• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1693
  • دوشنبه 1385/10/4
  • تاريخ :

نگاهى به فیلم « گیس بریده » كار جمشید حیدرى

موضوع «گیس بریده» مى توانست موضوعى جسورانه باشد كه به علت فراگیرى پنهان و برخاسته از فضاى جامعه مرد سالارمان، فتح بابى در مضامین سینمایى محسوب شود:

ضرب و شتم دختر توسط پدر با وجود پیگرد قانونى، به عنوان یك اصل از قوانین زندگى پذیرفته شده است، اما این نگاه بنا به دلایل مختلفى از دست رفته است.

آنچه كه طرح این موضوع در یك فیلم سینمایى را از سطح یك خبر صفحه حوادث متفاوت مى كند، چیدمان موقعیتى است كه با نگاهى عادلانه بتواند تصویرى واقعگرا از چنین معضلى ارائه بدهد. مسلم است وقتى چنین خبرى را در صفحه حوادث مى خوانیم نخستین تصویرى كه در ذهنمان ساخته مى شود تصویر پدرى قدرتمند و بى منطق در كنار چهره همیشه زخمى یك دختر است.

ویژگى مهم چنین خبرهایى در این نكته نهفته كه براى معرفى و كد دادن سریع به سراغ تیپ هاى شناخته شده و آشنا مى رود تا كمترین زمان براى دادن اطلاعات به مخاطب طى شود. به عنوان مثال مى توانید به خاطر آورید كه در اخبار صفحه حوادث چقدر با عناوینى مانند تازه عروس، مادر شوهر، نامادرى، برادر یا پدر برخورد كرده اید كه بدون هیچ توضیح اضافى به ویژگى هاى مشخص در هر یك از این قشرها اشاره دارند.

به این ترتیب انتظارداریم در فیلم با تعاریف و تصاویرى متفاوت وطراحى شده با پرداخت هنرمندانه روبه رو شویم.

در «گیس بریده » براى ارتقاى موضوع و شخصیت هاى موجود از سطح یك خبر روزنامه اى، چه كارى صورت گرفته است؟

اگر از خانواده مریم شروع كنیم، باید گفت كه در واقع چیزى فراتر از همان نكاتى كه در وهله اول از خواندن خبر در ذهنمان ساخته مى شود، اتفاق نمى افتد. یك پدر قلدر و بددل كه در گذشته مهربان بوده ولى تاب بزرگ شدن مریم را نیاورده و به همه كارهاى او مشكوك است. آنچه از گذشته این پدر در گفت وگوى دایى و مادر عنوان مى شود به لمپن بودن و بى فرهنگ بودن او از ابتدا اشاره دارد كه مشخص مى كند این منش از ابتدا در او وجود داشته و آنى نیست، ولى احتمالاً از نظر مریم دور مانده است.

مریم دختر خوب و سر به زیرى است كه قربانى مردم آزارى جوانى شده كه براى او نامه هاى عاشقانه مى فرستد، آن هم به مدرسه . همین مسأله پدر و اولیاى مدرسه را به او بدبین كرده است. مادر هم مطابق انتظار زنى است كه همه چیز را به خاطر فرزندانش تحمل مى كند و سعى مى كند میان پدر و مریم را بگیرد، البته بدون آن كه سیاست خاصى به خرج دهد. مدیر مدرسه زنى مشكوك و سخت گیر است كه منطق ساده مریم را براحتى مى پذیرد كه فرستنده نامه اگر دوستش بود، آنها را به مدرسه نمى فرستاد! و جالب است كه این نكته به تنهایى به ذهن مدیر یك مدرسه دخترانه كه هر روز با انواع این مسائل دست به گریبان است، نرسیده است.

در این میان یك معلم مهربان كه بیش از مسئولیتش وارد مسائل زندگى شاگردانش مى شود هم وجود دارد.

حضور معلم در چنین موقعیت هایى همیشه به عنوان فردى متفاوت و پناهگاهى براى شاگردى كه از طرف همه پس زده شده و نیازمند كمك است، تلقى مى شود. فردى كه همیشه هم به نوعى مزمن با مشكل و مسأله شاگردش همذات پندارى مى كند و مبتلا به است.

در خصوص طراحى عموها و خانواده پدر هم همین تأثیرپذیرى از تیپ هاى آشنا و به نوعى نگاه سیاه و سفید به آدم ها وجود دارد و در واقع افراد بر اساس تعلق به یك گروه و دسته است كه هویت پیدا مى كنند و كنش و واكنش هایشان جهت پیدا مى كند. در این میان شخصیت دایى هم به تبعیت از همین تقسیم بندى در دسته شخصیت هاى منفى و سیاه جاى گرفته در گروه مقابل مریم ومادرش و معلم قرار دارد تا تصور نكنیم فقط خانواده پدر منفى هستند. غیر از این چطور مى توان رفتار غیرمنطقى دایى با مریم را توجیه كرد در حالى كه مادر از او كمك خواسته بود؟

مسلماً این نوع چیدمان و قرار دادن یك گروه اقلیت در مقابل یك اكثریت بزرگ، فقط در جهت تأمین یك هدف و منظور اصلى است تا به نوعى مظلومیت و در اقلیت بودن مریم، دلیلى بر حقانیتش باشد در حالى كه آنچه حقانیت یك فرد، اندیشه و یا رفتارش را اثبات مى كند نه كم بودن و نه بزرگنمایى بلكه واقعگرایى و به نوعى نگاه منصفانه و هنرمندانه است. ویژگى اى كه فقدانش در آدم هاى فیلم باعث مى شود كه در انتها براى توجیه عملكرد و تحولشان، نطق و خطابه كنند كه ما بزرگترها چه مى بینیم و شما جوان ها چه و ... .

در مورد آدمهاى فرعى تر و معیوبى چون پسر عمو، پیرمرد سرایدار و مادر معلم و حتى گروه دختران فرارى و خاله! نیز همین نگاه حاكم است. در واقع مى توان گفت، اصلاً طراحى و یا پرداخت خاصى در مورد آن هاوجود ندارد و فقط در لحظاتى كه بار قصه بر دوش آنهاست حضور دارند تا نقش ویژه خود را به عهده بگیرند و بعد هم به راحتى حذف شوند بدون آنكه این سؤال قابل طرح باشد كه این حضور كوتاه و گذرا چقدر نیاز به پس زمینه دارد و آیا باید همه چیز در همان صحنه در چند گفت وگوى كوتاه و سطحى مطرح شود تا با صرف كمترین زمان ممكن، قصه تغییر مسیر بدهد؟

مثلاً معلم مریم و مادرش خیلى زود و در سكانس هاى ابتدایى معرفى شده و بى دلیل به حواشى كوتاهى از آنها پرداخته مى شود تا در سكانسى كه مریم قصد شكایت از پدرش را دارد به عنوان قیم موقت او معرفى شوند. این 2 شخصیت كه قرار است نقش مهمى در تصمیمات و زندگى مریم داشته باشند بعد از این با بهانه هاى سست حذف مى شوند تا مریم با گروه دختران فرارى و «خاله» آشنا شود. پیرمردى كه اتفاقاً دخترش فرار كرده ولى نه به خاطر این كه مانند مریم كتك مى خورده بلكه به دلیل فقر پدرش ... و به این ترتیب قصه دچار نوعى همه شمولى در ارائه علت فرار دختران از خانه مى شود و این موضوع برجسته مى شود كه پدران خوب و دختران زیاده خواه هم وجود دارند!

ترسیم چهره دختران فرارى و زنانى كه به نوعى سرپرستى آنها را به عهده دارند از مشكلات فیلم هاى ایرانى است كه بر حسب اتفاق همه هم اصرار دارند همین تصویر كلیشه اى را ارائه بدهند، بدون آنكه شاهد تلاش براى نگاهى متفاوت تر به این قشر باشیم. همیشه دخترانى فریب خورده پیدا مى شوند كه به نوعى گذشته خود را در فرد جدید مى بینند و با او همذات پندارى مى كنند و همیشه شكارچى یا خاله خانمى كه سعى مى كند خود را موجه جلوه دهد، عجیب توى ذوق مى زند و ...

نوع پرداخت این سكانس و بخصوص گفت وگوهایى كه بین مریم و بقیه رد و بدل مى شود و در نهایت كلكى كه سمانه به خاله خانم مى زند و با ترساندن او مریم را نجات مى دهد از نمونه هاى محض برخورد ساده انگارانه با این قشر و كلاً چنین موقعیتى است كه بیشتر به شوخى مى ماند.

پسر عمو هم تبدیل به آچار فرانسه اى مى شود كه هر وقت نیاز به دادن كد یا دادن اطلاعاتى است بدون دلیل و منطق خاصى حاضر مى شود در حالى كه در این فرد كوچكترین نشانى از طراحى یا پرداخت شخصیت وجود ندارد. در واقع این شخصیت چه جور آدمى است و چطور فكر مى كند و نسبت به عملكرد پدر و عمویش چه نقطه نظراتى دارد؟ چرا مواظب مریم است و در مواقع لازم او را از اخبار مطلع مى كند، ولى در جمع جرأت بروز واقعیت را ندارد و در انتها هم منتظر مى ماند و ماجراى سى دى كشف شده داماد را در لحظه عقد فاش مى كند؟ و …

از طراحى و پرداخت شخصیت كه نه، تیپها كه مى گذریم به شیوه روایت مى رسیم كه در چنین قصه اى مى تواند اهمیت پیدا كند بخصوص از جهت همان نكته اشاره شده یعنى ارتقاى موضوع مطرح شده از سطح یك خبر صفحه حوادث. ببینیم شیوه روایت در «گیس بریده» به چه صورت طراحى شده است؟

نكته مهم در چنین قصه اى به طور طبیعى مشخص شدن آغاز، میان و پایانى است كه اتفاقاً با الگوى كلاسیك مى تواند جواب خوبى بگیرد: اگر آغاز را به نوعى آغاز فرستاده شدن نامه هاى عاشقانه به مدرسه مریم و مشكوك شدن پدر به او و آغاز بدرفتارى با او در نظر بگیریم، بخش میانى مى تواند به شدت گرفتن این وضعیت و بحرانى بینجامد كه در نقطه اوج دختر را وادار به شكایت از پدر و زندانى كردن او مى كند. پایان و گره گشایى هم مى تواند به تغییر و تحول پدر و رو شدن دست كسى كه نامه هاى عاشقانه را مى فرستاده اختصاص پیدا كند.

اما در عمل این سیر روایى ساده و روان دنبال نشده و با تغییر تقدم و تأخر برخى اتفاقات در واقع برگ برنده و نقطه اوج قصه كه شكایت دختر از پدر است، به گونه اى از دست رفته است. مریم در همان سكانس هاى اولیه پس از كتك خوردن چند باره بدون راهنمایى كسى به دادگسترى مى رود و راهكارهاى شكایت از پدر و ... را جویا مى شود ولى اقدامى نمى كند تا بخش پایانى. به این ترتیب مخاطب هر لحظه این نكته را در ذهن دارد كه در پس ذهن مریم چنین فكرى مى گذرد و طى كردن مسیرهاى میانى و برخورد با دختران فرارى و پیرمرد سرایدار به نوعى حركت در عرض موقعیتى است كه فقط وقت كشى به نظر مى آید چون عكس العمل نهایى او بخشى كه نباید آشكار شده و اطلاعاتى داده شده كه مربوط به آن بخش از روایت نیست.

