• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 899
  • دوشنبه 1385/8/8
  • تاريخ :

افشاگری سرپرست مستعفی تیم ملی وزنه‌برداری

دوپینگ، بی‌اخلاقی، چشم‌پوشی و... در اردوی تیم ملی


  

« من الان می‌گویم كه همه‌مان كارمان را خراب انجام دادیم. این را خراب‌تر نكنیم. آقای علی آبادی! آقای قراخانلو! خراب كردیم. باید از مردم عذرخواهی كنیم. من اكنون با تمام وجودم و برای چندمین بار از مردم و از علاقه‌مندان به این رشته‌ی ورزشی عذرخواهی می‌كنم. مدیران ورزشی باید عذرخواهی كنند كه چرا نظارت دقیقی در این رشته‌ی ورزشی نداشته‌اند. همه ایستاده‌ایم تا یك جا آتش بگیرد و بعد داخل شویم. من از مدیران كشور می‌پرسم كه با هزینه‌ی بیت‌المال چه ساخته‌اید؟ آمدیم با هزینه‌ی بیت‌المال تیمی بی‌ادب و پرخاشگر ساخته‌ایم، فقط برای كسب مدال؟ ما هم 15 سال در وزنه‌برداری و اردوهای ملی بوده‌ایم. نصیری‌ها و جلایرها را دیده‌ایم. من كسی نبودم كه اردو ندیده باشم. احترام‌ها و اخلاقیات آن زمان كجا رفته است...»

این عبارات بخشی از سخنان تكان‌دهنده‌ی عطار اشرفی - سرپرست مستعفی تیم ملی وزنه‌برداری- است. محتوای گفته‌های او بسیار تلخ و دردآور است. قطعا از ارسال این گفت وگو هیچ‌یك از ما خشنود نیستیم اما تا كی می‌توان این موارد را نگفت. آیا اهالی رسانه وظیفه‌ای جز كمك به سالم سازی فضای ورزش كشور دارند؟ پس باید به تكلیفمان عمل كنیم. همان گونه كه در ادامه آمده، مشكلات تیم ملی وزنه‌برداری تنها ریشه در یك یا دو سال اخیر ندارد ولی باید تلاش كرد تا با یك عزم ملی انشاالله عرصه‌ی ورزش را از ناپاكی‌هایی مانند دوپینگ پاك كرد. اگر چه جراحی همیشه دردآور است...

مهدی عطار اشرفی، سرپرست تیم ملی وزنه‌برداری در یازده ماه اخیر، تا همین چند روز قبل، همچون سایر همكاران خود كمتر علاقه‌ای به شفاف‌سازی در مورد این فاجعه داشت. اما، سرانجام او با حضور در خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، مطالبی را بیان كرد كه به قول خودش« اگر همین امروز هم سرش را بر زمین بگذارد و رخت به دیار باقی بربندد، در این زمینه باری بر دوشش نباشد.»

مهدی عطار اشرفی تا چند ماه دیگر شصت سالش می‌شود و كارشناس تربیت بدنی است. بین سال‌های 1350 تا 1360 عضو تیم ملی وزنه‌برداری بوده و از سال‌های 60 تا 65 مربی‌گری تیم‌های ملی وزنه‌برداری را در رده‌های مختلف بر عهده داشته است. او پس از آن، سال‌ها سرپرست هیات وزنه‌برداری نیروهای مسلح بود و در یك سال اخیر ضمن عضویت در كمیته‌ی فنی فدراسیون وزنه‌برداری، ناظر تیم ملی و پس از آن سرپرست تیم ملی وزنه‌برداری شد.

عطار اشرفی هفته گذشته به دلیل اعتراض به وزنه‌برداران دعوت شده به اردوی تیم ملی و به طور كلی، بسیاری از اتفاقات صورت گرفته در اردوی تیم ملی در یك سال اخیر، از سمت خود كناره‌گیری كرد.


