تا آرنج بشویید.» بنابراین، خداوند شستن دو دست تا آرنج را به صورت متصل [واو معطوف] بیان نمود. پس دانستیم كه شستن تمام دست تا آرنج لازم است. پس خداوند این دو كلام [موردنظر و جمله بعد] را جدا مى‏كند و جمله [بعد]، از ماقبل خود جدا مى‏شود و با فعل جدیدى آغاز مى‏گردد كه: «وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِكُم»؛ «و سرهایتان را مسح كنید.» پس مى‏فهمیم هنگامى كه فرمود: بِرُؤُوسِكُم، مقدارى از مسح سر كافى است و این مطلب از مكان باء فهمیده مى‏شود [كه مراد مسح برخى از سر است؛ چرا كه نفرموده وَ اْمسَحُوا رُؤُسَكم و آن را مانند فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُم وَ اَیْدیكُم بدون باء نیاورده است و در واقع، امام باء را باء تبعیضیه گرفته‌اند.] پس خداوند، رجلین را به رأس وصل و عطف نموده است؛ همان گونه كه یدین را به وجه وصل و عطف نموده. و هنگامى كه فرمود: «و اَرْجُلَكُم الى الْكَعْبَیْنِ»؛ از این كه رجلین را به رأس وصل كرده، مى‏فهمیم كه مسح بر برخى از قسمت‌هاى پا نیز كافى است. [این همان چیزى است كه] رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله آن را براى مردم تفسیر كرده بودند، اما مردم سخن او را تباه ساختند.(4)

به خوبى آشكار است كه امام با تأسى به دو نكته ادبى در تفسیر آیه شریفه (اول: عدم انشاء امر جدید براى شستن دست‌ها و عطف ایدیكم به وجوهكم با یك صیغه امر فاغْسِلوا و دوم: تبعیضیه گرفتن باء جارّه در برؤسكم و عطف ارجلكم به آن) سعى در بازگو كردن چگونگى برداشت این حكم از آیه دارند. البته امام مى‏توانستند بدون این كار، حكم شرعى را براى مخاطب روشن سازند، اما آشكار است كه ایشان در آموزش شیوه‏هاى اجتهاد به فرد پرسش كننده تلاش كرده‏اند.

2- در روایتى دیگر، زراره و محمد بن مسلم مى‏گویند: از امام باقر علیه‏السلام پرسیدیم: نظر شما در مورد نماز مسافر چیست؟ امام فرمود: خداوند بلندمرتبه مى‏فرماید: «وَ اِذا ضَرَبْتُمْ فِى الاَْرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ اَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلوةِ»(5)؛ «هنگامى كه سفر مى‏كنید، گناهى بر شما نیست كه نماز خود را كوتاه كنید.» پس تقصیر در سفر واجب شده است، همانند وجوب تمام خواندن آن در «حَضَر».

به امام عرض كردیم: خداوند فقط فرموده بر شما «جناحى» نیست و نفرموده «افعلوا» [كه ظهور در وجوب داشته باشد]، پس چگونه از این آیه فهمیده مى‏شود كه واجب گردانیده است؟ امام فرمود: آیا خداوند بلند مرتبه در مورد صفا و مروه نفرموده است: «فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ اَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ اَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما»(6)؛ «كسانى كه حج خانه خدا و یا عمره انجام مى‏دهند، مانعى نیست كه بر آن دو طواف كنند.» آیا نمى‏بینید طواف آن دو واجب شده است؟ چون خداوند در كتاب خود آورده و پیامبر او صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله نیز بدان عمل كرده است. تقصیر در سفر نیز همین گونه است كه پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله بدان عمل كرده است و پروردگار تعالى نیز آن را در كتابش آورده است.(7)

امام خمینى رحمه‏الله درباره دلایل وجود اجتهاد در عصر معصومان علیهم‏السلام مى‏نویسند: «از جمله آن دلایل، روایاتى است كه به چگونگى حكم شرعى از كتاب خدا اشاره مى‏كند و به عنوان نمونه، مى‏توان به روایت زراره اشاره نمود كه چگونگى آموزش به زراره در راستاى استنباط حكم شرعى از قرآن را بیان مى‏كند.»(8)

مرحوم صدر مى‏نویسد:

«به واقع، اولین كسى كه دروازه علم اصول [و اجتهاد در احكام] را گشود و به تبیین و ترفیع قواعد آن پرداخت، امام ابوجعفر محمد بن على الباقر علیه‏السلام و پس از او، فرزند برومندش، ابوعبداللّه‏ الصادق علیه‏السلام است. این دو بزرگوار با آموزش قواعد آن به بسیارى از شاگردان خود، و آنان نیز با جمع آورى و نگاشتن آن مسائل و قواعد، گام بزرگى در فقه و اصول شیعه برداشتند.


ج. دستور به فتوا دادن

گام مهم دیگرى كه امام باقر علیه‏السلام در راستاى تحكیم بنیادهاى اجتهاد برداشتند، این بود كه به شاگردان برجسته خود كه از آشنایى كامل به اصول و مبادى فقه و اجتهاد در آن برخوردار بودند، دستور به فتوا دادن فرمودند تا بدین وسیله، راه اجتهاد در فقه، هر چه بیشتر براى شیعه هموار گردد و از سویى، بسترى مناسب براى مرجعیت یاران فقیه خود و نیز رجوع مردم كه گاه دسترسى به امام ندارند، فراهم شود. از جمله افرادى كه مستقیما از سوى امام باقر علیه‏السلام بر فتوا دادن براى مردم مأموریت یافت، «ابان بن تغلب» مى‏باشد. امام باقر علیه‏السلام آشكارا به او فرمود: «در مسجد مدینه بنشین و براى مردم فتوا صادر كن. همانا كه من دوست دارم بین شیعیانم مانند تو ببینم.»(9)

از آنجا كه ابان بن تغلب از شاگردان خاص و برجسته امام در زمینه مسائل فقهى بوده است و نیز دستور مستقیم از سوى امام مبنى بر فتوا دادن داشته، مى‏توان نتیجه گرفت كه اجتهاد در آن دوره (حضور امام) نیز جریان داشته است.


د. مبارزه با شیوه‏هاى نادرست اجتهاد

در دوران امام باقر علیه‏السلام برخى از عناصر فرصت طلب زمینه را براى آشفته سازى فرهنگ دینى مهیا دیدند و با اغراض و انگیزه‏هاى گوناگون، سعى در سودجویى به قیمت خدشه‌دار نمودن تعالیم اسلامى داشتند. تلاش مهم امام باقر علیه‏السلام در این زمینه، در دو جنبه شكل گرفت: ابتدا به اصحاب و یاران نزدیك خود، خطر آسیب‌پذیرى اجتهاد به واسطه شیوه‏هاى نادرست را گوشزد نمودند و آنان را از خطر افتادن در دام آن دور داشتند و در گام دیگر، خود به مبارزه با این شیوه‏هاى نادرست پرداختند.

برخى از این شیوه‏ها كه از سوى عناصر فرصت طلب سامان دهى و گاه از سوى حاكمیت جامعه نیز حمایت و تقویت مى‏شد در قالب عناوینى چون «قیاس»، «استحسان»، «اجتهاد در مقابل نص» و برخى گونه‏هاى «اجماع» جلوه‌گر شد.(10)

امام باقر علیه‏السلام در صف اول مبارزه، همواره اطرافیان خود را از افتادن در دام این گونه شیوه‏ها، برحذر مى‏داشتند و آنان را حتى از مراوده با افرادى كه در این عرصه گام مى‏زنند و آن را دست مایه رسیدن به احكام شرعى مى‏دانند، دور مى‏داشتند. امام در گفتارى به زراره چنین یادآور شدند: «اى زراره! بر تو باد از كسانى كه در دین قیاس مى‏كنند، دورى گزینى؛ زیرا آنان از قلمرو تكلیف خود، پا فراتر نهاده و آنچه را باید مى‏آموختند، واپس نهاده‏اند. و به آنچه از آنان خواسته نشده، روى آورده و خود را به سختى انداخته‏اند. روایات و احادیث را بنابر ذوق خود معنى كرده – استحسان - و بر خدا نیز دروغ بسته‏اند - اجتهاد در برابر نص- و در نظر من به سان كسانى هستند كه در مقابل‌شان، آنان را صدا مى‏زنى، اما نمى‏شنوند و سرگردان در دین هستند.»(11)

و نیز مى‏فرمود: «سنت و احكام شرعى قیاس بردار نیست. چگونه مى‏توان در سنت قیاس كرد، در حالى كه زن حائض "پس از دوران حیض" مى‏بایست روزه خود را قضا كند، ولى قضاى نماز بر او واجب نیست!(12)

آن حضرت فتوا دادن براى مردم را كه برخاسته از عدم آگاهى و هدایت الهى باشد، به شدت مردود شمرده، مى‏فرمودند: «هر كس براى مردم، بدون علم و هدایت الهى فتوا بدهد، فرشتگان رحمت و عذاب او را نفرین مى‏كنند و گناه آنان كه نظر خطاى او را به كار بندند، بر عهده اوست.»(13)

امام در راستاى این موضوع و جهت جلوگیرى از خطر ابتلاء بدان، راهكارهاى مثبت و كارسازى را ارائه فرمودند كه یكى از این راهكارها «توقف در شبهات» بود. از آنجایى كه افرادگاه به طور ناخواسته گرفتار این دام مى‏شدند، آن حضرت بهترین راه را احتیاط در مسائل پیچیده، و واگذارى آن به اهلش اعلام نمودند.(14)

در همین راستا، «ابوحمزه ثمالى» روایت مى‏كند كه؛ روزى در مسجد الرسول صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله نشسته بودم كه مردى داخل شد و سلام كرد و به من گفت: كیستى اى بنده خدا؟ گفتم: مردى از اهل كوفه، چه مى‏خواهى؟ گفت: آیا اباجعفر محمد بن على علیه‏السلام را مى‏شناسى؟ گفتم: آرى، با او چه كار دارى؟ گفت: چهل پرسش و شبهه آماده كرده‏ام و مى‏خواهم از او پاسخش را دریافت كنم تا آنچه را حق است، بدان حكم كنم و آنچه را باطل است، فرو گذارم. به او گفتم: آیا حق و باطل را به روشنى مى‏شناسى؟ گفت: بله! گفتم: تو كه حق و باطل را مى‏شناسى، دیگر چه حاجتى به او (امام باقر علیه‏السلام) دارى؟ گفت: شما كوفیان بى صبر و كم طاقت هستید.

هنوز صحبتم تمام نشده بود كه ابوجعفر علیه‏السلام وارد مسجد شد، در حالى كه جماعتى از اهل خراسان و دیگر بلاد او را همراهى مى‏كردند و از او پرسش‌هایى راجع به حج مى‏پرسیدند. رفت تا در جایگاه خود بنشیند. مرد دانشمند نیز نزدیك او نشست. من نیز در محلى نشستم كه صدایشان را بشنوم. چند تن از دانشمندان نیز حضور داشتند.

وقتى امام پرسش‌هاى آنان را پاسخ داد، متوجه مرد شد و پرسید: كیستى؟ گفت: من قتادة بن دِعامه بصرى هستم. امام پرسید: آیا همان فقیه اهل بصره نیستى؟ گفت: آرى! ابوجعفر علیه‏السلام فرمود: واى بر تو اى قتاده! به درستى كه خداوند بلندمرتبه و بزرگ دسته‏اى از آفریدگان خود را آفرید و آنان را حجت بر دیگر آفریدگان قرار داد. آنان «اوتاد» روى زمین هستند كه براى پروردگارشان ثابت قدم‌اند و برگزیدگان علم الهى مى‏باشند كه خدا آنان را پیش از آفریدن انسان‌ها برگزید و در سایه‌سار عرش خود جاى داد. قتاده مدتى طولانى سكوت كرد و سر فرو افكند. سپس گفت:

پروردگار تو را آرامش بخشد! به خدا قسم كه من پیش روى بسیارى از دانشمندان نشسته‏ام و حتى ابن‌عباس را هم درك كرده‏ام، ولى هرگز این گونه كه در محضر شما مضطرب و پریشانم، نزد هیچ كدام آنها نبوده‏ام.

اباجعفر علیه‏السلام فرمود: واى بر تو! خیال مى‏كنى كجا هستى و پیش روى چه كسى نشسته‏اى؟ تو در مقابل كسى نشسته‏اى كه خداوند در مورد آنان فرموده: «فى بیُوتٍ أذِنَ اللّه‏ُ اَنْ تُرْفَعَ و یُذكَرَ فیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَالاَْصالِ رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّه‏ِ وَ اِقامِ الصَّلوةِ وَ ایتاءِ الزَّكوةِ.»(15) قتاده گفت: به خدا سوگند! راست گفتى، فدایت شوم! آن خانه‏ها از سنگ و گل نیست [و همان است كه خود فرمودید]. اكنون بفرمایید حكم پنیر چیست؟ امام باقر علیه‏السلام لبخندى زد و فرمود: سؤالت فقط همین بود؟ پاسخ داد: همه را اكنون فراموش كرده‏ام. امام فرمود: اشكالى ندارد.(16)


جایگاه خرد ورزى دینى از نگاه امام باقر علیه‏السلام

امام باقر علیه‏السلام جایگاه ویژه‏اى براى فقه و تعمیق در آن و به اصطلاح تفقه در دین قائل بودند و فقیه در دین را شخصیتى ممتاز و برجسته معرفى مى‏كردند و مى‏فرمودند: «مُتَفَقِّهٌ فِى الدّینِ اَشَدُّ عَلَى الشَّیْطانِ مِنْ عِبادَةِ أَلْفَ عابِدٍ؛(17) وجود یك فقیه در دین براى شیطان از عبادت هزار عابد سخت‏تر است.»

