• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 550
  • شنبه 1385/11/28
  • تاريخ :

نگاهی به ژانر دفاع مقدس در جشنواره فیلم فجر


سینمای دفاع مقدس؛ نیازمند خانه‌تکانی

 تحلیل هشت فیلمی که در جشنواره بیست و پنجم فیلم فجر به طور مشخص به دفاع مقدس پرداخته بودند، بیش از هر چیز نیاز به بازنگری الگو‌ها و شخصیت‌های تثبیت‌شده این ژانر را برجسته می‌کند؛ اصول و ارزش‌هایی که نیازمند یک خانه‌تکانی کاربردی هستند.

به گزارش خبرنگار مهر، فیلم های "سنگ، کاغذ، قیچی"، "ساعت 25"، "دست های خالی"، "اخراجی ها"، "پاداش سکوت"، "روز سوم"، "اتوبوس شب" و "مثل یک قصه" هشت فیلمی هستند که بطور مستقیم متأثر از دفاع مقدس و پیامدهای آن هستند.

"سنگ، کاغذ، قیچی" ساخته سعید سهیلی فیلمی است که نسبت غیرمستقیم تری با دفاع مقدس دارد. قصه با محوریت گروگانگیری سه جوان برای انتقام شخصی آغاز می شود که در لحظه ناچاری به آسایشگاه جانبازان پناه می برند. به این ترتیب این خط فرعی با طراحی ویژه در بخش میانی قصه وارد می شود بدون آنکه از ابتدا داستان را تحت تأثیر قرار دهد. در واقع راهکار فیلمساز برای داوری عادلانه در مورد عملکرد قهرمان و ضد قهرمانش، فقط در حضور چنین دادگاهی امکانپذیر است.

اما اشکال از جایی آغاز می شود که فیلمساز برای طراحی شخصیت های این بخش بدون آنکه نگاهی به حضوری جدید و متفاوت داشته باشد تکیه بر ویژگی تیپ های آشنایی کرده که حتی با حضور بازیگرانی که انتخاب کرده هم امکانپذیر است. باز هم رزمنده که سعی می کند بحران را با لودگی خود کمرنگ کند، فرماندهی که دچار خطا شده و عده ای را به کشتن داده، رزمنده شاکی از همه چیز ... و نهایتاً اعضا دادگاهی که یک به یک برگرفته از قهرمانان گذشته فیلم های دفاع مقدسی هستند. همه چیز در بخش میانی به گونه ای چیده شده و نمایشی پیش می رود که بیش از هر چیز از واقعیت موجود و رئالیسمی که فیلم در موقعیت موجود محتاج آن است فاصله می گیرد. این تکرار تا کجا می تواند جوابگوی سینمای دفاع مقدس باشد؟

ساعت 25

"ساعت 25" ساخته مسعود آب پرور به نوعی کلیشه ای و سهل الوصولترین نگاه را به مردان دفاع مقدس و مسائل شان دارد. محوریت قصه با اسیری است که به وطن بازمی گردد غافل از آنکه همسرش با خبر شهادت او ازدواج مجدد کرده و زندگی پیچیده ای را از سر می گذراند. به خصوص با رابطه پرتنشی که بین پسر و ناپدری حاکم است. این تم موضوع فیلم های شعاری متعددی بوده، ولی فیلمساز با چیدمانی که در گره گشایی تعاریف قصه را عوض می کند، به نوعی سعی در نوآوری کرده است. به این ترتیب که معلوم می شود رزمنده اسیر از ابتدا روح بوده و دخل و تصرفش در اتفاقات پیرامون برخاسته از موجودیت روح در آموزه های مذهبی اسلام است.

اما فیلمساز از این نوآوری و به نوعی ساختارشکنی در روایت نمی تواند در جهت ارائه قصه ای نو استفاده کند. همه چیز بر مبنای اولین انتخابی که به ذهن نویسنده رسیده، بنا شده است. از شیوه معرفی اعضا خانواده او در یک سکانس و در حالی که او مقابل در خانه منتظر است تا رویکرد او به دو جانبازی که تبدیل به رفقای شبانه رزمنده می شوند و حتی شکایت های پسر به عنوان نماینده نسل جدید از نسل جنگ و دفاع مقدس. همه چیز به شدت بوی تکرار و کهنگی می دهد و پتانسیل بالقوه ای را که در نحوه رویکرد به این قصه کلیشه ای وجود داشته زیر سئوال برده است.

"دست های خالی" ساخته ابوالقاسم طالبی از تعدد مضامین و موضوعات مطرح شده رنج می برد. فیلم با شبهه در مورد شخصیت یک زن شهید آغاز می شود و با پاسخی که به این شبهه می دهد موضعگیری پررنگ دختر را از نگاه فیلمساز که به مادرش شک کرده زیر سئوال می برد. پس از آن با حضور پدری موجی که در لحظاتی خاص در فضای جبهه و جنگ قرار می گیرد، نقبی به فضای مستندگون جنگ زده می شود که نمی تواند در ساختار کلی فیلم جایی پیدا کند. در ادامه موضوع مزاحمت های تلفنی رنگی از انتقام جویی از پدر می گیرد که در عملیاتی جنگی زمینه ساز شهادت سربازانش شده است.

فیلم از این موضوع هم به سرعت می گذرد و وارد سطح دیگری از روایت می شود که با اتهام قتل به دختر و ... همراه است و پدر را وامی دارد برای گرفتن رضایت با مردی مواجه شود که شرط رضایت را شفای پسر بیمارش قرار می دهد. فیلم به قدری سریع و بدون زمینه چینی خاص این سطوح روایتی را تغییر می دهد که تأثیرگذاری کلیت فیلم را تحت تأثیر قرار می دهد. اینجاست که نمی توان از سکانسی مانند جشن تولد دختر در زندان که شمع ها را با خاطره سالیان دوری از پدر و ... خاموش می کند، به عنوان سکانسی ماندگار و تأثیرگذار یاد کرد. چون فیلم با عدم تمرکز، شاخه به شاخه پریدن و پرداخت کلیشه ای که از پدر به عنوان رزمنده موجی، همرزمان سابق و حتی جایگاه معنا در باور آنها ارائه می دهد از مخاطبی که دنبال وجوه جدیدی در این ژانر است فاصله می گیرد.

"اخراجی ها" ساخته مسعود ده نمکی به نوعی تلاش فیلمساز برای خروج از کلیشه های این حیطه و حضور شخصیت هایی جدید در موقعیت دفاع مقدس است که تعاریفش تثبیت شده است. فیلمساز با تمهید ورود کمدی و وجه طنز به دفاع مقدس سعی می کند خشونت و تلخی فضا را تلطیف کند و به نوعی قصه ای جدید از تحول مردان در فضای جنگ ایران را روایت کند.

اما نکته اینجاست که فیلم به شدت متکی بر قالب های تیپیک هم در طراحی کاراکترها و هم در طراحی موقعیت هاست. به همین جهت است که شاهد یکسری شوخی های تکراری و یکدست در فیلم هستیم که گویای تأثیرناپذیری این کاراکترها از محیط جنگ و دفاع مقدس است. چون در واقع اگر قرار باشد تحول آنها موجب تغییر چنین رفتارهایی شود، فیلمساز برگ برنده اش را از دست می دهد. اینجاست که از تحولی هم که فیلمساز قصد تصویر کردن آن را داشته در حد و اندازه های همان شوخی های فیلم یاد می شود نه بیشتر. فیلم از جهت طراحی شخصیت های فرعی و به نوعی مثبت هم به کلیشه ها تکیه می کند و از حضور کوتاه آنها در جهت نوعی همه شمولی فیلم استفاده می کند که نمی تواند وجه جدیدی از حیث خلق کاراکترهای جدید به فیلم اضافه کند. فیلم مدیون قرار دادن یک گروه تیپیک و کلیشه ای در موقعیتی غیرکلیشه ای است که می توانست منجر به مفهومی فراتر از تحول قابل پیش بینی آنها باشد.

"پاداش سکوت" ساخته مازیار میری با تکیه بر ادبیات داستانی دفاع مقدس و حساسیت های خاص فیلمساز انتظارات خاصی ایجاد می کرد که در عمل به آن منجر نشده است. استفاده از یک فیلمنامه نویس حرفه ای که سابقه اقتباس هوشمندانه ای از رمان "مرشد و مارگریتا" بولگاکف در "گاهی به آسمان نگاه کن" دارد و عوامل به شدت حرفه ای دیگر هم مکمل این انتظارات بودند، اما فیلم نمی تواند فضای ملموس و باورپذیری از قهرمان درگیر میان وجدان و وظیفه ارائه بدهد. در واقع شخصیت رزمنده ای که مدعی است قاتل یحیی در عملیات هور بوده، چقدر برای ما ملموس است؟ اگر بازیگر نقش را که یادآور کاراکترهای قبلی خود است از فیلم بگیریم، این شخصیت چه هویت و ویژگی خاصی برای ما دارد؟ جز آنکه پس از 20 سال - با تمهیداتی که نویسنده برای دیر اعتراف کردن او طراحی کرده - مدعی ارتکاب به قتل است.

