• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1889
  • پنج شنبه 1385/11/12
  • تاريخ :

به انگیزه‌ی برگزاری بزرگداشت علی نصیریان - 1

بعد از «گاو» مراقب بودم هر پیشنهادی را قبول نكنم

مردم هنوز هم «كفش‌های میرزا نوروز» را دوست دارند

علی نصیریان متولد 1313 در تهران، از بازیگرانی است كه بیش از نیم قرن در تئاتر، سینما و تلویزیون ایران حضور داشته و در آثار ماندگاری به ایفا نقش پرداخته است.

از جمله آثار سینمایی او می‌توان به گاو، آقای هالو، پستچی، ستارخان، دایره مینا، مهرگیاه، آفتاب نشین‌ها، فصل خون، جایزه، كمال الملك، جاده‌های سرد، كفش‌های میرزا نوروز، دزد و نویسنده، شیرسنگی، ناخدا خورشید، روز باشكوه، پول خارجی، برج مینو، بوی پیراهن یوسف، شاه خاموش، دیوانه‌ای از قفس پرید و جزیره آهنی و سریال‌های سربه‌داران، هزار دستان، گرگ‌ها، مش خیرالله صندقچه اسرار، همسایه‌ها و روزهای به یاد ماندنی اشاره كرد.

این بازیگر كه قرار است در بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر تقدیر شود، در گفت‌وگویی تفصیلی با ایسنا ، درباره‌ی بیش از 50 سال حضورش در عرصه هنر تئاتر، سینما و تلویزیون سخن گفت.


دوران كودكی نوجوانی

من در خانه‌ای واقع در میدان شاپور به دنیا آمدم و سال‌های كودكی‌ام همراه بود با جنگ جهانی دوم كه اوضاع خیلی سختی بر ما گذشت. در شرایطی كه حتی نان هم گیر نمی‌آمد و زندگی بیشتر مردم تلخ بود تازه می‌خواستم به مدرسه بروم كه همین سختی كشیدن‌ها و دیدن این چیزها بعدها بر نوع نگاه و نیز در آثارم تاثیر بسیار گذاشت. دوران دبستان را در مدرسه «ایمان» گذراندم و با ورود به نوجوانی در دبیرستان «پیرنیا» واقع در چهار راه گمرك كه به دانشكده‌ی «پیرنیا» معروف بود، مشغول به تحصیل شدم و با افرادی همچون جمشید لایق، بهمن فرسی، اسماعیل داورفر، فریدون فرخزاد و مهدی فتحی هم دوره بودم كه پس از مدتی به پیشنهاد بهمن فرسی گروه تئاتری را تشكیل دادیم.

و در اولین قدم یك كمدی لاله‌زاری را در مدرسه اجرا كردیم. همان زمان نمایشنامه‌ای هم با نام «اشتباه» كه برداشتی از اثر آلبركامو بنام «سوتفاهم» بود، به عنوان اولین تجربه نوشتاریم نوشتم، كه در همان مدرسه پیرنیا اجرا شد.


جامعه باربد و كلاس‌های تئاتر سعدی

«جامعه باربد» اولین مكتب جدی درس تئاتر برای من محسوب می‌شود كه در سال 1329 وارد آنجا شدم و زیر نظر اسماعیل مهرتاش به فراگیری این حرفه مشغول شدم. هنرجویان این كلاس‌ها پس از كسب نمره قبولی به مدت یك سال آموزش می‌دیدند و پس از آن وارد كادر هنرپیشگان جامعه باربد می‌شدند. دیگر اساتید من در جامعه باربد رفیع حالتی و حكمت آل آقا بودند كه تئاتر ادبیات و موسیقی را آموزش می‌دادند. در سال 1330 به كلاس تئاتر سعدی كه توسط همسر عبدالحسین نوشین اداره می‌شد رفتم و در آنجا زیر نظر حسین خیرخواه و حسین ناصحی یادگیری بازیگری و موسیقی را ادامه دادم.


حضور در هنرستان هنرپیشگی و تشكیل گروه هنر ملی

بعد از كودتای 28 مرداد سال 1332 تئاتر سعدی بسته شد و بعد از آن به هنرستان هنرپیشگی كه تنها مدرسه تئاتر ایران بود رفتم و با شركت در آزمون ورودی و كسب نمره‌ی قبولی به دوره سه ساله این هنرستان وارد شدم و از محضر اساتیدی همچون دكتر مهدی نامدار، اسماعیل مهرتاش، علی اصغر گرمسیری، خان ملك ساسانی، حبیب یغمایی و ابوالقاسم جنتی بهره گرفتم و آشنایی با دیگر هنرجویان و فارغ‌التحصیلان این هنرستان از جمله فهیمه راستگار، حسین كسبیان، بیژن مفید، جعفر والی، رضا بدیعی، پرویز بهرام، هوشنگ لطیف‌پور و عباس جوانمرد سرآغاز تشكیل گروه كوچكی بنام هنر ملی شد.


فعالیت نمایشنامه نویسی

در زمان تحصیل در هنرستان هنرپیشگی از طریق فهمیه راستكار به شاهین سركیسیان كه نخستین معرف تئاتر جدید غرب در ایران بود معرفی شدم. او برای اولین بار شیوه بازیگری احساسی و الهامی استانیسلاوسكی را مطرح كرد و همواره من را وادار به خواندن آثار ادبی ترجمه شده می‌كرد. در همین سال‌ها بود كه دكتر جهانبگلو و آل احمد مبحث تئاتر ایرانی را مطرح كردند و در این راستا پیشنهاد شد برخی از قصه‌های ایرانی از جمله كارهای صادق هدایت دراماتیزه شود كه من نمایش «افعی طلایی» را با الهام از قصه «داش آكل» هدایت در سال 35 نوشتم كه به مرحله تمرینی و اجرا هم رسید و كار موفقی بود. بعد از آن هم به علت این كه متن نمایش كم بود، شروع به نمایشنامه نویسی كردم و همه را هم خودم روی صحنه بردم. دوست داشتم به جای این كه در نقش‌هایی مانند هملت كه متناسب با فرهنگ ما نیست ظاهر شوم نقش‌هایی را بازی كنم كه در فضای آن بزرگ شده بودم و برای همین سراغ داستان‌های هدایت رفتم، «بلبل سرگشته»، «سیاه»، «هالو»، «رویا»، «نگار»، «پهلوان كچل»، «خطر مرگ»،‌«استعمال دخانیات ممنوع»، «لونه‌ی شغال» و «بنگاه تئاترال» از جمله نمایشنامه‌هایی بودند كه تا سال 53 نوشتم.


حضور در تئاترهای تلویزیونی

در سال 1337 تلویزیون خصوصی ایران راه‌اندازی شد و دو سال بعد همكاری اداره هنرهای دراماتیك با تلویزین در قالب اجرای نمایش‌های زنده تلویزیونی شكل گرفت، برای این اجراها 6 گروه انتخاب شدند و من هم كه از سال 36 به استخدام اداره هنرهای زیبا درآمده بودم، سرپرستی یكی از این گروه‌ها را عهده‌دار شدم و نمایش‌های زیادی را در تلویزیون اجرا كردیم كه باعث شناخته شدنم در بین مردم شد. در مجموع بیش از 50 تئاتر تلویزیونی در مقام بازیگر و یا كارگردان داشتم و همزمان نیز با افتتاح تالار سنكلج اجراهای صحنه‌ای نیز انجام می‌دادم.


ورود به سینما با گاو

سال 1342 نمایشی را به نام «گاو» در تلویزیون به صورت زنده اجرا كرده بودیم كه درسال 48 غلامحسین ساعدی نویسنده این كار داریوش مهرجویی را به ما معرفی كرد و گفت در حال نوشتن فیلمنامه‌ای با همین نام و موضوع هستیم و قصدشان این بود تا كاری تازه و سوای سینمای رایج بسازند خواستن گروه ما در این فیلم بازی كند كه در نهایت فیلم ساخته شد و من در نقش «مش اسلام» بازی كردم. زمانی كه در فیلم «گاو» بازی می‌كردم 34 سال داشتم.


ادامه همكاری با مهرجویی

بعد از «گاو» به پیشنهاد آقای مهرجویی كاری را كه قبلا برای تلویزیون به نام «آقای هالو» نوشته بودم سناریواش را نوشتیم و به عنوان فیلم دوم مقابل دوربین رفتم. «آقای هالو» تنها تجربه من به عنوان فیلمنامه سینمایی بود و با توجه به علاقه‌ام به كار اجرا دیگر فیلمنامه نویسی را ادامه ندادم. «پستچی»، «دایره مینا» و یك فیلم هم در بعد از انقلاب به نام «حیاط پشتی مدرسه آفاق» كه بعدها نامش به «مدرسه‌ای كه می‌رفتیم» تغییر كرد، از جمله فیلم‌هایی بود كه گروه ما با مهرجویی همكاری كرد.


قبل از انقلاب و گزیده كاری در سینما

ما در استخدام اداره هنرهای زیبا بودیم و اجازه نداشتیم تا در هر فیلمی بازی كنیم و باید اجازه می‌گرفتیم خود من هم مایل نبودم در هر فیلمی بازی كنم. بخصوص بعد از فیلم «گاو» كه فیلم موفقی بود و من را به سینما علاقه‌مند كرد، مراقب بودم هر پیشنهادی را قبول نكنم و تا قبل از انقلاب علاوه بر فیلم‌های مهرجویی تنها در كارهای گزیده‌ای چون «مهرگیاه» به كارگردانی فریدون گله، «خواب نامه رحمان سرایدار» ساخته خسرو هریتاش و «ستارخان» به كارگردانی علی حاتمی بازی كردم. ضمن این كه همچنان فعالیت اصلی‌ام تئاتر بود و از سال 55 نیز به مدت دو سال و نیم ریاست اداره تئاتر را بر عهده داشتم.


بازنشستگی از اداره تئاتر

در سال 59 نیز از اداره تئاتر بازنشسته شدم و دیگر چون گروه نداشتیم كار تئاتر نكردم و وارد كارهای تصویری شدم و در سریال‌های «هزاردستان» و «سربداران» كه جزو اولین مجموعه‌های تلویزیونی در بعد از انقلاب بودند، حضور پیدا كردم. «فصل خون» هم به كارگردانی حبیب كاوش اولین فیلم سینمایی بود كه در بعد از انقلاب بازی كردم كه در اسفند 57 ساخته شد و در نهایت هم موفق به دیدن این فیلم نشدم.


سربداران و هزاردستان

محمد علی نجفی را قبل از انقلاب دیده بودم و برای بازی در نقش «قاضی شارع»، در مجموعه « سربداران» از من دعوت كرد و بعد از خواندن سناریو احساس كردم نقش خیلی خوبی است كه تفاوت زیادی هم با نقش‌های قبلی‌ام داشت. مرحوم رهگذر متن بسیار خوبی برای این مجموعه نوشته بود. بازی‌ام در «سربداران» رو به اتمام بود، كه آقای حاتمی پیشنهاد نقش «ابوالفتح» در«هزار دستان» را مطرح كرد كه قرار بود در همان شهرك سینمایی كار شود. علی حاتمی برای «هزاردستان» آلبومی از هنرپیشگان را گرد هم آورد و با مجموعه‌ای از بچه‌های تئاتر كه از دهه 30 كار خودشان را آغاز كرده بودند این مجموعه را ساخت. ساخت «هزاردستان» طولانی شد و وقفه‌های زیادی میان آن می‌افتاد و البته من تنها دو ماه و در لوكیشن بازارچه مشغول بودم. حاتمی می‌خواست این مجموعه سوای یك كار تلویزیونی مثل آلبومی از دوره و سیری از تاریخ تئاتر و نمایشی باشد و تا حدود زیادی هم موفق شد. در واقع جمع كردن این همه هنرپیشه كار آسانی نبود كه هیچ چیز خبر خلق خوش حاتمی نمی‌توانست این كار را بكند.


كمال‌الملك

بعد از «ستارخان» و «هزار دستان»، «كمال‌الملك» سومین همكاری من با علی حاتمی بود كه نقش مظفرالدین شاه را بازی می‌كردم. این نقش از نظر قیافه و سن تفاوت زیادی با من داشت و اصلا به من نمی‌خورد و تلاش زیادی شد تا با گریم به این نقش نزدیك شوم. البته خود حاتمی نزدیك شدن قیافه برایش مهم نبود و می‌خواست بیشتر روح این كاراكتر درآید. البته نواری از صدای مظفرالین شاه موجود بود كه شنیدن آن، دستمایه خوبی شد تا او را بشناسم و بتوانم نقش را بازی كنم.


علی حاتمی

حاتمی ریشه در تئاتر داشت و از بچه‌های تئاتر بود. از همان ابتدا او را می‌شناختم و با شیوه كاری‌اش هم آشنا بودم. او اسكلتی از قصه و چیزی كه می‌خواست بسازد را می‌نوشت و به هنرپیشه‌اش می‌داد و می‌گفت چهارچوب و قاب قضیه این است و دیالوگ‌ها را شب قبل از فیلمبرداری می‌نوشت و صبح كه می‌خواست برداشت شود به بازیگر می‌داد. این یك مقدار برای من و بازیگران دیگر سخت بود، چون هم زبان كار عادی و راحت نبود و هم اینكه فرصت بسیار محدود بود و تنها مشكل من با حاتمی همین بود. ولی از لحاظ كار چهارچوب‌ها و دیدهایی داشت كه در اول كار مطرح می‌كرد و در هنگام كار دخالتی در كار هنرپیشه نمی‌كرد و فقط میزانسن‌ها را توضیح‌ می‌داد. حاتمی با تمام عواملش خیلی با محبت ارتباط داشت و كارش هم به نظر من منحصر به فرد بود و فرم خاص خودش را داشت. او به ایران و تاریخ ایران و آدم‌هایی كه در تاریخ بودند و حتی اشیا، معماری و رنگ اینها اهمیت زیادی می‌داد و اصرار داشت همه چیز درست دربیاید.


كفش‌های میرزانوروز

در سال 64 فیلم «كفش‌های میرزا نوروز» را با محمد متوسلانی كار كردم كه فیلمی كمدی بود و در زمان خودش مورد استقبال زیادی قرار گرفت و هنوز هم مردم آن را خیلی دوست دارند و برای آنها مخصوصا آدم‌های عامی‌تر خیلی به یاد مانده و وقتی من را می‌بینند به آن فیلم اشاره می‌كنند و می‌پرسند كفش‌ها چه شد؟

تجربه دیگر كمدی‌ام بعدها سه قسمت از مجموعه‌ای بنام «خیرالله صندقچه اسرار» به كارگردانی داریوش مودبیان بود كه نقش «ماشاالله خان» را بازی می‌كردم كه آن هم كار خوبی بود.

ادامه دارد........

منبع : ایسنا


لینک:

UserName