• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1492
  • پنج شنبه 1385/11/12
  • تاريخ :

حضور در نهضت كربلا


همراهى آن حضرت در واقعه كربلا را مى توان اولیـن تجلى چشمگیر در صحنه مبارزات به شمار آورد. زمانى كه قیام خـونیـن ابـى عبدالله الحسیـن(ع) تحقق یافت, جز دوستان خدا و دلهاى مطمئنى كسـى دیگر یاراى همراهـى حضرت را نـداشت. نمـى رسید و آن حضرت بـى اعتنا به قـدرتها و مظاهر طاغوت جلـوه‌هاى شگفت از حماسه و ایثار را فـرا دید انسانها قرار داد, هنگامى كه در روز عاشـورا امام حسیـن(ع) انسانها را به یارى طبید, امام زین العابدیـن(ع) با اینكه تنـى تب‌دار و شرایطـى سخت و جان‌فرسا داشت, به یارى پـدر شتافت و در پاسخ عمه‌اش «ام كلثـوم» كه تصمیـم داشت او را بـاز گـردانـد, فرمود: «ذرینى اقاتل بین یدى ابـن رسول الله(ص»); رهایم كن و بگذار كه در دفـاع از فـرزنـد رسـول خـدا مبـارزه كنم.(1)


رویارویى با عبیدالله

اهل بیت حسینـى(ع) اگـرچه اسیر شدند; اما هیچ گاه ذلیل نشـدنـد. آنان با عزت ایمانـى و شهامت علـوى, از خـون شهیـدان به خـوبـى پاسـدارى كردنـد و به رغم خفقان حاكـم بر جامعه, دفاعیه الهى و دشمـن شكـن خود را, حتى در درون كاخهاى ستمگران, قرائت نمودند. زمانـى كه امام زین العابـدیـن(ع) وارد كـوفه شـد, خطبه‌اى بلیغ ایراد كرد, به گـونه اى كه پشیمانى سراپاى وجـود كـوفیان را فرا گـرفت.(2) آنگـا كه در كـاخ, عبیـدالله زیاد, رویاروى او قـرار گـرفت بـا منطق رسا بطلان سخنان او را آشكار ساخت. عبیـدالله در آغاز نام امام را پرسید. گفته شد كه او «على بـن الحسین» است.

عبیدالله گفت: مگر خدا على بـن الحسین را نكشت؟ بر خلاف انتظار و توقع او امام زین العابدین(ع) فرمود: او برادر مـن بود كه مردم او را كشتند. پـس از اینكه عبیدالله گفت; بلكه خـدا او را كشت, حضرت ایـن آیه را قرائت كرد. «خـداونـد جانها را به هنگام مرگ مى گیرد و همیـن طـور جانهاى انسانها را به هنگام خـواب»(3) به ایـن موضوع اشاره كرد كه همه امور از قدرت الهى سرچشمه مى گیرد. اما تو و سپاهیان یزید به گناه و ظلـم او را به شهادت رساندید.

عبیدالله با شنیدن این جواب خشمگیـن شد و تصمیـم به كشتـن امام گـرفت; حضـرت زینب(س) به دفاع بـر‌خـاست. و آنگاه كه امام زیـن العابـدیـن(ع) از عمه‌اش خـواست تا آرام بگیرد, رو به عبیـدالله زیاد كرد و فرمـود: مرا به كشتـن تهدید مـى‌كنـى. «اما علمت ان القتل لنا عاده و كرامتنا الشهاده» مگر نمـى‌دانـى كشته شدن در راه خـدا سیـره و شعار ما و شهادت مـایه كـرامت و ارجمنـدى مـا است؟(4)


منطق رساى امام در شام

مـردم شام, پایتخت یزیـد, قلبهاشان آكنـده از كینه و دشمنـى آل على(ع) بود. تبلیغات زهرآگیـن, سالها قلب و جانشان را از حقایق دور كرده و از آنان پیكرهاى بـى تپـش ساخته بـود كه با هیچ آواى حقـى آشنایـى نداشتند و آن روز كه فردى از سلاله پیامبر(ص) وارث تمامـى خـوبـى ها, برشهرشان گام گذاشت, بر منبر مسجـد جامع دمشق قرار گرفت, و گلـواژه هاى حقیقت را نثارشان كرد, شـور و حالى در جمع پیدا شد و همانجا نام على(ع) دلهایى را به خـویـش جذب كرد.

به گـونه‌اى كه یزید مجبـور شد مسـوولیت شهادت ابـى عبدالله(ع) و یارانـش را به عبیدالله زیاد نسبت‌دهد.(5) همان شیـوه مكرآمیزى كه سردمـداران كفر هنگام خشـم حق طلبان انجام مـى‌دهنـد و همیـن حماسه به شكلـى دیگر در كاخ یزید مطرح شـد و یزید در رویارویـى با امام زین العابـدیـن(ع) پرسید: حاضرى با فرزندم خالـد كشتـى بگیرى؟ حضرت فرمـود: «كاردى را به او بـده و كاردى را به مـن, آنگاه باهـم مبارزه كنیـم.» یزیـد از آن همه قـدرت روحـى امام شگفت زده شـد و گفت: حقا كه فرزند علـى ابـن ابـى طالب هستـى!(6)

_________________________

1 ـ بحـارالانـوار,علامه مجلسى, ج 45, ص 46.

2 ـ احتجاج, طبرسـى, ص ;157 نقل از بحار الانـوار, ج 45, ص 113.

3 ـ زمر, آیه 42.

4 ـ بحار الانوار, ج 45, ص 118.

5 ـ احتجاج, ص 159.

6 ـ همان.

برگرفته شده از مجله كوثر ش 26

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName