• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2002
  • چهارشنبه 1385/11/11
  • تاريخ :

عاشورا و واژه های گداخته – 6


چشمه چشمه اشک

کیست این آوای کوهستانی داوود با او

هرم صدها دشت با او لطف صدها رود با او

هرکه را گم کرده ای ای عشق در او جستجو کن

شمس با او قیس با او نوح با او هود با او

نیزه نیزه زخم با او کاسه کاسه داغ با من

چشمه چشمه اشک با من خیمه خیمه دود با او

ای نسیم آهسته پا بگذارسوی خیمه گاهش

گوش کن ... انگارنجوا می کند معبود با او ...

هرکه امشب تشنگی را یک سحر طاقت بیارد

می گذارد پا به یک دریای نامحدود با او

همرهان بارسفر بربسته اند انگار وتنها

تشنگی مانده است دراین ظهرقیراندود با او

ازچه ای غم قصه تنهایی اش را می نگاری

اوکه صدها کهکشان داغ مکرربود با او

مرگ ، عمری پا به پایش رفت سرگردان و خسته

تا که زیر سایه شمشیرها آسود با او

صبح فردا کوهساران شاهد میلاد اویند

سرخی هفتاد ویک خورشید خون آلود با او

* سعید بیابانکی

قصه ای که باید چندبار خواند

قصه ای که باید چندبار خواند

قصه ای که باید چندبار خواند
در باب تاثیر و تاثر

در باب تاثیر و تاثر

در باب تاثیر و تاثر
داستان مهر و جدایی

داستان مهر و جدایی

داستان مهر و جدایی
شعر جوان تاجیکستان

شعر جوان تاجیکستان

شعر جوان تاجیکستان
UserName
عضویت در خبرنامه