• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 6579
  • پنج شنبه 1382/5/23
  • تاريخ :

**(موسیقی متن سریال كوچه ی اقاقیا)**

مصاحبه با منوچهر نوذری

بازیگر نقش «نصرت خان » در سریال كوچه اقاقیا

مجموعه ای ماندگار خواهد شد كه قصد خنداندن، به هر شكل را نداشته باشد؛ بلكه در لایه های زیرین خود، نگاهی به مشكلات خانواده ها بیندازد.

انتهای «كوچه اقاقیا» باغ بزرگی است كه در ورودی آن به روی خانه و حوض آب با ماهی های سرخ و سفیدش و تخته سنگ های بزرگ كه به حیاط خانه دكور غریبی بخشیده است، باز می شود. پشت ساختمان در اتاق گریم «منوچهر نوذری» بازیگر نقش «نصرت خان» را به طور اتفاقی دیدیم.

نوذری در این مجموعه یكی از نقش های اصلی را ایفا می كند. «نصرت خان» بزرگ یك خانواده ی به هم ریخته است، البته هنوز افراد این خانواده به او توجه دارند و این باعث می شود كه به نوعی، مركز ثقل بسیاری از اتفاقات ریز و درشت باشد.

ما فرصت به دست آمده را مغتنم شمرده و به گفتگو با ایشان پرداختیم :

چند تا از كارهای خود را نام ببرید.

- می توان گفت بیشتر فعالیت های من در رادیو و در كار دوبله بوده مثل برنامه «صبح جمعه با شما». از كارهای تلویزیونی هم «مسابقه هفته».

شما در هنگام اجرای برنامه ارتباط خوب و تنگاتنگی با مخاطب خودتان برقرار می كنید. راز این موفقیت چیست؟

- دلیل این امر مطالعه زیاد بنده است، نیم قرن و یك سال است كه در این حرفه فعالیت می كنم . كتاب زیاد می خوانم، در اجتماع زیاد می گردم، فیلم زیاد می بینم،  به خارج از كشور سفر كرده ام. با مردم مختلف دنیا ارتباط برقرار كرده ام.

و خلاصه باید بگویم من یك روزه همه این تجربیات را به دست نیاورده ام، 50 سال زحمت كشیده ام.

آقای نوذری اكثر مردم طرفدار و بیننده ی برنامه های شاد و طنز هستند و در میان اینها قشر جوان از اهمیت فوق العاده ای برخوردارند. خیلی از جوان ها علاقه مند هستند كه روزی جای یكی از هنرمندان و یا شخصیت های مطرح جامعه را بگیرند. دوست دارند در آینده یك «نوذری» باشند.

من سفارش می كنم كه نخواهند نوذری باشند؛ بلكه  بخواهد خودشان باشند.

چرا؟

چون خیلی فرق می كند. او اگر بخواهد یك روزی نوذری باشد، شروع می كند به تقلید از من، در نتیجه به بن بست می رسد و اگر هم خیلی تلاش كند همه می گویند «بارك ا... مثل نوذری شدی» اینجاست كه آن شخص از شخصیت واقعی خودش دور می شود.

ولی اگر بگردد و برای شخصیت خود یك كاراكتر مناسب را پیدا كند، آن وقت موفق است.

در كار ما خوشبختانه هیچكس جای دیگری را نمی تواند بگیرد. اگر عرضه داشته باشد خودش برای خودش جا باز می كند و اگر برای خودش جا باز كرد، محبوب می شود و توی دل ها جای می گیرد.

به نظر شما چه بازیگری در كارش موفق می شود و چه اصلی در این امر مهم است؟

بازیگری كه سعی كند هنر پیشه و هنرمند محبوب خانواده باشد.

به عنوان نمونه در آمریكا مثلا جیمز دین، یك جوان 18 – 19 ساله بازی را ارائه می دهد و همه جوان های 18 و 19 ساله به بازی او علاقه مند می شوند. ولی در مقابل جایی در دل پدر و مادرها باز نمی كند. همین طور برعكس؛ بازیگری در جای دیگر با سن و شخصیت ویژه ای كه دارد؛ در سینما ظاهر می شود و جز افراد مسن كسی طرفدار بازی او نمی شود و فقط قشر خاصی از جامعه را با بازی خود جذب می كند. در نتیجه بقیه اقشار جامعه به دلیل نوع كاراكتر و شخصیت وی نمی توانند هیچ ارتباطی  با او برقرار كنند.

در مقابل، ما شاهد هنرنمایی بازیگرانی هستیم كه به دلیل نوع شخصیت و نقشی كه بازی كنند، تمام اعضای یك خانواده را مجذوب خود كرده و می توانند به نوعی با تك تك آنها ارتباط برقرار كنند.

جوانان علاقه مند نیز باید سعی و تلاش كنند تا هنرمند خانواده شوند؛ نه هنرمند نقش.

مطلب مهم بعدی، درس است. بازیگر با سواد بهتر از یك بازیگر بی سواد است . چون او فنون این هنر را بهتر یاد می گیرد و می تواند به صورت علمی با این هنر روبرو شود و صحبت های استاد را بهتر متوجه  می شود؛ در نتیجه موفق تر در صحنه ظاهر می گردد.

همان طور كه می دانید هر حرفه ای در كنار خودش مشكلاتی را هم به همراه دارد ...  و این امر در مورد حرفه ی شما نیز صادق است، مشكلاتی كه مطمئناً شما آنها را می شناسید.  شمایی كه نیم قرن در  وادی هنر نقش آفریدید، حتما راه حل هایی را سراغ دارید. اگر امكان دارد در این باره صحبت كنید.

بله، مشكلات همیشه وجود دارد. من برای شما هنر دوبله را مثال می زنم. حدوداً 30- 40 سال پیش هر كس كه به دوبله علاقه مند بود، به محل استودیو می آمد و مدت حدوداً 8 ماه فقط هنرمندان دوبله را در حین كار نگاه می كرد . چون این كار كاملاً فنی است شما هم باید همزمان حركت لب و دهان را با فیلم تنظیم كرده و صحبت كنی و هم باید به صدا و لب و دهان حالت بدهی و همزمان انجام دادن این كار بسیار مشكل است.

مطلبی كه در این میان مهم است مسئله هزینه ها است. خوب همه ما می دانیم كه در آن زمان همه ی هزینه های یك نفر كه می خواست بیاید و دوبله یاد بگیرد اعم از ایاب و ذهاب و غذا در طول روز چیزی حدود 2 تومان می شد ولی حالا این طور نیست. اگر الان همان حركت و كار بخواهد صورت بگیرد چیزی حدود 2000 تومان هزینه بر می دارد.

مگر یك نفر كه در حال دوره دیدن است و هنوز شغلی ندارد چقدر می تواند برای این كار در ماه هزینه كند.

به نظر شما راه حل چیست؟

نظر من این است كه دولت مكانی را مهیا سازد و همه هنرمندان و هنرجویان را گرد هم آورد و تمام هزینه های جاری امر آموزشی و یادگیری آنها را تقبل كند، كه مبادا كسی كه در حال یادگیری و شكوفا شدن استعداد نهفته اش است به دلیل مشكلات مالی در میانه ی راه، تغییر مسیر بدهد و دیگر نتواند استعدادهای خود را شكوفا سازد. یا به خاطر همین مشكلات بخواهد كه خیلی سریع به نتیجه برسد و در نتیجه در آینده موفق نمی شود و یا غالب كارهایش بی نتیجه و بی كیفیت از كار در  می آید.

به نظر من اگر دولت  مكانی را  آماده كند و بین هنرجویان  یك سری را انتخاب كرده و برای آنها، امكانات و اساتید مختلف را در اختیار بگیرد مطمئناً بعد از چند وقت از بین این هنرجویان یك «مقبلی» پیدا می شود ؛ یك «اكبر عبدی» و ... كشف می شوند.

به نظر شما، آیا فیلم هایی كه یكی دو دهه ی گذشته می بینیم  ، سمت و سوی درستی دارند؟

اگر سینما را یك شغل بدانیم، فیلمساز باید به گیشه هم توجه داشته باشد. اگر نتواند درآمد داشته باشد چطور می تواند فیلم بعدی را بسازد؟ در ضمنی كه مواظب جنبه ی هنری فیلم باشد. می تواند فیلمی بسازد كه همه ی جنبه ها را در برداشته باشد. در حقیقت  یك اصل وجود دارد، این كه هنر جایگاه ویژه خود را دارد. مثلاً در مورد طنز می توان گفت كه نباید به دلقك بازی كشیده شود.

فرق طنز و دلقك بازی چیست؟

كج و كوله های زندگی را بزرگ كردن طنز است. خود زندگی خنده دار است. از نگاهی  شكلك و ادا است. ممكن است چند دقیقه شما را بخنداند، اما بعد از یاد می رود. طنز برای زندگی و خانواده است و همیشه در خاطر می ماند.

فكر می كنید امروزه خانواده ها و جوانان نیازمند چه جور برنامه هایی هستند؟

«طنز خانوادگی» طنزی كه درد دلشان را بگویند. چیزی بین مردم می ماند كه قابل لمس باشد. چرا تیپ «آقای ملوّن» به دل می نشیند؟ برای اینكه در خانواده و در جامعه نظیرش هست. چرا تیپ «آقای دست و دل باز» جاذبه دارد؟ چون همه جا هست و قابل لمس است.

در همین فیلم «كوچه ی اقاقیا» اتفاقاتی كه در خانه ی آنها می افتد آینه جامعه است و در خیلی از خانه ها اتفاق می افتد. در نتیجه سوژه، مسائلی است كه در خانواده ها اتفاق می افتد. اما فیلم هایی نیز ساخته می شود، كه مصنوعی است.

طنز بزرگ كردن است؛ مانند كاریكاتور. اما كمدی متفاوت است. شكلك و اداست .

با توجه به این كه شما قبل از این ، سریال تلویزیونی بازی نكرده بودید ، آیا نقش نصرت آن قدر برای شما كشش داشته كه آن را انتخاب كردید؟

راستش من اصلاً سریال بازی نكردم –  آن هم از نوع روتین – تمام این مدت 50 سال هم در تلویزیون خودم مسبب كار بودم  و برای كسی كار نكردم. در سال های اخیر چندین پیشنهاد شده بود كه من نپسندیدم. اما وقتی عطاران من پیشنهاد داد، سوژه را پسندیدم ؛ چون عطاران احترام پیش كسوت را دارد ، صمیمی است و اجازه بدیهه كار كردن به بازیگر را می دهد،در نتیجه من هم قبول كردم.

از شخصیت «نصرت خان» بگویید.

نقش نصرت خان، نقش یك مرد سنتی است كه بچه هایش را برای یك دنیای مدرن  آزاد گذاشته و حتی گاهی نیز با بچه ها هم سو می شود اما در عین حال گذشته را از یادش نمی برد.

من خودم معتقد هستم كه ما نباید سنتها را فراموش كنیم. چون با آنها بزرگ شدیم و چون یك چیزهایش طلایی است باید حفظ شوند زیرا نظیر آنها در دنیای مدرن وجود ندارد.

در قدیم لوله كشی آب نبود و ما نیز در كوچه ای زندگی می كردیم كه بیست روز یك دفعه آب می آمد. ما آب انبار داشتیم كه پر می كردیمش. شبها كه آب می آمد، همسایه ها برای پر كردن آب ِ آب انبارها به هم كمك می كردند. اما الان دیگر هیچ كس در مورد همسایه اش این حس را ندارد. حتی اگر دستش برسد لوله ی آب همسایه را هم خراب می كند كه خودش آب بیشتری داشته باشد!

یك پیغام به همسایه ها:

با هم دوست باشند. مثل فامیل.

دوست بهتر است یا فامیل؟

فامیلی خوب است كه با هم دوست باشند. الان خیلی سنت ها در حال از بین رفتن است اما حیف است و ما باید آنها را حفظ كنیم. ژاپنی ها با این همه ترقی صنعتی كه دارند اما احترام مرد به زن و زن به مرد هنوز در بین آنها برقرار است و ما در این مجموعه سعی داریم این سنت ها را حفظ كنیم.

نصرت خان مردی است كه به سنتها احترام می گذارد . هنوز فكر می كند در آلمان جنگ است ، از اینكه كاسه عتیقه اش ترك خورده ناراحت می شود.

به نظر من پیاده كردن این سنت ها در فیلم قشنگ است، اما این كه ما چقدر توانسته ایم به هدفمان نزدیك باشیم، قضاوت مردم است.

آقای نوذری قبل از مصاحبه ضمن توضیحاتی كه ما در مورد سایت دادیم شما با قسمتهای مختلف آن آشنا شدید، نظر شما در مورد عملكرد و هدفی كه ما قصد داریم به آن برسیم چیست؟

شما در سایتتان نیاز های اغلب و شاید همه ی اعضای یك خانواده را برآورده كردید و مطمئناً در این راه اقدامات بیشتری نیز خواهید كرد. اگر یادتون باشد در اول صحبتهایم گفتمبازیگری موفق است كه سعی كند هنر پیشه و هنرمند محبوب خانواده باشد و سایت شما چون مستقیماً با خانواده در ارتباط است قطعاً موفق خواهد بود.

به عنوان یك پدر و به عنوان شخصی كه خودش را پدر همه ی جوان ها می داند، جوان هایی كه دوستش دارند و به او احترام می گذارند ، چه صحبتی برای آنها دارید.

همه آنها باید درس بخوانند. تا دو سه سال  دیگر اگر كسی با كامپیوتر آشنایی نداشته باشد بی سواد است. الان دنیا، دنیای كامپیوتر است. این است كه هر طور می توانند دنبال درس و یادگیری بروند. چون من معتقد هستم كه هر كاری را شخص باسواد بهتر از بی سواد انجام می دهد. نصیحت من به جوانان ها این است كه آینده نگر باشند چون آن وقت است كه موفق می شوند.

UserName