• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 5863
  • چهارشنبه 1385/10/6
  • تاريخ :

گزارش همایش " عرفان مولانا "

همایش "عرفان مولانا" هم‌زمان باهشتصدمین سال تولد این شاعر ایرانی، چهارم دیماه در تالار فردوسی دانشكده‌ی ادبیات دانشگاه تهران برگزار شد.

در این همایش كه با حضور علی‌محمد موذنی، علی‌اصغر محمدخانی و شهین اعوانی به‌عنوان هیات رییسه برگزار شد، محمدعلی موحد درباره‌ی «شاخصه‌های عرفان مولانا» سخن گفت.

او در مقاله‌اش با اشاره به چند شاخصه یادآور شد: مولانا معتقد بود كه با مردن چیزی از انسان كم نمی‌شود و تاكید بر ارزش آدمی داشت. حتا در «فیه ‌ما فیه»، انسان را اسطرلاب حق می‌داند كه در مثنوی نیز بر این مضمون اصرار می‌ورزد. او می‌گوید انسان نباید دست از طلب بردارد .

موحد همچنین با اشاره به این‌كه ادبیات فارسی از شكوه و شكایت پر است، گفت: در اشعار مولانا روح زندگی و نشاط موج می‌زند و از شكوه و شكایت‌های معمول خبری نیست. او یك نوع احساس انس با طبیعت دارد. بارها به انسان پند می‌دهد كه اگر برای خود جایگاهی را در نظر گرفته‌اید، پس از رسیدن به آن، از پای ننشینید و همواره در حركت باشید.

سپس عمید زنجانی - رییس دانشگاه تهران - نیز در سخنانی اظهار داشت: همه‌ی انسان‌ها نیاز به تلطیف معنوی و روحی و تزریق عرفان در كالبد زندگی اجتماعی خود دارند. بالاخص كشور، مردم و نظام ما كه ادعای گسترده‌ای در این زمینه دارند.

او متذكر شد: ما آثارعرفانی بسیار شامخ و بلندپروازانه‌ای‌ در تاریخ ایران اسلامی داریم. اكثر شاعران فارسی‌گوی ایران اسلامی به سمت ‌و سوی عرفان گرایش دارند. تمام كسانی كه به نثر یا به شعر از عرفان سخن گفته‌اند، دانشمندان بزرگی هستند كه به علم مجهز بوده‌اند. در تك‌تك ابیات مثنوی امواج عظیم علوم نهفته است. عرفان مجرد از علم، مثل روح مجرد از بدن است كه در جامعه وجود ندارد، اما در عالم خودش یافت می‌شود. از سوی دیگر، در تمام شعرهای شاعران بزرگی مثل حافظ و مولانا كه در عرفان در سطح بالا هستند، قرآن و حدیث موج می‌زند. این جفاست كه ما شعرهای عرفانی را شق سوم تلقی كنیم.

علی شیخ‌الاسلامی نیز مقاله‌ی «انسان كامل در مثنوی» را ارائه داد. او در مقاله‌اش آورده بود كه از بنیان‌گذاران این بحث مهم عرفانی كه حتا اصطلاح آن را مربوط به ایشان می‌دانند، محی‌الدین ابن‌عربی است كه به‌طور مفصل به مساله پرداخته است، و همه می‌دانند «فصوص‌الحكم» كه وصیت‌نامه‌ی عرفانی اوست، باز بر محور انسان كامل كه انبیاء عظام و اولیاء كرام‌اند، می‌گردد و می‌چرخد. انسان كامل از دیدگاه مولوی و در مثنوی، با انسان كامل ابن‌عربی، تفاوت‌های بسیار فاحش و چشم‌گیری دارد. در ساحت عرفان ابن‌عربی، انسان كامل، جزیی، ساحتی، عرصه‌یی و عالمی از عوالم وجود است. وقتی حضرات خمس را برشمرد، یعنی لاهوتی، ملكوتی، جبروتی و ناسوتی و سپس می‌رسد به جامع، انسان كامل جزو جهان‌بینی و هستی‌شناسی‌اش می‌شود. انسان كامل در اندیشه‌ی ابن‌عربی یك موضوع فلسفی و بحثی است؛ درحالی‌كه در اندیشه‌ی مولانا انسان كامل یعنی تكیه‌ بر ذوق عرفان ناب و با لحاظ آیات و روایاتی كه درباره‌ی موضوع انسان در نظام هستی است.

در ادامه، محمدیوسف نیری ـ استاد دانشگاه شیراز ـ نیز مقاله‌اش را با عنوان «مولانا وعرفان زبان» برای حاضران خواند.

او گفت: در میان عارفان مولانا توجه بسیار ویژه‌ای به زبان داشته و می‌توان او را از نظریه‌پردازان فلسفه‌ی زبان دانست؛ به‌طوری‌كه مجموعه‌ی اندیشه‌های او می‌تواند به عنوان نظریه‌ای عرفانی درباره‌ی زبان مطرح باشد. اما ابتدا باید نظرگاه او از زبان شناسانده شود.

نیری سپس به عناصر اصلی و زیرساختی زبان‌شناسی مولانا اشاره كرد و افزود: این زیرساخت‌ها، سه اصل عقل، نقل و شهود هستند. همچنین در تفكر مولانا سه زبان حس، قلب و حق وجود دارد. زبان حس صورتی از عقلانیتی است كه اسیر عالم محسوسات است. مولانا این زبان را عاریتی می‌داند، اما زبان قلب را بسیار بالاتر از زبان معاش می‌داند. جوهرش عشق است و پیامش معرفت. تفسیر مولانا درباره‌ی زبان حق نیز این‌ است كه برترین زبان‌هاست. كلمات، حروف و اصوات حجاب این زبان هستند؛ اما او خود، مثنوی را پاك از الفاظ و آن‌را حقیقت می‌داند. زبان آیینه‌دار حقیقی انسان است. آخرین زبان عارف خموشی است. مولانا خاموشی است به حقیقت سخن پیوسته و گویایی است بی‌منتها.

همایش "عرفان مولانا" در نوبت عصر نیز با چند سخنرانی ادامه پیدا كرد.

به‌گزارش خبرنگار ایسنا،‌ غلامحسین ابراهیمی دینانی در این همایش در سخنانی گفت: جهان امروز مفتخر است كه برای هشتصدمین سالگرد تولد مولانا بزرگداشت‌ها می‌گیرد. چرا جهان امروز به مولانا اقبال كرده است؟ ما كه برای انتشار كتاب مولانا در آمریكا یا برگزاری نكوداشت در ارمنستان، تركیه،‌ افغانستان و حتا مصر تبلیغ نكرده‌ایم؛ پاسخ این سوال در پیام مولانا نهفته است.

او افزود: ما با شخصیتی روبه‌روییم كه كه هر بیت از شعرهایش پارادوكس است. پیام مولانا چیست كه از فیلسوف تا عارف و تا عامی مجذوب سخن او هستند. مولانا یك خداوند خرد است و اهل معرفت و یا عاشق سوخته، كه خاكسترش بر باد رفته است؟ و آیا بین عاشق سوخته و خداوند خرد و معرفت جنگی است یا نه؟ و اگر مولانا معشوق سوخته است، معشوق او كیست؟ بله مولانا هم عاشق سوخته است و هم خداوندگار خرد و معرفت است.

دینانی در ادامه‌ی بحثش با طرح این پرسش كه چرا باید فلسفه اسلامی بخوانیم، گفت: ار از این‌رو كه دنیا را از ناكامی به كامی برسانیم. بشر امروز ناكام از معنویت است و پیام مولانا پیام معنویت است. دنیای ناكام امروز كه به كام دنیوی چسبیده است، ناكام است. دنیای تشنه امروز منتظر یك كام دیگر است و آن پیام مولانا همان كام تازه‌ است؛ فلسفه اسلامی یعنی "مثنوی". به گمان من باید مرزبندی‌های غیرواقع را به كناری بگذاریم تا متوجه فلسفه اسلامی شویم.

این استاد دانشگاه افزود: حرف در باب عشق بسیار گفته شده است و همچنین از ابتدا تاكنون آثار بسیاری در زمینه فلسفه و عقل است، اما مولانا سخن از وحدت خرد و عشق به میان می‌آورد.

وی در ادامه گفت:‌ پیام مولانا به انسان معاصر و هرزمانی است؛ تا انقراض عالم. هر بار مولانا سخنان تازه به میان می‌آورد، و از این‌رو هرگز كهنه نخواهد شد. مولانا هرگز نمی‌میرد، هرچند او هر لحظه طالب مرگ بود. مرگ را دانم ولی تا كوی دوست / راه اگر نزدیك‌تر دانی بگو. آن مرگی كه عین حیات است؛ مرگ اختیاری. آدم‌های حسی فكر می‌كنند كه مرگ اختیاری یعنی انتحار، حال آن‌كه مولانا اصلا این معنا را مد نظر ندارد.

دینانی تاكید كرد: ‌مولانا سالك است و سالك یعنی كسی كه می‌رود و نمی‌نشیند. مولانا سلوك را از حس شروع می‌كند و به حس حس می‌رسد. مولانا عشق و عقل را با هم جمع كرده و از همین روست كه گفت‌وگوی او با خود و دیگران صمیمی است. هرچند دیگر عرفا هم با مولانا هم‌ندا هستند، منتها مولانا زبانی ساده دارد.

او در ادامه تصریح كرد: راه مولانا راه عدم توقف است و این راه بی‌پایان است. اگزیستانس واقعی در مولاناست كه هر لحظه جلوه‌ای تازه می‌بیند. هر دو جهان زیر سیطره رقص مولاناست. با گردش مولانا هر دو جهان می‌چرخند؛ مدار جهان مولاناست. بیان مولانا بیان ظرفیت و توانایی آدمی است. قفل از زبان او برداشته شده و سینه‌اش گشاده است.

ابراهیمی دینانی در پایان گفت: نه تنها بشر امروز نیازمند كتاب "مثنوی" است، بلكه انسان تا همیشه تاریخ نیازمند "مثنوی" است و خوشا به حال ما كه زبان فارسی می‌دانیم و نیازمند ترجمه نیستیم. به باور من زبان فارسی یك زبان الهی است.

دیگر سخنران این مراسم، حسن لاهوتی درباره نیكلسون و خدمات او در زمینه مكتب عرفانی مولانا سخنرانی كرد و گفت‌: اگر مولانا امروز در غرب آوازه‌ای دارد، از بركات تلاش‌های نیكلسون است. آن روز كه نیكلسون تصمیم به تصحیح كتاب "مثنوی معنوی" ما ایرانیان گرفت، هیچ امكانی مانند امروز نبود. این انسان به هر كوششی كه میسر بود، دست زد و نسخه‌ای را از تركیه تهیه كرد، كه دستیاری هم داشت. بعد از آن نسخه‌ای را نیز از قاهره به‌دست آورد و به تنهایی بدون دستیار و حمایت مالی و حتا بدون این كه از قبل به این مسأله فكر كند كه از رهگذر چاپ "مثنوی" عوایدی نصیبش بشود، این نسخ خطی را با هم تطبیق كرد و "مثنوی" را به این شكلی كه ما امروز می‌بینیم، به چاپ رساند.

وی در ادامه افزود: این بخش كوچكی است از حق بزرگی كه به گردن ما ایرانیان دارد. او در این كار متوقف نشد و "مثنوی" را به انگلیسی ترجمه كرد. یادمان باشد كه اولین شرط ترجمه، فهم متن است و " مثنوی" اثر كوچكی نیست. این كتاب ‌26هزار بیت دارد، بنابراین یك فرد انگلیسی‌زبان باید آن‌قدر زبان فارسی را بشناسد و بفهمد، تا بتواند از عهده ترجمه این اثر بزرگ بربیاید.

لاهوتی افزود: همچنین "تذكره‌الاولیا" را برای اولین‌بار او تصحیح و ترجمه كرد و این‌ها بود كه مقدمات شناخت و مطالعه عرفان اسلامی را فراهم آورد. این كار هم عقل می‌خواهد و هم عشق.

وی اظهار كرد: ‌دكتر لوییس می‌گوید در نگاه به مولانا سه گفتمان در غرب جریان دارد؛ یك گفتمان دانشگاهی است و بزرگان آن‌ها نیكلسون و آن ماری شیمل هستند. وقتی آثار این‌ها را می‌خوانیم، می‌بینیم آكادمیك هستند. گفتمان دوم، گفتمان خانقاهی است؛ آمریكایی‌ها و اروپایی‌هایی نحله‌هایی را تشكیل داده‌اند، و به زعم خود می‌پندارند كه طرفداران مولانا و پیروان او هستند، حال آن‌كه این‌گونه نیست. گفتمان سوم، گفتمان تجاری است كه بخصوص در آمریكا شیوع پیدا كرده است و مولانا را برای كسب درآمد می‌خواهند؛ بنابراین با استفاده از شعرهای مولانا آثاری خلق می‌كنند كه ذائقه‌ جوانان آمریكایی بپسندد. این برای خودشان خوب است، اما صدمه‌اش برای ما و فرهنگ ماست. با كنار گذاشتن این دو گفتمان پایانی، آن‌چه مورد پذیرش ماست، همان گفتمان دانشگاهی است و اگر شرح و تصحیح نیكلسون نبود، ای بسا كه این گفتمان دانشگاهی اكنون وجود نداشت.

سپس بهمن نامور مطلق در مطالعه‌ تطبیقی درباره سكوت و خاموشی به بررسی زبان عرفانی مولانا پرداخت و گفت: از كارهایی كه فارسی‌زبان‌ها باید انجام دهند، درباره آن‌چه كه بوده است، هست و اصالت دارد، باید تحقیق شود. از طرفی خوشحالیم كه جهانیان این‌گونه مولانا را مورد توجه قرار داده‌اند و از طرفی نگرانیم كه مولانا عوام‌گونه طرح و با او برخورد شود.

او تاكید كرد: باید به بررسی این بنشینیم كه مولانا چه چیزی نیست؛ بیش از این كه تاكید كنم، چه چیزی بود و چه كسی بوده است. باید با نگاهی سلبی به سمت مولانای اصلی پیش برویم، وگرنه نه تنها در خارج از كشور كه در داخل كشور سوء تفاهم‌ها زیاد خواهد شد و مولانا خیلی سریع تنها و غریب خواهد بود.

آیا نزد مولانا نیز همانند عرفان یونانی، رومی بویژه در قرن بیستم، سكوت آن معنایی را دارد كه آنان برداشت می‌كنند یا نه؟ اهمیت این موضوع از این بابت بیش‌تر می‌شود كه موضوع خاموشی را به‌طور جدی مورد توجه قرار می‌دهد و تخلص خود را "خاموش" گذاشته است.

وی در ادامه گفت:‌ مولوی میراث‌دار فرهنگ بزرگی است به‌نام فرهنگ ایرانی - اسلامی. حضور وحی و كلام الهی موجب می‌شود گفتار نزد این عرفا از یك ویژگی خاصی برخوردار باشد كه با عرفان‌های غیر ابراهیمی متفاوت باشد.

او همچنین افزود: برای انتقال مفاهیم عرفانی مولانا به دو شكل سعی كرده است كه این را برطرف كند؛ از طرفی به هنجارشكنی در گفتار دست زده‌ كه سعی شده قابلیت‌های گفتار را افزایش دهد و از طرفی دیگر سعی كرده تا حد امكان از گفتار هم استفاده نكند.

نامور مطلق اظهار كرد: دو ویژگی‌ در زبان عرفانی و همچنین نزد مولاناست؛ یكی تمثیلی شدن زبان و دیگری كوتاه شدن آن. تمثیلی كردن سخن سبب می‌شود كه از طرفی توام با رسایی و شیوایی باشد و از سویی دیگر باعث ایهام و ابهام می‌شود. از این جهت كه تجربیات عرفانی نمی‌توانند خیلی مستقیم انتقال پیدا كنند و از طرف دیگری ویژگی لایه‌یی كردن زبان و بیان را موجب می‌شود و همچنین به‌كار بردن تمثیل از نظر زیباشناسی اهمیت فراوانی دارد و باعث می‌شود كه سخن ملال‌آور نباشد، چنان‌چه كه خود در "فیه ما فیه" به این مطلب اشاره می‌كند.

دبیر فرهنگستان هنر در ادامه تصریح كرد: مولانا مخاطبان خود را به دو دسته تقسیم می‌كند؛ آنان كه زبان رمز می‌دانند و آن‌ها كه زبان رمز نمی‌دانند. ویژگی‌ دیگری كه مولانا به وسیله آن زبانش را متمایز می‌كند، موجز كردن سخن است.

او در ادامه گفت: زبان كلامی نزد مولانا بسیار مهم است و همانند برخی از فرقه‌های عرفانی، زبان كلامی مورد تردید و شك قرار نمی‌گیرد؛ بلكه از آن استفاده می‌شود. در عین حال خاموشی هم یكی از ویژگی‌های زبان مولاناست. مولانا خود خاموشی را به بحر در برابر جوی سخن تشبیه می‌كند. خاموشی به دو قسمت تقسیم می‌شود؛ یكی خاموشی اخلاقی و دیگری خاموشی مضمونی. خاموشی اخلاقی آن خاموشی است كه بر اساس ارتباطی كه میان گفته‌پرداز و گفته‌شنود هست، ایجاد می‌شود. اما خاموشی مضمونی، خاموشی است كه برخی از مضامین بر زبان تجمیل می‌كنند. برای مولانا بهترین موضوعی كه خاموشی در برابر آن رساتر از گفتار است، عشق است.

نامور مطلق در ادامه تصریح كرد: خاموشی همواره نزد مولانا رفتن از یك نظام نشانة‌یی ارتباطی به یك نظام نشانه‌یی ارتباطی دیگر است، یعنی قطع ارتباط نیست؛ در خاموشی ارتباط تداوم پیدا می‌كند، اما در سطح و لایه‌ای دیگر است.

وی در پایان گفت: تمایزی بین سكوت و خاموشی قایل شده‌ام كه خاموشی را بخشی از سكوت گرفته‌ام، یعنی بخش كلامی سكوت را بسیار گسترده می‌دانم. همچنین رابطه بین ادبیات و سكوت نزد بسیاری نویسندگان از جمله ژان پل سارتر هم خیلی اهمیت دارد، چنان كه می‌گویده ادبیات برای ما خود را همچون هرمنونتیك سكوت تعریف می‌كند. این سكوت به این معنایی كه بیان شد، در غرب بویژه در دوران مدرن بسیار مورد توجه بوده است. بنابراین نزد برخی تفكرات بویژه تفكر انسان‌محور، خاموشی انسان، سكوت تمام هستی است؛ اما جهان عرفان اسلامی جهانی زنده است و همه عناصر آن باشعور هستند و در حال تسبیح خدا. در چنین جهانی هیچ‌گاه سكوت مطلق نیست و همواره‌ زمزمه‌های نیایش جاری است. و از دیدگاه مولانا همه هستی در حال گفت‌وگو هستند، چون هستی بر اساس كلام آفریده شده است.

الكساندر واسیلینف هم در سخنانی در این همایش به جایگاه حضرت محمد (ص) در "مثنوی" پرداخت و گفت: تفكر و نگارش سمبلیك یكی از ویژگی‌های متون مقدس از جمله "مثنوی معنوی" است، كه در وسعت و عمق مفاهیم بی‌نظیر است. از این‌روست كه در صورتی كه این تفكر به طور فعال به كار گرفته نشود، خواننده متن را فقط می‌خواند و نمی‌تواند به ژرفای آن وارد شود. مولانا از جمله عرفای كامل است كه برای اثر هنری خود مجموعه‌ای از سمبل‌ها را به دست می‌دهد، این بدین معنی است كه برای فهم متون عرفانی، آگاهی داشتن از اشكال و نشانه‌ها و معنی ‌اصطلاحات عرفانی ضروری است.

او افزود: بنابراین هرچه بیش‌تر سمبل‌ها را در خویش زنده كنیم و از نو آن‌ها را دریابیم، آمادگی بیش‌تری برای حصول به حضور این كلام عشق الهی می‌یابیم.

او اظهار كرد:‌ در دریای بی‌كران "مثنوی معنوی" به صفات اساسی حضرت محمد (ص) از دیدگاه شاعر بزرگ صوفی دست می‌یابیم. روش مولانا روش تاریخی محض نیست، بلكه به نظر من مولانا پیامبر (ص) را مثل آركی‌تایپ جلوه‌گر می‌سازد كه صفت او در واقع باید در خود ما احیا شود.

وی در ادامه گفت: اگر بپذیریم كه "مثنوی" عمیق‌ترین تفسیر "قرآن كریم" است، نتیجه آن است كه پیامبر اكرم (ص) باید جایگاه اساسی در "مثنوی" داشته باشند و همین‌طور هم هست. در شش دفتر "مثنوی" تقریبا ‌20 حكایت درباره آن حضرت (ص) هست. هنر بزرگ شاعر در قدرت طرح حكایت‌هاست. این حكایت‌ها ناپیوسته‌اند و در میان آن‌ها شاعر از تفكرات زیادی درباره‌ نقش محمد (ص) به عنوان رهبر امت اسلامی و نماد كامل روحانی و نیز مسائل گوناگون مرتبط با عرفان اسلامی سخن گفته است.

در ادامه علی‌محمد سجادی گفت: اگر بحث از عرفان مولاناست، باید "مثنوی" را بشناسیم. "مثنوی" مولانا با همه سروده‌هایی از این دست فرق دارد. من گمان نمی‌برم كه حضرت جلال‌الدین با طرحی از پیش‌ریخته آمده باشد و خواسته باشد كه "مثنوی" را به‌وجود بیاورد. اگر این را مقایسه كنیم با "كیمیای سعادت" امام محمد غزالی، به حقیقت این مسأله پیش‌تر پی می‌بریم.

او افزود: اثر مولانا چیزی متفاوت از آثاری از این دست از جمله منظومه‌هایی است كه با نام خدا شروع نشده است. آن‌چه در "مثنوی" دیده می‌شود، نظمی است كه مخصوص "مثنوی" است و این نیست كه از جایی شروع و به‌جایی مشخص ختم شود. به‌تعبیر بدیع‌الزمان فروزانفر نظم "مثنوی" همچون نظم "قرآن" است كه همه مطالب را در آن می‌توان دید، اما هیچ‌كدام آن‌ها تحت نظم خاصی درآورده نشده است.

قاسم كاكایی نیز در سخنانی متذكر شد: عارف كسی است كه در وحدت قدم زده است و "مثنوی معنوی" دكان وحدت است. البته وحدت با حلول و اتحاد متفاوت است. در حلول و اتحاد همواره با دو طرف و یا دو وجود یكسان روبه‌روییم، اما در وحدت با دو چیز، كه یكی هست و دیگری نیست، و بحث نیستی در عین هستی است. این سخن پارادوكسیكال سراسر "مثنوی" را پر كرده است.

سخنران اختتامیه همایش عرفان مولانا، غلامرضا اعوانی - رییس موسسه پژوهشی حكمت و فلسفه ایران - بود.

اعوانی در سخنانی گفت: سهروردی عرفان را حكمت الهی ناب می‌داند و آن را برابر حكمت بحثی قرار می‌دهد؛ بنابراین مولانا به غواصی معنا و معرفت رفته و گوهرهای عزیزی را فراچنگ آورده و به ما عرضه كرده است.

او در ادمه با بیان این‌كه تاریخ را می‌توانیم بر اساس عشق تقسیم كنیم، گفت: در دوره‌ی امروز و در فلسفه مدرن، مسأله عشق مطرح نشده است؛ مگر به‌معنای بسیار حیوانی آن، چون عشق كار دل است و در دنیای امروز دل مرده است، بنابراین عشق جایی ندارد.

وی در ادامه گفت: بر اساس عشق حكمت را می‌توان به دو دسته تقسیم كرد؛ یك حكمت بحثی و دیگر حكمت الهی است. در حكمت بحثی هر بحثی درباره عشق همان بحث‌های طبیعی است، یعنی عشق نوعی غریزه و نوعی طبیعت حیوانی است، منتها امروزه با شدت بیش‌تری تبیین می‌شود. اما حكمت الهی بر مبنای عشق است.

اعوانی گفت: هر دینی سه ركن و سه اساس دارد؛ یكی عمل صالح یا فضیلت، دوم راه عشق و راه محبت و سوم راه معرفت است. این‌ها سه راه مختلف نیستند؛ سه راه لازم و ملزوم یكدیگرند. بنابراین عشق در مولانا جلوه دیگری دارد، كه یكی از اركان مولانا بحثی است كه درباره عشق می‌كند. جالب این‌كه هر دو راه عشق و راه معرفت، هر دو در مولانا هست. به تعبیری بگویم زبان "غزلیات شمس" با زبان "مثنوی" متفاوت است. زبان "مثنوی" زبان سهل است؛ عارفی است كه به مقام فنا رسیده است. راه معرفت است. اما "غزلیات شمس" زبان رقص و سماع است، زبان مستی است؛ در برابر آن‌كه زبان هشیاری است. بنابراین هر دو در مولانا وجود دارد.

این همایش از سلسله همایش‌هایی كه قرار است پیش از كنگره بین‌المللی مولانا در دانشگاه‌های كشور برگزار شوند، برپا شد.

منبع: ایسنا

UserName