آقای عطار اشرفی، شما از منتقدین فدراسیون وزنه‌برداری در ده سال اخیر بوده‌اید و انتقادات زیادی به عنوان پیشكسوت این رشته‌ی ورزشی نسبت به عملكرد فدراسیون داشته‌اید، چه طور شد كه دوباره به كمك فدراسیون شتافتید؟

اشرفی: درست است. ما سالیان زیادی از فدراسیون دور بودیم. اما، دعوت به همكاری علی مرادی و اصرار دوست قدیمی من، علی پاكیزه جم، باعث شد دوباره به كمك این فدراسیون بازگردم. من از آن ابتدا هم احساس خوبی نداشتم و می‌دانستم كه در این فدراسیون جایگاه مناسبی را پیدا نمی‌كنیم. به طوری كه مربیان و افرادی كه پیش از ما در كنار تیم‌های ملی بوده‌اند، شخصیت چندانی بالایی نداشتند. ولی اصرارهای بیش از حد، ما را به فدراسیون بازگرداند. در حالی كه همیشه مردد بودم. حتی سه بار استخاره كردم، آن هم بد آمد. اما چه كنیم كه در این راه قرار گرفته بودیم. همزمان با این قضایا بود كه مرادی چند حكم برای ما صادر كرد و ما نیز وارد بازی شدیم. اما باز هم می‌گویم كه از همان ابتدا، علیرغم میل باطنی به فدراسیون وزنه‌برداری رفتم كه در نهایت هم به این نتیجه رسیدم.


استنباط شما پیش از ورود به فدراسیون در سال‌های گذشته نسبت به عملكرد مدیران آن چگونه بود و با چه نگرشی وارد فدراسیون وزنه‌برداری شدید؟

دوره‌ی ده سال اخیر با دوره‌ی ما تفاوت‌های بسیاری داشت. فقط در یك سال اخیر است كه از پیشكسوتان استفاده می‌كنند. پیش از آن به جای استفاده از مو سفیدان، از افراد جوان و كم تجربه‌ استفاده می‌كردند. شاید ظاهر این رشته در سال‌های اخیر خوب بود، اما با چندگل بهار نمی‌شود و باید آنها عمقی‌تر فكر می‌كردند.


ابتدای ورود شما به فدراسیون و به خصوص تیم‌های ملی چگونه بود؟ به یك باره وارد چه جوی شدید؟

ده یا یازده ماه پیش به اردوی تیم ملی وارد شدم. اولین حضور من به عنوان ناظر در بندرعباس بود. البته پیش از آن نیز در فدراسیون با مسوولان آن و با ایوانف جلسات متعددی داشتیم. حتی ایوانف در مراسم معارفه من و پاكیزه‌جم توهین بسیار بزرگی به ما كرد. او به مرادی گفت كه شما هر كسی را می‌خواهید بیاورید، اما حق دخالت در كارهای من را ندارند. در آن زمان مسوولان فدراسیون و اعضای كمیته‌ی فنی- كه پس از آن از كار افتاد و تبدیل به كادر فنی شد كه آن هم دو نفر تصمیم می‌گرفتند - حضور داشتند. مرادی آن موقع به ما گفت كه شما ناراحت نباشید. با این پیش مقدمه‌ها وارد اردو شدیم. جوی كه من با آن مواجه شدم، بسیار بسیار با زمان ما متفاوت بود. علت آن را هم نمی‌دانستم. در ابتدای امر فكر كردم كه قهرمانی و بزرگ شدن بر روی اصالت خانوادگی، اخلاق و رفتار آنها اثر می‌گذارد. هر طور كه بود اردوی بندرعباس تمام شد و به تهران آمدیم و پس از آن من به عنوان سرپرست به بابلسر رفتم. آنجا هم، همان روال عمومی بود. بچه‌ها تمرین می‌كردند و ایوانف هم همان كار همیشگی‌اش را می‌كرد. در هیچ موردی هم با ما مشورت نمی‌كرد و فقط اگر فاكس و كپی داشت از ما درخواست می‌كرد انجام دهیم. در حالی كه این مساله لطمه‌ی بزرگی برای شخصیت ما بود. ما حتی در ابتدا می‌خواستیم به زور هم شده، تجربیات و مسایل اخلاقی خودمان را به وزنه‌برداران تیم منتقل كنیم كه هیچ موقع این آرزو برآورده نشد. بچه‌ها فقط ایوانف را می‌خواستند. تمام زندگی عمومی و خصوصی وزنه‌برداران ملی‌پوش شده بود ایوانف. این موضوع از یك طرف خطرناك بود و از طرفی دیگر رنج‌آور. رنج آورتر نیز بی‌احترامی‌های ملی‌پوشان نسبت به ما بود. بی‌احترامی وكفران نعمت در حد كمال بود. بارها از خدا خواسته‌ام كه آنها را ببخشد. در سایر اردوها هم وضعیت به همین صورت بود. بزرگ‌ترین وزنه‌برداران تیم ملی هم سن فرزندكوچك من بودند، اما برخی از آنها به هیچ چیز توجه نمی‌كردند. آنها سرمایه‌های ملی این سرزمین بودند كه باید الگوی بسیاری از جوانان و نوجوانان قرار می‌گرفتند. اما، آنها چه الگویی می‌توانستند باشند.


آقای عطار اشرفی، بارزترین مسایل موجود در اردوی تیم ملی كه از آن به عنوان بی‌اخلاقی یاد می‌كنید، چه بود؟

مسایل غیر اخلاقی و فحاشی در اردوی تیم ملی وزنه‌برداری زیاد بود. بیشترشان از یكدیگر پیروی می‌كردند. برخی از آن‌ها حتی پوشش خود را هم حفظ نمی‌كردند. آن هم در كنار یك ریش سفید. حتی احترام رییس فدراسیون را هم رعایت نمی‌كردند. این مورد را بارها تذكر داده بودیم. اما كو گوش شنوا. كوچك‌ترها می‌گفتند وقتی بزرگ‌ترها انجام می‌دهند، ما چه كار كنیم.

فحاشی عمده‌ترین مساله‌ای بود كه بین بیشتر قهرمانان باب شده بود. آنها به تمام مسوولان ورزشی فحاشی می‌كردند. با هم دم می‌گرفتند. وقتی می‌گویم كفران نعمت، منظورم فقط حیف و میل مادیات نبود. كفران نعمت همین بود كه روزی ده بار تمام دست‌اندركاران فدراسیون وزنه‌برداری از بالا تا پایین را با بی‌احترامی تمام و فحاشی یاد می‌كردند. چرا ورزشكارانی كه این همه برایشان هزینه می‌شود باید این طور باشند؟ هم این كه مدالی می‌گرفتند، به فكر میز ریاست فدراسیون و سازمان تربیت بدنی بودند؟ این شعارها بارها در اردوی تیم ملی وزنه‌برداری سر داده می‌شد كه حتی برخی اوقات گوش‌مان سرخ می‌شد.


گویا ایوانف شما را مامور كرده بود كه از حضور وزنه‌برداران اخراجی در اردو جلوگیری كنید؟

متاسفانه بسیاری از مسایل را به راحتی نمی‌توان مطرح كرد. اما عملكرد برخی از وزنه‌برداران باعث شده بود كه ایوانف از من به عنوان سرپرست تیم بخواهد كه از ورود برخی وزنه‌برداران اخراجی به كنار خوابگاه‌ها، جلوگیری كنم. بارها و بارها افرادی در اردو رفت و آمد داشتند كه چندین بار در هتل بابلسر و اردبیل از سوی مسوولان هتل به ما تذكرات شدیدی داده شده بود. این افراد شناخته شده دست به كارهایی در اردوی تیم ملی می‌زدند كه بسیار شرم‌آور بود. مستندات آن هم وجود دارد. این مسایل حتی ایوانف را نیز رنج می‌داد و برای ما جای تاسف داشت. این مورد چندین بار در اردوهای مختلف اتفاق افتاد و من به فدراسیون نیز گزارش كردم. داود ملكی هم به عنوان ناظر اردوی بندرعباس، این مسایل غیر اخلاقی را به فدراسیون گزارش داده بود. این موضوع را ما به صراحت اعلام ‌كرده بودیم ولی آنها فقط به فكر دو رویداد مهم بودند. همیشه به ما می‌گفتند دو رویداد مهم درپیش داریم؟ اما سوال من این است كه موفقیت در دو رویداد مهم (مسابقات جهانی و بازی‌های آسیایی) به چه قیمتی؟ به چه بها و بهانه‌ای؟ همه فحش بخوریم برای آنكه آنها مدال بگیرند؟ همه بی‌شخصیت شویم برای كسب مدال؟ بسیاری از آن‌ها از بزرگ تا كوچكشان به شخص من بارها بی‌احترامی كرده‌اند. اگر می‌رفتم، نشانه‌ی ضعف بود. ولی خداوند بالاخره قهر خودش را نشان داد و اكنون برای خدا من این مسایل را افشا كنم، شاید آینده روشن شود و یا این كه لااقل مردم و مسوولان بدانند كه چنین خطری در تمام رشته‌های ورزشی وجود دارد. این یك هشدار برای تمام ورزش كشور ومسولان آن است. شاید هم جعبه‌ی جادویی ایوانف بود كه این تاثیرات منفی را روی مغز و روح و جسم آنها می‌گذاشت.

مسوولان فدراسیون همه‌ی این مسایل را می‌دانستند اما به خاطر كسب مدال، دم نمی‌زدند. البته همه‌ی این‌ها نمونه‌ی بسیار كوچكی از مشكلات تیم ملی وزنه‌برداری بود. فكر نمی‌كنم مسوولان عالی رتبه‌ی نظام هم اخلاق و رفتار بد را به كسب مدال ترجیح دهند. امیدوارم این موارد نقطه‌ی عطفی در ورزش كشور و به خصوص ورزش وزنه‌برداری باشد. مدیران ورزش كشور باید به هوش باشند. شاید این گرفتاری‌ها دچار همه‌ی رشته‌های ورزشی شود. حرف من این است كه مسوولان ورزش روشن شوند. من اكنون در شرایطی حرف می‌زنم كه همه مشغول مدح و ثنا هستند و نمی‌دانند چه اتفاق بزرگی در ورزش ایران افتاده است.


آقای عطار اشرفی مثل این كه از مسایل و شرایط حاكم بر اردوی تیم ملی وزنه‌برداری خیلی ناراضی بودید؟

شما نمی‌دانید بعضی از این بچه‌ها چه به روز من آورده‌اند. تقاضای چیزهایی را از من می‌كردند كه عرق شرم بر پیشانی من می‌نشست. چهره‌ی زشت برخی از این قهرمانان روزی باید برای همه‌ی مردم نمایان شود. چرا نمی‌خواهیم این فساد را قبول كنیم. یك بار به علی مرادی(رییس فدراسیون) گفتم كه برخی وزنه‌برداران در طی روز بارها و بارها به شما و خانواده‌تان توهین می‌كنند، شما چرا باز هم پیش از مسابقه قرآن به تن و بدن آنها می‌مالید و آنها را از زیر قرآن رد می‌كنید؟ پاسخ می‌داد «من نشنیده‌ام». مگر ما نماینده‌ی شما نبودیم. من اینقدر ناراحتم كه می‌گویم نان به نرخ روز خوردن از ربا هم بدتر است. این افراد كارشان بسیار وخیم است.


برای هر وزنه‌بردار چقدر هزینه می‌شد؟

به طور متوسط در این چند ماه روزی صد هزار تومان هزینه‌ی هر كدام از وزنه‌برداران حاضر در اردو می‌شد. به صورت میانگین بیشتر بود كه كمتر نبود. در این مدت بالای یك میلیارد تومان برای تیم ملی هزینه شد كه بیش از نیم میلیارد آن هزینه‌ی ایوانف و دارودسته‌اش شد.


مهم‌ترین مساله موجود درتیم ملی وزنه‌برداری، مصرف داروهای غیر مجاز بود. جریان استفاده از داروهای نیروزا چه بود؟

همه‌ی مسایلی را كه از ابتدا در مورد مسایل غیر اخلاقی و فحاشی گفته‌ام، فكر می‌كنم به مصرف همین داروها بازمی‌گردد، چون زمانی‌كه این داروها را مصرف می‌كردند از خود بی‌خود می‌شدند. ایوانف چیزی نداشت جز علم دارو. تاریخچه‌ی دارو نیز به دهه‌ی 60 بازمی‌گردد. پیش از آن در ایران داروی خاصی نبود. پس از آن بود كه در سطح جهان و ایران دارو به طرق مختلف پخش شد. اكنون تمام ورزشكاران و وزنه‌برداران دنیا در سطح وسیعی با داروها آشنا هستند و از آن استفاده می‌كنند. نمونه‌ی آن همین جنجال‌ها در سال جاری بود كه باعث كاهش سطح كیفی مسابقات جهانی شده بود.

