• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 833
  • پنج شنبه 1385/9/23
  • تاريخ :

گفت وگو با رایدلى اسكات ، كارگردان

شاید رایدلى اسكات یكى از بهترین كارگردانان سه دهه اخیر محسوب شود كه در كارنامه هنرى اش فیلم هایى چون بیگانه و گلادیاتور به چشم مى خورند. او پس از ساخت فیلمى پرخرج و تاریخى چون ملكوت آسمان، این بار به سراغ فیلمى مستقل و شخصیت محور به نام یك سال خوب رفته است كه نقش اول آن را راسل كرو ایفا مى كند.

كرو دراین فیلم نقش ماكسى میلیان اسكینر ، یك كارگزار بورس را ایفا مى كند كه یك باغ فرانسوى را از عمویش به ارث مى برد ولى زمانى كه براى فروش آن تصمیم مى گیرد، با مشكلات زیادى مواجه مى شود. دراین گفت وگو اسكات از این فیلم و دلایل ساخت آن مى گوید:


در مورد تأثیر فیلم هاى فرانسوى و ایتالیایى بر «یك سال خوب» بگویید!

من مدتى را در فرانسه زندگى كردم و طبیعى است كه این مسأله بر ذهنیت من ازاین كشور تأثیر بگذارد و همیشه فكر مى كردم كه باید فیلمى معاصر در باره منطقه PROVENCE فرانسه ساخته شود و جذابیت هاى توریستى آن براى جهانگردان بیش از پیش مشخص شود. اما گذشته از این فیلم بیشتر در مورد خود كشور فرانسه است كه البته پیتر مایل دوست من در نگارش این فیلمنامه و انتخاب لوكیشن ها كمك زیادى به من كرد.


مدت زمان فیلمبردارى فوق العاده بود. چگونه دراین مدت زمان كوتاه موفق به ساخت فیلم شدید؟

از ابتداى كار پیتر مایل معتقد بود كه این فیلم هر 16 سال یك بار امكان ساخته شدن را خواهد یافت بنابراین نمى خواست این فرصت به 16 سال بعد موكول شود و زمانى كه من به او گفتم كه فیلمبردارى را از پائیز سال آینده آغاز مى كنیم، تمامى مقدمات فیلم را آماده كرد و البته این در حالى بود كه من هنوز بازیگر اصلى فیلم را انتخاب نكرده بودم و بعد این پروژه را به او پیشنهاد كردم و او خیلى زود پیشنهاد مرا پذیرفت ولى نگاه مسئولان استودیو فاكس به من چندان مطمئن نبود و تصور نمى كردند كه من بتوانم از این فیلمنامه كار خوبى را ارائه دهم. البته آنها این فیلم را كمدى تلقى كردند در شرایطى كه این فیلم كمدى نبود چون كمدى شامل كمدى اسلپ استیك و یا موقعیت هایى مى شود كه اخبار بدى به گوش شخصیت هاى اصلى مى رسد اما فیلم من بیشتر یك كار درام بود.


بهترین شاخصه این فیلم چه بود؟

به عقیده من هواى فرانسه چون چیزى كه باعث شد من چندسال را دراین كشور بگذرانم، هواى این كشور بود. انگلستان كشور زیبایى است ولى هواى مزخرفى دارد و همیشه بارانى است اما در فرانسه در شهرهایى كه در جنوب این كشور هستند، چهار فصل به طور راضى كننده اى به چشم مى خورد.


با توجه به اینكه راسل كرو مدتها بود كه در فیلمى كمدى حضور نیافته بود، چگونه او را راضى به بازى در چنین فیلمى كردید؟

او فیلمنامه را پسندید و معتقد بود كه هركار تازه اى مثل این فیلم مى تواند جذاب باشد.


آیا براى نتیجه گیرى بهتر از حضور او دراین فیلم ، روى مهارت هاى كمدى او كار كردید؟

راسل كرو حدود سى فیلم دارد ولى اكثر علاقه مندان فیلم هاى مشهور او مثل گلادیاتور ، ذهن زیبا و یا پرونده محرمانه لس آنجلس را دیده اند. اكثر فیلمهاى او استرالیایى است و من تعداد زیادى از آنها را دیده ام ولى او ازاین موضوع مطلع نبود. من فیلم رامپراستامپر را دیدم و او را براى بازى در گلادیاتور انتخاب كردم در حالى كه قبل از آن تقریباً هیچ كس او را در آمریكا نمى شناخت.


دلیل همكارى موفقیت آمیزتان را درچه مى دانید؟

فكر مى كنم هر دو ما آنچه را كه در ذهنمان مى گذرد را به خوبى به یكدیگر منتقل مى كنیم هركدام از ما مى تواند عقاید خودش را در مورد طرف مقابل با شفافیت مطرح كند و پاسخ منطقى هم دریافت كند. اگر این شرایط حكمفرما نبود، ساخت فیلمى مثل گلادیاتور تقریباً غیرممكن بود چون ساخت چنین فیلمى چالش برانگیز بود و ما در اكثر موارد امكان یك برداشت را در فیلم داشتیم.


از راسل كرو در فیلم بعدى تان «گنگستر آمریكایى» چه انتظارى دارید؟

جذابیت مهم این فیلمنامه دراین است كه دو شخصیت اصلى فیلم در فضاى شخصى شان محصور شده اند كه البته یكى از آنها به نام ریچى رابرتز هنوز زنده است و در خلال فیلمبردارى به ما سر مى زند.


گفته مى شد كه شخصیت فرانك لوكاس (با بازى دنزل واشنگتن) شخصیت اصلى فیلم است ولى به نظر مى رسد شخصیت اصلى فیلم ریچى رابرتز است؟

فكر مى كنم در گزارش ها در مورد این فیلم اشتباهاتى رخ داده است. من استیون زیلیان فیلمنامه نویس این اثر را به خوبى مى شناسم و او دو فیلمنامه براى من نوشته است. او سه سال قبل فیلمنامه «گنگستر آمریكایى» را برایم فرستاد و نظر مرا درباره آن جویا شد و من به او گفتم كه كار عالى است ولى توازنى بین شخصیت هاى فرانك لوكاس و ریچى رابرتز وجود ندارد.


آیا مشكلاتى براى ساخت فیلم یك سال خوب وجود داشت؟

ناچار بودم هر شب شام سبك بخورم تا مطمئن باشم كه مى توانم صبح به موقع بیدار شوم. چون برنامه كارى هر روز از 6 صبح شروع مى شد و برخى روزها كار تا ساعت 12 شب به طول مى انجامید.


فكر كنم براى خود شما هم جالب باشد كه پس از ساخت فیلمى مثل ملكوت آسمان به سراغ این فیلم رفتید!

ساخت فیلم ملكوت آسمان مثل حضور در میدان جنگ بود و این مسأله در نسخه سه ساعته آن به روى DVD كاملاً مشخص است. آن فیلم تنها راجع به جنگ بود ولى دراین فیلم سعى شده حتى الامكان از مقوله جنگ دورى شود.


حالا كه شما فیلم سازى در ژانرهاى مختلف را تجربه كردیه اید، ژانر موردعلاقه تان چیست؟

من بیشتر سعى مى كنم تا به ترتیب یك فیلم پرخرج و یك فیلم كم خرج بسازم. در فیلم ملكوت آسمان به هنگام صبحانه حدود 2500نفر حضور داشتند و شروع فیلمبردارى در ساعت 15/9 دقیقه صبح مثل حركت دادن یك ارتش بود.


پس اگر ساخت فیلم هاى پرخرج تا این حد دردسر دارد، شما چرا به سراغ فیلم هاى كم خرج نمى روید؟

چون فرمان دادن به دوهزار نفر لذت زیادى دارد!!


با ساخت این تعداد فیلم جنگى ، قصد نگارش كتابى در باره آن ندارید؟

تصور مى كنم كه بیش از نگارش كتاب ، سیاستمداران بایستى از تماشاى این فیلم ها درس بگیرند و درك كنند كه كشورگشایى و جنگ در نهایت تنها به ویرانى مى انجامد.


كدام یك از فیلم هایتان را براى عرضه برروى DVD در نسخه ویژه انتخاب مى كنید؟

من یك سكانس اضافه را براى فیلم بیگانه انتخاب كردم و دوست دارم كه فیلم افسانه را نیز در نسخه بلندتر ببینم چون فیلم افسانه را در ابتدا هم 20 دقیقه طولانى تر ساخته بودم. گذشته از این فیلم افسانه در ژاپن بسیار محبوب است و انتشار DVD آن مى تواند براى طرفداران ژاپنى فیلم جذاب باشد.

ترجمه : امیررضانورى زاده

UserName