• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 668
  • سه شنبه 1385/9/14
  • تاريخ :

نقدی بر" وقتی همه خواب بودند"

فیلم «وقتى همه خواب بودند» در راستاى ژانر جدید معناگرا در سینماى ایران، نوشته و ساخته شده است. از آنجا كه صحبت درباره لزوم و حضور این ژانر در سینماى ایران مبحثى دامنه دار است كه از پرداختن به این فیلمِ خاص ما را بازمى دارد، این مطلب فقط و به طور خاص به فیلم مورد نظر مى پردازد.

«وقتى همه خواب بودند» دو خطى جذابى دارد:

وقتى قابله پیر روستا كه تنها آرزویش نائل شدن به سفر حج است بنا به دلایلى از این سفر محروم مى شود، بچه هاى روستا با كمك هم یك سفر حج مجازى براى او ترتیب مى دهند.

در این دو خطى آنچه اصل و اساس ماجرا را تشكیل مى دهد، منطق و ویژگى است كه به بچه ها كمك مى كند كه این سفر مجازى را به یك سفر واقعى بدل كنند. به این مفهوم كه ویژگى هاى بى بى سلیمه از لحاظ فیزیكى كه درست نمى بیند و نمى شنود، در درجه اول اهمیت قرار مى گیرد چون بدون در نظر گرفتن این ویژگیها سفر نمى تواند شكل بگیرد. نا آشنایى بى بى سلیمه با جزئیات سفر،مسافت و حتى آشنایى با وسیله اى مانند هواپیما و . . . از نكاتى هستند كه باورپذیرى این سفر مجازى را براى بى بى بالا مى برند نه مخاطب.

به این ترتیب مخاطب به لحاظ آگاهى بیشتر و احاطه بر نقشه اى كه بر این سفر حاكم است بیش از هرچیز باید با ابعاد معنوى این سفر كه در انتها تبدیل به حج واقعى بى بى مى شود همذات پندارى كند. حضور دو پسر بچه و جوان ساده دلى به نام نصیر كه نقطه نظرش بسیار نزدیك به همان كودكان است كمك مى كند تا خط قصه و جزئیات این سفر، هم به جهت بار معنوى و هم به جهت لحن طنز زیرپوستى كه داراست تخت نشود و مخاطب را تا حدى اداره كند. مخاطبى كه تفاوت طیاره و تله كابین، صحراى عربستان و دشت هاى شمالى و بلال حبشى و جوان جنوبى را مى داند و به بار معنایى لحظاتى كه درعرض سفر اتفاق مى افتد وبا شوخى هاى ساده گاه و بیگاه بچه ها دل خوش كرده است.

در این میان شخصیت كریم به گونه اى طراحى شده كه دچار تضاد هم با اهداف جمعى مردم روستا و هم با بى بى و نصیر است. نخستین حاجى روستا شدن انگیزه اى است كه تضاد كریم با بى بى را رقم مى زند وبه تَبع همین انگیزه نمى تواند همسو با اهالى روستا به حال بى بى كه از بزرگترین آرزوى زندگیش محروم شده دل بسوزاند. همه این ها ویژگى هایى است كه كریم را تبدیل به قطب منفى و یا به نوعى مانعى براى رسیدن بى بى و بچه ها به هدفشان مى كند. اما آنچه كه در جست وجوى كریم و دنبال كردن كاروان مجازى حج از سوى او اتفاق مى افتد، چیزى نیست جز روایت موازى كه نه تنها به پیشبرد قصه كمك نمى كند بلكه بیشتر تكرار موقعیت هاى قبلى است بدون آنكه این تكرار به مفهومى در خور برسد.

شخصیتى بددل كه مى تواند در لحظات عرفانى طواف مجازى بى بى، حقیقت نه واقعیت را بر سرش فریاد بزند و . . . . اما آنچه در انتها براى این شخصیت پیش مى آید مفهومى در حد همان تحولات گل درشت و بنیادینى است كه زمینه نداشتنش باعث مى شود وجوه منفى اولیه او هم زیر سؤال برود چه برسد به سازش او با جو عمومى روستا و البته نصیر.

یكى از تمهیدات ظریفى كه توانسته به كاركرد مناسبى در قصه و فیلم برسد، استفاده و عدم استفاده از سمعك در شنوایى و ناشنوایى بى بى است. این مؤلفه در لحظات بحرانى مانند سكانسى كه كریم داوطلبانه براى مطلع كردن بى بى از محروم شدن از سفر حج مى رود كاركردى ویژه پیدا مى كند و نقطه عطف مهمى را در قصه شكل مى دهد. در حالى كه همه فكر مى كنند بى بى درملاقات با كریم همه چیز را فهمیده و گوشه گیرى او را به هم به این مسأله نسبت مى دهند، فقط بچه ها هستند كه به این نكته ظریف دقت مى كنند كه بى بى هنگام حرف زدن كریم سمعكش را درآورده آن هم به این دلیل ساده كه (مگه حرفهاى مش كریم شنیدن داره؟). همین بازى با شنیدن و ناشنیدن در سكانسى بحرانى تر هم كاركرد پیدا مى كند كه این بار كاركردى نمادین و مفهومى است بیش از آنكه نقطه عطف قصه را شكل دهد.

