• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3640
  • پنج شنبه 1385/10/21
  • تاريخ :

گفت وگو با شقایق دهقان بازیگر «باغ مظفر»

شقایق دهقان در مجموعه تلویزیونی «باغ مظفر» شاید یکی از سخت ترین نقش هایش را در کارهای مدیری بازی می کند. دهقان در نقش نازی دختر بردبارخان و عروس خانواده مظفر زرگنده این بار شانس چندانی برای غافلگیر کردن مخاطب با نقشی که برایش طراحی کرده بودند، نداشت و مجبور است هر شب آنچنان حساب شده و دقیق بازی کند که تماشاگر حضورش را حس کند و از بازی اش دلزده نشود. نقشی که او بازی می کند در اغلب قسمت ها به گونه یی مکمل نقش های دوست داشتنی تر «باغ مظفر» است. با این حال، شقایق دهقان با بازی خوبش، همچنان این نقش را لابه لای مجموعه یی از نقش های جذاب، در کانون توجه ها قرار داده است. گاه او در کنار شوهرش به بازی سیامک انصاری جان می دهد، گاه با بازی پدرش بردبارخان، مادرش و برادرش باید هماهنگ باشد و از همه مهم تر در بگومگو کردن با خواهرشوهرش کم نیاورد. سحر جعفری جوزانی در نقش فروغ وقتی مقابل شقایق دهقان قرار می گیرد، بازی اش جذابیت بیشتری می یابد. اینها چیزهایی است که در «باغ مظفر» بازی شقایق دهقان را سخت تر می کند. قبول کنید بازی سختی در این مجموعه به عهده دارد. با دهقان درباره نازی و باغ مظفر به گفت وگو نشسته ایم.

-- فعالیت هنری تان را از چه سالی آغاز کردید؟

داستانش یک مقداری طولانی و غیرجذاب است ولی تا آنجایی که یادم هست 6 ، 7 سالی است که تلویزیون کار می کنم.

-- با برنامه کودک شروع کردید؟

بله، حدود دو سال برای گروه کودک شبکه اول به عنوان بازیگر و نویسنده کار کردم. اولین کارم مجموعه «بیست» بود.

-- وقتی دیده شدید که در کارهای طنز حضور داشتید.

جست وگریخته فعالیت های کوتاهی داشته ام ولی فکر می کنم با اولین کاری که دیده شدم پاورچین (مهران مدیری) بود.

-- چطور وارد گروه مدیری شدید؟

من را همسرم محراب قاسم خانی به مدیری معرفی کردند البته آن زمان هنوز همسرم نبودند بلکه همکارم بودند.

-- نویسنده کارهای مدیری هم بودید؟

بله، من و همسرم به طور مشترک فکر کنم . 40 - 30 قسمت نقطه چین را ما نوشتیم.

-- قصد ندارید حتی برای یک شب اسمتان به عنوان نویسنده در تیتراژ باغ مظفر باشد؟

وقتی مشغول بازی هستم فرصت نمی کنم بنویسم. خارج از این مساله وقتی خودم در سریالی بازی می کنم نمی توانم برایش بنویسم، خیلی برایم سخت است.

-- برای همین در نقطه چین بازی نکردید؟

بله، چون در نقطه چین بازی نمی کردم توانستم بنویسم.

-- همسر شما (محراب قاسم خانی) یکی از نویسندگان مجموعه باغ مظفر است. در قسمت هایی که ایشان می نویسد برای نازی بیشتر دیالوگ می نویسد یا نه؟

نه، واقعاً هیچ فرقی برایش نمی کند، به خصوص اینکه خودش ترجیح می دهد هر جایی که داستان راه می دهد این کار را انجام دهد. خیلی اصراری برای این قضیه ندارد.

-- برایش دیالوگ نوشتن برای شما راحت تر است؟

نه، وقتی دارد می نویسد به دید یک شخصیت به من نگاه می کند.

-- قبل از ضبط، متن در اختیار شما است؟

چند قسمت اول از قبل داشتیم، الان هم متن را آماده داریم اگر از شب قبل نداشته باشیم حتماً روز در اختیارمان هست.

-- یعنی صبح متن را تحویل می گیرید، بعدازظهر یا چند ساعت بعد ضبط دارید؟

بله.

-- شما هم از قبل خبر ندارید که چه اتفاقی می افتد؟

چرا، کل داستان را می دانیم چه اتفاقی دارد می افتد، ولی از جزئیاتی که در متن اتفاق می افتد خبر نداریم.

-- امکان دارد شما صبح بیایید برای ضبط ولی هیچ سکانسی نداشته باشید؟

توی این کار هنوز اتفاق نیفتاده، ولی در کارهای قبلی این مساله پیش آمده، یعنی نویسنده در اتاق بغلی سکانس را می نوشته، در این اتاق ما می گرفتیم.

-- چطور دیالوگ ها را در این فرصت کم حفظ می کنید؟

عادت کردیم.

-- از بداهه هم استفاده می کنید؟

نه، ممکن است بچه ها احساس کنند دیالوگی که جنس شخصیت نیست نگویند یا یک مقداری عوض کنند، ولی این اتفاق هم به ندرت پیش می آید. این اعتمادی است که ما به نویسنده داریم یعنی آنقدر مطمئنیم که اگر نویسنده این دیالوگ را برای این شخصیت نوشته این دیالوگ بهش می آید و منظورش از این دیالوگ چه بوده و چون به آنها اعتماد می کنیم فکر می کنیم دیالوگ کامل است و نیازی برای تغییر دادن ندارد.

-- از وقتی که متن به دست شما می رسد تا ضبط، وقت زیادی ندارید. شما برای راحت حفظ کردن متن ممکن است آن را عامیانه ترش کنید.

نه، دیالوگ ها خیلی راحت و عامیانه نوشته شده، آنقدر دیالوگ ها جنس شخصیت است که فکر می کنم اگر من هم می خواستم این دیالوگ را راحت تر بگویم همین طور که نوشته شده می گفتم، چون ما خیلی سال ها است که همدیگر را می شناسیم و طی این سال ها که کار کرده ایم، درک کاملی از هم داریم، برای همین من می دانم که نویسنده برایم چی نوشته و نویسنده هم می داند که برای من چه بنویسد.

-- دلتان می خواست به جای سحر جعفری جوزانی، نقش فروغ را بازی می کردید؟

قطعاً بهتر از سحر جعفری جوزانی از عهده نقش فروغ برنمی آمدم. یکی از بهترین بازی های سحر جعفری در این سال ها بازی در باغ مظفر است. من نقش سحر را خیلی دوست دارم، اولش که متن نوشته شد رفتم پیش نویسنده ها و گفتم می شود من نقش فروغ را بازی کنم؟ گفتند نه، تو برای نقش نازی انتخاب شدی، اوایل نه، ولی الان از نقشم راضی هستم و فکر می کنم آن طوری که سحر از عهده اش برآمده شاید من برنمی آمدم.

-- اگر نقش تان مربوط به زمان گذشته بود فکر می کنید جذابیت بیشتری داشت؟

خانواده یی که من الان دارم خیلی خانواده راحتی هستند، درگیر قید و بند نیستند. مطمئن نیستم در آن زمان چنین خانواده هایی وجود داشتند.

-- برای بازی کردن چطور؟

از چه نظر؟

-- اگر عضوی از اعضای خانواده آنها بودی؟

الان نمی توانم در موردش چیزی بگویم. شاید اوایل کار می توانستم به این موضوع فکر کنم، ولی الان آنقدر در مورد نقش خودم فکر می کنم که این موضوع که عضوی از خانواده خان بودم یک مقدار از ذهنم دور شده است.

-- نازی دختری است که در زمان حال زندگی می کند. چه وجه مشترک و متناقضی بین نازی و شقایق دهقان هست؟

من سعی می کنم دختر به روزی باشم اما اندازه نازی بی تربیت نیستم. نازی حواسش به حرف زدنش نیست، صریح حرف می زند و دوست دارد راحت باشد ولی من آدم خیلی معذبی هستم و با همه رودربایستی دارم. برای همین فکر می کنم خیلی با هم فرق داریم.

-- چرا نقش هایی که برای شما می نویسند شبیه هم هستند. در پاورچین و شب های برره نقش های شما مثل نازی باغ مظفر بود.

فکر می کنم هر سه تا نقش هر کدام معضلات خودشان را داشتند. در پاورچین یاسمن آدم ساده یی بود و از روی سادگی اش نمی فهمید. سروناز در شب های برره آدم مغرور و خودرایی بود و به خاطر خودرای بودنش نمی خواست به خودش زحمت بدهد و فکر بکند. دیگران برایش مهم نبودند و نازی در باغ مظفر در کل بی خیال است یعنی نه قدرت طلب است نه خیلی ساده، در واقع هیچ زحمتی به خود نمی دهد تا اطرافیانش را درک کند.

-- هضم کردن یا تحمل کردن نازی برای مخاطب خیلی راحت است.

یک چیز عجیب است. بعضی وقت ها نقش های منفی محبوب می شوند. در شب های برره، آدم هایی که در برره زندگی می کردند هیچ یک آدم درست و حسابی نبودند؛ دروغگو و کلاهبردار بودند و همدیگر را اذیت می کردند ولی باز هم محبوب بودند. دقیقاً نمی دانم شاید به خاطر نوع بازی ها است. ذهن بیننده بعضی وقت ها از نقش منفی خوشش می آید.

-- جالب است بدانید مخاطب از نقش منفی خوشش می آید و هر شب پیگیر ماجرا است ولی در نهایت می گوید بدآموزی داشته.

من باید خیلی آدم کوته فکری باشم که یک نفر را ببینم که کارهای احمقانه می کند و برایش بخندم، بعد بخواهم همان کارها را انجام بدهم البته شرایط بچه ها فرق می کند. بچه ها به دلیل بچه بودن قدرت تشخیص ندارند که بفهمند آدمی که این کار را می کند کار بدی است پس من نباید انجام دهم. مثلاً نادر سلیمانی که نقش پدر من را بازی می کند با این تفکر جلو رفته که من دارم نقش یک آدم بی بند و بار و بی ادب را بازی می کنم در واقع نادر خودش را از نقش جدا می کند و وقتی بیننده به آن می خندد دیگر نمی آید ادایش را دربیاورد.

-- خانواده نازی نمادی از خانواده امروزی است؟

نه، ولی در این دوره زمانه چنین خانواده هایی پیدا می شوند.

-- یعنی با اینچنین پدر و مادری...

نه، می شود گفت اغراق شده آنها هستند، من خانواده هایی مثل خانواده نازی را می شناسم. هر وقت با بچه ها سر متن ها حرف می زدیم من یک خانواده یی را می شناختم که همه اش آنها را مثال می زدم، اتفاقاً بچه های خانواده خوب بودند و پدرومادرشان مثل پدرومادر نازی بودند. ولی خب چنین خانواده هایی به ندرت در جامعه ما وجود دارند.

-- ورود یک دختر امروزی به خانه خان با شرایط موجود خیلی ملموس به نظر نمی رسد.

نازی یک دختر لج باز است. از سر لج بازی خیلی کارها را انجام می دهد. از اولش که دقت کرده باشید حتی نازی، کامران را دوست نداشت. بر اثر لج بازی با خواستگار قبلی تن به ازدواج با کامران داد و بعدش هم قرار نبود که در خانه پدرشوهرش زندگی کند ولی وقتی برای میهمانی به خانه آنها آمد فهمید آنها می خواهند به او زور بگویند. بعد تصمیم گرفت در این خانه بماند و ثابت کند که می تواند. بیشتر از سر لج بازی خیلی کارها را انجام می دهد. این خصوصیت یک مقدار به خودم نزدیک است.

-- خواهر کامران اوایل از نازی خوشش نمی آمد ولی بعدها نازی را به عنوان عضوی از خانواده می پذیرد. اما هیچ وقت به او حق نمی دهد.

چون آدم های مغروری هستند. داریم آدم هایی که خیلی دلشان می خواهد به اطرافیان شان محبت کنند، یا پدرهایی هستند که بچه هایشان را دوست دارند.

دقیقاً قسمت قبلی که امیرمهدی ژوله نوشته بود و ضبط کردیم موضوع همین بوده که مظفرخان هم دوست دارد به کامران محبت کند ولی به خاطر غرورش نمی تواند. فروغ هم همینطور.

-- فروغ خیلی به پدرش مسلط است.

برای اینکه مثل هم هستند، کامران از خانه زده بیرون، در اجتماع بوده، مهربان تر است، روحیه اش معاشرتی تر و دوستانه تر است. به نظر مظفرخان یک دختر خان باید رفتاری مثل فروغ داشته باشد.

-- اگر مادر مظفرخان بر او مسلط بود خیلی ملموس تر به نظر می رسید تا دخترش. اصولاً مادرها بر خان ها و شاه ها مسلط بودند؛ مثل تسلط مهدعلیا بر ناصرالدین شاه.

ببینید مظفرخان نقشش خیلی خشک است. شاید نویسنده ها خواستند یک مقدار نقشش را تلطیف کنند، به همین منظور چیزهایی را به متن اضافه کردند مثلاً بعضی وقت ها مظفرخان از دخترش حساب ببرد یا اینکه تعریف و تمجید نازی بر روحیه او تاثیر بگذارد. شخصیت مظفرخان خیلی یکنواخت بود. برای همین یکسری چیزها را اضافه کردند تا به شخصیت ابعاد بدهند.

-- لوازم برقی نازی چی شد؟ اصرار حیف نون که اینها برقی هستند مخاطب را به دنبال خود می کشاند که پشت سر این وسایل موضوعاتی هست.

شوخی هایی است که در قسمت های اول می گذارند و استفاده می کنند و دیگر ادامه نمی دهند مثل شب های برره که کیانوش سر همه چیز مشکل داشت؛ غذاخوردن، رسم و رسومات و... شاید تاریخ مصرف شوخی ها که تمام می شود دیگر استفاده نمی کنند.

-- می خواهیم بدانیم که خان ها به زندگی امروزی روی می آورند یا آیا به عروس شان حق می دهند از وسایل امروزی که آورده استفاده کند؟

گویا قرار بر همین است. ماجرا این است که با ورود یک آدم جدید به خانواده و وصلت کردن با یک خانواده دیگر، از لحاظ سطح فرهنگی، خانواده ها به یک اندازه برسند یعنی تغییراتی در دو خانواده به وجود بیاید.

-- تا حالا تغییرات چندانی را شاهد نبودیم.

به تدریج پیش می آید، مطمئن باشید در قسمت های پایانی اتفاقات جالبی می افتد.

-- بازتاب این مجموعه بین مردم به نظر شما چطور است؟

من خیلی بیرون نمی روم و تماس تلفنی هم ندارم ولی از بچه های دیگر سر لوکیشن می شنوم که مردم خیلی از باغ مظفر خوششان آمده.

-- شما خودتان باغ مظفر را تماشا می کنید.

ما بیشتر وقت ها زمان پخش باغ مظفر سر کار هستیم اگر زودتر تعطیل شویم، چرا، تماشا می کنم بعضی وقت ها هم تکرارش را همین جا می بینیم، اگر وقت داشته باشیم.

-- کارهای مهران مدیری خیلی بازتاب دارد. عامل اصلی این بازتاب ها چیست؟

گروهی که مدیری دارد از ته دلشان می خواهند به مردم نزدیک باشند و برایشان کار کنند. برای اینکه رگ خواب مردم را به دست آورده اند. ما جلوی دوربین طوری برخورد نمی کنیم که مردم فکر کنند به آنها فخر می فروشیم. تمام سعی مان این است که خیلی صادقانه کار کنیم.

-- به عنوان بیننده نقص و عیب کار چیست؟

طبق معمول همیشه فرصت ما کم است. حتی بعضی اوقات نویسنده ها هم می گویند اگر فرصت داشتیم فلان سکانس را اینطوری می نوشتیم.برنامه های ما همیشه اینطوری بوده اغلب روی آنتن جواب داده در واقع روی آنتن، خودمان را روتوش کردیم.

-- یکی از خوبی های برنامه...

به نظر من کارگردانی، نویسنده ها، بازیگران و عوامل پشت صحنه. به جرات می توانم بگویم اولین کاری است که پشت صحنه مان هم گروه خوبی هستند.

-- در اوایل برنامه که شروع شد حضور راوی آزاردهنده بود.

من قبل از اینکه ضبط کنیم متن را می خواندم و با راوی مشکل داشتم، بعد دیدم هرچه جلو می رویم یکی از قسمت های جذاب برنامه می شود. چون مدیری در کارها اهل فاصله گذاری است، اگر فاصله را بشکند بیننده هم این فاصله های شکسته شده را دوست دارد.

-- رمز موفقیت های کارهای مهران مدیری چیست؟

شناخت مخاطب.

-- انتقادات نسبت به برنامه های مدیری زیاد است.

ما همیشه به سطحی بودن متهم شدیم ولی واقعاً این طور نیست. برنامه ، برنامه تلویزیون است و شبکه سراسری.

آقای مدیری حرف جالبی زدند. ما همه جای این کشور بیننده داریم. باید جوری متن بنویسیم و جوری بازی کنیم که بیننده ما هر جای کشور که هست ببیند و متوجه شود.

-- اوایل که پخش برنامه شروع می شود، دارای ایراداتی است از لحاظ ملموس به نظر رسیدن، ولی بعد از چند قسمت این موضوع جا افتاده تر می شود به نظر شما بازیگران سعی در برطرف کردن عیب داشته اند یا مخاطب خود را با آنچه که هست وفق می دهد.

شما شب اول که می روید یک اجرا ببینید با شب های بعدی زمین تا آسمان فرق می کند. ما از قبل تصمیم نمی گیریم سکانس ها را ضبط کنیم، همه چیز در لحظه اتفاق می افتد. شخصیت به تدریج کشف و ثابت می شود. خیلی وقت ها شخصیتی را به شخص می دهند و بعد که می بینند جواب نمی دهد حذف می کنند، بعضی مواقع هم شخصیت ها تثبیت می شوند و رنگ می گیرند.

مهربانو ابدی دوست – روزنامه اعتماد

UserName