• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1431
  • پنج شنبه 1385/10/7
  • تاريخ :

درباره فیلم «الماس سرخ»

«الماس خونى» (الماس سرخ) نگاه ادوارد زویك به صنعت انتقال و تجارت الماس در قاره آفریقا است و این نگاه بى واسطه، محكم و شفاف است و حقایق و سبعیت هاى حاكم بر این صنعت و روند آن را به نمایش مى گذارد. با این اوصاف، یك ماجراى دراماتیك و قصه اى سیاسى و پیچیده در این فرایند وجود دارد كه با همت ادواردو سرا، مدیر فیلمبردارى این اثر سینمایى، ما با صحنه هایى بسیط و وسیع از قاره سیاه و صنعت و تجارت مورد بحث طرف هستیم. آنقدر بسیط و پرتعداد و پرسوژه كه زویك در مقام كارگردان مى توانست با این موضوعها و وسایل حداقل دو فیلم متفاوت بسازد.

«الماس خونى» بیش از حد طولانى است و سناریوى نوشته شده توسط چارلز لیویت (با سابقه نگارش فیلمنامه «كى پاكس») گاهى بیش از حد شعار آمیز و پیچیده نشان مى دهد، اما مانند برخى فیلم هاى دیگر ساخته شده درباره آفریقا این فیلم نیز عمق و غنایى دارد كه بیننده ها را جذب خود مى كند و در آن هر لحظه اتفاق تازه و تعجب آورى شكل مى گیرد كه برخى از آنها ترسناك هم هستند. سایر فیلم هاى ساخته و اكران شده درباره آفریقا در ماه هاى اخیر «آتش بگیر»، «آخرین پادشاه اسكاتلند» و «باغبان همیشگى» (باغبان وفادار) بوده اند كه ویژگى مشترك تمامى آنها نوعى حساسیت و دقت در بیان قصه و واقع بینى چشمگیرى است كه فقط در موقع بیان قصه هاى حقیقى اجتماعى از این دست مى توان انتظار آن را داشت. در دل این فیلم جدید، ما با سه كاراكتر كلیدى و اصلى روبه رو هستیم كه ایفاى رلشان با لئوناردو دى كاپریو، ژیمون هونسو و جنیفر كانلى است. آنها در ابتداى قصه افرادى اند كه در دهه 1990 در كشور آفریقایى سیرالئون به استفاده از امكانات و وسایل و راه هاى ارتباطى یكدیگر مشغول اند و به گونه اى مى خواهند سر هم را كلاه بگذارند، ولى در ادامه مسیر و در دنباله قصه در مى یابند كه باید به یكدیگر كمك كنند زیرا محیط و شرایط موجود آنها را رها كرده و تنها گذاشته است و اگر مراقب یكدیگر نباشند، همگى نابود خواهند شد.

دى كاپریو در این فیلم یك تاجر و قاچاقچى زیمبابوه اى به نام دانى یل آرچر است كه مى خواهد بزرگترین الماس موجود در منطقه را صید كند. تفاوت دى كاپریو در این فیلم با دى كاپریوى فیلم هاى قبلى، محكم و خشن بودن او در حد و اندازه هایى است كه حتى باورش هم سخت مى نماید. او همیشه با چهره نوجوانانه اش یك سد در راه شكل گیرى و ثمردادن برخى مضامین در فیلم هایش بوده است و هنوز تصویرى بیرحم از وى ساطع نشده، اما این بار او مانند كارهاى اخیر مارتین اسكورسیسى جدى، قاطع و حتى یك مرد میانسال رنج كشیده نشان مى دهد، كسى كه سختى هاى زیادى در زندگى اش متحمل شده و كمتر روى خوش و آسایش را دیده است.

سپس به ژیمون هونسو مى رسیم كه در نقش یك ماهیگیر و ماجراجو به نام سولومون وندى بازى مى كند. فیلم و متن قصه آن به ما مى گوید كه وى توسط شورشى هاى مسلح منطقه به اسارت گرفته شده و دور از خانه و كاشانه اش مشغول به كار در مزارع الماس گشته است. با این حال به نظر مى رسد او یك گنج جالب و تازه را به دست آورده كه یك الماس صورتى رنگ به بزرگى یك قطعه بزرگ یخ است. او پس از یافتن این شىء ارزشمند آن را زیر خاك دفن مى كند، ولى رل مطروحه هرچه باشد، حضور قوى وى را همیشه مى توان در متن قصه و در تصاویر حس كرد. او همواره این خصلت را داشته، اما در این فیلم نمایشى ترین رل خود را در سال هاى اخیر بر عهده داشته و در میان 3 كاراكتر اصلى فیلم نیز نقش او از بقیه بارزتر است. وى رل پدرى را ایفا مى كند كه سه فرزند دارد و حداقل یكى از آنها گم شده است و او كلاً نمى داند بر سر خانواده اش چه رفته و به همین خاطر ناراحتى و عصبانیتش فراوان است.

آن گاه به شخصیت بازى شده توسط جنیفر كانلى مى رسیم كه روزنامه نگارى به نام مدى بوون است. كار و وظیفه او تحقیق درباره خشونت و فسادى است كه دنیاى كشف و اندوخته الماس در سیرالئون و به واقع كل آفریقا وجود دارد و كانلى در چنین قالبى محكم و موفق نشان مى دهد. هر یك از این سه شخصیت چیزهایى را از یكدیگر در مقاطعى از قصه مى طلبند و فیلمسازان بر روى همین وجه از قضیه تمركز و مانور كرده اند.

دانیل به الماس هایى نیاز دارد كه در اختیار سولومون است، سولومون به كمك دانى یل محتاج است تا الماس ها را بفروشد و بر پایه پول آن خانواده اش را از كمپى در گینه كه محل استقرارشان است، بیرون بكشد و مدى به هر دوى آنان احتیاج دارد تا گزارشى را كه براى رسانه محل كارش تهیه مى كند، كامل كند. او امیدوار است این گزارش با بقیه متفاوت و چیزى باشد كه دنیا را متوجه مشكلات و جنایاتى كند كه در این بخش از جهان و در دنیاى معامله و رد و بدل كردن الماس ها وجود دارد و در آن صورت سایر مردم نیز چیزهایى را خواهند دید كه او هر روز مى بیند.

یك اتفاق در این روند براى مدى و دیگران تكان دهنده است و آن روش هایى است كه با آن نوجوانان را از خانه هاى خود دور مى كند. اسلحه در دست هاى كوچك آنان قرار مى دهند و در نهایت آنها را تبدیل به قاتلانى بیرحم مى سازند. این بلایى است كه بر سر یكى از پسران سولومون آمده است. دیا (با بازى كاگیسو كویپرز) ربوده و سپس مغزشویى مى شود تا مانند همان گروه قاتلانى شود كه چندى پیش به روستاى او ریخته و عده اى را كشته اند. اتفاقهایى كه بر سر دیا و امثال او مى رود، به خودى خود آنقدر مهم و جذاب است كه با آن بتوان یك فیلم مجزا و مستقل را ساخت، اما این فقط یكى از تم هاى این فیلم است. به واقع، لازمه كار این است كه صنعت تلخ و روند نامساعد فوق ریشه یابى و بررسى شود، اما ما فقط شاهد تلاش براى نجات یكى از آنها هستیم وسفر سه شخصیت اصلى قصه براى انجام چنین كارى یك سفر طولانى و فردى و به تبع آن غیر اجتماعى جلوه مى كند.

دانى یل و سولومون بشدت تلاش و تكاپو مى كنند تا در جاده هاى محدود و كثیف فرى تاون راه نجات را بیابند و پسر سولومون را بیابند، ولى در محیط هاى مختلف و در مسیر حركت آنان انواع نا امنى ها را حس مى كنیم و حتى نوجوانانى را مى بینیم كه به رغم تمامى كوچكى جثه شان یك پرتابگر موشك را بر روى شانه هاى خود گذاشته و آن را به این سو و آن سو شلیك مى كنند.

دغدغه آنها چند سویه و پایان ناپذیر است زیرا در عین این كه پسر سولومون را جست وجو مى كنند، باید الماسى را هم بیابند كه در پى آن بوده اند و یك جواهر ویژه است. با این حال، آنها از مسیرى عبور مى كنند كه زیر حملات هوایى مرگبار قرار دارد و از هر سو بمب در آن شلیك مى شود و حتى زنده ماندن هم در این مسیر به تنهایى یك توفیق بزرگ است. این كه در پایان تمام این دردسرها، این افراد به آدم هاى بهترى تبدیل مى شوند یا خیر مسأله اى نامشخص است و كسى درباره آن توضیح هم نمى دهد. ولى اثر مستقیم «الماس خونى» این است كه وقتى آن را مى بینید تصورات پاك و توأم با اشتباهى كه قبلاً درباره این شىء تزئینى گران قیمت داشتید، را از دست مى دهید و در عوض به یاد تمام وقایع سیاهى مى افتید كه براى رسیدن به الماس تحمل كرده اید. حتى اگر بخواهید الماسى را بخرید، قطعاً به طور عمیق به فكر فرو خواهید رفت و موضوع را از نو بررسى خواهید كرد، زیرا مى دانید چه بهاى گزافى براى دستیابى به آن و تراش دادن و ارائه اش به بازار پرداخت شده است، بهاى گزافى كه برابر با جان برخى افراد و از بین رفتن آن ها بوده است.

این چنین است كه «الماس خونى» این محصول 134 دقیقه اى كمپانى برادران وارنر به یكى از آثار نسبتاًخوب اواخر پائیز و اوایل زمستان امسال سینماى جهان بدل شده است و در مجموع باید به آن نمره قبولى داد.

ترجمه: وصال روحانى

UserName