• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 11272
  • شنبه 1382/3/24
  • تاريخ :

مکتب مغولی – ایرانی (631 تا 747 ه. ش)

در سیر تکاملی هنر نقاشی در ایران، سه دوره ی تاریخی از برجستگی خاصی برخوردار بوده است: دوره تسلط و حکومت مغولها، دوره تیموریان و دوره صفویان. در هر کدام از این سه دوره نقاشی ایرانی به مراحل تازه ای از تکامل و رشد دست یافته است.

در اوایل قرن هفتم هجری (636 ه.ش) مغولها حمله وسیعی را به ایران شروع کردند. دامنه این حملات تا بغداد پیش رفت. مغولها از طرف شرق، کشور چین را مورد تهاجم قرار دادند و این مملکت پهناور را به تصرف خود در آوردند. با تصرف دو کشور پهناور ایران و چین روابط تجاری بین آن دو برقرار شد. با برقراری این ارتباط تجاری، هنر و صنایع دستی چین نیز وارد ایران شد. در همان زمان، ورود هنرمندان چینی به ایران زمینه ی تازه ای را برای ارتباطات گسترده ی فرهنگی و هنری بین دو کشور به وجود آورد. هنرمندان چینی که به شیوه ی دوران«سونگ» [ امپراطوری «سونگ» در چین بعد از «ته آنگ» در چین آغاز گشت که دومین عصر طلایی تمدن چین محسوب می شود. این امپراطوری حدود 300 سال بر چین سلطه داشت. در این دوره هنر نقاشی، سفالگری، کاشی و چینی به نهایت کمال رسید. این دوران را رنسانس چین می نامند. خاندان سونگ به دست چنگیز مغول در سال 658 ه.ش از بین رفت. بعد از سونگ، حکومت مغول «یوان»  و بعد از آن خاندان «منگ» بر چین حاکم شدند.] و «یوان» نقاشی می کردند، توسط مغولها به دربار ایران راه یافتند و در نزد مغولان آثار هنری خود را در ایران عرضه داشتند. نقاشان ایرانی کار تقلید از آثار نقاشی چینی را تا آنجا رساندند که برخی از آثار آنها از نظر ارزشهای هنری و بهره گیری از فنون و رموز نقاشی چینی، برتر از آثار چینی بود. در این دوره هنر نقاشی چینی، تاثیر فراوانی در آثار نقاشی ایران بر جای گذاشت و عناصر تازه ای از نقاشی چینی وارد نقاشی ایران شد. از جمله می توان عنصر اژدها را نام برد که در همین دوره به نقاشی ایران راه یافت.

رشید الدین فضل الله همدانی(625- 698 ه.ش) وزیر و مورخ ایرانی در دربار مغول، در حومه ی تبریز کارگاهی را به نام «رشیدیه» ساخت و عده ای از هنرمندان و نویسندگان را در این محل گرد هم آورد و آنها را به مصور کردن نسخه های خطی آثار تاریخی و فلسفی خود به نام«جامع التواریخ» واداشت.(طرح های شماره 1و2و3) موضوع بخشی از این نقاشی ها به داستان های مذهبی اختصاص دارد و بخش دیگر هم به مصور کردن تاریخ مغول مربوط می شود. شباهت زیاد کارهای انجام شده در این کارگاه به نقاشی چینی، این احتمال را به وجود می آورد که هنرمندان چینی نیز در رشیدیه به کار مشغول بوده اند.

نقاشی های این کارگاه، زمینه ها و چشم اندازها، به ویژه کوهها، یادآور نقاشی های دوران حکومت «ته انگ» چین است. ولی شکل قرار گرفتن پیکرهای انسانی به روی کاغذ، کاملا ً ایرانی است. علاوه بر این تاثیر مکاتب نقاشی سونگ و یوان چین در این کارها به طور کامل بارز است.

رشید الدین در سال 698ه.ش در پی یک توطئه توسط ابو سعید فرزند خدابنده از قدرت بر کنار و به مرگ محکوم شد. با وقوع این حادثه، پایگاه هنری رشیدیه با تمام آثار و کتابهای کتابخانه اش ویران شد. بدین ترتیب کارگاه رشیدیه بیش از پنج سال دوام نیاورد.

دیگر آثار به جای مانده از مکتب مغولی، نسخه ی خطی «منافع الحیوان» ابن بختیشو است که معروف ترین آن به دستور غازان خان در مراغه نوشته شده است.طرح های شماره 4و5مربوط به این کتاب است.