ایوانف را نیز از 35 سال قبل می‌شناسم. در سال 1975 و در مسابقات جهانی مسكو برای اولین بار او را دیدم. اول فكر می‌كردم مربی تیم است. در آن زمان از یكی از وزنه‌برداران تیم بلغارستان پرسیدم او كیست؟ و او گفت پزشك‌یار تیم است. در این لحظه هرسیتوف نوزده ساله كه قهرمان بزرگ آن زمان بود، گفت كه مربی اصلی ما اوست و او بهتر از مربی اصلی ما است. آن موقع فهمیدم كه ایوانف با برنامه‌های تغذیه‌ای خاص از لحاظ تزریق دارو، باعث شده 35 سال پیش همان هریستوف نوزده ساله وزنه‌های 185 و 237 كیلوگرم در حركات یك ضرب و دو ضرب را بالای سر ببرد. همان وزنه‌هایی كه توكلی در المپیك سیدنی بالای سر برد. ایوانف 15 سال پیش به خاطر مثبت شدن آزمایش دوپینگ هفت وزنه‌بردار خوب بلغارستان، از همراهی تیم‌های ورزشی محروم شد و پس از آن دكه‌ی فروش داروهای غیر مجاز در بلغارستان راه انداخت كه برخی از وزنه‌برداران ما نیز سری به او در بلغارستان زده بودند. پس از آن ایوانف به ایران آمد. البته پس از آن تیم ملی عملكرد درخشانی در المپیك سیدنی داشت. ایوانف با همان علم اصلی خودش، تیم ایران را ساخت و تنها از تیم سابق ایوانف تنها رضازاده به عنوان یك استثنا در دنیای ورزش، فهمید كه شغلش این است.


اولین شك شما در مورد تجویز و خوراندن داروهای غیر مجاز به وزنه‌برداران از كجا شروع شد؟

ایوانف در اغلب موارد با مكمل بچه‌ها را شارژ می‌كرد. اما اولین شك من اردوی اردبیل بود كه بعدها فهمیدم او دارد روش جدیدی را اجرا می‌كند. او در اردبیل وضعیت تمرین بچه‌ها را می‌دید و فكر می‌كرد در آستانه‌ی یك ماه مانده تا مسابقات جهانی باید عملكرد بهتری داشته باشند. البته در اردبیل و تهران نمونه‌گیری كردند كه همه‌ی آنها منفی بود. اما زمان نمونه‌گیری‌ها را ایوانف تعیین می‌كرد. ایوانف وقتی كارش را شروع می‌كرد، اجازه‌ی ورود به هیچ كس را نمی‌داد. به هر حال من فهمیده بودم كه او روش جدیدی را برای وزنه‌برداران ما پیاده می‌كند. بدین ترتیب وزنه‌برداران ما همچون موش آزمایشگاهی شده بودند. او "تستسرون" را با آب مقطر رقیق كرده و به بچه‌ها تزریق می‌كرد. این كار او از اردبیل شروع شد. در همان اردو بود كه سفارش 800 عدد سرنگ را به من داد. منهای درخواست‌های سرنگ مخفیانه از سوی وزنه‌برداران. به همان میزان هم آب مقطر. آب مقطر را نمی‌خواست كه با « ب‌ كمپلكس» مخلوط كند. او در اردبیل تستسرون رقیق شده را آزمایش كرد و پس از تمام شدن یك دوره‌ی ده روزه از ستاد ملی مبارزه با دوپینگ خواست كه تست بگیرد و همه‌ی آنها منفی شد. این شروع خوبی برای او بود.

در واقع همین فعالیتهای ایوانف در سالهای متمادی باعث شده كه اكنون یكی از وزنه‌برداران تیم ملی (كه من خودم دو بار او را به آزمایشگاه برده‌ام) هموگلوبین خونش به قدری بالا باشد كه به گفته‌ی پزشكان اگر غذای خوب نخورد و تمرین نكند، كبدش از بین می‌رود. حتی پزشك متخصص، آزمایش‌های این وزنه‌بردار را به اردو آورد و با ایوانف هم صحبت كرد. ایوانف هم جواب آن آزمایش را پنهان كرد تا آن ورزشكار متوجه نشود. اگر آن ورزشكار می‌فهمید، تمرین هم نمی‌كرد. اما با این حال حتی او را هم برای كسب مدال می‌خواستند. این نشان می‌دهد ایوانف تا چه حد به سلامتی ورزشكاران اهمیت می‌داد. اگر یك اسلحه به او می‌دادند وزنه‌برداران مصدوم و ناتوان را خلاص می‌كرد.


شما این مسایل را به مسوولان فدراسیون وزنه‌برداری تذكر داده بودید؟

من گفته بودم. همه چیز اردو به همین داروها ربط داشت. من به صراحت به تجویز داروهای غیر مجاز توسط ایوانف اشاره كرده بودم. مگر می‌شود كه فدراسیون از این موضوع مطلع نباشد؟ آیا فلان وزنه‌بردار با چلوكباب قهرمان می‌شود. من كارشناس این رشته هستم. در زمان خودم 6 سال در یك وزنه در جا زدم و می‌فهمم افزایش ركورد یعنی چه. اما از طرفی دیگر نباید از این واقعیت دور شد كه برخی از خود وزنه‌برداران نیز این موضوع را طلب می‌كردند. به این موضوع كه وزنه‌برداران بی‌گناه‌اند اعتقادی ندارم. اگر روزی به بعضی از آنها دارو نمی‌دادند، ایوانف را می‌كشتند. سر و صدا راه می‌انداختند. می‌گفتند این همه تمرین بدون دارو. ایوانف به همه یكسان دارو می‌داد و به خاطر كسب مدال نیز بسیاری خفه شده بودند. بعدها هم فهمیدم كه به غیر از تجویز ایوانف، خودشان هم به خوبی استاد هستند و به اندازه‌ی كافی زیرآبی می‌روند!


پس از انتشار خبر مثبت شدن دوپینگ 9 وزنه بردار تیم ملی، برخی شایعه‌ها مبنی بر همدستی عوامل داخلی با نمایندگان IWF مطرح شد. آیا شما با این موضوع موافق هستید؟

من فكر می‌كنم در این مورد عوامل زیادی دست به دست هم داد. برخی را می‌توانم بگویم و برخی را نمی‌توانم بگویم. به طور حتم كسانی ایوانف را در كارهایش همراهی می‌كردند و برخی مخالف او بودند. اما وقوع چند اتفاق مشكوك، شك من را برای همدستی افرادی از داخل ایران زیاد كرد. روز نمونه‌گیری را به خاطر دارم. عصر آن روز یك تلفن مشكوك به من شد. همان‌طور كه بارها قبل و بعد از آن این فرد با من تماس گرفته بود. در آن روز برخی وزنه‌برداران دوره افتاده بودند و لیوان به دست به دنبال نمونه‌های ادرار دیگران بودند. همه یكی یكی آزمایش دادند و رفتند. بسیاری هم می‌دانستند كه نمونه‌ی دوپینگ‌شان مثبت است. فقط در این میان یك نفر شادی‌كنان پله‌های اردو را بالا رفت. برخواه و نصیری‌نیا از شدت ناراحتی می‌خواستند اردو را ترك كنند. من برای آرامش آنها گفتم كه با مرادی صحبت كردم و او گفته مشكلی نیست. (البته من با مرادی صحبت نكرده‌ بودم و این را برای آرامش آنها گفتم)، حتی من فكر می‌كنم در آن زمان مرادی هم از موضوع اطلاعی نداشت و فكر نمی‌كرد اوضاع به این اندازه حاد باشد. مرادی هم پس از شنیدن خبر شوكه شده بود. اما، از تلفن مشكوك می‌گفتم، ساعت 5:30 دقیقه‌ی عصر بود، هنوز نمونه‌گیری تمام نشده بود، آن فرد بر خلاف تلفن‌های قبلی این بار فحاشی نكرد، به من گفت: «دیدی گفتم از آقای [...] نمونه نگیرند و اگر هم نمونه بگیرند با بقیه متفاوت باشد.» همین را گفت و قطع كرد. هیچ شماره‌ای روی تلفن من ثبت نشده بود. تا ساعت هفت شب روی سكوها نشسته بودم و فكر می‌كردم. اما، اكنون روی سخنم با مهندس طاهری است كه با جلیقه‌ی وادا به همراه دو نفر دیگر برای نمونه‌گیری به اردو آمده بود. چرا نگذاشت همه‌ی وزنه‌برداران كار خودشان را بكنند؟ اما به هر ترتیب این تلفن مشكوك یك بار دیگر به من شد. زمانی كه می‌خواستیم از تیم ملی ركوردگیری كنیم. حدود 15 روز مانده تا اعزام تیم به مسابقات جهانی بود كه زنگ زد و گفت:« آقای عطار اشرفی به این آقای مرادی بگویید هر چه سریع‌تر مبلغ درخواستی آقای رضازاده را بدهد. در غیر این صورت او در مسابقات شركت نمی‌كند.» همانطور هم شد. رضازاده در ركوردگیری حاضر نشد و از همان شب كارهای خاص خود را شروع كرد. وضعیت آن شب به گونه‌ای بود كه حتی از رییس فدراسیون خواستیم كه به اردو بیاید و جنجال را بخواباند.

