• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 4016
  • دوشنبه 1385/11/9
  • تاريخ :

جنبه‏هاى غیبى عاشورا ‏


• مقدمه

خداوند كریم مظهر كرامت است و در آیات متعددى از قرآن به این مطلب اشاره شده است. از جمله مى‏فرماید: «تبارك اسم ربك ذى الجلال و الاكرام.»(1)

از مصادیق بارز كرامت امر نبوت پیامبران است كه بدینوسیله از اكرام الهى بهره‏مند شده تا در مكتب وحى درس كرامت دهند و بر محور این ویژگى انسانها را به سوى نور و سعادت رهنمون گردند پیامبر اكرم(ص) در این‏باره مى‏فرماید: «انى بعثت لاتمم مكارم الاخلاق.»(2)

خداوند بندگان خاص و اولیاء خویش را به مقام مكرّمان رسانید و آنها را به عالى‏ترین درجات و رفیع‏ترین مراتب انسانى نائل گرداند و نفسشان را از هرگونه فرومایگى و پستى منزّه و مبرّا كرد. كرامت در سایه سار تقواى الهى و رستن از وابستگى‏هاى دنیوى و محدودیت‏هاى م ادى حاصل مى‏گردد و پیشوایان دین بوسیله آن از مبدأ فیض ربوبى، دلها و چشمهاى عاشق حق را به فراسوى ماده و طبیعت سیر مى‏دهند. كرامت فضیلتى است چون اعجاز كه اولیاء الهى بدان متصفند و در پرتو آن توان خرق عادت دارند.

امام حسین(ع) كه در خاندانى كریم پرورش یافت اهل كرامت است و در زندگى جاودانه و مبارزه خالصانه‏اش خوارق عادات بسیارى به چشم مى‏خورد. آن حضرت در دعاى شب عاشورا فرمود: «اللهم انى احمدك على ان اكرمتنا بالنبوه و علّمتنا القرآن و فقّهتنا فى الدین.»(3) پیامبران و امامان(ع) خزانه داران دانش الهى‏

خداوند متعال وجود مقدّس رسول اكرم(ص) را از نور خویش بیافرید و او را با اخلاقى نیك و خصالى پسندیده براى رهبرى مردم برگزید. قلب پاك آن حضرت را جایگاه وحى الهى و تجلى گاه انوار خدایى قرار داد، مقامش را چنان رفیع گرداند كه جز ذات احدى و وصى بر حقش على بن ابیطالب(ع) كسى او را نشناخت. لطف و اراده پروردگار مهربان بر این تعلق گرفت كه بعد از رحلت آن شخصیت یگانه، احكام جاودانى دین اسلام بدون مُبَیّن و مفسّر باقى نماند و جانشینى او را كسى بر عهده گیرد كه همانند آن حضرت داراى مقام عصمت و صاحب نفسى پاك و آراسته باشد. از این رو خلافت ائمه معصومین(ع) كه منصبى است الهى در وجود امیرالمؤمنین(ع) و یازده فرزندش ثابت و منحصر گشت و علم و ایمان و آثار نبوت به آنها واگذار شد. خداوند در باطن آن حضرت نیرویى قرار داد تا به وسیله آن قدرت یابند، از وجود كائنات خبر دهند و از هر اتفاق در عالم خلقت آگاه شده و با نور عظمت خویش راه را بر مشتاقان حق و حقیقت بگشایند و آنان را به سر منزل مقصود برسانند. یكى از یاران امام صادق(ع) مى‏گوید: روزى در كنار حجر اسماعیل خدمت آن حضرت نشسته بودیم. كه فرمود: سوگند به صاحب این خانه اگر من نزد موسى و خضر بودم به آنها مى‏گفتم كه من از شما اعلم هستم و به آنان مطالبى را مى‏گفتم كه از آن بى‏اطلاع بودند.

زیرا موسى و خضر فقط از گذشته خبر داشتند ولى ما از آینده خبر داریم تا قیام قائم و این علم را ما از پیامبر(ص) به ارث برده‏ایم.(4) از روایات استفاده مى‏شود كه براى خداوند دو علم است یكى آنكه خاص حضرت احدیت است و كسى بر آن اطلاعى ندارد دیگرى آن است كه به رسولان و فرشتگان عطا نموده است علم امامان معصوم(ع) به حالات بندگان و اخبار زمان و مكان از همین نوع است. ائمه اطهار(ع) بوسیله قوه مقدسى كه خداوند از ابتداى خلقت در نهاد آنها گذاشته است، از مكتونات قلبى انسانها مطلع شده و از حوادث حال و آینده خبر مى‏دادند. در زندگى آنها حالات غیبى و خوارق عاداتى بسیار وجود دارد كه بنابر مقتضیات زمان گاه بر دیگران آشكار و گاهى مكتوم مانده است.


• امام حسین صاحب كرامات‏

زندگى سومین پیشواى شیعیان جهان كه براى آحاد بشر مایه فخر و مباهات و تمسك به راه و هدفش موجب قرب پروردگار و رستگارى در دنیا و آخرت مى‏باشد آكنده از پیش بینى‏ها و وقایع خارق العاده‏اى است كه براى آن حضرت از هنگام ولادت تا شهادت اتفاق افتاد. جانبازى دلیر انه و خالصانه آن امام همام در عرصه كربلا و در روز عاشورا حماسى‏ترین و بى‏نظیرترین واقعه تاریخى است كه پس از گذشت سالیان طولانى نه تنها به بوته فراموشى سپرده نشده بلكه سرّ عشق دلدادگان مكتب حق شده و شعاع عشق و عظمتش قلب آزادگان عالم را كاویده و آنها را به تجلیل و تكریم از آن همه شجاعت و از خود گذشتگى واداشته است و یادآورى مصائب و مظلومیت او تا ابدیت تاریخ دوستدارانش را به سوگ و ماتم نشانده است.

امام حسین(ع) در نهضت مقدسش به حفظ ارزشها و زدودن تحریف و بدعت‏هایى كه نا اهلان بر دین جدش وارد ساخته بودند پافشارى نمود و با نثار جان خویش و یارانش آیین حیاتبخش الهى را زنده كرد و با رسوا نمودن حیله گران اموى كه غاصب حكومت در جامعه اسلامى بودند حقانیت خویش را ثابت نمود. با گذر بر روایات بسیار در شأن امام حسین(ع) علاوه بر اینكه به مقام شامخ آن حضرت در پیشگاه الهى، انبیاء و اولیاء پى مى‏بریم، از كرامات خاص وى در زندگى و شهادتش مطلع مى‏گردیم. آدم (ع) گریست‏

در تفسیر آیه 37 سوره بقره نقل مى‏شود: هنگامى كه آدم كلماتى نورانى را دید كه بر ساق عرش نوشته شده از جبرئیل پرسید این كلمات چیست؟ جبرئیل گفت: اینها اسامى رسول خدا و خاندان بزرگوارش مى‏باشد، بدانها متوسل شو و خدا را بخوان. آدم چنین گفت: یا حمید بحق محمّ د یا عالى بحق على... و آنگاه خدا را به این نامها قسم داد. به نام حسین كه رسید قلبش از اندوه گرفت و اشك از چشمانش سرازیر شد. علت این گریه و اندوه را از جبرئیل پرسید و او گفت: "حسین" فرزند تو به مصیبتى بزرگ مبتلا مى‏گردد كه تمامى مصائب در برابر آن كوچك است. آدم پرسید آن مصیبت كدام است؟ جبرئیل گفت: حسین تشنه و غریب و تنها كشته مى‏شود و یار و یاورى ندارد، اى آدم اگر او را ببینى در حالى كه مى‏گوید: آه از تشنگى و آه از بى‏یاورى و از شدت تشنگى بین او و آسمان دود حائل مى‏شود و هیچكس جواب نمى‏دهد مگر با شمشیر و شربت مرگ!(5)


• امام حسین(ع) محبوب پیامبر و على(ع)

رسول خدا(ص) بارها در حضور مردم به مقام و عظمت نوادگانش امام حسن(ع) و امام حسین(ع) تأكید نمود و به احترام آنها در منبر و محراب مراسم را به اختصار برگزار كرد. پیامبر امام حسین(ع) را پاره جگر خویش خواند و در كلامى گرانقدر فرمود: «حسین منّى و انا من حسین» وى دوستداران اباعبداللّه(ع) را دعا مى‏كرد و از مخالفانش تبرّى مى‏جست. گاهى اوقات كه آن حضرت در منزل یكى از همسرانش به سر مى‏برد و از آمدن حسین(ع) كه كودك بود به حجره‏اش جلوگیرى مى‏كردند برافروخته مى‏شد و از این كار اعلام ناراحتى مى‏نمود. در یكى از روزها كه آن حضرت در منزل ام سلمه بود فرشته‏اى - جبرئیل - با كسب اجازه به محضرش شرفیاب شد. در همین اثنا حسین(ع) به آغوش پیامبر جست و مورد مهر و محبت واقع شد. جبرئیل كه ناظر این صحنه بود عرض كرد: همانا امّت شما این طفل را خواهند كشت. اگر بخواهید به شما نشان خواهم داد سپس خاك سرخى كه همراه داشت به پیامبر داد و پیامبر آن را به ام سلمه سپرد و فرمود: از آن نگهدارى كن. ام سلمه گوید: آن خاك را در شیشه‏اى نگه داشتم تا روزى كه تبدیل به خون شد فهمیدم در چنین روزى حسین شهید شده است.(6)

مطلب فوق را ام سلمه در هنگامى كه امام حسین(ع) از عراق خارج شد به وى یادآورى كرد و گفت: با رفتن به سوى عراق ما را محزون نكن، زیرا من از رسول خدا(ص) شنیدم كه فرمود: فرزندم حسین در عراق و در زمین كربلا كشته خواهد شد و اكنون مشتى از آن خاك در شیشه نزد من است. امام فرمود: مى‏دانم كشته مى‏شوم و اراده الهى بر این تعلق گرفته كه خویشاوندان و خاندان من اسیر گردند در حالى كه صداى استغاثه ما را كسى نمى‏شنود و مى‏دانم در چه ساعتى و چه روزى در كدام سرزمین كشته خواهم شد. تربت مبارك‏

واقعه شهادت سیدالشهداء یكى از اسرار خلقت است كه قضایاى غمبار آن در اندیشه و كلام پیامبران و اوصیاء الهى سارى و جارى بوده به طورى كه آنها با بیان گوشه هایى از این حماسه جاوید همواره مغموم و محزون بودند. آدم ابوالبشر بر غمش گریست و ابراهیم خلیل پس از آن كه به قدرت الهى صحنه كربلا را مشاهده نمود قلبش پر از اندوه شد و اشك از دیدگانش فرو ریخت. «زمانى كه امیرالمؤمنین(ع) همراه یارانش عازم نبرد صفین شدند از كربلا عبور كردند. پس در آن سرزمین توقف نموده و با صداى بلند فرمودند: اینجا را مى‏شناسید؟ و آنگاه با دست خود به جایى اشاره كرده و فرمودند: آنجا محل نزول آنهاست و سپس جاى دیگرى را نشان داده و بیان نمودند: اینجا جایى است كه خون آنها ریخته خواهد شد و باز فرمود: چه مبارك تربتى هستى كه گروهى از خاك تو بر مى‏خیزند و به محشر مى‏آیند و بدون حساب به بهشت داخل مى‏شو ند و آنگاه اشك از دیدگان مباركش جارى شد و افرادى كه در خدمتش بودند نیز گریستند.»(7)


• مقامات عالى‏

خداوند متعال براى اهل بیت(ع) مقاماتى مهیا دیده كه با دفاع از حق و شهادت در این راه بدان خواهند رسید.

مسلم اسرار این مطلب را كسى جز پروردگار نمى‏داند. هر فعلى كه از طرف ائمه اطهار انجام مى‏پذیرد اعم از سكوت، مبارزه،قیام و قعود طبق برنامه خاصى است كه از جانب خداوند بدانها رسیده است. و این مسئله با اختیار و تصمیم آن بزرگان منافاتى نداشته و آنها براى اطاعت از پروردگار عالم به انجام تكلیف همت مى‏گمارند و از سرنوشتى كه برایشان مقدر شده سرباز نمى‏زدند و قبول هرگونه مصیبت در راه خدا را سبب تقرب به حق و رسیدن به درجات عالیه‏اى مى‏دانستند كه خداوند براى آنها مهیا نموده است. امام حسین(ع) با قیام جاودانه خویش از توطئه‏ها و حیله‏هاى دشمن پرده برداشت و دیندارى و شجاعت را در بین مسلمانان احیاء كرد و با نثار خون خویش درس ایستادگى در برابر ظلم را با كمى افراد و تجهیزات به دیگران آموخت. آن حضرت از شهادت خویش آگاه بود و مطالبى كه در مدت حركتش از حجاز تا عراق بر زبان را ند گویاى این حقیقت است.