هنگامى كه بى بى در حال طواف و سعى است كریم باز هم با تكیه بر جنبه انعطاف ناپذیر فرایض دینى، گول زدن بى بى را گناه مى داند و واقعیت را بر سرش فریاد مى زند. بى بى در عكس العمل به این حرفها یا همان بازتاب یك وجهى مذهب و فرایض دینى، درعملى نمادین سنگى از روى زمین برمى دارد و به سوى شیطان نادیدنى پرتاب مى كند. در همین لحظه كه مخاطب منتظر است كه از شنیده شدن این حرفها از سوى بى بى اطمینان پیدا كند، در نمایى اسلوموشن سمعك از گوش او جدا مى شود و به زمین مى افتد.

این كنش نمادین با نوع خاص پرداخت آن قرار است تأثیر و تغییر و تحولى در پیرامونش ایجاد كند كه شاید نوع یكسویه آن در شخصیت كریم منعكس مى شود. كریم علاوه بر خریدن تمام سوغات هایى كه بى بى براى اهالى روستا در نظر داشته، براى برآوردن حاجت نصیر ساده دل -كه ازدواج با گلنار دختر خودش است- هم قول تلویحى مى دهد. كه این تحول را با توجه به مقدمات چیده شده و روحیات خاص كریم كه به طور اخص مسافران این حج مجازى را براى ادب كردن نصیر دنبال مى كند، تا حد زیادى غیرقابل باور مى كند.

به نظر مى آید هر چند قصه و جزئیاتش و پرداخت فیلم متناسب با دنیاى معصومانه و باور كودكان كه قهرمانانش هستند طراحى شده، این نكته هیچ وقت كمرنگ نمى شود كه فیلم باید براى مخاطب عام باورپذیر باشد نه قهرمانانش كه دنیاى خاص و جغرافیاى محدود خودشان را دارند.

همسو شدن سه گروه كاروان مجازى حج،كریم و سه نفر از اهالى روستا در شكل نمادینش مى تواند همسو شدن قشرهاى مختلف فكرى از افراد متعصبى چون كریم و یا كسانى كه به باور مطلق نرسیده اند و در نهایت بى بى و بچه ها كه متعلق به گروهى هستند كه به باور مطلق رسیده اند، را به نوعى نمایشى نمادین از حج حقیقى نزدیك كند كه اقشار مختلف دینى-مذهبى در كنار هم به همسویى مى رسند.

این شكل نمایش علاوه بر وجه نمایشى باید بتواند از لحاظ نقاط كلیدى فیلمنامه و قصه گویى هم منطق و راهكار خود را پیدا كند كه متأسفانه این اتفاق كمتر افتاده و دنبال كردن كریم و همینطور 3 نفر از اهالى روستا از جهت بار روایى نقش مهم و خاصى ندارند و فقط به جهت طراحى موقعیت پایانى در این مسیر قرار گرفته است.

از اتفاقات دیگرى كه مى توانست در فیلمنامه و فیلم شكل بهترى پیدا كند و به نوعى در بهترین جاى ممكن واقع شود، طراحى سكانس پایانى است. به نظر مى آید در سكانس طواف و سعى بى بى و بى هوش شدن او لب چشمه، همه چیز به گونه اى طراحى شده كه این شخصیت با رسیدن به خانه خدا و انجام فریضه حج هر چند مجازى اما برآمده از دل، به پایان این رنج و كهولت برسد و به نوعى مرگش هم شكل نمادین لقاء الله را پیدا كند. اما پایان فیلم در این سكانس اتفاق نمى افتد بلكه در رویكردى كه با تغییر لحن در پایان شكل مى گیرد همه چیز به خوبى تمام مى شود تا هم تحول كریم به تصویر در بیاید و هم دیدار بى بى با همه رفتگان روستا. شاید بیش از این پرداختن به نكات قوت و ضعف، پایان فعلى مى توانست در شكلى موجزتر و مفهومى تر شكل بگیرد، بحث سلیقه ها را پیش بكشد كه بالطبع سلیقه غالب، متعلق به فیلمساز است زیرا داستانى را كه خلق كرده در چنین شكلى به پایان رسانده است.

سحر عصر آزاد

UserName