• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1621
  • يکشنبه 1385/9/12
  • تاريخ :

بابائی و انفاق

سریال «شهید بابایی» ساخته می‌شود

پنج یا شش روز به عید سال 1361 مانده بود.ساعت ده شب, شهید بابائی به منزل ما آمد و مقداری طلا که شامل یک سینه ریز و تعدادی النگو بود به من داد و گفت: فردا به پول نیاز دارم. اینها را بفروش. گفتم: اگر پول نیاز دارید, بگویید تا از جایی تهیه کنم.او در پاسخ گفت:تو نگران این موضوع نباش.من قبلا اینها را خریده ام و فعلا نیازی به آنها نیست. در ضمن با خانواده ام هم صحبت کرده ام. من فردای آن روز آنها را فروختم و برگشتم. بعد از ظهر با ایشان تماس گرفتم و گفتم که کار انجام شد.شب شهید بابائی به منزل ما آمد و از من خواست تا برویم و کمی قدم بزنیم.در حین قدم زدن گفت: وضع مناسب نیست.قیمت اجناس بالا رفته و حقوق کارمندان و کارگران پائین است و در آمد شان با خرجشان نمی خواند و بعد از نیم ساعت صحبت از من پرسید: این بسته اسکناس ها چقدری است؟ گفتم 100 تومانی و 50 تومانی. پولها را از من گرفت. بعدا از یکی از دوستان شنیدم که همان شب پولها را بین سربازان متاهل که قرار بود فردا برای مرخصی عید نزد زن و فرزندشان بروند تقسیم کرده است.

سید جلیل مسعودیان


لینک ها:

 

سالگرد شهادت سرلشگر خلبان بابایی 

رمضان در سیره شهدا

رمضان در سیره شهدا

رمضان در سیره شهدا
شهیدی برای زینت دین

شهیدی برای زینت دین

شهیدی برای زینت دین
جشن پتو

جشن پتو

جشن پتو
خودتان نامش را انتخاب کنید!

خودتان نامش را انتخاب کنید!

خودتان نامش را انتخاب کنید!
UserName
عضویت در خبرنامه