• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 6878
  • شنبه 1382/3/24
  • تاريخ :

مکتب اصفهان (969 ه. ش. تا اوایل قرن 12 هجری)

شاه عباس در سال 1000 ه. ق (969 ه. ش) پایتخت خود را از قزوین به اصفهان منتقل کرد. او در بنای شهر اصفهان کوشش زیادی نمود. مساجد و مدارس بسیار عظیمی را ساخت و اصفهان را به مهد دانش و هنر تبدیل کرد.

با انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان، هنرمندان نیز همراه شاه عباس راهی آن شهر شدند. در این زمان بود که در نقاشی ایران تغییر و تحولات کلی به وجود آمد؛ چون هنرمندان به آزادی عمل بیشتری نسبت به گذشته دست یافتند و از چهار چوب موضوعاتی که قبلاً روی آن کار کرده بودند، فراتر رفتند. نقاشی از درون صفحات کتاب های خطی بیرون آمد و به صورت تک ورقی رواج پیدا کرد. موضوع کار این نقاشان بیشتر به تصویر کشیدن زندگی سنتی مردم و درباریان و تصویر کردن اشخاصی بود که لباسهای فـاخر و الوان می پوشیدند. در همین زمان بود که سبک طراحی به شیوه ی «قلمگیری» اهمیتی خاص یافت.

در مکتب اصفهان به علت توجه بیش از حد هنرمندان به نقاشی های "تک چهره"، نقاشی به شیوه ی قدیم که در آن تعداد زیادی پیکرهای انسانی کار شده، از رونق افتاد. هر چند که در ابتدای این مکتب کارهایی به شیوه ی دوران شاه طهماسب کار شده، ولی ناچیز است. از جمله علل این تغییر، ارتباط با ممالک اروپایی در زمان شاه عباس بود.

در ابتدای پیدایش مکتب اصفهان تعداد زیادی طراحی تک روقی و بدون رنگ، با امضای آقا رضا در دست است. این طراحی ها از قدرت قلم و زیبایی خاص برخوردارند. آقا رضا طر احی با قلم مو را که از قرن نهم هجری شروع شده بود، به تکامل رساند. در این دوره علاوه بر این طراحی و نقاشی ها، مجموعه طراحی و نقاشی های دیگری هم به امضای رضا عباسی در دست است. به خاطر تشابه اسمی آقا رضا و رضا عباسی عقاید مختلفی در مورد این دو اسم بیان شده است. عده ای معتقدند که آقا رضا همان رضا عباسی است و عده  دیگر هم اعتقاد دارند که دو نقاش به اسم آقا رضا و رضاعباسی در زمان شاه عباس بودند که اولی به خاطر کهنسالی به آقا رضا معروف بوده و رضای دوم به خاطر این که در خدمت شاه عباس بوده به رضاعباسی معروف شده است. در این مورد استاد ساکیسیان می گوید: " آقا رضا استادی است که با شاه عباس معاصر بود و رضا عباسی نیست." اما برخی هم معتقدند که آقا رضا در اوایل زندگیش در درباره شاه طهماسب، همچون هنرمندان جوان این دربار، کار می کرد و سپس اواخر عمرش را در دربار شاه عباس به سر برده است.

رضا عباسی جوان هنرمندی بود که در درباره شاه عباس رشد پیدا کرد و با توجه به بررسی های انجام شده و مجموعه طراحی هایی که به امضای آقا رضا و رضا عباسی جمع آوری شده است، می توان با ذکر دلایلی که در زیر بیان می شود، نتیجه گرفت رضا عباسی همان آقا رضا بوده است که در زمان شاه عباس به دلیل درخشندگی کارهایش در حدود سالهای 1008 ه. ق به بعد، عنوان عباسی از طرف شاه به او داده می شود و از آن پس آثارش را با عنوان رضا عباسی رقم می زند.

1- عموماً غالب آثاری که به امضای آقا رضا و یا رضا عباسی رقم زده شده است- به جز دو طرح- فاقد تاریخ هستند؛ تنها دو طراحی دراین مجموعه در دست است که به امضای آقا رضا و رضا، دارای تاریخ است. طراحی اول، تک چهره ی درویشی است که حالت نشسته دارد و با همکاری شیخ محمد مشترکاً کار شده است(طراحی شماره 25) در زیر این طراحی، عبارت «طرح مولانا شیخ محمد و قلم آقا رضا1000» نوشته شده است. نتیجه ای که ازاین طراحی به دست می آید، اینست که آقا رضا و شیخ محمد، در تاریخ 1000 ه. ق معاصر هم بوده اند. که این تاریخ به سال اول مکتب اصفهان مربوط می شود. بنابراین می توانیم بگوییم که آقا رضا جزو هنرمندان اصفهان بوده است.طرح شماره 26، طراحی دیگر است که موضوع آن زائری در مشهد مقدس است. عبارتی که در حاشیه ی آن نوشته، اینست: «در مشهد مقدس، آخر روز جمعه دهه محرم الحرام در دولت خانه و خدمت یاران ساخته شد. راقمه ی رضا سنه 1007»

از این طراحی چنین استنباط می شود که این طرح باید جزو آخرین طراحی هایی باشد که به نام رضا امضا شده است. شباهت زیاد حاشیه نویسی و نوع خط این طراحی با مجموعه ی طراحی هایی که به نام رضا عباسی رقم زده شده است؛ این مساله را آشکار می کند.طرح شماره 26 نشان می دهد که درسال 1007 ه. ق هنوز عنوان عباسی به آقا رضا داده نشده است، و لی درطراحی شماره 27  در سال 1011 ه. ق  امضاء به شکل «رقم کمینه رضا عباسی» بر طراحی حک شده است. با مقایسه ی این دو طرح می توان نتیجه گرفت که عنوان «عباسی» باید بعد از سال 1007 ه. ق به آقا رضا داده شده باشد. قابل ذکر است که عده ای معتقدند که طراحی هایشماره 27 و28 اگر چه امضاء دارند، ولی جزو آثار رضا عباسی نیستند. علتش را هم امضای هنرمند ذکر می کنند که به خط بسیار خوش نوشته شده است. در جواب باید گفت که این دو اثر جزو بهترین طراحی های رضا عباسی هستند و از هیچ هنرمندی انتظار طراحی هایی به این زیبایی نمی رود، مگر رضا عباسی.

2- مطلب قابل ذکر دیگر این که تاریخ نویسان معاصر شاه عباس، در کتاب های تاریخی خود هیچگاه اشاره ای به دو نقاش با نامهای آقا رضا و رضا عباسی نکرده اند. مورخ معروف شاه عباس، اسکندر منشی - صاحب کتاب "عالم آرای عباسی" ، در کتابش در سال 1039 ه. ق  به آقا رضا اشاره کرده است و او را همدم شاه عباس می داند. بنابراین اگر آقا رضا همان رضا عباسی نبوده، بعید به نظر می رسد که اسکندر منشی اشاره ای به آن نکرده باشد. قاضی احمد مورخ هنری سده ی یازدهم نیز در کتابش تنها به آقا رضا اشاره کرده است و او را نقاش زیبایی ها و پسر مولانا علی اصغر کاشی معرفی می کند.

3- در این جا مطلب دیگری را از کتاب عالم آرای عباسی در این باره، نقد و بررسی می کنیم. در این کتاب آمده است :

« مولانا اصغر کاشی، استاد بی قرینه و مصور پاکیزه ساخت [در به تصویر کشیدن] و در پرداخت و رنگ آمیزی منفرد و در کوه پردازی و درخت سازی از اقران درپیش بود. او نیز در خدمت سلطان ابراهیم میرزا بود. در زمان میرزا اسماعیل ازاصحاب کتابخانه شد. پسرش آقا رضا در فن تصویر و یکه و صورت چهره کشائی ترقی عظیم کرده و اعجوبه ی زمانه گشت...»

از این متن تاریخی نتیجه می گیریم که پدر آقا رضا - مولانا اصغر کاشی -  در دربار سلطان ابراهیم میرزا یکی از شاهزادگان صفوی در زمان شاه طهماسب - در سبزوار مشغول نقاشی بوده است که با روی کار آمدن شاه اسماعیل دوم (984 ه. ق ) و کشته شدن سلطان ابراهیم میرزا به دستور پادشاه وقت، به قزوین مهاجرت کرده و در دربار شاه اسماعیل، در کتابخانه ی او مشغول کار شده. احتمالا و در این زمان آقا رضا در سنین جوانی به بوده است. با توجهبه طراحی شماره 25 که کار مشترک از شیخ محمد و آقا رضا است چنین برمی آید که آقا رضا جزو شاگردان پدرش و شیخ محمد بوده است. زیرا عنوان نوشته ی متن طراحی عبارتست از «طرح  مولانا شیخ محمد و قلم آقا رضا». لازم به ذکر است که معمولا عنوان مولانا برای استادان نقاشی به کار برده می شد.

مطلب دیگری که از متن بالا استنباط می شود این است که پدر رضا عباسی از اهالی کاشان بوده است و به همین دلیل است که رضا عباسی ابتدا بعضی از آثارش را به نام "آقا رضا مصور کاشی" امضاء کرده است.

بنابراین چنین می توان نتیجه گرفت که همه ی آثاری که به امضای آقا رضا، رضا و رضا عباسی موجود است همگی از آثار یک هنرمند می باشد که در ابتدای جوانی به نام "آقا رضا" آثارش را رقم می زده و سپس در اصفهان در درباره شاه عباس عنوان عباسی را کسب نموده و به نام رضا عباسی آثارش را امضاء کرده است. البته ولی چنین به نظر می رسد که رضا عباسی در زمان حیات در بین هنرمندان معاصر و مورخان، بیشتر به نام آقا رضا معروف بوده است.

در اینجا باید نام دو هنرمند دیگر به نام های آقا رضا جهانگیری وعلیرضا عباسی که در بعضی از منابع به اشتباه آنان را با رضا عباسی یکی دانسته اند، اشاره شود.

آقا رضا جهانگیری یکی از مهمترین نقاشانی است که در دربار جهانگیر شاه - پادشاه هند و معاصر شاه عباسی - می زیست. وی به قول جهانگیر در کتاب توزک جهانگیری اهل هرات بوده است. شیوه ی کار وی تقریباً هندی است و آثار طراحی اش شباهتی به کارهای رضا عباسی ندارد.طراحی شماره 29 از آثار اوست.

علیرضا عباسی هم یکی از مهمترین خوشنویسان درباره شاه عباس بوده است که رابطه ی دوستانه ای با شاه داشته و زمانی هم ریاست کتابخانه ی دربار را به عهده دار بوده است. کتیبه های بناهای بزرگ معماری از قبیل مساجد و مدارس در اصفهان و قزوین توسط این هنرمند خطاطی شده است. او در نقاشی نیز مهارت داشته و طراحی ها و نقاشی هایی هم به امضای وی بر جای مانده است. از جملهطراحی شماره 30 از آثار نقاشی این هنرمند است.

ظرافت کارهای دوران جوانی رضا عباسی یادآور و احیاء کننده ی سنت های متزلزل نسل قبل نقاشان صفویه، در دربار شاه طهماسب بود؛ ولی در اواخر، طرح های او تحت تاثیر تجارب زندگی اشرافی زمان خود و گذشت عمر، لطایف خود را از دست داد و خشن شد. سوژه های او اکثراً از بین افراد طبقه پایین جامعه انتخاب شده است. از طرف دیگر نفوذ و رواج نقاشی اروپایی در آثار این استاد، بی تاثیر نبوده است. در نزد این استاد شاگردان زیادی تربیت یافته اند که هر کدام سبک و روش او را ادامه داده اند. مهمترین آنها: محمد شفیع عباسی، افضل الحسینی، محمد معین مصور، محمد علی، محمد  یوسف و محمد قاسم بودند.

معین مصور در حاشیه ی یکی از آثارش که آن را شبیه استادش رضا عباسی کشیده است معرفی می کند(طراحی شماره 31)، می نویسد که « رضا عباسی در ماه ذوالقعدة الحرام 1044 ه. ق (1013ه.ش) از دنیا رفته است.»

طرح های شماره 31،32،33و34 نمونه هایی از آثار دوران جوانی رضا عباسی  است که به نام آقا رضا و یا رضا امضاء شده است. طراحی هایی هم به امضای رضا عباسی رقم خورده است که بعضی از آنها تاریخ دارند؛ مانند طرح های شماره 35 و36 .

قابل ذکر است که در مجموعه آثار طراحی رضا عباسی، تعدادی طرح وجود دارد که به شیوه ی استاد، کار شده است و بعضی از آن ها هم به امضای رضا عباسی رقم خورده اند، ولی تاریخ آن ها بعد از تاریخ فوت رضا عباسی است که معین مصور نقل می کند. مانند:طراحی 37 در سال 1049،طراحی  38 در سال 1048،طراحی های 39،40،42،41 در شعبان ماه 1052 وطراحی 43 در ربیع الاخر سال 1052.

در این مورد، می توان دو احتمال داد. یکی این که این طرح ها جزو آثار رضا عباسی، ولی فاقد امضاء بوده و بعد از مرگ استاد توسط افراد مختلفی حاشیه نویسی شده است. (خطِ نوشته ها نیز با همدیگر متفاوت است.) دیگر این که آثار توسط شاگردان استاد مانند معین مصور، کار شده اند و به خاطر شباهت زیاد به آثار رضا عباسی، آن ها را به او نسبت داده اند.

در مکتب اصفهان علاوه بر هنرمندانی که نام آن ها قبلا ذکر شد، نقاشان دیگری کار می کردند که مهمترین آن ها حبیب الله مشهدی، محمد رضا تبریزی، محمد ظاهر، لطف الله، محمد محسن، ملک حسین اصفهانی و محمد رضا عراقی هستند.

شاه عباس قبل از درگذشت خود، نوه ی خویش "سام میرزا" پسر صفی میرزا را جانشین خود قرار داد که بعدها به نام شاه صفی معروف شد. شاه عباس در سال 1006 ه. ش درگذشت و شاه صفی به جای او نشست و تا سال 1020 ه. ش حکومت کرد. پس از شاه صفی، پسرش عباس میرزا با نام شاه عباس دوم تا سال 1045ه.ش برتخت نشست و پس از آن به ترتیب، شاه سلیمان، شاه حسین و شاه طهماسب دوم بر اریکه ی قدرت حکمروایی کردند. تا این که در سال 1110 ه. ش حکومت صفویان به پایان رسید.

یکی از معروفترین هنرمندان بعد از حکومت شاه عباس اول، محمد معین مصور است که در زمان چهار پادشاه صفوی (صفی، عباس دوم، سلیمان و سلطان حسین ) می زیسته است. او از جمله ی با استعداد ترین شاگردان رضا عباسی و جزو آخرین هنرمندان سنتی مکتب اصفهان است. او تا پایان عمر طولانی هنری خویش (حدود75 سال) که همزمان با نفوذ نقاشی اروپا در ایران بود، علیرغم این که اکثر هنرمندان معاصرش - همچون محمد زمان و علیقلی جُبه دار - که شدیداً تحت تاثیر هنر اروپا قرارگرفته بودند به خاطر احترام خاصی که برای استاد خویش قائل بود؛ آثار خود را از نفوذ هنر اروپایی محفوظ داشت. معین مصور در اوایل قرن یازدهم هجری به دنیا آمد و اولین اثر تاریخ دار او متعلق به سال 1043 ه. ق می باشد. آخرین آثار او در تاریخ 1119 ه. ق کار شده است.

از معین مصور علاوه بر تعداد زیادی طراحی و نقاشی های تک ورقی، تعدادی کتاب خطی مصور شده نیز برجای مانده است. در برخی از این کتابها آثار او در تاریخ 1119 ه. ق کار شده است.

بعضی از کارهای معین ابعاد تاریخی دارد و گاهی موضوع کارش به یک اتفاق ساده ی روزمره اختصاص پیدا می کند. مثلا تصویر یک مرد خروس در بغل را کشیده و بر روی آن برای یکی از سه فرزندش با علاقه  نوشته است « با عجله برای فرزندم آقا زمان کشیدم. پنج شنبه 1069 ه. ق ، به امید خوشبختی.»

معین مصور تصویری را از استادش رضا عباسی در سال 1044 ه. ق کار کرده که در حاشیه ی آن در مورد مرگ استادش توضیح داده است.

« شبیه غفران و رضوان آرمگاهی، مرحوم، مغفوری استادم رضا مصور عباسی، مشهور به رضا عباسی آسفر به تاریخ شهر شوال با اقبال سنه 1044، آبرنگ گردیده بود که در شهر ذوالقعدة الحرم... مذکور از دار فنا به عالم بقا رحلت نمود. و این شبیه بعد از چهل سال در چهاردهم شهر رمضان المبارک سنه ی 1084...»

از کارهای دیگر این استاد طراحی هایی است که شکل آن در حالت های مختلف دیده می شود. در طراحی چهار شیر با یک سر و یا طراحی شماره 44 این موضوع به روشنی آشکار است. اگر چه قبلاً در آثار رضا عباسی ما شاهد این گونه طراحی ها بوده ایم.

از دیگر هنرمندان اواخر مکتب اصفهان، محمد شفیع عباس و افضل الحسینی است. محمد شفیع پسر رضا عباسی است که تحت نظر پدرش آموزش یافت و در طراحی به درجه ی والایی رسید. اوعلاوه بر این که در مینیاتور مهارت داشت طراح مهم پارچه هم بود. او همچنین در نقاشی گلها که نوع جدیدی از نقاشی بود و در اواخر دوران صفویه از تاثیر نقاشی اروپا به وجود آمد، مهارت کافی داشت (این شیوه که مبتنی بر مطالعه ی گلها و پرندگان بود، بعدها به وسیله ی نقاشان قاجار کاملاً گسترش یافت.)

افضل الحسینی یا افضل تونی، نیز یکی از شاگردان رضا عباسی است. کارهای افضل شباهت زیادی به آثار رضا عباسی دارد. تعدادی از نقاشی های شاهنامه شاه عباس دوم که در موزه ی لنینگراد نگهداری می شود، به امضای این هنرمند است.

محمدعلی، محمد یوسف و محمد قاسم سه تن از هنرمندان اواخر مکتب اصفهان هستند که ظاهراً در دربار شاه عباس دوم و شاه سلیمان به موازی هم پیش رفته اند. هر سه از پیروان و شاگردان رضا عباسی هستند و شیوه ی استاد خود را توسعه داده اند. در طراحی های آنها، خطوط به نرمی تمام طراحی شده است. آنها منظره ها و صخره ها را با لطافت تمام تصویر کرده اند. موضوع کارهای آنها زن و مردهای ایستاده و یا نشسته، دراویش، حیوانات و پرندگان است.

در طراحی های محمد قاسم و محمد یوسف، علاوه بر رنگ مشکی از رنگ قرمز نیز استفاده شده است. طرحهای محمدعلی نیز از نظم و زیبایی خاصی برخوردار است. از مشخصات فنی طرح های این استاد، استفاده از رنگ صورتی است. بیشتر طراحی های او در ابعاد کوچک کار شده است. محمد یوسف حدود سال 1042 ه. ش از دنیا رفته است. محمد قاسم نیز تا سال 1078 ه. ش در قید حیات بوده است. این سه هنرمند جزو آخرین هنرمندان مکتب اصفهان هستند.

با هجوم فرهنگ بیگانگان، تاخت و تاز یغماگران، فقر و حکومت فاسد، تشویق و ترویج نقاشی اروپایی به وسیله ی شاه عباس دوم و مرگ شاگردان با وفای رضا عباسی، موجبات فنا و اضمحلال سبک مینیاتور پرشکوه صفویه فراهم شد.

مهمترین عامل این سقوط، نفوذ هنر اروپا بود؛ آن هم در زمانی که به قول کارشناس هنری "پرفسورپوپ"، هنر اروپا در پست ترین درجه ی انحطاط خود به سر می برد. بیگانگان تنها به این کار بسنده نکردند. آن ها آثار هنری ایران را از قدیمی ترین دوران تا دوران نفوذشان، همه را به یغما بردند و در موزه های خود جای دادند و هنرمندان ایران را از دیدن آثار استادان بزرگ خود محروم و از نظر روحی ومعنوی با فقدان هنر اصیل روبرو ساختند. بدین سان نقاشی دوران صفوی، بعد از یک عمر طولانی (حدود دو قرن ) روبه فنا و نابودی گذاشت.

UserName