ایشان ضمن تشویق و ترغیب دیگران به تفقه در دین مى‏فرمودند: «تفَقّهُوا فِى الْحَلالِ وَالْحَرامِ وَ اِلاّ فَاَنْتُمْ اَعْرابٌ؛(18) در حلال و حرام تفقه كنید تا از «اعراب» [بادیه نشین] نباشید.»

همچنان كه خداوند متعال درباره نادانى و جهل اعراب بادیه نشینى كه به سختى اسلام را مى‏پذیرفتند، فرمود: «اَلاَْعْرابُ اَشَدُّ كُفْرا و نِفاقا»(19)؛ «اعراب [بادیه نشین] كفر و دورویى‌شان بیشتر است.»اگر چه روایت فوق به طور مستقیم دلالت بر اجتهاد ندارد، اما مى‏توان گفت كه به گونه‏اى تلویحى به ترغیب و تشویق مردم نسبت به آن مى‏پردازد. از این رو، امام باقر علیه‏السلام نسبتا در این زمینه به اصحاب و نزدیكان خود سخت‌گیر به نظر مى‏رسیدند و گاه با تهدید زمینه‏هاى تحریك آنان را براى دنبال كردن این سنت فراهم مى‏آوردند و مى‏فرمودند: «اگر جوانى از جوانان شیعه را نزد من آورند كه دنبال تفقه در دین نباشد، او را تنبیه خواهم كرد.»(20) كه از این مطلب به خوبى حساسیت و اهمیت موضوع فهمیده مى‏شود.


پی‌نوشت‌ها:

1. اعیان الشیعة، سید محسن امین، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، بى تا، ج1، ص137.

2.همان .

3.مائده/6.

4. وسائل الشیعة، محمد بن الحسن الحرّ العاملى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، چاپ پنجم، 1403 ق، ج1، ص290.

5. نساء/ 101.

6.بقره/ 158.

7.بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، تهران، دارالكتب الاسلامیة، چاپ اول، 1362 ش، ج2، ص276.

8.الرسائل، روح اللّه‏ خمینى، قم، اسماعیلیان، 1385 ق، ج2، ص128.

9.قاموس الرجال، شیخ محمد التسترى، قم، مؤسسة النشر الاسلامىّ التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، چاپ دوم، 1410 ق، ج1، ص97.

10. به یاد داشته باشیم كه اهل سنت هر گونه اجماع را معتبر مى‏دانند كه همه آنها در فقه شیعه معتبر نیست و فقط اجماعى كه كاشف از قول معصوم باشد، در مواردى حجّیّت دارد. ر.ك: اجتهاد و تقلید، محمد دشتى، قم، نشر مؤسسه تحقیقاتى امیرالمؤمنین علیه‏السلام ، چاپ اول، 1374 ش، ص119.

11. وسائل الشیعه، ج 18، ص 39.

12. بحارالانوار، ج2، ص308، عَن ابى جعفر علیه‏السلام قال: «اِنَّ السُّنَّةَ لاتُقاسُ، و كَیْفَ تُقاسُ السُّنَّةُ وَالْحائِضُ تَقْضِى الصِّیامَ وَلا تَقْضِى الصَّلاةَ.»

13. بحارالانوار، ج2، ص118. عن ابى جعفر علیه‏السلام قال: «مَنْ أفْتَى النّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَلا هُدىً مِنَ اللّه‏ِ لَعَنَتْهُ مَلائِكةُ الرَّحْمَةِ وَ مَلائِكَةُ الْعَذابِ، وَ لَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفُتْیاهُ.»

14.به عنوان نمونه ر.ك: بحارالانوار، ج2، ص307.

15. نور/36 و 37: «در خانه‌هایى كه خداوند رخصت داده كه [قدر و منزلت آنها] رفعت یابد و نامش در آنها یاد شود. در آن [خانه‌ها] هر بامداد و شامگاه او را نیایش كنند، مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات به خود مشغول نمى‏دارد.»

16.أنوار البهیة فى تواریخ الحجج الالهیة، شیخ عباس قمى، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، چاپ اول، 1418 ق، ص136؛ بحارالانوار، ج46، ص358.

17. بصائر الدرجات فى فضائل آل محمد صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله، ابوجعفر بن الحسین بن فرّوخ صفّار القمى، قم، منشورات مكتبة آیة اللّه‏ العظمى المرعشى النجفى، 1404ق، ص7.

18.بحارالانوار، ج1، ص214.

19.توبه/98.

20. بحارالانوار، ج1، ص214.

منبع:

مجله ‏مبلغان، شماره 62، ابوالفضل هادى منش.

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName