• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1565
  • دوشنبه 1385/11/9
  • تاريخ :

و عباس همچنان در اهتزاز ...


دانگ ...

یك صدا!

یك ضربه!

ساعت ‏یك از نیمه گذشته!

صدا از گلدسته رو به ‏رو به گوش مى‏رسد.

در قابى از نور و سكوتى كه در ژرفاى شب صداى ساعت آن را مى‏شكند .

دانگ ...

از ازدحام خبرى نیست

شهر در خواب رفته!

چونان مسافران خسته در گوشه‏اى و كنجى آرام

صداى دیگرى آرامش شهر را بر هم نمى‏زند

دانگ ...

صداى آرامش

صداى ساعت در قاب سبز گلدسته

انعكاس خلوت اثیرى شب در كربلاست!

پسركى كه از صبح در ظرف بزرگى آب یخ هدیه مى‏داد در خواب رفته،

در میدان سبز سقاى كربلا!

دستفروشى تنها در كناره میدان نشسته

چه مى‏فروشد؟ نمى‏دانم . اما، پیداست كه خود خریدار است

دانگ ...

صداى زنگ را خریدار است

صداى سبز آرامش اثیرى بودن در سایه‏سار نخل بلند اردوگاه حسین را

دانگ ساعت و بال بال زدن پرچم سرخ در اهتزاز

بیدارى، پرچم سرخ و بودن

شهر بى‏آنكه بداند در سایه‏سار نخل سردار كربلا آرمیده است .

اردوگاه كربلا چشم به بال‏بال زدن پرچم سرخ دارد و گوش، به ساعتى كه بیداریش را جار مى‏زند.

دانگ ...

بیدارم!

چون خورشیدى رخشان،

بیزار از تاریكى

بیدارم!

چون موجى در حركت،

گریزان از ایستایى

بیدارم!

چون روح سبز جنگل،

سرشار از زندگى

چون چشم زینب در شب فراق

چون گوش مردان دشت نینوا!

هل من ناصر ینصرنى؟

دانگ ...

و بال‏بال زدن پرچم

لبیك اى حسین!

اى روح سبز زندگى!

اى دریا!

اى تمامیت ‏حیات!

اى همه آزادگى!

***

ماه از فراز شهر مى‏گذرد

آرام ...

گویى صداى ساعت در قاب سبز گلدسته

پاى رفتنش را بسته

به كجا مى‏رود؟

به غروب؟

به محاق؟

دانگ ساعت و بال‏بال زدن پرچم؛

بودن و ماندن را به گوشش مى‏خواند

شهر در انتظار صدایى دیگر از گلدسته است

دانگ ... دانگ ...

و اینك دو بار!

پیش از آن كه دیو یاس سایه بگسترد، ساعت ‏به صدا در مى‏آید

اینك دوبار

عباس در اهتزاز است

عباس ایستاده است

بیدار

در پهندشت كربلا

در میدانگاه شهر

دانگ ...

موج است و روح سبز جنگل

عباس نوید سحر مى‏دهد!

تا صبح راهى نیست

تا محو سیاهى

تا نور

تا دمیدن

تا ظهور

ساعت در قاب سبز گلدسته مى‏نوازد

سه بار!

دستفروش بیدارتر از همیشه دل به دانگ دیگرى خوش كرده

پرچم سرخ بال‏بال مى‏زند!

گلدسته به صدا درمى‏آید!

الله‏اكبر ... الله‏اكبر!

نور از مشرق آسمان مى‏بارد

سیاهى، اشباح، رهزنان نیمه شب،

همه مى‏گریزند

عباس همچنان ایستاده است

ساعت همچنان صدا در مى‏دهد

پرچم همچنان بال‏بال مى‏زند

تا صبح ...

تا پهن شدن همه نور در گستره زمین

تا فردا ...

تا وقتى كه شبى، شبحى و ترسى نباشد

تا آمدن حسین،

تا تولد دوباره اصغر

تا آشكار شدن قد رشید على‏اكبر

از میانه خیمه‏گاه

تا شكفتن لبخندى از نور بر لب‌هاى زینب

رقیه

سكینه

عباس همچنان در اهتزاز است

پسرك سقا به صحن خیابان آمده

دستفروش‌ها در امنیت ‏بال‏بال زدن پرچم بیرون آمده‏اند

و ساعت،

هر ساعت مى‏نوازد

دانگ ... دانگ ...

منبع:

فصلنامه موعود، شماره 34 ، اسماعیل شفیعى سروستانى.

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName