• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 923
  • سه شنبه 1385/8/30
  • تاريخ :

نگاهی به رمان " کبوتر و قلب سنگی "

گفتن و نوشتن از جنگ در همه سرزمین هایی که خواسته یا ناخواسته با این پدیده مواجه می شوند عموما با پایان جنگ اوج می گیرد ، خاصه در حوزه هنر و ادبیات که در مقاطع مختلف تاریخی،فکری و فرهنگی ملتها رسالت عظیم فرهنگ سازی را بر دوش دارد .

به عقیده تحلیلگر ادبی مهر، در کشور ما نیز با فرونشستن شعله های آتش جنگ ، ادبیات پایداری بروز و ظهور یافت، هرچند در سالهای دفاع مقدس نیز تالیف و انتشار آثاری در حوزه ادبیات پایداری نمود قابل توجهی درجامعه ادبی داشت ، به طوری که بسیاری از اشعار و داستانها در متن جنگ متولد شدند و مقطعی از ادبیات و هنر این سرزمین را رقم زدند که عمده آنها " ادبیات حماسی " است . آنچه می خوانید نگاهی گذرا به رمان " کبوتر و قلب سنگی " اثر رضا رئیسی است ، اثری ادبی که در سالهای پس از پایان جنگ ، به نگارش درآمده و انتشار یافته است .


خلاصه داستان

حمید جوانی بیست و چهارساله با وجود کیلومترها فاصله از خرمشهر از جمع چند نفره خانوادگی اش جدا می شود و اصرار و التماس نزدیکان برای انصراف وی از این تصمیم - به ظاهر نابخردانه - راه به جایی نمی برد، سر او پر است از هوای شهر؛ کبوترهایش را بهانه کرده و اینکه در کنج قفسی در خانه زندانی اند ... ، وعده می کند به مجرد اینکه در قفس پرندگان را باز کند ، برگردد کنار فروغ همسرش و بقیه : صالح و محمد و ستاره . حمید را نهایتا دلتنگی کبوترها به درون حلقه محاصره دشمن می کشاند ، همه فکر و ذکرش این است که آن زبان بسته ها را یکی یکی پر بدهد ، یا آنها را همراه با خودش بیاورد به بیرون شهر ، همین ! هر تصویر و پژواک دیگری غیر از آن ، در ذهنش ، با دود سیگاری که بر لب دارد محو می شود .

رمان " کبوتر و قلب سنگی " با شخصیت اصلی اش حمید و ترسیم مجموعه ای از آداب و رفتارهای بومی تازه دامادی جنوبی در یک قدمی جنگ متولد شده است ، دست آخر حمید در چنگال نیروهای عراقی اسیر می شود و الخ ...


تلاش در متفاوت بودن

آنچه " کبوتر و قلب سنگی " را از برخی داستانها و رمانهای دیگر که با موضوع جنگ به تالیف درآمده اند ، متمایز می کند پرهیز از پیشداوری از سوی نویسنده و حتی خواننده است . داستان بیشتر از آن که نثر ادیبانه و داستانی داشته باشد و بخواهد با الفاظ پاکیزه و گزینش شده با خواننده ارتباط برقرار کند به گزارشگری لحظه به لحظه می پردازد ، گویا نویسنده با نخی نامریی حوادث ریز و درشت داستان را چنان به یکدیگر گره زده که خواننده را به ادامه و پیگیری ماجرا شایق می سازد ، اما این فقط یکی از تمهیداتی است که درحادثه پردازی یا بازنویسی حکایاتی از این دست به کار نویسنده می آید .

حمید شخصیت محوری داستان اصولا با قصد دفاع به شهرش باز نمی گردد، هرچند کلیت داستان قصد القای چنین قطعیتی را به مخاطب خود ندارد و به نظر می آید نویسنده خواسته است در این زمینه قضاوت نهایی را به خواننده اثر بسپارد ، اما نه خواننده داستانهای معمولی یا بیننده فیلمهایی که ازاولین سکانس هدف یا آرمانی کلی را برجسته می کنند ، طبیعی است اگر در این داستان بلند نیز در لحظاتی که - قدری نیز کشدار شده - ابراز مخالفت صد در صدی خانواده و نزدیکان جوان خرمشهری با بازگشت او به شهر، با آگاهی از وضعیت جدید - علنی می گردد و اوج این مخالفت در چهره مکدر و کلمات گلایه آمیز فروغ تازه عروس مشهود است، شخصیت اول داستان سخن از آرمان انسانی و اعتقادی برآورد و حتی مخالفان خود را از عزیمت به جایی دیگر غیر از محل زندگی خود که حالا آماج گلوله های داغ دشمن شده منع کند ، اما او تعلق خاطر شدید به چند کبوتر را دستمایه می سازد تا جایی که از زنش فروغ می شنود : " می دانستم - یا گفته بودم - که این کبوترها روزی برایمان دردسرساز می شوند ... ".

بدون این که بخواهیم حرفی بزنیم که نویسنده با سیاه کردن ده ها صفحه کاغذ از ابراز صریح آن اجتناب کرده است ، اما در عین حال شاید بتوان گفت که بازهم آن آرمان انسانی و اعتقادی که مولفه های کلی دفاع از هویت ، خاک و اعتقاد را مستقیما در درون خود دارد ، برای رئیسی مطرح است ، و کبوتر اساسا به عنوان نماد در این اثر به خدمت گرفته شده است ، بر خلاف برخی دیگر از داستانها که آنقدر به حواشی می پردازند که اصل قضیه فراموش می شود ، یعنی در آغاز یا فرجام داستان ، شرایطی خاص از رزمنده بازگو می شود که در دیگربخش های داستان، نویسنده مجبور است محتاطانه حرکت کند ، هر چیزی یا حادثه ای را درباره او یا هر مطلبی را به نقل از او ننویسد ، و همین مسئله وجه داستانی و مستند را از اثر سلب می کند ، به نظر می آید " کبوتر و قلب سنگی " حداقل نمی خواهد این گونه باشد .

نکته دیگر اینکه شخصیت محوری کتاب ، اصولا رزمنده نیست و درگیر و دار اسارت ، موقعیت هایی برایش به وجود می آید که تازه او را در جریان جنگ قرار می دهد ، با ادامه داستان و شرح مرارت های پی در پی ، خواننده احساس می کند که اگر حمید به عاقبت کار اندیشیده بود شاید اصلا فکر برگشتن به شهر را هم نمی کرد ! درجایی از داستان نیز ازحمید خواسته می شود درباره سر و ته کردن خود توضیح بدهد اما همان حرف ها تکرار می شود و مطلب خاصی گفته نمی شود . علی رغم آنکه جوانان هم سن و سال خود را - اسلحه به دست - در اطراف و سطح شهر می بیند ، اما انگار هنوز عمق حادثه را درک نکرده ، و کبوترهایش را بهانه ای قرار داده برای رویارویی نزدیک با یک حادثه ؛ بدون آنکه خواسته باشد با مهاجمین بجنگد ، این را بارها صراحتا به " هشام " از فرماندهان نیروهای عراقی و دیگران اعلام می کند .

" رمان " در پی بیان این واقعیت است که جنگ نیز صحنه ای بلاتفکیک از دیگر صحنه های زندگی است ، کنار آمدن انسان با شرایط گوناگون زندگی ، حتی دشوارترین و غم انگیزترین شرایط - نکته بدیهی اثر است . جمعی با عقاید ، دیدگاه ها و علایق متفاوت که ناخواسته گردهم آمده اند و ناگزیرند به تحمل یکدیگر ، هرچقدر سخت گیری طرف یا طرفین مقابل (عراقی ها) بیشتر می شود ، اهتمام اسرا در درک بیشتر اوضاع و تحمل یکدیگر محسوس تر است ، هرچند این تفاهم و تحمل ، به طور کامل از گزندها و آسیب ها در امان نیست ، حتی زمانی که به واسطه حمله جنگنده ای ، شرایط متحول شده و معادله تغییر می کند ، یعنی جمع اسیر بر نیروهای دشمن مسلط می شوند ... ، در جایی که یکی کمر همت می بندد به بستن زخم نیروی مهاجم و تعدیل جراحت ایجاد شده در او ، داد مخالفت دیگری چنان به گوش می رسد که خواننده خود را وسط معرکه می یابد .

با ادامه داستان و ورود به صحنه ها و اتفاقات جدید ، قلم نویسنده تا اندازه ای از صراحت بیان و توصیف مستقیم فاصله می گیرد ، هرچند باز هم اثری از آثار و تبعات خشونت بار جنگ ، خون ، جراحت ، تقابل های پیش بینی نشده و تند مزاجی خودی ها وغیرخودی ها هست . داستان آرام آرام به سمتی می رود که در کنارجنگ با دشمن ، بگو مگوهای داخلی جمع برای خواننده برجسته ترمی شود و علی الظاهر ، باز هم نویسنده قصد قضاوت ندارد ، و این همان " نقد سیاست " است در داستان و ادبیات . موضوعی که شاید بسیاری آن را قبول نداشته باشند یا بنا به دلایلی به این نظریه دامن بزنند که " اصولا پرداختن به سیاست در حوزه وظایف یا اختیارات نویسنده و شاعر و هنرمند نیست ... " .

عده ای با عقاید و علایق مختلف در شرایطی غیر عادی - علی رغم تعلق نسلی مشترک به یک منطقه زیست محیطی و بومی - ناخواسته با یکدیگر همراه می شوند و پس از مدتی کوتاه ، جمع آنان از یکدیگر پراکنده می شود ؛ داستان به یکباره ارتباط خود را با آنها قطع نمی کند ، چرا که طبیعتا باید از " حمید " شخصیت اصلی بگوید و خواننده را از وضعیت تازه وی مطلع سازد ، اما قبل از این فروپاشی توافقی ، در جایی عواطف فردی با خوی نظامی وارد تقابل جدی می شود و نهایتا از نگاه نویسنده ، خوی نظامی بر عواطف فردی پیروز می گردد ، تا جایی که " هشام " در حالی که به شدت مجروح شده و امید چندانی به ادامه زندگی اش نیست ، بالاجباربا یکی از افراد جمع که خواستار برخورد شدید با هشام است ، همراه می شود و ...

" کبوتر و قلب سنگی " از سوی نشر روشنگران با مقدمه ای کوتاه از ناشر به بازار فرهنگ مکتوب راه یافته است .

UserName