• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3948
  • يکشنبه 1385/11/8
  • تاريخ :

پدیده کج رفتاری

(بخش دوم)


در ادامه آنچه در مقاله قبل گفته شد ، شیوه‌های اخلاقی مبتنی بر اعتقادات، در میان مردم با ارزش و اهمیت هستند و نقض آنها عکس‌العمل شدیدی را در پی دارد. مثلاً اعتیاد به مواد مخدر، داشتن فرزند نامشروع، دزدی یا هر رفتاری که احساسات اخلاقی یک جامعه را شدیداً جریحه‌دار سازد و باعث بر هم خوردن نظم و تعادل رایج گردد. کسانی که شیوه‌های اخلاقی را نقض کنند از نظر مردم پلید بوده و خطری برای جامعه محسوب می‌شوند.

بسیاری از قوانین همان شیوه‌های اخلاقی هستند که مکتوب شده‌اند و از جانب دولت به اجرا گذارده می‌شوند

قوانین، قویترین هنجارها هستند، زیرا نوشته شده می‌باشند و نقض آنها مجازات‌های مشخصی را در پی دارد که شامل مجازات مالی، زندانی شدن و یا حتی اعدام می‌گردد.بسیاری از قوانین همان شیوه‌های اخلاقی هستند که مکتوب شده‌اند و از جانب دولت به اجرا گذارده می‌شوند. البته بعضی از قوانین هم برای حفظ نظم در جامعه نوشته می‌شوند در حالی که لزوماً بخشی ازشیوه‌های اخلاقی نبوده و یا قبلاً وجود نداشته‌اند چون ضرورتی برای وجود آنها نبوده است، مثل قوانین مربوط به ترافیک .

در جوامع ابتدایی و کوچک، هنجارها مشخص‌تر و محدودتر هستند و میزان همنوایی با آنها بیشتر است. در جوامع پیچیده مدرن به علت وجود تمایز میان گروه‌ها و طبقات و تعلق به گروه‌های گوناگون، هنجارها متنو‌ع‌تر شده و میزان پیروی از آنها هم کمتر می‌شود.گوناگونی خرده فرهنگ‌ها در جوامع بزرگ ، خود باعث تنوع بیشتر هنجارها می‌گردد. البته همه خرده فرهنگ‌ها در تناقض با فرهنگ اصلی قرار ندارند، اما بعضی از خرده فرهنگ‌ها ممکن است چنین وضعی داشته باشند.

گوناگونی خرده فرهنگ‌ها در جوامع بزرگ ، خود باعث تنوع بیشتر هنجارها می‌گردد.

در هر حال در همه جوامع بشری نظم و نظارت اجتماعی به اشکال گوناگون رسمی و غیررسمی دیده می‌شود. در عین حال در همه جوامع بشری هم افرادی وجود دارند که هنجار‌ها را نقض می‌کنند. به قول دورکیم کج رفتاری و همنوایی در درون یک جامعه با ساختار خاصی که دارد ممکن می‌گردد. (تایلور، والتن و یانگ 1973، ص 67- 91).

مسئله دیگری که در اینجا مطرح می‌شود تفاوت میان مفهوم کج رفتاری با جنایت است. در موارد زیادی این دو مفهوم با هم تلاقی پیدا می‌کنند، مثل رفتارهای خشونت‌آمیز، صدمه زدن به دیگران، دزدی و از این قبیل. اما بسیاری از اشکال کج رفتاری هم در جامعه وجود دارند که لزوماً جنایت محسوب نمی‌شوند و یا حتی بعضی از اشکال قانون شکنی ممکن است هنجارهای اخلاقی و اجتماعی را جریحه‌دار نسازد؛ مثل نقص قوانین ترافیک، یا فرار ازپرداخت مالیات و ....

در بعضی از موارد، کج رفتاری ممکن است به معنی انقلابی بودن و زیر سوال بردن وضع موجود باشد. بیشتر پیامبران، روشنفکران و نوآوران زمانی از جمله افراد کجرو محسوب می‌شوند. برای مثال دولت‌شهر آتنی،سقراط را محکوم به نوشیدن جام زهر می‌سازد؛ او یک کجرو محسوب می‌شود، اما جرم او زیر سوال بردن اخلاق جامعه‌ای بود که علی‌رغم پیشرفت‌هایش از نظر فکری از او عقب افتاده بود.افکار سقراط بعداً زمینه‌ساز فلسفه و اندیشه غرب می‌گردد و پس از او تمامی متفکرین از جمله افلاطون را تحت تأثیر قرار می‌دهد. البته باید توجه داشت که در بررسی کج رفتاری جامعه‌شناسان معمولاً به این نوع کج رفتاری بی‌توجه بوده‌اند. مسئله اصلی آنها درک رفتارهایی بوده که بقا، تعادل و نظم جامعه را به‌خطر می‌انداخته، و ادامه زندگی اجتماعی را دشوار می‌ساخته است. در عین حال تعیین این حد و مرز چندان آسان نیست، بخصوص که کج رفتاری با نظم وآزادی رابطه‌ای دو گانه و لاینحل دارد.

افکار سقراط بعداً زمینه‌ساز فلسفه و اندیشه غرب می‌گردد و پس از او تمامی متفکرین از جمله افلاطون را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

در اینجا لازم است به تعریف مفهوم کج رفتاری نیز بپردازیم. در این زمینه دو تعریف ملسط دیده می‌شود:

1- تعریف کج رفتاری در ارتباط با هنجارها و نقض هنجارهای مورد توافق مردم در یک جامعه.

2- تعریف کج رفتاری در ارتباط با عکس‌العمل یک گروه به نوع خاصی از رفتار و برچسبی که برای آن نوع رفتار انتخاب می‌گردد (لیسکا و مسنر1999، ص 2تا 6؛ دانز 1998، ص233).

اما به طور دقیق‌تر، مطالعه نقض هنجارها، مطالعه رفتاری است که قوانین اجتماعی را زیر پا می‌گذارد و این رفتار شامل تمامی قوانین رفتار می‌گردد. مثلاً قوانینی که دزدی را منع می‌کند تا قوانین ساده‌تری که مربوط به چگونگی عبور از خیابان می‌شود، یا قوانینی که مربوط به رفتار در یک سازمان اجتماعی خاص می‌گردد. مثل رفتار دانشجو در کلاس درس، اما در عمل بیشتر تحقیقات توجه خود را به نقض قوانینی معطوف می کنند که اکثر افراد جامعه در مورد آن توافق دارند.

مطالعه نقض هنجارها از یک طرف می‌تواند به میزان هنجارشکنی در یک جامعه بپردازد، و از طرف دیگر به نقض هنجارها توسط افراد توجه داشته باشد:

مورد اول مربوط نقض هنجارها در محدوده‌های سیاسی- اجتماعی می‌گردد. مثلاً شهرها، استان‌ها، کشورها و از این قبیل. سوال‌های گوناگونی را مطرح می‌سازد؛ چرا میزان نقض هنجارها در بعضی مناطق بیشتر است؟ یا چرا ارقام هنجارشکنی در طول مدت زمان مشخصی در یک منطقه افزایش یا کاهش داشته است؟ آیا رابطه‌ای میان نابرابری اقتصادی و هنجار‌شکنی وجود دارد؟

اما به طور دقیق‌تر، مطالعه نقض هنجارها، مطالعه رفتاری است که قوانین اجتماعی را زیر پا می‌گذارد و این رفتار شامل تمامی قوانین رفتار می‌گردد.

نکته دوم مطالعه هنجارشکنی فرد است و سوالات مشابهی مطرح می‌شود؛ هنجارشکنی چه کسی است و چه خصوصیاتی دارد؟ و چه متغیرهایی در اینجا ممکن است دخالت داشته باشند؛ از جمله سن، نژاد، جنسیت و غیره. چرا در بعضی موارد فردی فقط یک بار هنجارشکنی می‌کند. اما دیگران به شکل منظم و تکراری درگیر این عمل می‌شوند؟ یا اینکه چرا افراد خاصی مرتکب هنجارشکنی از نوع خاص می‌شوند؟

تعریف دوم مربوط به تعریف اجتماعی کج رفتاری می‌شود. مسئله‌ای که در اینجا مطرح است این است که چه نوع رفتاری کجرو به حساب می‌آید، چه گروهی این رفتار را کجرو تعریف می‌کنند، و چه افرادی شامل این برچسب می‌شوند. اینکه تعریف اجتماعی یک رفتار در طول تاریخ یک جامعه ودر میان گروه‌های متفاوت در یک جامعه یکسان نیست، نکته قابل توجهی است. علاوه بر این در بیشتر موارد هنجارهای مطلوب از نظر قدرتمندان کانون استناد قرار می‌گیرد.

بهترین نمونه مورد اول نظریه مرتن است که بحث می‌کند هنجارشکنی به علت تناقض در اهداف و شیوه‌های دستیابی به هدف در یک جامعه یا فرهنگ آن پدید می‌آید و جوامعی که دارای چنین تناقض قوی باشند، ارقام بالاتری از کج رفتاری را خواهند داشت.

مسئله اصلی این است که قوانین چگونه اعمال می‌شوند و اعمال آنها چه تأثیری در فرد به جای می‌گذارد. علاوه بر این در موارد زیادی قانون شکن دستگیر نمی‌شود و برچسب هم نمی‌خورد. تأثیرات اجتماعی و روانی برچسب خوردن چیست. اصولاً تعریف یک عمل به عنوان کجرفتار چگونه شکل می‌گیرد، مبدل به قانون می‌شود و اعمال می‌گردد.

البته دیدگاه‌های نظری گوناگون در مورد کج رفتاری وجود دارد. اما باید توجه داشت که هر یک ازاین دیدگاه‌ها به یکی از دو بعد ذکر شده توجه داشته‌اند. یعنی دیدگاه‌هایی که ساختی هستند وکج رفتاری را هنجارشکنی می‌دانند و دیدگاه‌هایی که به جریان‌های اجتماعی توجه دارند و کج رفتاری را تعریف یک نوع رفتار از دیدگاه گروه در مقابل گروه‌های دیگر می‌بینند.بهترین نمونه مورد اول نظریه مرتن است که بحث می‌کند هنجارشکنی به علت تناقض در اهداف و شیوه‌های دستیابی به هدف در یک جامعه یا فرهنگ آن پدید می‌آید و جوامعی که دارای چنین تناقض قوی باشند، ارقام بالاتری از کج رفتاری را خواهند داشت.

بهترین نمونه مورد اول نظریه مرتن است که بحث می‌کند هنجارشکنی به علت تناقض در اهداف و شیوه‌های دستیابی به هدف در یک جامعه یا فرهنگ آن پدید می‌آید و جوامعی که دارای چنین تناقض قوی باشند، ارقام بالاتری از کج رفتاری را خواهند داشت.

دیدگاه دوم بر کنش‌های متقابل اجتماعی میان افراد یا گروه‌ها تأکید دارد و اینکه هنجارها چندان ثابت و استوار نیستند، بلکه در اثر کنش‌های متقابل بر مبنای موقعیت و منافع گروه‌ها می‌توانند تغییر کنند. علاوه بر این آنها بر مراحل متفاوتی که فرد از آن عبورمی‌کند تا کجرفتار شود تأکید دارند.

این نظریه از دیدگاه یک نومارکسیسم این طور بحث می‌کند که ساختارهای اقتصادی در تعریف یک رفتار به عنوان کجرو، با اهمیت هستند.به‌طوری که جوامعی که دارای اقتصاد سرمایه‌داری هستند رفتارهای خاصی را جنایت یا کجرو تعریف می‌کنند، در حالی که در کشورهای سوسیالیست تعاریف دیگری از کج رفتاری دارند.

مثلا اینکه فرد کجرفتار یک سرمایه‌دار یا یک شخصیت قدرتمند باشد، در مقابل یک فرد کارگر یا یک فرد دون پایه، در تعریف او به عنوان کجرفتار تأثیر خواهد گذاشت. (کوینی 1970)

در عین حال هر یک از این دیدگاه‌ها فرضیات متفاوتی در مورد نظم اجتماعی در نظر دارند. نظریه‌های دسته اول فرض را بر این می‌گذارند که جامعه اصولاً منظم است. یعنی هنجارهای حاکم بر رفتار واضح، مشخص و ثابت هستند. نظریه‌های دسته دوم بر این اعتقادند که جوامع علی‌رغم نظم ظاهری دچار اغتشاش می‌باشند و هنجارها مبهم، غیر متجانس و بی‌ثبات می‌باشند و بنابر‌این بر مسئله شکل گرفتن هنجارها در میان گروه‌های ذی‌نفع در مقاطع زمانی تأکید دارند. این گروه به چگونگی پیدایش هنجار و تعریف کج رفتاری از نقطه‌نظر گروه‌های متفاوت در جامعه بیشتر توجه می‌کند و پدیده کج رفتاری را در همه محیط‌ها و زمان‌ها ثابت نمی‌بیند.

این دیدگاه‌های تئوریکی فرضیه‌های متفاوتی نیز در رابطه با ثأثیر جامعه بر فرد دارند. بعضی دیدگاه‌ها معتقدند که انسان در رابطه خود با جامعه اصولاً موجودی مفعول است، و جامعه و محیط انسان را شکل می‌‌دهد. دیدگاه‌های دیگر فرض را بر این می‌گذارند که انسان نسبت به جامعه و محیط عکس‌العمل نشان می‌دهد و موجودی مفعول نیست یا همانند صفحه سفیدی نیست که جامعه هر چه را خواست روی آن بنویسد.انسان با جامعه و محیط آشنا می‌شود، در ضمن جامعه‌پذیر شدن پدیده‌ها را تعبیر می‌کند، نسبت به آنها عکس‌العمل نشان می‌دهد و در بعضی موارد محیط و فرهنگ را تغییر می‌دهد.

انسان با جامعه و محیط آشنا می‌شود، در ضمن جامعه‌پذیر شدن پدیده‌ها را تعبیر می‌کند، نسبت به آنها عکس‌العمل نشان می‌دهد و در بعضی موارد محیط و فرهنگ را تغییر می‌دهد
بنابراین جامعه‌شناس با ایجاد تغییر در محیط می‌تواند انحرافات را محدود و یا حتی ریشه‌کن سازد. دیدگاه‌های دیگر مثل دیدگاه پدیدار‌شناسی، و یا مارکسیست‌های نو، هر چند به ساخت جامعه به عنوان عامل مهمی در پیدایش انحراف توجه دارند، ولی تصویری که از انسان ارائه می‌دهند موجودی فعال و خلاق است. انسان در مواردی می‌تواند انتخاب کند و از اراده آزاد خود نیز کمک گیرد، و یا نسبت به وضعیت خود عکس‌العمل نشان دهد، حتی اگر این عکس‌العمل به شکل کج رفتاری باشد.

با اندکی تلخیص برگرفته از کتاب انحرافات اجتماعی نوشته فریده ممتاز

UserName