در سرزمین ثعلبه هنگام ظهر امام حسین(ع) اندكى خوابید و وقتى بیدار شد فرمود: در خواب هاتفى را دیدم كه مى‏گفت: شما به شتاب مى‏روید و مرگ شما را با شتاب به بهشت مى‏برد. على اكبر(ع) كه چنین سخنى را از پدر شنید گفت: پدر جان مگر ما بر حق نیستیم؟ امام حسین(ع) فرمود: آرى به خدا قسم ما بر حق هستیم. على اكبر عرضه داشت در این صورت ما از مرگ باكى نداریم و امام حسین(ع) كه از استقبال فرزندش شاد شده بود بیان داشت: فرزندم خدا به تو جزاى خیر دهد.(8)

اینگونه خبر از آینده دادن مختص اولیاء الهى است و از مصادیق آن مى‏توان وجود مقدس اباعبداللّه (ع) را نام برد. امام علاوه بر این مورد، بارها در مسیر حركت به سوى كربلا و خصوصاً شب عاشورا همراهان را از اتفاقاتى كه در پیش دارند آگه نمود. در مبارزه نابرابر سپ اهیان كفر با امام شهیدان اگرچه دشمن مستانه در شیپور پیروزى دمیدامّا فتح واقعى از آن امام حسین(ع) و یارانش بود. امام پیروزى را در مبارزه ظاهرى و كشت و كشتار نمى‏دانست، بلكه آن را در رسیدن به هدفهاى مقدسى مى‏دانست كه به خاطر آنها قیام كرده و شهادت را انتظا ر مى‏كشید. یارى فرشتگان و جنیان‏

حمایت پروردگار و امدادهاى غیبى در اكثر نبردهاى مسلمین آنها را بر دشمن فائق گرداند، در جنگ بدر كه رسول خدا(ص) و یارانش به جنگ با كفار پرداختند بیش از سه هزار فرشته آنها را یارى داده تا دشمن را شكست دهند و با پیروزى از میدان جنگ بیرون آیند. «در روزى كه امام حسین(ع) از مكه حركت نمود، گروهى از فرشتگان آن حضرت را ملاقات كرده و گفتند: اى حجت خدا ذات مقدس باریتعالى در بسیارى از جنگ‏ها به وسیله ما، جدت رسول خدا(ص) را یارى نمود. اینك براى یارى تو آمده‏ایم. امام حسین(ع) به آنها فرمود: وعدگاه من و شما زمین كربل است كه من در آنجا كشته مى‏شوم. علاوه بر فرشتگان جمعى از جنیان نزد امام آمده و گفتند: ما از شیعیان و یاران تو هستیم، اگر فرمان دهى تمام دشمنانت را نابود خواهیم كرد. امام حسین(ع) در حق آنها دعا كرد و فرمود: به خدا قسم قدرت ما بر كشتن آنها بیش از شماست. لكن مى‏خواهیم حجت بر همه تمام گردد تا كسانى كه هلاك مى‏شوند و یا به سعادت مى‏رسند هر دو از روى دلیل و آگاهى باشد.»(9)


• احسان به دشمن‏

نیكى و احسان به انسانها از خصائص بزرگان دین است. آنها حتى در رویارویى با دشمنان و معاندان رفتارى پسندیده داشتند و دیگران را به رعایت این عمل ترغیب نموده‏اند. بخششهاى سخاوتمندانه رسول خدا(ص)، از خود گذشتگى‏هاى على(ع) در جنگها و چشم پوشى و بخشش امام حسن (ع) در برخوردهاى سخیف مخالفان، مظهر اخلاق و رفتار الهى در مكتب حیاتبخش اسلام است. امام حسین(ع) كه در خاندانى پاك، سخاوتمند و با فضیلت پرورش یافت در مواجهه با لشكر دشمن، زیباترین و پسندیده‏ترین روش را برگزید. بطورى كه نكات آموزنده و تربیتى آن تا ابدیت الگو و سرمشق انسانهاى آزاده قرار خواهد گرفت.

در منزل «ذوحسم» كه امام و یارانش فرود آمدند، لشكر حر بن یزید ریاحى با هزار سوار رسید. ابن زیاد فرمان داده بود امام حسین(ع) را هركجا دیدند محاصره كرده و از رفتن وى به كوفه جلوگیرى كنند. امام حسین(ع) كه حر و لشكریانش را تشنه یافت. ابتدا دستور داد او و افرادش و حتى اسبهایشان را سیراب كنند و پس از آن به «على بن طمان محاربى» كه از دشمنان بود و تازه از راه رسیده بود و از همه تشنه‏تر بود آب داد امام او را كمك كرد تا آب نوشید زیرا از شدت تشنگى نمى‏توانست از لب مشك آب بنوشد.(10)


• چشمه آب‏

عبیداللّه بن زیاد دورادور جریان جنگ و مقابله با امام حسین را از طریق ابن سعد و دیگر سرداران برگزیده‏اش كنترل مى‏كرد: عمر سعد بنا بر خواسته او سوارانى انتخاب نمود و بر فرات گمارد تا نگذارند امام و اصحابش از آب استفاده كنند. این بزرگترین بى‏رحمى در حق امام و فرزندانش بود. اولین محاصره و بستن آب روز ششم محرم اتفاق افتاد. تشنگى، خاندان و اصحاب امام را آزار مى‏داد و آنها را سخت تحت فشار قرار داده بود. در این هنگام امام حسین(ع) به بیرون خیمه آمد، سنگى برداشت و به اندازه 19 قدم به طرف قبله حركت نمود و آن جا چاه آبى خوشگوار هویدا گشت، همگى از آن نوشیدند و پس از آن آب چشمه خشك گردید و از بین رفت. این خبر به گوش ابن زیاد رسید، به عمر سعد نوشت، شنیده‏ام حسین بن على چاه حفر مى‏كند و خود و یارانش از آن مى‏نوشند. از این كار ممانعت كن و اوضاع را بر آنها تنگ گیر. پس از این فرمان، عمر سعد عمربن حجاج را با پانصد سوار فرستاد و جلو آب را گرفتند و نگذاشتند امام دیگر از آب استفاده كند.(11)


• محل شهادت‏

كاروان امام حسین(ع) در كنار دهكده‏اى به نام «عقر» توسط حر و لشكریانش متوقف شده بود، امام از حر خواست آنها را مقدارى جلوتر ببرد تا در كنار فرات رسیدند. اسب امام در این مكان ایستاد و دیگر از جایش حركت نكرد امام حسین(ع) از نام این سرزمین پرسید؟ همراهان گفتند: اینجا را ماریه و به قولى كربلا گویند. چشمان امام از اشك پر شد و فرمود: خداوندا از غم و اندوه به تو پناه مى‏برم، این جا محل ریختن خونهاى ماست، بارها را باز كنید و شتران را بخوابانید و خیمه‏ها را بپا كنید.»(12)


• نفرین امام

امام حسین(ع) در تمام منزلگاهها كه توقف مى‏نمود هركجا موقعیتى پیش مى‏آمد به موعظه سپاه دشمن مى‏پرداخت و آنها را از جنگ باز مى‏داشت، حتى در ملاقاتى با عمر سعد سعى نمود او را از این گمراهى نجات دهد و هر وعده‏اى كه ابن زیاد به او داده بود را به بهترین وجه برآورده كند، امّا سخنانش بر قلب قسى او اثرى نبخشید و هربار به بهانه‏اى واهى از نصایح امام سرباز زد. امام حیسن(ع) كه سخت دلى او و سست پیمانى لشكرش را دید، احتمال هرگونه تعرضى را به خیام حرمش داد. بنابراین فرمان داد اطراف حرم خندقى كنده و از هیزم پركنند و سپس آتش بزنند.

زمانى كه آتش زبانه كشید فردى از لشكر دشمن سوار اسب شد و به سوى خیام امام جلو آمد و گفت: اى حسین، پیش از آتش آن دنیا به خود آتش زدى! حضرت فرمود: كذبت عدو اللّه دروغ گفتى اى دشمن خدا، گمان دارى تو به بهشت مى‏روى و من به دوزخ، پس روى به قبله آورد و فرمود: خدایا او را به آتش دنیا بسوزان قبل از آنكه به آتش آخرت گرفتار آید. نفرین امام در مورد او به اجابت رسید. پاى اسب به سوراخى رفت و تعادلش به هم خورد و در حالى كه پاى آن ملعون در ركاب اسب گیر كرده بود به اینطرف و آنطرف كشیده شد و نهایتاً به خندق آتش افتاد.(13)

لجاجت و قساوت دشمن در كارزار كربلا چنان شد كه به تذكرات و سخنرانى‏هاى امام گوش نمى‏دادند و هنگام خطابه امام همهمه مى‏كردند تا صداى آن حضرت به گوش دیگران نرسد، و چنانچه مورد مؤاخذه امام واقع مى‏شدند گفته‏هایش را تصدیق نمى‏كردند و به تكذیب آن مى‏پرداختند. به سخن امام كه فرمود: آیا امروز در شرق و غرب عالم فرزند دختر پیامبرى غیر از من مى‏شناسید. اعتنایى نكردند و با جسارت تمام در مقابل او و خاندانش اسب مى‏راندند، رجز مى‏خواندند و هتاكى مى‏كردند. عبداللّه بن حصین از لشكر ابن سعد به آواز بلند فریاد زد: اى حسین از این آب فرات كه مى‏بینى چون شكم ماهى موج مى‏زند قطره‏اى نمى‏چشى تا هلاك گردى. آن حضرت از شنیدن این سخن دیده‏اش گریان شد و فرمود: «اللهم امته عطشانا؛ خدایا او را تشنه بمیران.» در آن حال اسب رمید و برزمینش زد. او برخاسته و بدنبال اسب مى‏دوید و در حالى كه تشنگى بر او غالب شده و فریاد العطشش بلند بود، هرچه آب به او رساندند نتوانست آن را بخورد و با تشنگى به هلاكت رسید.(14)


• پدر، بر تو سلام‏

بعد از شهادت یاران و نزدیكان امام نوبت به جانبازى فرزند وى حضرت على اكبر(ع) رسید. او كه ریشه‏اش از خاندان نبوت بود، در خلق و خوى شباهت زیادى به پیامبر اكرم(ص) داشت و این خصلت دلبستگى امام و دیگران را به وى دو چندان مى‏كرد. امام حسین(ع) فرمود: هرگاه دل‌مان براى پیامبر تنگ مى‏شد على اكبر را نظاره مى‏كردیم. بنابراین وداع او براى رفتن به میدان به امام بسیار گران آمد. در لشكر دشمن هماوردى براى على اكبر یافت نشد و او خود را به قلب دشمن زد و با نبردى سنگین تعداد زیادى از آنان را نابود ساخت. شدت حمله تاب و تحمّل را از آن حضرت گرفت و به سوى پدر روانه‏اش كرد، بلكه با قطره آبى عطش خود را فرونشاند و دوباره به رزم ادامه دهد. هنگامى كه على اكبر نزد پدر آمد و از تشنگى سخن گفت، امام حسین(ع) زبانش را مكید و انگشترى رسول خدا(ص) را در دهانش نهاد و او را به طرف میدان با زگرداند. حضرت على اكبر(ع) پس از مبارزه‏اى سخت پدر را مورد خطاب قرار داد و فرمود: پدر جان سلام بر تو، این جدّم رسولخداست كه با جامى پر از آب مرا سیراب كرد، به طورى كه بعد از این تشنگى نخواهم دید.(15)


• جانبازى یاران

1- به یقین مى‏توان گفت در عرصه مبارزات جبهه حق و باطل هیچ گروهى به اندازه یاران امام حسین(ع) از خود ایثار و فداكارى نشان ندادند. با اینكه امام به آنها اجازه داد كه وى را تنها گذاشته و به شهرى دیگر پراكنده گردند تا از تعرض و آسیب دشمن مصون بمانند بر پی مان خویش پاى فشردند و قسم یاد كردند تا لحظه آخر از امام و آیین اسلام دفاع كنند. هنگامى كه امام حسین(ع) صدق نیت و اخلاص عمل یارانش را دید آنها را از سرنوشتى كه در پیش دارند با خبر ساخت. پس به اذن خدا و خواست امام پرده‏ها كنار رفت و آنها جایگاه خویش را در بهشت دیده به نعمت‏هایى كه خداوند برایشان فراهم نموده بود نظر افكندند و براى رسیدن به آن لحظه شمارى مى‏كردند.

در شبى كه همه مى‏دانستند فرداى آن سرها جدا مى‏گردد و در ضرب شمشیرها سیلاب خون به راه مى‏افتد و اسیرى آغاز مى‏گردد، نشاط چهره یاران لشكر حق را فرا گرفت. بریر از یاران امام با عبدالرحمن انصارى سخنى به مزاح گفت. عبدالرحمن او را از این كار منع كرد و خواست از شوخى دست بردارد.

