• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 5418
  • شنبه 1385/8/27
  • تاريخ :

"ادگار آلن پو " و دغدغه کوتاه نویسی

"ادگار آلن پو " در نوزدهم ژانویه در سال 1809 در شهر بوستون آمریکا درجامعه‌ای به دنیا آمد که از نظر اجتماعی فقر و بحران و از نظر فرهنگی ، مکتب رمانتیک در آن نمود محسوسی داشت .

به گزارش خبرنگار مهر ، آلن پو علاوه بر نوشتن ، به سرودن شعر نیز می پرداخت ، هرچند تاریخ ادبیات جهان از آلن پو به عنوان فردى یاد کرده که در تکامل داستان کوتاه‌ نویسى سهمی بسزا داشته است .

اهمیت و نفوذ آلن پو در دهه‌هاى اخیر که مردم وقت و حوصله خواندن داستان بلند ندارند بیشتر شده است. او در کنار حرفه روزنامه‌نگارى 120 داستان کوتاه نوشت و یک دیوان، شعر سرود که اشعارش عمدتا طنزگونه است . آلن پو چند سالی سردبیر روزنامه « رجیستر» چاپ شهر بالتیمور آمریکا بود . حرفه روزنامه ‌نگارى باعث شده بود که داستانهاى کوتاه او روح واقعى داشته باشند ، زیرا انعکاس واقعیت ‌هاى روز بودند و استحکام نوشته در واقعى تلقى شدن آنها جاى تردید باقى نمی ‌گذارد. وى بیش از چهل سال عمر نکرد و بیمارى او را از پاى درآورد . داستانهاى آلن پو که در سال 1849 فوت شد هنوز تجدید چاپ می ‌شوند.

آلن پو درمورد داستان کوتاه معتقد بود که باید بتوان آن را دریک نشست خواند. به نظر او کوتاهی ، کیفیت و صرفه جویی در واژه ها ازصفات مهم داستان خوب هستند . وی درداستانهایش ازخیالپردازی و واقعیت ، یعنی ازهر دو امکان استفاده می ‌کند. او درداستانهای خیالی اش تا اندازه ای به طرح موضوعات علمی و فلسفی هم توجه دارد و درداستانهایی که با بهره گیری از ژانر وحشت نوشته است ، تلاش می کند تا به طرح خردگرایی بپردازد .

در داستانهای جنایی ، او به هراس ‌های باستانی بشر، مانند زنده به گوری و بازگشت مردگان و امثال آنها می ‌پردازد. در عین حال، داستانهای او خالی از طنز نیز نیستند.

ادگار آلن پو در مورد داستان کوتاه گفته بود: " در نوشتن داستان کوتاه باید هدف تاثیر واحد باشد و تمام اهداف جنبى کنار بروند و تمام کلمات و عناصر داستان باید به این سو، سمت گیرى شده و چیزى اضافه بر آن نباید وجود داشته باشد ." یکی از مشهورترین داستانهای کوتاه این نویسنده " گربه سیاه " نام دارد که در ایران چندین بار توسط مترجمان مختلف ترجمه و چاپ شده است .

همچنین این داستان " گربه سیاه " هفته گذشته - هشتم آبان ماه - درنشست ادبیات داستانی سازمان بسیج دانشجویی نقد و بررسی شد ، در این نشست نقد و بررسی ، سهیلا عبدالحسینی (منتقد ) مجتبی حبیبی ( منتقد ) اصغر استاد حسن معمار ( نویسنده ) حسن گلچین ( نویسنده ) و نادره عزیزی نیک ( نویسنده ) به نقد و بررسی اثر فوق پرداختند .

در این نشست که با خوانش داستان آغاز شد ، حاضران نتوانستند ازتحسین قلم نویسنده خودداری کنند و در ادامه برخی نکات اثر را به بوته نقد گذاشتند .

حسن گلچین با توجه به شخصیت پردازی در این داستان گفت : تغییر و تحول شخصیت در این داستان وجود ندارد ، این شخصیت به همان تیرگی ابتدای داستان است . اما پیرنگ داستان با توجه به ایجاد کشمکش و تضاد و طرح ماهرانه گره اصلی در داستان ماهرانه و بی نقض است .

سهیلا راجی منتقد بعدی نظر " گلچین " را رد کرده وگفت : قرار نیست در داستان تغییرات همگی از سیاهی به سفیدی باشد . بلکه ممکن است نوعی سیر قهقهرایی در حرکت شخصیت داستانی روی دهد و این از همان نوع است .

نادره عزیزی نیک در مورد گره و مشکل اصلی داستان گفت : تاثیر عمیق داستان به لحاظ فضا سازی قوی موجب شد ضعفهای اثر نیز به قوت تعبیر شوند و از آن میان می توان به گره داستان اشاره کرد . در این داستان مشکل اصلی چیست ؟ و آیا اصولا گره ای گشوده می شود یا خیر ؟ به نظر می رسد مشکل راوی که نفرت بی دلیل او از گربه است تا آخر گشوده نمی شود . تنها موضوع قابل حل و افشاء ماجرای قتل است که آن نیز در صفحه و سطرهای پایانی طرح و سپس حل می شود . آیا این موضوع از ارزش فنی اثر نمی کاهد ؟

در ادامه ، مجتبی حبیبی یادآور شد : لزومی ندارد نویسنده شرح مفصلی از تغییرات تدریجی اخلاق و رفتار راوی را به ما ارائه دهد ؛ در این صورت دیگر داستان کوتاه نخواهد شد ، سهیلا عبدالحسینی نیز شخصیت راوی داستان را پیچیده و درگیرتوصیف کرد و گفت : ارتکاب به گناه و بازگشت از آن بارها به صورت پشیمانی از عمل انجام گرفته ، در این فرد دیده می شود . به نظر می رسد به دارزدن گربه اول ( پلوتو) به نوعی فرار از واقعیت هراس آور اخلاق اوست که به جای حل مسئله ، راوی با کشتن گربه به پاک کردن صورت مسئله می پردازد . حتی با عصا زربه زدن به دیواری که مقتول درون آن است ، شاید ضربه ای است که مقتول به روح خود می زند تا با آن رنج بکشد .

UserName