یکی دیگر از آثار به جای مانده این دوره «شاهنامه دموت» است که متعلق به دوره ایلخانان مغول بوده و در سال (710ه. ق) کار شده است.(دموت یک کتاب فروشی بود که در قرن هشتم هجری نقاشی شده بود، خرید ولی چون نمی توانست همه ی جحم کتاب را به طور یک جا بفروشد، اوراق آن را جدا کرد و به افراد مختلف فروخت) نقاشی های شاهنامه دموت را استاد شمس الدین، شاگرد احمد موسی، کار کرده است. از این مجموعه تا کنون 58 مینیاتور، شناسایی شده است. این کتاب بهترین نوع شاهنامه ی نقاشی شده است که نشانگر سبک خاص نقاشی ایران در دوره ایلخانان است. این شیوه تا زمان تیموریان سیری تکاملی را طی کرده است. شاهنامه دموت برای سلطان اویس یکی از شاهزادگان آل جلایر نوشته شده بود آل جلایر و آل مظفر در جنوب غربی ایران حکمروایی می کردند. آخرین حکمران سلسله آل جلایر سلطان احمد بود که از علاقه مندان هنر و ادبیات به شمار می رفت. به دستور این سلطان دیوان خودش و دیوان شعر خواجوی کرمانی توسط هنرمند معروف "جنید نقاش" مصور شد. شیوه نقاشی جلایر از هر جهت پیش قدم شیوه ای است که در دوران تیموریان رونق یافت. اصل و منشاء این روش مربوط به جنید نقاش است که این هنرمند پایه گذار جدیدی در نقاشی ایرانی است.

طبق بررسی هایی که اخیراً به عمل آمده، مشخص شده که یک کارگاه نقاشی ترکی- مغولی بین قرون هشتم و نهم وجود داشته که چهره ی شاخص و مستعد این کارگاه "استاد محمد سیاه قلم" است. از این هنرمند تعداد قابل توجهی نقاشی و طراحی تک ورقی که بسیاری از آن ها به نام اوست، به دست آمده است. این آثار در کتابخانه ساری استانبول نگهداری می شود. این آثار با واقع گرایی افراطی خود در تصاویر جن و دیو، حیوانات وحشی، جنگ اژدها و بیابانگرهای بربر(طرح های شماره 6و7) بیننده را متحیر می سازند. در طراحی بیابانگردهای بربر که به نظر می رسد نقاش نیز در میان آنها زندگی کرده باشد، آدمها با قامت های ستبر و بسیار پر تحرک و با جامه های پر از چین و شکن طراحی شده اند.

در این طراحی، چهره های بربر به گونه ای تصویر شده است که شیطانی به نظر می رسد. همه ی این موارد حاکی از یک سبک خاص و منحصر به فرد است. بدین ترتیب جانشینی را برای او نمی توان یافت. [در بعضی از تقسیم بندی ها مکاتب نقاشی ایران، کارگاه های نقاشی مراغه، سلطانیه و تبریز را در دوره ی مغول جزو یک مکتب جداگانه به نام «مکتب تبریز» نام گذاری کرده اند.]

با حمله ی مغولها به ایران مکتب نقاشی بغداد رو به زوال نرفت، بلکه به حیات خود ادامه داد. اما سبک مغولی که متأثر ازنقاشی چینی بود، در این مکتب تاثیر زیادی بر جای گذاشت.

در پایان این بخش به علل تاثیر پذیری نقاشی ایران از چین می پردازیم و در آن جا نظر آقای عباسی آشتیانی را در مورد تاثیر نقاشی ایرانی بر نقاشی چین در زمان «مانی نقاش» و تاثیر نقاشی چین بر نقاشی ایران، در زمان مغولها، تیموریان و صفویان را بازگو می کنیم.

«به عقیده نقادان جدید، نقاشی چین بهترین نمونه ی تذهیب است و نقاشی های عصر مغول، تیموری و صفوی ما از آن سر چشمه، آب می خورد و نمونه های کامل آن که موجب اعجاب دنیاست و به قیمت زر خرید و فروش می شود، از اصل ایرانی و مانوی است. فقط چون پس از رفتن از ترکستان شرقی به چین بار دیگر از راه چین به ایران برگشته و چینی ها نیز از خود آثاری در آن گذاشته اند، به سبک چینی مشهور شده است.»

UserName