• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 4371
  • پنج شنبه 1385/10/28
  • تاريخ :

همسری از بزرگ مردی می گوید (2)


 

برای مطالعه قسمت اول اینجا را کلیک کنید.

 

اعدام انقلابی رزم آرا و آزادی خلیل طهماسبی

خوشبختانه لایحه گس- گلشائیان از طرف مجلس رد شد اما رزم آرا سكوت نكرد فلذا از شاه درخواست انحلال مجلس را نمود اما شاه می‌دانست كه صدور این دستور به قدرت مطلق رزم آرا می‌انجامد. سرانجام مصدق و آیت الله كاشانی از فداییان خواستند كه تصمیم خود را مبنی بر از بین بردن رزم آرا اجرا كنند. فداییان نیز كه رزم آرا را بیگانه و مخالف اسلام می‌دانستند طهماسبی را مأمور انجام این تكلیف شرعی نمودند.صبح روز چهارشنبه 16/12/1329 مجلس ترحیم آیت الله فیض در ساعت 10:30 در مسجد شاه برگزار شد. شاه می‌دانست كه نواب در مقابل رزم آرا سكوت نخواهد كرد. شواهد نشان می‌داد كه اگر فداییان موفق به نابودی رزم آرا نشوند او با عنوان حفظ امنیت به سرعت تمام موافقین شاه را دستگیر خواهد كرد. به همین دلیل یكی از افسران ارتش را مأمور ساخت تا در كنار خلیل طهماسبی حركت كند و اگر او موفق به ترور نشد وی با گلوله كلت، رزم آرا را به قتل برساند. در لحظه ورود رزم آرا به صحن مسجد یك تیر به طرف جمجة دست نشانده انگلیس شلیك گشت و دو تیر دیگر به شانه و ریه او اصابت كرد. ترس شدیدی وجود حاضرین در مجلس را فرا گرفت. ناگهان طنین صدای الله اكبر نام فداییان را در ذهن‌ها تداعی نمود. مأموران استاد خلیل طهماسبی را پس از چند لحظه دستگیر كردند.

اعدام انقلابی رزم آرا توجه مقامات شرق و غرب را به خود جلب نمود و قیمت سهام شركت نفت انگلیس به سرعت كاهش یافت.

مجلس شورای ملی در سال 1331 با تصویب ماده واحده‌ای خلیل طهماسبی را به جهت ترور رزم آرا و راهگشایی برای ملی شدن صنعت نفت، قهرمان ملی نامید و او پس از بیست ماه از حبس آزاد شد.

او سخنان خود را چنین آغاز كرد: «آزادی باید درچارچوب قانون باشد، آزادی همراه با لجام گسیختگی و خارج از قانون، نوعی فریبكاری است و یگانه قانونی كه تمام شئون اجتماعی و اخلاقی و سازمان وجودی بشر را مراعات كرده، قانون سازنده و آفریننده جهان هستی یعنی خداست... »...

سخنان نواب ترس و دلهره ای در دل كسروی ایجاد نمود، او برای فرار از استدلال های شاگرد بزرگ علامه بدون اندیشه، نسبت ناروایی به قرآن داده و گفت: «مگر شما ....

ساعت 2 بعدازظهر سید وارد سالن شد، داور مسابقه والیبال بر روی چهارپایه ای ایستاده بود، با آرامش از او خواست كه از روی چهار پایه پایین بیاید؛ درمیان نگاه حیرت زده مردم سید بالای صندلی رفت و سخن خود را آغاز نمود: ...

نواب در گوشه خیابان نزدیك خانه كسروی ایستاد و با خود گفت: «سزای اهانت مقدسات اسلام مرگ است.» چند لحظه بعد كسروی ازخانه خارج شد؛ ناگهان نواب با سرعت دستش را از زیر عبا بیرون آورد؛ و به طرف كسروی شلیك نمود.


پیشنهاد شاه به نواب

امام جمعه تهران «دكتر سید حسن امامی» پس از بازگشت نواب از مصر به ملاقات رهبر فداییان رفت و گفت:

«اعلیحضرت برای تجلیل از مقام فضل و كمال آقای نواب صفوی، نیابت تولیت آستان قدس رضوی را به ایشان تفویض می‌كنند و اختیار می‌دهند كه آقای نواب صفوی درآمد آنجا را با نظر خود به مصارف شرعیه برسانند و از حمایت كامل اعلیحضرت برخوردار باشند، مشروط بر اینكه در كار سیاست مملكت هیچ مداخله‌ای نداشته باشند.» چهره نواب از خشم سرخ شد، با ناراحتی و عصبانیت به امام جمعه گفت: «پسرعمو، اینكه به شما می‌گویم‌، مكلف هستید كه عیناً به این سگ پهلوی برسانید، به او بگویید كه تو می‌خواهی مرا با دادن پست و مقام و پول فریب بدهی و خودت آزادانه، هر كاری كه می‌خواهی با دین خدا و مملكت اسلام، انجام دهی، این محال است . من یا تو را می‌كشم و به جهنم می‌فرستمت و خود به بهشت می‌روم و یا تو مرا می‌كشی و با این جنایتت باز هم به جهنم رفته و من در بهشت در آغوش اجدادم جای می‌گیرم. ولی در هر حال تا من زنده هستم امكان ندارد ساكت باشم و بگذارم تو هر كار كه می‌خواهی انجام دهی.» دكتر سید حسن امامی پس از مذاكره با نواب ناامید به نزد شاه بازگشت.


دستگیری نواب صفوی

پس از ترور رزم آرا و استعفای حسین علا، با تلاش نواب و آیت الله كاشانی، مصدق بر مسند نخست وزیری نشست اما پس از 3 ماه، تمام زحمات آن دو را به فراموشی سپرد و دستور بازداشت نواب را صادر نمود. مأموران در تیرماه 1330 نواب را در خیابان ژاله (شهدا) دستگیر كردند.


پاسخ مصدق به اعتراض مردم

پس از اعتراض مردم نسبت به این عمل، مصدق پاسخ داد: «نواب از قبل، 2 سال محكومیت داشته، او در سال 1326 در مسافرتی كه به آمل داشت سخنرانی نمود و مردم بعد از سخنان ایشان به تظاهرات پرداختند و شیشه چند مغازه مشروب فروشی را شكستند. اما حقیقت این بود كه نواب خواستار اجرای احكام اسلامی و در مراحل بعد تأسیس حكومت اسلامی بود.


آزادی از زندان و استقبال با شكوه

عصر روز سه شنبه چهاردهم بهمن ماه سال 1331 پس از بیست ماه نواب از زندان مصدق، آزاد شد. ازدحام جمعیت در كوچه‌های تنگ محله سرچشمه تهران تعجب همگان را برانگیخته بود. گروه ویژه احترام و انتظامات فداییان كنار در ورودی ایستادند. آنها كت و شلوار تیره رنگ پوشیده وكلاه پوستی یك شكل بر سر داشتند و بر روی بازوهایشان بازوبند سفیدی با عبارت «هو العزیز» بسته بودند.


پاسخ نواب در جشن آزادی به خبرنگار مجله ترقی

در میان هیاهوی مردم، خبرنگار مجله ترقی از نواب پرسید: «حالا كه آزاد شده‌اید، چه برنامه‌ای دارید؟ آیا مثل سابق فعالیت می‌كنید یا به حوزه می‌روید و به درس های علوم دینی ادامه می‌دهید؟» نواب با مهربانی به او نگاه كرد و

گفت: «تا زمانی كه حكومت اسلامی برپا نشده و قوانین مقدس قرآن اجرا نشود تكلیف همه ما مبارزه است. حالا گاهی مبارزه به صورت مسلحانه است و گاهی به صورت تشكیل جلسات و سخنرانی به هر حال من از روش سابقم كه مبارزه به هر دو صورت آن است دست بر نمی‌دارم حتی اگر چند سال دیگر زندانی می‌شدم.»

خبرنگار به گروه انتظامات نگاه كرد و دوباره پرسید: «آیا این افراد برای انجام مقاصد خاصی برگزیده شده‌اند؟» نواب كمی از این سؤال برانگیخته شد و گفت: «ما مثل برخی از گروه‌های خاص كه در تاریخ بوده‌اند افرادی را برای ترور آموزش نمی‌دهیم، ما كلیه برادران را با تعلیمات نورانی اسلام آشنا می‌كنیم و هر كس فراخور توانایی‌اش كاری را برای پیشبرد مملكت انجام می‌دهد. من شدیداً این مسئله را كه گفته می‌شود ما افراد را برای ترور آموزش می‌دهیم تكذیب می‌كنم، به روزنامه‌نگاران نیز هشدار می‌دهم كه عفت قلم را رعایت كنند و ارزش وروح هدف خود را از بین نبرند.


دعوت از نواب برای شركت در مؤتمر اسلامی

اشغال سرزمین فلسطین باعث شد تا برخی از كشورهای مسلمان به دنبال راه چاره‌ای برای آزادی این سرزمین باشند، به همین دلیل در سال 1332 هجری شمسی از تمام ممالك اسلامی افرادی دعوت به شركت در این كنفرانس شدند تا شاید با مشاهدة ظلم صهیونیست، به دفاع از مردم بیت المقدس بپردازند. از طرف سران كشورهای اسلامی برای نواب دعوت نامه‌ای فرستاده شد. علمای قم شركت در كنفرانس مؤتمر اسلامی را تكلیف و وظیفه‌ای شرعی برای نواب دانستند، و او را به این سفر تشویق نمودند. هزینه سفر نواب از طریق علما به او داده شد و نواب با سلاح اعتقاد و اندیشه در 11/6/1332 رهسپار عراق گشت و از آنجا به بیروت و سپس به فلسطین رفت.


شركت در مؤتمر اسلامی و حضور در فلسطین

مؤتمر اسلامی از طرف «جمعیت انقاذ فلسطین» و «مكتب الاسراء المعراج» در شب معراج پیامبر تشكیل شد. زمانی كه نواب به «بیت المقدس» رسید، این جمع كار خود را آغاز كرده بود. هدف اصلی نواب از شركت در این جلسات تهییج و دعوت سران ممالك اسلامی برای تشكیل جبهه‌ای متحد و مستحكم و اجرای احكام اسلامی بود، 70 نفر از شخصیتهای بزرگ ممالكت اسلامی در این جلسه حضور داشتند، نواب پس از بازگشت به ایران در مورد چگونگی جلسه گفت:

«من فضای مؤتمر را به جای اینكه اسلامی ببینم، عربی دیدم،‌ می‌دیدم كه همه سخنرانی‌ها به این موضوع اشاره دارند كه حمله اسرائیل به سرزمین عربی فلسطین صورت گرفته است، اما وقتی كه نوبت به سخنرانی من فرا رسید، دو ركعت نماز خواندم و گفتم: «خدایا از تو یاری می‌خواهم.» سپس به پشت تریبون رفته و گفتم: «اگر افتخار به عربیت باشد من فرزند بهترین مرد عرب هستم. اگر پیغمبر را از عرب بگیرید، عرب هیچ ندارد. شخصیت عرب به پیامبر اسلام است. من فرزند او هستم. همان پیامبر از جانب خدا فرمود: «انا خلقاناكم من ذكر و انثی و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا. ان اكرمكم عند الله اتقیكم.»

«حمله اسرائیل به سرزمین اسلامی فلسطین چه سرزمین عرب و چه غیر عرب، حمله به سرزمین اسلام است.» نواب در این جلسه به زبان عربی سخنرانی شیوایی بیان نمود كه سران عرب گمان كردند او مردی عرب است. او در جایگاه سخنرانی ایستاد و فریاد زد: «وقت خوردن و خوابیدن به سر رسیده، باید برای بیرون راندن بیگانگان از سرزمینهای اسلامی و برای نجات روح و فكر جوانان مسلمان و نسلهای آینده مسلمین از فرهنگ بیگانه، فداكاری و جانبازی كرد، باید جنگید تا كیان و عظمت از دست رفته را مجدداً باز یافت.» همه حضار حیرت زده به او نگاه كردند، جسارت نواب برایشان تعجب آور بود، «سوكارنو، سید قطب، استاد حسنی الهضیبی، دكتر سید رمضان، استاد محمد صواف و فرمانده نیرویاردنی كلوپ پاشا» » نیز در این مجمع حضور داشتند. سخنرانی نواب به پایان رسید. و جوانان فلسطینی فریاد زدند: «زنده باد مرد قهرمان ایران.»در این دیدار نماینده «اخوان المسلمین» از نواب درخواست كرد، تا به مصر سفر كند اما نواب به دلیل نداشتن هزینه سفر نتوانست دعوت آنان را بپذیرد.


نمازعشق

جلسه مؤتمر اسلامی به پایان رسیده بود. نواب به همراه سران ممالكت اسلامی برای بازدید از بخش اشغالی قدس به مرز بیت المقدس رفت. در كنار مرز، رهبر فداییان متوجه مسجد مخروبه‌ای در داخل بخش اشغالی بیت المقدس گشت. ناگهان شتابان به روی تخته سنگی ایستاد و گفت: «آن مسجد مخروبه را می‌بینید، می‌خواهیم برویم آنجا و نماز بخوانیم. هر كس آماده شهادت است با ما همراه شود.» با نوای لبیك حاضران سید از روی تخته سنگ پایین آمد و گفت: «من جلو می‌روم و شما پشت سر من بیایید.» همه به راه افتادند و نواب با دست خود سیم خاردار را پایین كشید. سربازان اسراییلی در حالیكه دست هایشان روی ماشه مسلسل بود، با تعجب به آنها نگاه می‌كردند. سران ممالكت اسلامی به فرزند پاك رسول خدا (ص) اقتدا نمودند و نواب قامت به خدای قیامت بست. نماز جماعت دولتمردان كشورهای اسلامی قیامی بود علیه مزدوران رژیم صهیونیست و نواب به یاری خدا و قدمهای محكم، رهبری این قیام را بر عهده گرفت و اینگونه «ان تنصر الله ینصركم و یثبت اقدامكم» را به تصویر كشید.

نماز به پایان رسید. نواب با جلال و شكوه در میان سران ممالكت اسلامی به محل جلسات مؤتمر بازگشت. دكتر سوكارنو از كشور اندونزی به نواب گفت: «آن زمان تحت تأثیر احساسات بودیم و الان تحت تأثیر عقل. این پسر پیغمر، فكر نكرد اگر یك سرباز اسرائیلی ماشه اسلحه‌اش را می‌چكاند، همه ما كشته شده بودیم. چرا این كار را به این صورت انجام دادی؟» نواب با لبخند به او گفت: «اتفاقاً آرزویم این بود كه در اینجا شهید بشوم، چون ما نماینده ملتهای مسلمان منطقه هستیم. ملتهای مسلمان نمی‌دانند كه در این قسمت از دنیا چه فاجعه‌ای اتفاق افتاده است. من دلم می‌خواست همه ما شهید می‌شدیم. شاید ملتهای اسلامی، تحریك می‌شدند و با شهادت ما علیه اسرائیل، قیام می‌كردند.»


ملاقات با خبرنگار مسیحی

«یوسف حنا» خبرنگار لبنانی در كنار دیگر خبرنگاران نشست، نواب در حالیكه می‌گفت: «... ما حكومت های خاور میانه را تغییر خواهیم داد و حكومت اسلامی تشكیل می‌دهیم.» وارد سالن شد، خبرنگاران سخنان نواب را تأیید كردند، اما یوسف ساكت در گوشه‌ای نشسته بود، نواب نزدیك او رفت و پرسید: «نظر تو چیست؟» او پاسخ داد:

«متأسفم من مسیحی هستم.» نواب با مهربانی دوباره پرسید:«چرا مسیحی؟ چرا به مسلمانان نپیوستی؟» قلب یوسف به طپش درآمد و با صدایی لرزان گفت: «استاد چه بگویم، تا مسلمان بشوم؟» در همان دیدار یوسف مسلمان گشت و در روزنامه خود نوشت: «من بعد از ملاقات و مذاكره با نواب صفوی، مسلمان شدم. هنگام دیدار با او جسم نحیفی دیدم كه در ورای آن روح بزرگی نهفته است كه می‌تواند دنیای اسلام را دگرگون كند.»


ملاقات با شاه اردن «ملك حسین»

پس از اتمام «مؤتمر اسلامی» ملك حسین برای اینكه جایی در دل مسلمانان باز كند از مهمانان دعوت نمود تا با او دیدار كنند. اعضای مؤتمر اسلامی نیز برای ملاقات با «ملك حسین بن طلال» پادشاه اردن به آنجا رفتند. نواب در این ملاقات به او گفت: «تو از سلاله پیغمبری، بنابراین پسر عموی من هستی، من تا كنون با هیچ یك از سلاطین ملاقات نكرده‌ام، حالا نیز متأسفم كه چرا اتفاقاً ناچار شدم با تو ملاقات كنم. به قرآن كریم استخاره كردم و استخاره خوب آمد، بنابراین به دیدارت آمدم تا شاید به نفع اسلام باشد. پسر عموی عزیزم، خودت و ملتت را خوب نگهداری كن. ای پسرعمو، اگر شده كه روی پشت بام‌های خانه‌های مردم خودتان گندم كاشته و رفع احتیاج از بیگانه نمایی، باید خودت و دینت را خوب نگهداری كنی. باید اسلام به مرحلة مجد و عظمت ایام جد بزرگوارت محمد (ص) برسد، جز محبت خدا و رسول (ص) او، محبت كسی در دل تو جا نداشته باشد، تو نباید از احدی بترسی باید در نجات فلسطین كوشش كنی. آن كسی كه در مقابل تو به تو اندرز می‌گوید، دوستت می‌دارد و آنكه اینجا تملق تو را می‌گوید، در پشت سر به تو كینه می‌ورزد، باید دوستان راستگویی داشته باشی كه حق را حق و باطل را در چشم تو باطل جلوه دهند.» پس از اتمام سخنان نواب، ملك حسین لبخندی زد و دستش را به علامت خداحافظی دراز نمود، و نواب و دیگر نمایندگان كشورهای اسلامی از سالن خارج شدند، روزهای بعد مجله‌های عربی نوشتند: «شاه حسین چنان تحت تأثیر سخنان نواب صفوی قرار گرفت كه پس از پایان دیدار ماشین‌اش را كه ساخت كشور انگلستان بود، سوار نشد.


بازگشت به عراق و آمادگی برای سفر به مصر

نواب صفوی پس از ملاقات با ملك حسین به لبنان رفت و در جنوب لبنان برای مردم مظلوم آنجا سخنرانی نمود. سپس به سوریه رفت و در میان شور و احساسات مسلمانان آن منطقه، عازم عراق شد. علامه امینی در نجف برای استقبال از شاگردش كه دیگر بزرگ مردی در دنیای اسلام بود، آماده گشت. سرانجام او وارد شهر نجف شد، و داستان سفر خود و دعوت «اخوان المسلمین» را به اطلاع استاد رساند. چند روز بعد نواب به دستور استاد برای سفر به مصر آماده شد


خانه اهدایی حضرت حجت(عج)

سید مجتبی نگاهی آرام به همسرش انداخت، بانوی خانه منزلی مطمئن می‌خواست تا فرزندش را با خیالی راحت و آسوده تربیت كند. آقا مانند همیشه با جذبه گفت: خیلی خوب و از اتاق بیرون رفت. نیره‌السادات ناراحت همسرش بود، مبادا آقا توانایی این را نداشته باشد كه خانه‌ای كوچك را تهیه نماید. غم سنگینی در دلش چنگ انداخت، قلم را برداشت، عریضه‌ای برای حجت‌بن‌الحسن (عج) نوشت:«آقا جان گره از كار سید مجتبی باز كن. » اشك در چشمانش غلطید. پرده سیاه شب اتاق نیره‌السادات را در تاریكی فرو برد و چشمانش خوابی سنگین را پذیرا گشت. صاحب‌الزمان (عج) را در خواب دید:«آقا فاطمه‌السادات را مورد ملاتفت قرار دادند و نیره‌السادات مشغول پختن غذا گشت و در همان حال برای امامش (عج) درد دل نمود. یا اباصالح مگر نواب سرباز شما نیست، پس چرا یاریش نمی‌كنید؟ امام (عج) فرمودند:«او را یاری می‌كنم». ناگهان از خواب بیدار شد. صبح زود سید مجتبی به خانه بازگشت و كلید منزلی نو را به همسرش داد.


یک دوست خوب

من در دوران كودكی از سایه دستان پر مهر و عطوفت مادر محروم بودم. مدت ها پس از ازدواج با آقا برایشان گفتم: «من از مادرم دور بوده‌ام، و هرگز گرمای محبت مادرانه او را لمس نكرده‌ام.» ناگهان اشك صورت آقا را پوشاند و قلب مهربانش پر از اندوه شد. هیچ گاه فكر نمی‌كردم نواب به این گونه مسایل حساس باشد، پس از چند لحظه ایشان به من گفت: «تو نباید از این تاریخ به بعد، دیگر كمبودی را احساس كنی، من برای تو به جز همسر، مادر و دوست نیز هستم.» آقا همیشه با مهربانی با من صحبت می‌كرد و من نیز هیچگاه به ایشان اعتراض نكردم. ولی یك روز نواب احساس نمود من از دوری ایشان ناراحت هستم، به همین دلیل به من گفت: «تو دختر حضرت فاطمه زهرا (س)‌هستی، جدت حضرت امیر (ع) و پیامبر اكرم (ص) بوده اند آنها برای پیاده‌ كردن اسلام برنامه‌های وسیعی داشته‌اند، ما كه پیرو مكتب آنها هستیم، باید به اندازه توانایی خودمان برای معرفی آنها بكوشیم و به اسلام خدمت كنیم. تو می‌دانی كه من برای خدا قیام كرده‌ام و باید وظیفه‌ام را انجام دهم. تو نیز باید همچون مادر بزرگوارت صبر داشته باشی و از خودگذشتگی نشان دهی و با تمام مشكلات و شداید بسازی.»

راوی: خانم نیره‌السادات نواب احتشام صفوی(همسر شهید)

سایت مرکز اسنا انقلاب اسلامی


لینک مطالب مرتبط:

همسری از بزرگ مردی می گوید(1)

مبارزه مسلحانه فدائیان اسلام، بازتاب سه دهه خشونت علیه دین

شهادت سید مجتبی نواب صفوی و یارانش

احیاء كاپیتولاسیون در ایران

شلیک اولین گلوله!

شلیک اولین گلوله!

شلیک اولین گلوله!
فدائیان اسلام به روایت تصویر

فدائیان اسلام به روایت تصویر

فدائیان اسلام به روایت تصویر
همسری از بزرگ مردی می گوید(1)

همسری از بزرگ مردی می گوید(1)

همسری از بزرگ مردی می گوید(1)
تولد حزب رستاخیز به روایت اسناد فوق سری

تولد حزب رستاخیز به روایت اسناد فوق سری...

تولد حزب رستاخیز به روایت اسناد فوق سری
UserName