• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1994
  • يکشنبه 1385/10/17
  • تاريخ :

غوغا در غدیر

دشت غوغا بود، غوغا بود، غوغا در غدیر

موج مى‏زد سیل مردم، مثل دریا در غدیر

تشنگیها بود و توفان بود و شن بود و غبار

محشرى از هر چه با خود داشت صحرا، در غدیر

كاروان آرام و بى تشویش لنگر مى‏گرفت

تا بگیرد كاروان سالارشان جا در غدیر

گردها خوابید كم كم، كاروان خاموش شد

تا پیمبر خود چه خواهد گفت آیا در غدیر!

تا افق انبوه مردان صحارى بود و دشت

و سكوتى، تا كند آن مرد لب وا در غدیر

مرد اما با نگاهى گرم در چشمان شوق

جستجو مى‏كرد محبوبش على را در غدیر

پس به مردان عرب فرمود:"بعد از من على است

هر كه من مولاى اویم اوست مولا در غدیر"

گردها خوابیده بود و كاروان خاموش بود

خوانده مى‏شد انتهاى قصه‌ی ما در غدیر

در شكوه كاروان آن روز با آهنگ زنگ

بى گمان بارى رقم مى‏خورد فردا در غدیر

اى فراموشان باطل! سر به پایین افكنید!

چون پیمبر دست حق را برد بالا در غدیر

حیف! اما كاروان منزل به منزل مى‏گذشت

كاروان مى‏رفت و حق مى‏ماند تنها در غدیر!

علیرضا سپاهى لائین‏

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName