• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1611
  • سه شنبه 1382/5/21
  • تاريخ :

ضربه های سنگین پدر مارادونا

اولین توپی كه صاحب آن شدم بهترین هدیه ای بود كه تا آن زمان به من داده می شد. آن را خاله ام ، مادر بتوBeto ( بتوزاراته) به من داد یعنی خاله دوریتاام. جنس اون توپ از چرم درجه یك بود. من در آن زمان 3 ساله بودم و شب ، هنگام موقع خواب تمام مدت توپ رو بغل می كردم همیشه گفته ام كه از بچگی تو كارهام حرفه ای بودم. برای اولین تیمی كه منو قبول كرد بازی كردم. بعضی وقت ها تو خونه به من اجازه رفتن به بازی رو نمی دادن و من هم دیوانه وار شروع به گریه می كردم . اما همیشه 5 دقیقه قبل از شروع بازی مادرم توتا به من اجازه رفتن رو می داد اما راضی كردن پدرم « دون دیه گو» به این راحتی ها نبود. من شرایط پدرم را درك می كردم چطور می شد كه درك نكنم. در حالی كه تمام مدت كار سخت انجام می داد برای اینكه ما فرزندان بتونیم درس بخونیم و غذا بخوریم؟ درس خواندن چیزی بود كه پدرم از من می خواست ، می خواست كه درس بخونم. پدرم از سال 1955 از « كورینتس» به فیوریتو اومده بود البته بعداز مادرم توتا ، چون اول مادرم به همراه خواهر بزرگم لولا كه تو بغلش بود به اونجا اومد. در آن زمان در فیوریتو خاله سارایم زندگی می كرد و اون بود كه به پدر و مادرم پیشنهاد داد كه به بوئنوس آیرس برویم. چون اونجا می تونستیم زندگی بهتری داشته باشیم. در آنجا پدرم با « ریتا» خواهر دیگرم و مامادورا مادربزرگم كه انسان فوق العاده ای است آماده شدند تا با شرایط جدید روبرو بشن.

پدرم تو كورینتس « كرجی بان » بود و برای « دون لوپو» كار می كرد. حیوانات را با قایق به جزایر می بردالبته وقتی كه سطح آب پایین بود هنگامی هم كه آب بالا می آمد دوباره به سراغ آنها می رفت تا آنها را به مزرعه ببره. پدرم روی رودخانه زندگی می كرد و تمامی رموز رودخانه رو می شناخت و هنوز هم می شناسه. آنجا چیزهای زیادی را كه مورد علاقه اش بودند در كنار خود داشت، چیزهایی كه هنوز هم درباره آنها عقاید مشترك داریم؛ ماهی ، برنج و فوتبال . حتی تا امروز یكی از بهترین تفریحات من ماهیگیری است هیچ وقت كسی نمی تونه برنجی به خوشمزگی برنج پدرم بپزه و طبق آنچه كه همیشه به من گفته اند فوتبال رو واقعاً خوب بازی می كرده و ضربه های سنگینی به توپ می زده . اما هنگامی كه مادرم ازش خواست كه برای پیدا كردن شغل بهتر به بوئنوس آیرس بره اون هم به بوئنوس آیرس رفت و شغل هم پیدا كرد و در یك آسیاب استخوان خردكنی از ساعت 4 صبح الی 3 بعدازظهر مشغول به كار شد.

UserName