• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 6903
  • پنج شنبه 1385/9/9
  • تاريخ :

افکارتان را تغییر دهید، زندگیتان تغییر می یابد

( قسمت اول )


برای داشتن یک زندگی موفق ابتدا باید موانع خوشحالی و خوشبختی در زندگی را شناخت. بسیاری از مشکلاتی که ما در زندگی داریم بیشتر از آنچه که به همسر ما مربوط باشد، متوجه خود ماست. همه ما از قدرتی برخور داریم که می توانیم زندگی خود را از آنچه هست بهتر کنیم و باید بدانیم که خوشبختی انسان به رفتار و گفتار دیگران بستگی ندارد.

" داگ هوپر" (1980): تنها افکار و رفتار ماست که در زندگی ما نقشی تعیین کننده دارد.

هر پدیده ای که انسان خلق می کند، هر بنایی که می سازد هر موفقیتی که به دست می آورد همه و همه ابتدا از یک فکر شروع می شود، آنچه می خواهد بسازد و آنچه می خواهد ویرانش کند، زائیده فکر اوست. فکر نقطه آغاز همه پدیده های بشری است. فکر بزرگترین سرمایه بشر است و قدرت بیکرانی است که در وجود او به ودیعه گذاشته شده است.

اذهان ما کارخانه های تولید فکر هستند. آنها درهر لحظه افکاری را بی وقفه تولید می کنند .صدها فکر در هر ساعت . این حقیقت مهمی است.

ذهنمان می تواند هم افکار خوب خلق کند و هم افکار بد و استرس آور. و این ماهستیم که تصمیم می گیریم کدام افکار تولید شوند افکار مثبت یا منفی .

افکار و عادات و احساسات منفی، زندگی ما را فلج می کنند و ما را به کمتر از آنچه هستیم پایین می آورند. انسان را سردرگم می کنند، شادی نشاط را از او می گیرند، علی رغم همه موارد افکار منفی قابل تغییر هستند.

نخستین گام در راه کنار گذاشتن افکار منفی این است که بتوانیم بین " نمی توانم" و " نمی خواهم " تفاوت بگذاریم و جای تعجب است که هنوز بسیاری از مردم تفاوت این دو را نمی دانند. آنها همان بیمارانی هستند که وقتی نزد متخصص می روند سعی دارند ثابت کنند، نمی توانند تغییر نمایند. آنها برای درمان مراجعه نکرده اند بلکه می خواهند ثابت کنند درمان شدنی نیستند و به شدت، احساس درماندگی می کنند( رئیسی 1379)

وقتی" نه "روی کارها می آوریم کلمات از دهان وارد گوش و بعد وارد مغز می شود و بازخورد آن به دیگر اندامها می رسد. به عبارت دیگر هر گاه تصمیم به انجام کاری می گیریم و دستوری به مغز می دهیم بلافاصله این دستور سریعاً کپی برداری شده و به تمام اعضای بدن می رسد، برای همین اگر ما تصور کردیم، می خواهیم پارچ پراز آب را از روی میز برداریم، سیستم بدن ما برای بلند کردن جسمی نسبتاً سنگین مهیا می شود، حالا اگر پارچ، خالی و سبک باشد با بلند کردن آن تعادل ما به هم می خورد و گویا ظرف می خواهد از دست ما پرواز کند.

گفتن، باور داشتن است. وقتی می گوییم من آدم شکست خورده ای هستم، " بی استعدادم "، عوض شدنی نیستم، در واقع حکم محکومیت خود را صادر می کنیم. الگوهای منفی، الگوهای قربانی هستند. اگر قربانی بودن را انتخاب کردید قربانی خواهید شد.

الگوهای مثبت خلاق هستند و بر مبنای این باورند که شما منحصر به فرد، با استعداد و با ارزش هستید و لیاقت بهترین ها را دارید پس اگر بگویید " می توانم" و این کلمه را باور کنید و تصمیم به عوض شدن بگیرید در واقع قدم بسیار مهم و حیاتی اولیه را برداشته اید پس از آنکه مصمم شدید تغییر یابید باید بدانید چه چیزی را می خواهید تغییر دهید و لذا بهتر است با طرح پرسشهای زیر به کشف حالات روحی خود بپردازید.

1- چه جنبه هایی از زندگیم را نمی پسندم؟

2- از کدام خصوصیات اخلاقی یا روحی خود ناراضی هستم؟

3- برای تغییر دادن خود چه می توانم بکنم ؟

4- کدامیک از رفتارها را باید عوض کنم و چه رفتاریهای را باید ادامه دهم؟

اگر زندگی ما سلسله ای تجربیات ناخوشایند بوده حتماً دلیلی داشته است. بی تردید اتفاقاتی اجازه نمی دهد ما تجربه های خوشایند داشته باشیم.

آنچه که گاه درکش دشوار است، این است که ممکن است خود ما سبب ساز این اتفاقات باشیم نمی توان به شکلی فکر کرد و به شکلی دیگر ظاهر شد. کسانی که پیوسته از ناراحتی های خود حرف می زنند مسلماً ناخوشی را تجربه می کنند. کسانی که به کمبودها می اندیشند، گرفتار کمبود می شوند به ندرت ممکن است چیزی جز احساسات منفی نباشد که بخش جدا نشدنی از زندگی ما هستند.( قراچه داغی1379)

زمانی که انسان دیدگاه منفی پیدا کرد و تفکرات منفی به جای تفکرات مثبت بر وی غالب شد، آنگاه قدرت تفکر منطقی از وی سلب می شود.مثل افرادی که در زندگی همیشه نیمه خالی لیوان و فقط کمبودها را می بینند، و همیشه می گویند این مقدار از لیوان زندگی من خالی است و توجهی به نیمه پر آن ندارند.

اینها نمی توانند از زندگی لذت ببرند. به دنبال این نوع تفکر معمولاً در روابطشان نیز دچار مشکل می شوند، چرا که برداشتهای غلط و منفی دارند. اینگونه است که زن از صحبتهای همسرش، نتیجه گیریهای منفی می کنند. مثلاً شوهر به خانمش می گوید " فردا کمی دیر می آیم" و زن بلافاصله نتیجه گیری می کند که " معلوم نیست با چه کسی قرار گذاشته است" در صورتی که می تواند با خود فکر کند، همسرم بیش از حد برای ما تلاش می کند. برداشت منفی از انگیزه و نیات همسر می تواند به شدت برای زندگی مخرب باشد.


یکی دیگر از موارد مهمی که می تواند در زندگی مشکلات اساسی ایجاد کند داشتن ذهنیت مقایسه ای است.

افرادی که دارای این ذهنیت هستند دائماً خودشان، زندگیشان و همسرشان، مدرکشان را با این و آن مقایسه می کنند و این مقایسه کردنها آفت زندگی است. مقایسه کردن موجب پائین آمدن عزت نفس خودشان و همسرشان می شود. سعی کنید ذهنیت مقایسه ای را از خود دور نمائید. وقتی خود را با دیگران مقایسه می کنید،نه تنها به خود عشق نمی ورزید بلکه دیگران را دشمن خود تلقی می کنید.

بعضی از مردم نیز یک عادت فکری بسیار غلط دارند و آن این است که ذهنشان اسیر تایید یا تکذیب دیگران است .برایشان بسیاراهمیت دارد که دیگران آنها را تایید می کنند با تکذیب. ترس از طرد شدن دارند. آنچنان از طرد شدن و حشت دارند که حاضرند دست به هر کاری بزنند تا مورد قبول دیگران واقع شوند. در ازاء جلب محبت، حاضرند هر بهایی بپردازند و مهمترین بهایی که می پردازند از دست دادن استقلال رای و آزادی است .همیشه از خود می پرسند اگر این کار را بکنم مردم چه می گویند؟ نکند بگویند.... این افراد خانه وجودشان را به دیگران عاریه می دهند تا دیگران در این خانه به جای آنها زندگی کنند به جای آنها تصمیم بگیرند و خودشان به معنای واقعی بی خانمان می شوند. ترس از تحمیق شدن، ترس از استثمار شدن مانع می شود که این افراد خودشان باشند و همین ترس باعث می شود دقیقاً همانی بشوند که از آن می ترسیدند یعنی ملعبه دست این و آن.( مصفا1376)

برای رهایی از اسیر شدن در نظر دیگران باید قبل از انجام هر کاری ابتدا آن را خوب ارزیابی نمائید که با موازین شرعی و عرفی اختلاف نداشته باشد، ضمناً به صلاح شما باشد. سپس دست به اقدام بزنید. در این صورت افرادی که درمورد کار شما قضاوت خواهند کرد دو دسته اند:


دسته اول

افرادی که از درک و شعور بالا برخوردارند لذا این افراد نسبت به کار شما قضاوت نا به جایی نخواهند کرد و


دسته دیگر

افرادی هستند که درک و شعورشان پائین است بنابراین قصاوت اینگونه افراد ارزشی نخواهد داشت.

مسئله دیگر، داشتن تفکرات منفی است. اینقدربی جهت اضطراب خود را بالا نبرید، چرا که داشتن تشویش خاطر، آثار سویی بر زندگیتان دارد. عده ای ازمردم نحوه نگرششان به زندگی به گونه ای است که همیشه منتظر حادثه و اتفاقات ناگوار هستند و منتظرند هرآن اتفاق بدی بیفتد. اگرشما جزء این دسته افراد هستید، ازشما سوال می کنیم تاکنون چند باردر زندگیتان اتفاق افتاده صبح که از خواب بیدارشده اید نگرانی مبهمی داشته اید و تا شب این احساس را در خودتان حفظ کرده اید و آخر شب هم هیچ اتفاقی نیفتاده است؟ حتماً جواب می دهید بارها، خیلی زیاد . بنابراین همین تجربه برای رهایی شما ازاین افکار کافی است. درکذشته روزهای زیادی نگران حوادث بودید و تشویش خاطر داشتید و نهایتاً هیچ اتفاق بدی هم به وقوع نپیوست، بنابراین آینده نیز به همین منوال خواهد بود. دلیلی ندارد هر فکرغیر منطقی که به ذهن شما خطور کرد دقیقاً همان اتفاق بیفتد. بنابر این بی جهت نگران حوادث رخ نداده نباشید و به قول معروف شیون قبل از مرگ نکنید تا زندگی را بهتر و خوشایندتر احساس کنید. عده ای حتی اینقدر احساسات منفی خود را پرورش میدهند و مطرح می کنند که به راحتی می توانند نگرانی های نا به جای خود را به همسرشان نیز انتقال دهند و این افراد باید بدانند عضه خوردن هیچ چیزاز نگرانی و ناراحتی آینده نمی کاهد، بلکه فقط شادی زمان حال را می گیرد.

عده ای نیز همیشه درگذشته زندگی می کنند وارزش زمان حال را به نفع گذشته ازدست می دهند و ازاین امر غافلند که زمان حال گنجینه گرانبهایی است. حال، گذشته آینده است. کسی نمی تواند گذشته را تغییر دهد ولی شما می توانید واکنش خود را نسبت به گذشته تغییر دهید. کسانی که فراسوی " آنچه هست" را می بینند نسبت به کسانی که از این توانایی محرومند از امتیاز فراوانی برخوردارند. این اشخاص می توانند درهرشرایطی امکانات بالقوه را ببینند و بی جهت " وضع موجود" را همیشگی نپندارند.

این مطلبی است که در مورد زندگی شخصی وموقعیت ها هر دوصدق می کند. اگربتوانید خود را آنطور ببینید که ممکن است باشید، می توانید کاری کنید تا همان کسی شوید که می خواهید. اگر نتوانید خود را کسی ببینید که در آینده متفاوت با امروز است بعید بنظر می رسد که بتوانید تغییر کنید. اگر برای کاری که می توانید بکنید و شخصی که می توانید بشوید محدودیت قائل شوید فرصت بسیار مغتنمی را در زندگی از دست داده اید.

بهتر است در زندگی به جای اینکه فقط به مسائل بیندیشید به راه حل آنها فکر کنید.برای دست یابی به احساس بهتر در زندگی، لازم است از جایی که هم اکنون هستید، شروع کنید و بعد تصمیم بگیرید که بدون کمک دیگران کدام زمینه از زندگی خود را می توانید بهبود بخشید. اغلب ما هدفهایی را برای زندگی انتخاب می کنیم و بعد به یاد موانعی می افتیم که بر سر راه رسیدن به آن هدف قراردارد. در این شرایط باید روی راه حلها تمرکز کنید.

منبع : روان شناسی ازدواج –تالیف زهره رئیسی


ادامه دارد ...


لینک:

 - چگونه رابطه میان خود و همسرمان را استحكام بخشیم؟ 

 - توصیه هایی در تداوم زندگی زناشویی 

 - یازده توصیه برای زندگی زناشویی بهتر 

 - برخورد مناسب همسران با هم 

 - توصیه هایی برای همسران 

 - علت یابی و راهیابی مسائل خانوادگی 

 - 10 قانون طلایی ازدواج موفق 

 - چگونه می توانیم برای استحكام خانواده خود شرایطی مناسبی به وجود آوریم 

 - احساسات ، نیازها و آسیب پذیری های همسران 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName