• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2491
  • شنبه 1385/11/14
  • تاريخ :

مگر این راز تو نیست؟!


نقل است از بزرگی که گفت:

راز تو اسیر توست، فقط تا لحظه ای که آن را بر زبان نیاوری و فاش نسازی. اما به محض این که رازت را فاش کنی، از آن پس تو اسیر آن می شوی!

دفترچه خاطرات و ثبت وقایع روزانه چیز خوبی است. خیلی از کسانی که نویسنده های بزرگی شده اند از کودکی با ثبت وقایع روزانه در دفترچه های خاطراتشان ذوق و استعداد خود را شکوفا ساخته اند.اما همین دفترچه های پرخاطره برای بسیاری از اشخاص در سراسر جهان باعث دردسر شده است.

دیگر به راستی چه چیزی را می توان منکر شد، وقتی با خط خودمان مطلبی را در دفتر خاطرات فاش کرده باشیم؟ و آیا گمان می کنید کم هستند تعداد کسانی که احساس می کنند چون وجدان اخلاقی ضعیفی دارند پس حق دارند به خصوصی ترین رازهای شخصی افراد سر بکشند و آن ها را برای دیگران بازگو کنند!؟

داشتن آلبوم عکس و فیلم از جشن های عروسی و تولّد و مراسم شادمانی بسیار خاطره انگیز و جذّاب است. به خصوص آن که عکس ها،حرفه ای و افکت های فیلم ها، سینمایی باشد. اما آیا می دانید چه تعداد از همین فیلم ها و عکس های خانوادگی و مراسم خصوصی توسط بیماران ذهنی و روان پریشان اخلاقی وارد بازار شده اند و خصوصی ترین جزئیات خانواده ها را برملا ساخته اند و آسیب های روانی جدّی به ارکان خانواده های حساس و پاکدامن زده اند؟

دوربین های مینیاتوری دیجیتالی قابل نصب روی خودکار و موبایل و فندک و کمربند و ساعت و کلاه و ... روز به روز وارد بازار می شوند. داشتن یکی از این دوربین ها چیز هیجان انگیزی است. به خصوص وقتی لازم است اتّفاقی لحظه ای مثل فیلمبرداری از صحنه تصادف و یا وقوع حادثه ای در گوشه ای از جهان توسط اشخاص کم ظرفیّت،مورد سوء استفاده قرار گرفته و برای افشای اسرار خصوصی خانواده ها استفاده شود.

پس چاره چیست؟ قید دفترچه خاطرات و عکس و فیلم و هر چه را که نشانی از ما ثبت می کند بزنیم و از ترس افشا شدن رازهای شخصی خود آن ها را حتی در خلوت بر زبان نیاوریم!؟

امّا این کار بخشی از شیرینی زندگی، یعنی آوردن یادها و خاطرات شیرین گذشته را از ما می گیرد!؟

شاید راهش این باشد که بی قید شده و نسبت به فاش شدن مسایل خصوصی و شخصی خودمان بی اعتنا شویم و برایمان مهم نباشد که دیگران اسرار درونی ما را بدانند!؟ اما این هم راه حل نیست، به خصوص برای جوامع شرقی و خانواده های اصیل که لاقیدی را فساد می دانند و حفظ اسرار درونی را نشانه عفّت و پاکدامنی و روی این موضوع نیز حساس اند و هر کس را که از حدّ خود تجاوز کند، به شدّت ادب می کنند.

به نظر می رسد بهترین راه برای مبارزه با این قبیل رازدزدان کم وجدان و ضدّ اخلاق، استتار و رمز بندی اطّلاعات شخصی ومکافات دقیق و مصرّانه ی کسانی است که اسرار دزدی را عملی ناصواب نمی دانند و به آن افتخار هم می کنند. در مثال دفترچه ی خاطرات می توان از اسامی مستعار و عبارات رمزی استفاده کرد و مستقیماً شخص یا عمل رازآلودی را شفاف ثبت نکرد. در مورد فیلم ها و عکس های خانوادگی می توان حساس تر عمل کرد و از حضور اشخاص مساله دار در مجالس خصوصی ممانعت کرد و بیشتر مواظب دوربین های مینیاتوری ثابت و متحرک بود.

هنگام درددل و تعریف قصّه های خانوادگی هم باید مواظب مطالبی که بر زبانمان جاری می شود باشیم و بی جهت به بهانه این که نمی توانیم دروغ بگوییم، حرف راستی را که می توان بر زبان نیاورد، به طور کامل و بی نقص بیان نکنیم!

به نظر می رسد اگر چنین نکنیم، همیشه باید از برملا شدن اسرار خصوصی مان سرافکنده باشیم و حس هراسناک گناهکار بودن تمام زندگی ما را به آتش بکشاند و گمان کنیم که نسبت به دیگرانی که حریصانه برای دیدن و شنیدن اسرار خصوصی ما کنجکاوی می کنند، گناهکارتریم. در حالی که چه بسا همین دیگرانی که مقابل آن ها احساس شرم می کنیم خودشان وضعیّتی به مراتب بدتر داشته باشند و تنها هنرشان این باشد که هنر رازداری و مخفی کردن رازها را بلدند و کسانی را که احتمالاً تصوّر فضولی در زندگی آن ها را در سر می پرورانند تا آخرین ایستگاه مکافات دنبال می کنند!

نویسنده:سهیلا ثقفی،سردبیرمجله ی موفقیّت

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName