• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2974
  • يکشنبه 1385/10/17
  • تاريخ :

دلبر طنازّ من

خیز و بده ساقیا باده زخمّ غدیر  **  که از می باصفا کند جوان قلب پیر

دلبر طنّاز من که نیست مثلش نظیر ** گفت به وصفش خدا توئی بشیر و نذیر

از کف او شد عیان چهره ماه منیر

قافله کعبه را بگو که منزل کنند ** از پی تکمیل دین طی منازل کنند

نظر به سوی نبی زدیده و دل کنند ** گوش دل خود صفا داده و قابل کنند

که بر سفیر خدا می رسد اینک سفیر

به سوی احمد رسید به امر حق جبرئیل ** که ای رسول امین مزن تو بانگ رحیل

بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ ز ربّ جلیل ** گر نکنی نیستی مبلّغ این سبیل

خدا نگهدار توست ز مردمان شریر

قوافل کعبه را چو مجتمع ساختند ** پس زجهاز شتر منبری آراستند

به روی آن احمد و علی به پا خاستند ** زپیشگاه خدا هر دو مدد خواستند

چونکه مددکار نیست به جز خدای قدیر

سپس لبان نبی شکفته شد همچو گل ** چه خوش بود استماع سخن از عقل کل

نصایح بی شمار نمود ختم رُسُل ** چو شد عیان بهرشان جمله طریق سُبل

داد بر ایشان خبر ز ارمغان غدیر

سپس یداله را گرفت بر روی دست ** که فوق دست خدا نیست دگر هیچ دست

به هر که مولا منم علیش مولای هست ** دوست بدار ای خدا هر که بر او مهر بست

بدار دشمن هر آنکه شد به بغظش اسیر

باز تمنّا نمود ز سوی حق مصطفی ** که وَالنَصرُ ای کردگار مَن نَصَر المُرتَضی

ذلیل بنما کسی که خوار سازد و را ** بعد به اسلامیان گفت به امر خدا

هر که نبی اش منم علی ست براو امیر

ز علم و از حکمت علی نمودی بیان ** گفت منم شهر علم علی بود باب آن

هر که اراده کند به حکمت و شهر آن ** به غیر این درب آن راه نیابد بدان

علی چو هارون بود مرا وصی و وزیر

باز بگفت یا علی انت اخی وارثی ** لحم تو لحم من و هم دَمُکَ مِن دَمی

لحم و دمت گشته با مایه ایمان قوی ** به حوض کوثر مرا خلیفه ای یا علی

قاضی دینم توئی و بر امورم مدیر

شیعه تو روز حشر به روی منبر ز نور ** با رخ بیضاء همه ز من نباشند دور

شوند همسایه ام به جنت و قصر حور ** گر تو نبودی علی راهنمای شعور

ز بعد من هیچ کس نشد به مومن بصیر

داد بسی مصطفی داد سخن از علی ** گفت که حبل المتین نیست کسی جز علی

راه سعادت علی نور هدایت علی ** علی قرین حق است و حق قرین علی

علی است جان من و مرا به هر جا ظهیر

هر که ستیزد بر او ستیز او با من است ** هر که عدویش بود یقین به من دشمن است

سلم شما با علی سلم برای من است ** اوست که اولی شما را به روان و تن است

چه گفتنیها بگفت ز منبر آمد به زیر

سپس به امر نبی خیمه ای آراستند ** مراسم بیعت علی بپا ساختند

اطاعت مرتضی ز مومنین خواستند ** بهر اطاعت از او جمله بپا خواستند

مخالفین علی شدند پست و حقیر

باز رسید از سوی خدای سبحان پیام ** آیه تکمیل دین به سوی خیر الانام

که کردم امروز من نعمت خود را تمام ** ز بهر امت شده علی ولی و امام

شیعه حیدر بود یقین بصیر و خبیر

لیک صد افسوس از توطئه کافران ** که سحر شد امتی بدست آن ساحران

قفل زدند بر دل و زبان آن حاضران ** اتخذو العجل شد ز فتنه سامران

زدودند از خاطرآن واقعه بی نظیر

حیف ز کفران آن نعمت پروردگار ** که چشم بستند بر آن واقعه آشکار

ز فتنه دشمن و منافق نابکار ** چنین ز بعد نبی سیاه شد روزگار

امت اسلام شد بدست دشمن اسیر

ای علی مرتضی کن نظری سوی ما ** جمله اسیر غمیم بِشو تو دلجوی ما

غریق طوفان شدیم بگیر بازوی ما ** گر چه به پیش رخت سیه بود روی ما

فرّخ درمانده را باز تویی دستگیر

شعراز: زینب فرخ

UserName