بریر در پاسخ به عبدالرحمن گفت: خویشاوندانم مى‏دانند كه من هرگز اهل شوخى نبوده‏ام حتى در جوانى بسوى سخن باطل نرفته‏ام، اما اكنون خوشحالم چون به همین زودى در پیشگاه خدا ظاهر مى‏گردیم و در جوار رحمت او در بهشت برین قرار مى‏گیریم.(16)

2- «جون» غلام ابوذر غفارى از امام حسین(ع) اجازه خواست به میدان رود. امام فرمود: اى جون به تو اذن مى‏دهیم هر طرف مى‏خواهى بروى چونكه تو براى دیدن مشقت دنبال ما نیامدى. جون خود را روى قدمهاى امام انداخت و گفت: در هنگام خوشى در خانه شما بودم و از لطف و كرم‌تان بهره‏مند شدم، اكنون كه هنگام سختى است شما را ترك گویم! گرچه چهره‏ام سیاه و بوى بدنم كثیف و نژادم پست است و لیاقت ندارم خون خود را با خون شما در آمیزم، اجازه دهید به میدان روم تا چهره‏ام سفید و نژادم بزرگ و بدنم خوشبو گردد و در بهشت جاى گیرم. به خدا قسم هرگز شما را ترك نمى‏گویم تا این خون سیاهم با خون شما درآمیزد. امام حسین(ع) به او اجازه داد به میدان رود. او پس از مبارزه‏اى دلاورانه تعداد زیادى را به هلاكت رساند. و خود بر زمین افتاد. امام در لحظات آخر به بالینش آمد و گفت: خدایا چهره او را سفید و بدنش را خوشبو و با محمّد(ص) و آل محمّد(ع) محشور گردان، دعاى امام مستجاب شد و بدن او پس از شهادت بسیار خوشبو شد و فضاى اطراف را عطرآگین نمود به طورى كه همه با خبر شدند.(17)


• خونى كه به زمین برنگشت‏

وقتى تمام یاران و نزدیكان امام حسین(ع) شربت شهادت نوشیدند وى به تنهایى در مقابل آن لشكر عظیم به نبرد پرداخت و بسیارى را كشت. هیبت امام اجازه نمى‏داد كسى رویاروى او بجنگد. بنابراین دسته جمعى به طرفش هجوم برده و با هر وسیله‏اى كه در اختیار داشتند بر پیك ر شریف و مطهرش ضربه وارد نمودند. از شدت جراحات، توانائیش كم شد و براى لحظاتى بر زمین نشست كه ناگاه سنگى بر پیشانیش اصابت نمود و خون فوران كرد، وقتى لباس خود را بالا گرفت تا خون سرش را پاك كند تیرى زهرناك بر سینه‏اش نشست و قلبش را درید. امام در حالى كه سر به آسمان گرفته بود فرمود: بسم اللّه و باللّه و على ملة رسول اللّه؛ آنگاه تیر را از پشت خود بیرون كشید و همانطور كه خون از سینه‏اش مى‏ریخت كفى از آن پر كرد و به آسمان پاشید كه قطره‏اى از آن به زمین برنگشت. در ساعات آخر كارزار ملعونى ضربه‏اى به سر مبارك ا مام زد به طورى كه عمامه‏اش بر زمین افتاد و سرش شكافت آن حضرت او را نفرین كرد و فرمود: امیدوارم با این دست نخورى و نیاشامى و خدا تو را با ستمگران محشور كند. نفرین امام او را گرفتار كرد و زمانى كه عمامه را به سرقت برد، همسرش او را طرد كرد و از خانه بیرون ر اند. آن ملعون خواست به صورت زنش سیلى بزند دستش به میخى گرفت و از مرفق قطع شد و همیشه فقیر و گدا باقى ماند.(18)


• لحظه شهادت‏

با اینكه در وجود نازنین فرزند رسول خدا(ص) رمقى نبود تا چون ساعات اولیه بر جمیع روباهان بشورد. امّا دشمن از نفس كشیدن او نیز واهمه داشت. به این دلیل تعدادى داوطلب شدند سر آن حضرت را از پیكر جدا كنند و با آرامش خیال براى گرفتن جایزه نزد عبیداللّه بروند. آخرین نگاههاى امام تنى چند از آن گستاخان را با ترس و لرز به عقب راند، آنها در چهره پسر فاطمه(س) چشمان رسول خدا(ص) و هیبت على مرتضى(ع) را مى‏دیدند و توانایى خویش را براى كشتن آن حضرت از دست مى‏دادند شمر ملعون كه رجز شهامت سرداده بود قدم به قتلگاه گذاشت و شمشیر بر گلوى آن حضرت نهاد. امام چشمانش را باز نمود و فرمود: تو كیستى؟ شمر گفت: شمر بن ذى الجوشن صبابى هستم. امام فرمود: تو مرا مى‏شناسى كه فرزند على (ع) و فاطمه (س) هستم و جدم رسول خدا(ص) و برادرم امام حسن(ع) است. شمر گفت: آرى مى‏شناسم، امام پرسید: حال كه شناختى چرا قصد جان من كردى؟ او گفت: قصد من گرفتن جایزه از یزید است. امام فرمود: واى بر تو كه جایزه یزید محبوبتر از شفاعت جدم رسول خدا(ص) است. و سپس افزود بحق خدا شكمت را به من نشان ده، شمر بدنش را برهنه كرد. شكمش بیمارى برص داشت مانند شكم سگها و موى آن چون موى خوك‏ها بود. امام فرمود: اللّه اكبر، جدم چه درست فرمود كه چنین فردى تو را خواهد كشت.(19)


• دستان خشك‏

روز عاشورا براى اهلبیت پیغمبر(ص) مالامال غم و اندوه بود. هتاكى دشمن و مظلومیت خاندان امام حسین(ع) دلها را مى‏آزارد و اشكها را روان مى‏سازد. پس از شهادت امام حسین(ع) كه پیكر مقدسش بر خاك گرم كربلا قرار گرفت شخصى به نام ابحر بن كعب لباس امام را از تن بیرون آورد و بدن او را برهنه روى زمین رها كرد. به گفته تاریخ بر اثر این كار زشت دو دستش در تابستان مانند دو چوب خشك خشكیده و در زمستان‏ تر بود و خون و چرك از آن مى‏آمد و به آن حال بود تا هلاك شد.(20)

در غم شهادت امام حسین(ع) پیامبر گریست و امامان معصوم عزادار شدند و از آن زمان تاكنون حرارت عشق و سوزناكى این واقعه التیام نیافته. بطورى كه هر ساله بیش از سال قبل در ایام عزادارى آن حضرت مردم به یاد مصائبش اشك مى‏ریزند و نهضت مقدّسش را گرامى مى‏دارند. حضرت سجاد(ع) كه در حادثه كربلا حضور داشته و در طول سالیان بسیار، با یادآورى آن روز به شدت اشك ماتم مى‏ریخت، به طورى كه اصحاب ترسیدند از اینهمه فشار غم و غصه جان دهد، آن حضرت در بیان خاطراتش مى‏فرمود: من با چشمان خود دیدم پدر و برادران و خویشاوندانم را كشتن د و آن‏ها را در بیابان افكندند، اینك چگونه آن مصائب را فراموش كنم. من هنگامى كه میدان جنگ كربلا و بدن‏هاى متلاشى شده را از نظر مى‏گذرانم گریه گلویم را مى‏گیرد و آن هنگام كه خواهران و عمه‏هایم از این خیمه به آن خیمه فرار مى‏كردند را هرگز فراموش نمى‏كنم.

___________________________________

1. سوره الرحمن ، آیه 78.

2. بحار، ج 16، ص 21.

3. نفس المهموم، شیخ عباس قمى، ص 100.

4. اصول كافى، ج 2، ص 307.

5. لهوف، سید بن طاووس، ص 23.

6. ینابیع الموده، ج 2، ص 118 - 117.

7. مقتل الحسین، علامه مقرم، ص 25.

8. لهوف، ص 70.

9. همان، ص 68.

10. مقتل الحسین، ص 218.

11. همان، ص 224.

12. ینابیع الموده، ج 2، ص 161.

13. همان، ص 69.

14. نفس المهموم ص 152، روضة الشهداء، ملا حسین كاشفى، ص 269.

15. بحار، ج 45، ص 44.

16. امام حسن(ع) و امام حسین(ع)، علامه محسن امین، ص 127.

17. مقتل الحسین، ص 312.

18. ینابیع الموده، ج 2، ص 181.

19. همان، ص 182.

20. لهوف، ص 73.

زهرا نساجى زواره،‏ در مكتب كرامت

شبكه شارح

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName