• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2686
  • دوشنبه 1385/11/9
  • تاريخ :

مرثیه خوانی ام البنین علیهاالسلام

امام صادق علیه السلام فرمود: «رحم الله عمی العباس لقد اثر و ابلی بلاء حسنا...»(1) خدا رحمت كند عموی ما عباس را، عجب نیكو امتحان داد، ایثار كرد و حداكثر آزمایش را انجام داد. برای عموی ما عباس مقامی در نزد خداوند است كه تمام شهیدان غبطه مقام او را می‏برند.

این زن بزرگوار(ام‌البنین)كه تا آن وقت زنده بود ولی در كربلا نبود، شهادت چهار پسر رشید خود را درك كرد و در سوگ آنها نشست. در مدینه برایش خبر آمد كه چهار پسر تو در خدمت‏ حسین بن علی علیه السلام شهید شدند. برای این پسرها ندبه و گریه می‏كرد. گاهی سر راه عراق و گاهی در بقیع می‏نشست و ندبه‏های جانسوزی می‏كرد. زن‌ها هم دور او جمع می‏شدند. مروان حكم كه حاكم مدینه بود، با آن همه دشمنی و قساوت گاهی به آنجا می‏آمد و می‏ایستاد و می‏گریست.

اینقدر جوانمردی، اینقدر خلوص نیت، اینقدر فداكاری! ما تنها از ناحیه پیكر عمل نگاه می‏كنیم، به روح عمل نگاه نمی‏كنیم تا ببینیم چقدر اهمیت دارد.

شب عاشوراست. عباس در خدمت اباعبدالله علیه السلام نشسته است. در همان وقت ‏یكی از سران دشمن می‏آید، فریاد می‏زند: عباس بن علی و برادرانش را بگویید بیایند. عباس می‏شنود ولی مثل این كه ابدا نشنیده است، اعتنا نمی‏كند. آنچنان در حضور حسین بن علی مؤدب است كه آقا به او فرمود: جوابش را بده هر چند فاسق است. می‏آید می‏بیند شمر بن ذی الجوشن است. شمر روی یك علاقه خویشاوندی دور كه از طرف مادر عباس دارد و هر دو از یك قبیله‏اند، وقتی كه از كوفه آمده است ‏به خیال خودش امان نامه‏ای برای اباالفضل و برادران مادری او آورده است. به خیال خودش خدمتی كرده است. تا حرف خودش را گفت، عباس علیه السلام پرخاش مردانه‏ای به او كرد، فرمود: خدا تو را و آن كسی كه این امان نامه را به دست تو داده است لعنت كند. تو مرا چه شناخته‏ای؟ درباره من چه فكر كرده‏ای؟ تو خیال كرده‏ای من آدمی هستم كه برای حفظ جان خودم، امامم، برادرم حسین بن علی علیه السلام را اینجا بگذارم و بیایم دنبال تو؟ آن دامنی كه ما در آن بزرگ شده‏ایم و آن پستانی كه از آن شیر خورده‏ایم، این طور ما را تربیت نكرده است.

می‏گوید: ای چشمی كه در كربلا بودی و آن منظره‏ای كه عباس من، شیر بچه من، حمله می‏كرد می‏دیدی و دیده‏ای! ای مردمی كه آنجا حاضر بوده‏اید! برای من داستانی نقل كرده‏اند، نمی‏دانم این داستان راست است ‏یا نه. یك خبر خیلی جانگداز به من داده‏اند، نمی‏دانم راست است‏ یا نه. به من گفته‏اند كه اولا دست‌های پسرت بریده شد، بعد در حالی كه فرزند تو دست در بدن نداشت‏ یك مرد لعین ناكس آمد و عمودی آهنین بر فرق او زد. وای بر من كه می‏گویند بر سر شیر بچه‏ام عمود آهنین فرود آمد. بعد می‏گوید: عباس جانم! فرزند عزیزم! من خودم می‏دانم كه اگر دست در بدن داشتی هیچ كس جرات نزدیك شدن به تو را نمی‏كرد.

جناب ام البنین، همسر علی علیه السلام، چهار پسر از علی دارد. مورخین نوشته‏اند علی علیه السلام مخصوصا به برادرش عقیل توصیه می‏كند كه زنی برای من انتخاب كن كه ‏«ولدتها الفحولة‏»؛ از شجاعان زاده شده باشد، از شجاعان ارث برده باشد«لتلد لی ولدا شجاعا»می‏خواهم از او فرزند شجاع به دنیا بیاید.(البته در متن تاریخ ندارد كه علی علیه السلام گفته باشد هدف و منظور من چیست، اما آنها كه به روشن‌بینی علی معترف و مؤمن‏اند می‏گویند علی آن آخر كار را پیش‌بینی می‏كرد.) عقیل، ام‌البنین را انتخاب می‏كند. به آقا عرض می‏كند كه این زن از نوع همان زنی است كه تو می‏خواهی. چهار پسر كه ارشدشان وجود مقدس اباالفضل العباس است، از این زن به دنیا می‏آیند، هر چهار پسر در كربلا در ركاب اباعبدالله حركت می‏كنند و شهید می‏شوند. وقتی كه نوبت ‏بنی‌هاشم رسید، اباالفضل كه برادر ارشد بود به برادرانش گفت: برادرانم! من دلم می‏خواهد شما قبل از من به میدان بروید، چون می‏خواهم اجر شهادت برادر را ادراك كرده باشم. گفتند: هر چه تو امر كنی. هر سه نفر شهید شدند، بعد اباالفضل قیام كرد. این زن بزرگوار(ام‌البنین)كه تا آن وقت زنده بود ولی در كربلا نبود، شهادت چهار پسر رشید خود را درك كرد و در سوگ آنها نشست. در مدینه برایش خبر آمد كه چهار پسر تو در خدمت‏ حسین بن علی علیه السلام شهید شدند. برای این پسرها ندبه و گریه می‏كرد. گاهی سر راه عراق و گاهی در بقیع می‏نشست و ندبه‏های جانسوزی می‏كرد. زن‌ها هم دور او جمع می‏شدند. مروان حكم كه حاكم مدینه بود، با آن همه دشمنی و قساوت گاهی به آنجا می‏آمد و می‏ایستاد و می‏گریست. از جمله ندبه‏هایش این است:

لا تدعونی ویك ام‌البنین

تذكرینی بلیوث العرین

كانت ‏بنون لی ادعی بهم

و الیوم اصبحت ولا من بنی

  ای زنان! من از شما یك تقاضا دارم و آن این است كه بعد از این مرا با لقب ام البنین نخوانید(چون ام البنین یعنی مادر پسران، مادر شیر پسران)، دیگر مرا به این اسم نخوانید. وقتی شما مرا به این اسم می‏خوانید، به یاد فرزندان شجاعم می‏افتم و دلم آتش می‏گیرد. زمانی من ام‌البنین بودم ولی اكنون ام‌البنین و مادر پسران نیستم.

مرثیه‏ای دارد راجع به خصوص اباالفضل العباس:

یا من رای العباس كر علی جماهیر النقد

و وراه من ابناء حیدر كل لیث ذی لبد

انبئت ان ابنی اصیب براسه مقطوع ید

ویلی علی شبلی امال براسه ضرب العمد

لو كان سیفك فی یدیك لما دنی منه احد

می‏گوید: ای چشمی كه در كربلا بودی و آن منظره‏ای كه عباس من، شیر بچه من، حمله می‏كرد می‏دیدی و دیده‏ای! ای مردمی كه آنجا حاضر بوده‏اید! برای من داستانی نقل كرده‏اند، نمی‏دانم این داستان راست است ‏یا نه. یك خبر خیلی جانگداز به من داده‏اند، نمی‏دانم راست است‏ یا نه. به من گفته‏اند كه اولا دست‌های پسرت بریده شد، بعد در حالی كه فرزند تو دست در بدن نداشت‏ یك مرد لعین ناكس آمد و عمودی آهنین بر فرق او زد. وای بر من كه می‏گویند بر سر شیر بچه‏ام عمود آهنین فرود آمد. بعد می‏گوید: عباس جانم! فرزند عزیزم! من خودم می‏دانم كه اگر دست در بدن داشتی هیچ كس جرات نزدیك شدن به تو را نمی‏كرد.

تا حرف خودش را گفت، عباس علیه السلام پرخاش مردانه‏ای به او كرد، فرمود: خدا تو را و آن كسی كه این امان نامه را به دست تو داده است لعنت كند. تو مرا چه شناخته‏ای؟ درباره من چه فكر كرده‏ای؟ تو خیال كرده‏ای من آدمی هستم كه برای حفظ جان خودم، امامم، برادرم حسین بن علی علیه السلام را اینجا بگذارم و بیایم دنبال تو؟ آن دامنی كه ما در آن بزرگ شده‏ایم و آن پستانی كه از آن شیر خورده‏ایم، این طور ما را تربیت نكرده است.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.


پی‏نوشت:

1-ابصار العین، ص‏26.

منبع:كتاب: مجموعه آثار، ج 17، ص 242 ، نویسنده: شهید مطهری

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName