• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1725
  • پنج شنبه 1382/5/23
  • تاريخ :

مارادونا : دون دیه گو، بهترین انسان روی كره خاكی

پدر و مادرم با توجه به درآمدشان در یك منزل كرایه ای ساكن شدند و پس از مدتی به یك منزل كمی بهتر نقل مكان كردند و سر آخر در منزلی كه از حلب های شیروانی ، چوب و كمی آجر درست شده بود در نزدیكی تقاطع « ازامور» و « ماربو براوو» سكنی گزیدند. آن خانه هنوز هم تقریباً بـه همان شكل سرپا است، در آنجا بود كه السـا مـاریاپس ، من ، رائول (لالو) هوگو ( توركو) و كلودیا ( كالی ) به دنیا آمدیم. برای سیر كردن این همه شكم باید پدرم سخت كار می كرد و اینكار برای اون مثل خودكشی بود به همین خاطر من سعی خودم را می كردم تا حداقل خرج را داشته باشم. بعضی اوقات پدرم پس از گرفتن حقوق برای من كفش كتانی می خرید و من هم بلافاصله آن را پاره می كردم چون كه از صبح تا شب را به بازی می گذراندم و آن وقت بود كه شروع می كردم به گریه و واقعاً گریه می كردم، چون علاوه بر اینكه كفش پاره كرده بودم می دونستم پدرم كتكم می زنه. اما من این مطالب را به این دلیل كه بخوام پدرم رو مقصر جلوه بدهم بیان نمی كردم . در آن زمان تربیت بچه با الآن فرق می كرد. پدرم به خاطر مشغله زیاد فرصت صحبت كردن و توجیه كردن منو نداشت و به همین خاطر مجبور می شد كه منو كتك بزنه. اون مثل من كه وقت كافی برای صحبت كردن با بچه هام یعنی دالما و گیانینا دارم و می تونم بهشون بگم : "بیا اینجا می خوام یك موضوعی را برات توضیح بدم " وقت نداشت و باید حتماً استراحت می كرد حتی اگر زمان كوتاهی باشه برای اینكه بتونه برای ساعت 4 صبح به سركار بره وگرنه اوضاع تو خونه به هم می ریخت و غذایی هم برای خوردن نبود. گفتن این مطالب به این خاطره كه همه خوانندگان متوجه باشند كه خانواده های زیادی هستند كه به همین شكل زندگی می كنند و من هم تجربه زندگی فقیرانه را هم داشتم. هنوز هم پدرم دون دیه گو را به عنوان بهترین فرد در روی زمین می شناسم و باز هم تكرار می كنم و به اون و مادرم می گم كه اگر آسمان را از من بخوان تقدیمشان می كنم.

ادامه دارد ...

UserName