• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1407
  • يکشنبه 1385/8/28
  • تاريخ :

مکه

اسمش درآمده بود برای مکه، نمی‌رفت. مادرش دوست داشت محمودش حاجی بشود. پرسید: «خب مادر چرا نمی‌روی؟»

گفت: «من اگر بروم و برگردم ببینم توی همین مدت ضد انقلاب حمله کرده، یه عده را کشته، یه جاهایی رو گرفته، که نبودن من باعث اینها شده، چی دارم جواب بدم؟ جواب خون این بچه‌ها رو کی می‌‌ده؟»

«از خاطرات شهید محمود کاوه»

  


و سخن آخر:

ای خدای بزرگ! تو را شکر می‌کنم که راه شهادت را بر من گشودی، دریچه‌ای پرافتخار از این دنیای خاکی به سوی آسمان‌ها باز کردی و لذّت‌بخش‌ترین امید حیاتم را در اختیارم گذاشتی و به امید استخلاص، تحمل همه دردها و غم‌ها و شکنجه‌ها را میسر کردی... .

«از یادداشت‌های شهید دکتر مصطفی چمران»


لینک ها:

 سردار سرتیپ پاسدار شهید محمود كاوه 

 بوی عطر قبر شهید 

 بابا قربان نعش بی‌سرت 

 صدای شهید چمران 

دعوت به ناهار با روش ابتکاری

دعوت به ناهار با روش ابتکاری

دعوت به ناهار با روش ابتکاری
آسیب شناسی یک روایت شتابزده

آسیب شناسی یک روایت شتابزده

آسیب شناسی یک روایت شتابزده
فاتح فتح الفتوح

فاتح فتح الفتوح

فاتح فتح الفتوح
کی خستس ؟

کی خستس ؟

کی خستس ؟
UserName
عضویت در خبرنامه