• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1344
  • شنبه 1385/10/2
  • تاريخ :

سفرنامه تحفة الحرمین


محمّد معصوم كه نویسنده این سفرنامه است، از تاجرزادگان فارسى بود. او در سال 1270 در شیراز متولّد شد. اجدادش همه مردان دین و دنیا بودند. جدّ او در عین حال كه به تجارت خارجى اشتغال داشت به تدریس و تبلیغ مسائل دینى هم مى‌پرداخت.

كتاب تحفة الحرمین گزارش سفرى است كه از سال 1305 آغاز شده است. نویسنده افزون بر مقامات عرفانى و مذهبى كه داشته، از جانب ناصرالدّین شاه لقب موروثى «نایب الصّدر» گرفته است.

در باب ارزش كتاب تحفة الحرمین، به نقل سخنِ محمّدحسن ذكاء الملك فروغى كه با مؤلّف معاصر بوده، بسنده مى‌كنیم كه مى‌گوید: «از مزایاى جناب حاج میرزا معصوم نایب الصّدر سفرهاى عدیده و سیاحت‌هاى عارفانه است كه در داخله و خارجه مملكت از اقطار هندوستان و تركستان و بلاد و ولایات دولت عثمانى كرده‌اند تا سیر انفس و آفاق هر دو را كامل نموده باشند. بندر بمبئى و شهر قسطنطنیه، دریاى مرمره، بغاز دارد انل... و سر آمد آن جمله، زیارتِ حرمین شریفین؛ مكّه معظّمه و مدینه طیّبه است و سفرنامه موسوم به تحفة الحرمین را كه نوشته و آن الحق از نگارش‌هاى عالى است و حاوى مطالب متعالى. آن سیّاح جهان معرفت، در آن اسفار با رجال كبار هر قطر و دیار ملاقات نموده و از میامن انفاس مشایخ و اوتاد و علما و فضلاى بلاد و صحبت مردم نیكو نهاد بر مدركات سابقه، بسى معلومات افزوده است. (1)

ابتدا در وجوب و رجحانِ سفر، چند وجه بیان كرده كه به ترتیب، براى تحقیق و تحصیلِ علمِ مفروض، آن كه شرایط استطاعت حجّ بیت الله در شخص حاصل شده باشد به استناد: "وَ للهِِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنْ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلا."(2)

و زیارت مستحب، و كسب معاش است .

در هر یك از موارد، به خصوص مورد اوّل؛ یعنى تحصیل علم مفروض به شرح سخن گفته است. در ارتباط با سفر حج گفته: «... با این وضع گمان نمى‌رود چرا كه مخارج عیال و گرفتارى اطفال و ضررهاى پى در پى و قرض، مشكل مى‌دانم حج را.»

او مى‌گوید: بیت الله واقعى حرم دل است كه: "طَهِّرا بَیْتِى لِلطّائِفِین وَالْعاكِفِینَ."(3)

كعبه را یك بار «بیتى» گفت یار *** گفت «یا عبدى» مرا هفتاد بار جلوه بر من مفروش اى ملك الحاج كه تو خانه مى‌بینى و من خانه خدا مى‌بینم .

عبدالله انصارى گفته: مكّه رفتن سیر جهان است و دل به دست آوردن كار مردان.

اى قوم به حج رفته كجایید كجایید *** معشوق همینجاست بیایید بیایید

نویسنده به بیان بعضى از مناسك حج پرداخته و گفته است:

«... و صورت اعمال حج تمام مراتب چهار اركان دیگر را دارد، به علاوه این جامعیّت اضافاتى دارد كه جامع الجوامعش فرموده‌اند و چون رشته سخن به اینجا كشیده، اشارتى به بعضى مناسك آن مى‌شود كه: «ما لایُدرَك كُلُّه لا یُترَك كُلُّهُ...» او مى‌گوید: لازمه حج، صدق النیّة للتّجرد بالحج لا للتّوصّل الى الدّنیا بِعَمِل الآخِرَةِ وَ اَخذ الاُجْرَة» چنانكه كسب معتبر و تجارت عمده در زمان ما حجّه فروشى و حمله‌دارى شده است. به درستى كه مغضوب‌ترین خلق كسى است كه دین را وسیله دنیا قرار دهد و دیگر آن كه معاونت نماید صادِّینَ عَن سَبیِل الله را تا چه رسد خود مطالبه پول تذكره نماید و سر راه بر مردم بگیرد...» (4)

پس از بحث درباره پاره‌اى از مناسك چنین مى‌نوسد:

این بود اجمالى از آنچه مى‌توانست در آداب وصول به كعبه مقصود اشارتى نماید. خلاصه همه آن كه: تمام مراتب اسرار مبدأ و معاد را در مناسك حج بیت الله الحرام انموذجى نهاده‌اند كه در ملاحظه‌اش سالك را استطاعت شرط است «و نسأل الله تعالى التّوفیق الیه بِمَنِّهِ و كرمِهِ.»

سفر نایب الصدر روز پنجشنبه سوم شوّال 1305 پس از نماز صبح آغاز شده از سمت قزوین و گیلان و بادكوبه و باطوم و قسطنطنیه و اسكندریّه و مصر به كعبه مقصود منتهى گشته است.

نایب الصدر در این سفرنامه به جاى مفاسد ادارى اشاراتى دارد؛ از جمله وقتى به اسلامبول مى‌رسد مى‌گوید: «از بسیارى تقلّبات حجّه فروشان و كسانى كه براى تجارت ـ در واقع ـ مى‌آیند نه محض زیارت به حدّى سختگیرى مى‌شود كه غیر قابل باور است... دستبرد مى‌زنند... از همه ظریف‌تر آدم‌هاى كارپردازخانه دولت علیّه ایران مى‌باشند كه شریك دزد و رفیق قافله‌اند: خلاصه هنگامه غریبى است، از دستبرد مأمورین ایرانى در خاك عثمانى، خداوند حفظ نماید.»

و مى‌گوید: از بزرگ گمركخانه جویا شدم، گفت: «از حجّاج، ما تذكره مطالبه نمى‌نمودیم، خود وكلاى دولت شما با ما راه مداخلى نمودند، محض خودشان و... »

نویسنده در رفتار كارگزاران آورده: روز چهارشنبه ششم حمله داران و مكفى چیان به نحوى احاطه نمودند بیچاره غریب نابلد را كه تحریرى نیست واقع اگر كسى بخواهد معنى اتّفاق منافقین را ملاحظه نماید، حالِ شریف مكّه و قائم مقام و قنسول و مطوِّف و مقدّم و جمّال و عكّام و حمله‌دار و امیرجبل و سفیر كبیر در لخت نمودن زوّار را ببیند. گویا در ركن حجرالأسود معاهده بسته‌اند كه بدون اطّلاع و صلاحدید یكدیگر هیچ كار در این معنا ننمایند، ولى محض این كه كسى سر از این بیرون نیاورد هر كدام از اینها كه پیش حاجى مى‌رسند آنهاى دیگر را لعن مى‌كنند... مطوِّفها مى‌گویند: خدا لعنت كند قنسولِ شما را، اگر او نبود ثلث این مبلغ كرایه حمل نبود... .»(5)

نایب الصّدر از رفتار با زائران قبور ائمه در بقیع مى‌نالد و مى‌گوید:

«در قبرستان بقیع متصل به سور مدینه رسول، از دولت مصرى و باب عالى شمع و مخارج روشنایى مقرّر است؛ چرا كه خدّامِ آنجا را مطلق العنان گذاشته‌اند كه اقلاًّ شبى یك چراغ روشن نمى‌كنند و به علاوه از هر نفر زوار هر مرتبه بخواهند زیارت نمایند مبلغى مطالبه مى‌كنند و جمله نذورات را حیف و میل مى‌نمایند... و از آن طرف هر ساله مبلغى گزاف براى مصارف حمل و نقل محمل معروف، از سلطنت عظمى دریافت مى‌نمایند و جمعى اوباش با ساز و نقاره و مغنیّه، به اسم آن كه محمل جناب رسول صلى الله علیه و آله و زوجه محترمه او را حمل مى‌نماییم، با این وضع داخل حرم خدا و رسول مى‌شوند و

معنى این را نمى‌دانند كه مورد خندیدن و سخریه مردم اجنبى و خارج دین واقع مى‌شوند و آنچه از لوازم دین اسلام است ترك و به هر چه شارع مقدس نهى فرموده تجرّى مى‌نمایند... »(6)

او از دزدانى كه در زمره حاجیان قرار مى‌گرفتند نیز در چند مورد نام برده و سرانجام گفته است.

«اسباب خجالت و بدنامى تبعه ایران، اینان هستند. خدا هدایت نماید...»

نویسنده پس از آن كه چند نمونه از سرقت‌ها را برمى‌شمارد مى‌گوید:

«... و مقصود از حكایت بعضى مسروقات، بیان سه مطلب است؛ یكى آن كه شخص حاجى كه به عزم زیارت بیت الله آید، سزاوار نیست مال التّجاره همراه بیاورد كه مثلا فیروزه یك قرانى را دو قران بفروشد و حواس را صرف معاملات نمایند و بر فرض كه آورند به قاعده بسان گمرك بگذرانند. در خیكچه روغن و كیسه زغال نگذارند كه موجب بد شنیدن از حكومت و بدنامى حجاج ایرانى شوند و آخر به جایى برسند كه زیر چادر پردگیان را ملاحظه نمایند.

و دیگر آن كه بسیار مواظب باشند كه این اشرار براى همین امور در موسم حج مى‌آیند، از هر چه تصوّر شود مضایقه ندارند و بیشترین مجاورین بیت الله شده‌اند محضِ این كار.

و دیگر دولت علیّه ایران كه این همه مخارج و مواجب مرحمت مى‌نمایند و سفرا در خارجه مى‌فرستند محض آسایش رعیّت و حفظ اینگونه مراتب است، وقتى كه مواجب را سفیر عظمى لطف ننمایند و هزار و پانصد لیرا هم پیش كش از ویس قنسول مى‌خواهند، نمى‌توان گفت چرا وكلاى هر شهبندرى تبعه دولت را به اقسام مختلفه مى‌چاپند و مخصوص با دزدان و حمّال و جمّال و مطوِّف و ... شریك نشوند، تا چنین ننمایند پیش كش را از كجا مى‌خواهند بدهند... .»(7)

نایب الصّدر مردى عالم و فاضل بوده و در مواردى كه مباحثى در مسائل دینى و یا مربوط به مناسك حج پیش مى‌آمده، حلّ مشكل مى‌كرده است. از جمله در مورد مُحرم شدن از محاذات مواقیت، كه پس از روشن كردن موضوع از باب مزید اطّلاع مى‌گوید:

«مقصود از این اشاره آن است كه جمعى حجّه فروش و مكفّا چىِ حجّاج، محض صرفه جویى كه پنج تومان كمتر خرج كنند، اصرارى در محاذات دارند، فردى كه توفیق یافته و پس از عمرى به حج بیت الله آمده، در مسأله عمده، خلاف احتیاط عمل مى‌نماید، چون صرفه ندارد و از آن طرف پنجاه بار بالاى دیوار خزانه حمّام مى‌آید و مكشوف مى‌نماید و معلّق مى‌زند در آب دیك حمام و لنگ استاد ضایع شود كه احتیاط مى‌نماید چون ضررى ندارد!...

نویسنده در ارتباط با تاریخچه زمزم، موقعیّت مقام ابراهیم، حجّ اسماعیل، آغاز و پایان طواف، سعى بین صفا و مروه و دیگر اعمال و مناسك عمره سخن گفته و ملتزم و درهاى مسجد و ستون‌ها و استار كعبه را مشروح باز نموده است. بحث مستوفایى در مورد حجرالأسود و اركان و تغییراتى كه عبدالله بن زبیر و سپس حَجّاج داده‌اند آورده است.

به نظر نویسنده بعضى از ابنیه كه اخیراً ساخته شده، موجب اشتباه زائران كم اطّلاع مى‌شود.

مى‌گوید: «مقام شافعى بین ركن حجر و عراقى است در پیش مقام ابراهیم، مقام حنفى بین عراقى و شامى و مقام مالكى بین شامى و یمانى و مقام حنبلى بین یمانى و حجر. و براى هر یك مسقفى و گلدسته‌اى ساخته‌اند كه نه در زمان حضرت رسول و نه در زمان خلفا بوده است. بعضى از روستاییان بر این مقام‌ها به گمان این كه مقام ابراهیم است احترام مى‌گذاشته‌اند و تعظیم و تكریم مى‌كرده‌اند.

ویس قنسول گفته‌اند: یكى در حرم از من پرسید قبله اهل عراق كدام طرف است، گفتم: به هر طرف كه بایستى رو به خانه، قبله است در مسجد، گفت: مى‌دانم ولى قبله اهل عراق كدام سمت است؟! جواب دادم: اگر ركن عراقى را مى‌گویى آن موضع است ولى مدخلیّتى به قبله ندارد، متغیّر شد و گفت تو هم كه مسأله نمى‌دانى! از جاى دیگر معلوم كنم. حاجى سیدمهدى كاشانى از جمله حمله داران، نقل كرد كه من چهل سال است كه چهل حجّه انجام داده‌ام، ده سال قبل در مقام جناب ابراهیم نشسته بودم، یكى از حجّاج كاشانى به این عبارت سؤال كرد كه: قبر خدا این تو است؟! متحیر شدم،

جواب دادم: ساكت باش، خدا را جسمى نیست و ممات، یعنى چه!؟ بعد از چند دقیقه گفت: پس كى در این خانه دفن است؟ گفتم: كسى در این خانه دفن نیست، جواب داد: بگذار شش ماه راه آمده‌ایم از كتل بالا و پایین كرده‌ایم، سرما و گرما خورده‌ایم، عبثى دور این خانه مى‌گردیم...»(8)

آرى اشخاصى هستند یا بوده‌اند كه نمى‌دانند براى چه به حج مى‌روند.

نویسنده مى‌نویسد: «روزى نشسته بودیم، شخصى عزیز رسید و گفت: مبلغى پول لازم دارم، به او گفتند: هنوز اوّل منزل است، شما اگر پول نداشتید چرا آمدید؟ جواب داد: حقیقةً فلان وقت شب در ولایت بودم، با مادرم دعوا و نزاع نمودیم، بیرون آمدم گفتم بروم مكّه!»

نویسنده از نحوه رفتن بعضى از حاجیان به حج از راه جبل و رفتار حمله‌داران مطالب فراوان آورده مى‌نویسد: «از جمله از كسانى كه براى این كه مبلغ كمترى خرج كنند جان خود را از دست مى‌داده‌اند. و حمله‌داران و مكفّى چیان به خیال آن كه بگریزانند آنها را در زیر جوال و درته بار گذارده‌اند وقت خروج از جبل و دخول به آنجا، بیچاره نفسش تنگ آمده و با ننگ از دنیا رفته است! پناه بر خدا از شرّ این مردم و احمقىِ كسانى كه براى یك تومان ضرر و نفع، جان خود را مى‌دهند... .»

سودجویى قاضى مكّه گاهى موجب ابطال حج حُجّاج مى‌شود. او مى‌نویسد:«... پنجشنبه هفتم... اطّلاع دادند كه قاضى حكم داده كه امروز هشتم است... براى وقوف در عرفات امشب را مى‌روند به منا... با آن كه احدى ادّعاى رؤیت هلال در شب پنجشنبه ننموده بود... آنچه محقّق شده، چند كیسه صرّه امین كه اعدل عدول است در نزد قاضى مكّه اداى شهادت نموده‌اند.

این بدان جهت بوده كه از دربار دولت عثمانى براى قاضى همه ساله انعامى مقرر است و هرگاه روز عرفه در جمعه باشد مى‌گویند آن سال حجّ اكبر است بیشتر از ادرار مستمر جناب قاضى باید ادراك نمایند، لهذا بقدر مقدور سعى دارند كه همیشه حجّ اكبر میل فرمایند.»(9)

نایب الصّدر در خصوص شرافت و مقام كوه عرفات و فلسفه وقوف یك روزه در دامنه آن ـ به نقل قول ـ گفته است: اوّل دیدار آدم و حوّا، پس از هبوط به زمین، در این كوه بوده است. او وجوه مختلفى براى نامگذارى مكه بیان كرده و از اعمالى كه حجاج بعضى از كشورها انجام مى‌دهند و بدعت است و موجب حتك حرمت حرم مى‌گردد، یاد مى‌كند كه حضرات مصرى و شامى در شب‌هاى وقوف در منا به آتش بازى مى‌پردازند و نواختن موزیك و شلّیك توپ را ضمیمه مناسك مى‌دانند. انصافاً كه حرمت حرم را نیك مى‌دارند!

پی‌نوشت‌ها:

1 ـ تحفة الحرمین، سفرنامه نایب الصدر شیرازى در زیارت مكه و ...، نوشته نایب الصدر شیرازى، چاپ اوّل 1362 مقدمه، صص 4-5 .

2 ـ آل عمران/96

3 ـ بقره/ 125

4 ـ تحفة الحرمین، سفرنامه نایب الصدر شیرازى در زیارت مكه و ...، نوشته نایب الصدر شیرازى، چاپ اوّل 1362 مقدمه، ص 46

5 ـ تحفة الحرمین، ص 169

6ـ تحفة الحرمین، صص 98- 99

7ـ همان، ص 136

8 ـ تحفة الحرمین، صص164- 163

9 ـ تحفة الحرمین، ص 174

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
سفرنامه فراهانى

سفرنامه فراهانى

سفرنامه فراهانى
سیرى در چند حج ‏نامه

سیرى در چند حج ‏نامه

سیرى در چند حج ‏نامه
اسرار حج از زبان امام سجاد علیه السلام

اسرار حج از زبان امام سجاد علیه السلام

اسرار حج از زبان امام سجاد علیه السلام
خسی در میقات

خسی در میقات

خسی در میقات
UserName
عضویت در خبرنامه