به علاوه فیلم روندی خطی را با ریتمی کند برای جستجوی او پی می گیرد که در گره گشایی تأثیری نمی گذارد. در واقع عملیات هور هیچگاه از نقطه نظر همرزمان سابق روایت نمی شود، بلکه آنها فقط عنوان می کنند یحیی شهید شده و ... بدون استناد به دلیل و مدرک خاصی. به نظر می آید این بخش فقط برای تصویرکردن تغییرات ایجاد شده در رزمندگان دیروز صورت گرفته که به نکته جدیدی هم منجر نمی شود. یکی نان به نرخ روز خور و دیگری شهید و آن یکی ... تصویر قهرمان قصه از عملیات هور هم بدون تأثیرگذاری فرمانده به گونه ای یکباره و خطی روایت می شود که حتی پرداخت آن به نوعی فریاد وجدان قاتل را زیر سئوال می برد.

"روز سوم" ساخته محمدحسین لطیفی روایتی از روزهای پرالتهاب حصر خرمشهر است. روایتی که خیلی زود مختصات دفاع مقدس ایران را به گوشه ای وامی گذارد و داستان نجات یک دختر از خانه ای محاصره شده را که می تواند توسط هر کسی جز عراقی ها هم باشد، محوریت می دهد. فیلم بیش از هر چیز به فیلم های کماندویی پهلو می زند که کمتر می توان هویت مستقل جنگ ایران و مردانش را در آن سراغ گرفت. شخصیت های فرعی هر یک برآورنده مولفه کارکردی فیلمساز برای تلطیف فضا و موقعیت یا ایجاد درگیری ها از نوعی جدید هستند که نمی تواند جایگاه محکمی در فیلم پیدا کند.

فیلم یک سوراخ بزرگ دارد که سعی شده در قالب پرداخت و تعلیقات لحظه ای به نوعی کمرنگ شود، ولی این اتفاق نمی افتد. فیلمساز برای مدفون کردن خواهر زیر خاک، موقعیتی را چیده که برآمده از واقعیت نیست و باورپذیری کلیت فیلم را زیر سئوال می برد. وقتی در موقعیت بحرانی از در آمدن دشمن، برادر به این فکر نمی افتد که خواهر پاشکسته اش را به دوش بگیرد و از دیوار بالا ببرد، به نظر می آید نه جنگ جنگ است، نه دشمن دشمن و نه ما شاهد یک فیلم واقعی از دفاع مقدس کشورمان هستیم. همه چیز نمایشی کم دقت از یک جنگ بدون شناسنامه است.

"اتوبوس شب" ساخته کیومرث پوراحمد در میان فیلم های مطرح شده به نوعی ساده و محدود به موقعیت خاص خود است. موقعیتی که اثرات غیرمستقیم تر دفاع مقدس را در یک اتوبوس اسقاطی و در میان روابط چند آدم محدود و سربازان عراقی تحلیل می کند. در فیلم به گونه ای در عین طراحی روابط بین یک نوجوان که با مسئولیتی بزرگ رو به رو شده و راننده اتوبوس که آدم خاص و تنهایی است، به وجوه نادیده سربازان عراقی هم پرداخته می شود.

سربازانی که همیشه هم خونخوار و قسی القلب نیستند و می توانند مخالف جنگی باشند که به آن وادار شده اند. همه اینها در کنار داستانپردازی نویسنده و فیلمساز در بخش های مهمی از فیلم منجر به ترسیم فضایی نسبتاً جدید از موقعیت جنگ می شود. مثلاً وقتی سرباز عراقی در چرخش قدرت، عماد و نوجوان را وامی دارد سنگی را دنبال خود بکشند تا مسیر حرکت اتوبوس از مین پاکسازی شود. این عملکرد نه واقعیت که برآمده از تخیل نویسنده و فیلمساز است و در عین اینکه باورپذیری خود را حفظ می کند، وجهی جدید به اتفاقات و کنش و واکنش های انجام شده در جنگ ما دارد.

سینمای دفاع مقدس نیازمند ورود به این فضاهای جدید و نگاهی از زوایای جدید به حماسه ای است که از سر گذرانده ایم. دفاع مقدس ما هنوز هم نتوانسته به جایگاهی درخور خود در سینما دست یابد و تا وقتی که مانند یک گلخانه بسته فقط درون خود نشو و نما کند و ارتباطش را با جلوه ها و نگاههای جدید پیدا نکند، دچار عقبگرد می شود.

منبع:خبرگزاری مهر

UserName