با این نحوه اطلاعات دهى در بخش طولانى میانى، افرادى مانند معلم و مادر مریم هم حذف مى شوند و پس از سكانس پیرمرد سرایدار هم، ما فقط باید حدس بزنیم كه روز بعد مریم معلمش را پیدا كرده و نزد آنها رفته؟ و یا از پدرش شكایت كرده و چند بار احضاریه براى پدر رفته و با اهمیت ندادن او در نهایت مأموران براى جلب كردنش آمده اند…؟ یك نمونه خوب از ایجاز در قصه گویى و عدم استفاده از نماهاى رابط كه ذهن مخاطب را به كاوش وامى دارد!

اتفاق دیگرى كه در بخش میانى افتاده استفاده از یكسرى نماهاى متناوب از دویدن مریم است كه با حركت آهسته و ... نمادین مى شود و قرار است به نوعى مفهومى را برجسته كند. در این نماها كمتر به موقعیت جغرافیایى و مكانى توجه شده و به طور مثال در چند نماى پشت سر هم، مریم را در حال دویدن در كوچه ها، بیابان هاى خارج شهر و یا مزارع و ... مى بینیم و حتى در یك نماى آهسته او را در حال دویدن و به نوعى مسابقه با یك اسب مى بینیم. این نما هر چند مى تواند به عنوان یك مفهوم نمادین براى سركوب شدن هاى مریم محسوب شود ولى به طور محسوس هیچ جایى در ساختار چنین قصه اى با این نوع پرداخت ندارد و نمى تواند در خدمت قصه و فیلم باشد.

استفاده از تصاویر ذهنى آدم ها در موقعیت هاى مختلف هم چنین وضعى دارد. هر چند مى توان خاطرات كودكى را كه مریم در برخى لحظات مرور مى كند در ساختار كلى فیلم جاى داد، اما وقتى این تمهید بدون توجه به كاركرد در لحظاتى ناكارآمد استفاده مى شود، كاربرد به جاى آن را هم زیر سؤال مى برد. واقعاً چه جایى براى پرداختن به صحنه اى كه پدر در زندان، تصور حضور مادر و مریم بر سر سفره را دارد، وجود دارد؟

پرداخت پررنگ زندگى معلم و مادرش هم از مواردى است كه جاى سؤال دارد ، آن هم فقط در سكانسى كه نیاز به یك پتانسیل قوى براى عمل قهرمانانه مادر در دفاع از مریم وجود دارد آن هم با توسل به اسلحه. همذات پندارى معلم با مریم كه از پدرش كتك مى خورده براى پناه دادن و قیم شدن و دفاع مادر از او است.

از آن قصه فرعى هایى كه موردى با آن برخورد شده و خیلى زود هم از ذهن مى رود. در سكانس ایستادن مادر فلج بر روى پاهایش و گفتن آن جمله شعارى (قدرت آدما تو بازوشون نیست توى دلشونه) هم نكته اى فراتر از همان تأثیرگذارى لحظه اى وجود ندارد.

همان طور كه حرف هاى 2 قاضى دادگاه با هم در سكانسى كه با هم مشورت مى كنند به گونه اى براى دادن اطلاعاتى در خصوص قوانین و تبلیغاتى در این خصوص است. چیزى در همین حد نه كمتر و نه بیشتر.

مطلب را به این قصد آغاز كردیم كه ببینیم «گیس بریده» چقدر توانسته موضوعى را كه قابلیت یك خبر صفحه حوادث را دارد، تبدیل به فیلمنامه و فیلمى سینمایى كند. آنچه كه به آن پرداختیم مؤید این ویژگى است كه فیلم در خم همان خبر صفحه حوادث گرفتار شده، بدون آنكه بتواند وجهه خاص و تازه اى به آن اضافه كند. مى توان به تحت تأثیر قرار گرفتن یك پدر در سالن سینماى نمایش دهنده این فیلم دل خوش كرد ولى نباید چشم را بر این واقعیت بست كه «گیس بریده» نگاه سطحى، محدود و شعارى خود را به مخاطب تحمیل مى كند و فرصتى حتى در حد همان خبر روزنامه اى براى تحلیل شخصى او باقى نمى گذارد.

نوشته : سحر عصر آزاد


لینک :

گیس بریده "جایگزین "تقاطع"

UserName