بار دیگری كه تماس گرفت، روزی بود كه نتایج دوپینگ اعلام شد. نمابر فدراسیون بین‌المللی وزنه‌برداری ساعت 9 یا 10 شب به فدراسیون و پس از آن به سازمان تربیت بدنی رسید. اما ساعت 6 بعد از ظهر همان فرد طی تماسی تلفنی با من گفت:« دیدی گفتم. به غیر از رضازاده همگی دوپینگی هستند». این تماس‌های تلفنی به تازگی در مورد بازی‌های آسیایی دوحه هست كه شكست رضازاده در این بازی‌ها را پیش‌بینی می‌كند. این موارد باعث شده تا شك من نسبت به همكاران داخلی در این زمینه افزایش یابد.


آقای اشرفی داروها از كجا تهیه می‌شد؟ و جریان اردوهای برون مرزی و شهرستان‌های مختلف چه بود؟ به خصوص اردوهای پی در پی در بلغارستان.

مكمل‌ها و آمپولهای پاك كننده را پزشك تیم و فدراسیون تهیه می‌كردند. اما داروها زیر نظر شخص ایوانف بود. او حتی حاضر بود به خاطر جوایز دلاری‌اش برای مدال‌آوران، از جیب هم خرج كند. نمی‌دانم شاید هم خودش تهیه نمی‌كرد. در مورد بلغارستان و اردوهای آن اطلاعی ندارم. اما، ایوانف علاقه‌ی خاصی به اردوهای شهرستانی داشت. موقعی كه از اردبیل به تهران آمدیم، حتی نمی‌خواست یك روز در تهران بماند. می‌گفت برویم دیزین و یا لواسان كه آن موقع من به دلایل شخصی این موضوع را رد كردم. حتی او تهدید به تعطیلی اردو هم كرده بود و به خوبی می‌دانست كه چه خطری در انتظار وزنه‌برداران است. او می‌خواست هر طور كه شده جلوی نمونه‌گیری‌های سرزده را بگیرد كه در روزهای نهایی موفق نشد.


شما فكر می‌كنید با این اوضاع اسف‌بار، مدال‌های سال‌های گذشته ما در وزنه‌برداری ناپاك بوده‌اند؟

من چنین اعتقادی ندارم. فقط نباید نام برخی از این قهرمانان را پهلوان بگذاریم. بعضی از این بچه‌ها در شرایطی دست به این كار زده‌اند كه همه‌ی دنیا این كار را می‌كرده‌اند. اما، نباید مدال‌های این افراد را با مدال‌های قهرمانانی همچون نصیری، نامجو، سلماس، تختی، برادران خادم و پهلوان زندی یكی كرد.


اكنون باید چه كار كرد؟ چه تدبیری باید بیاندیشیم تا به یك وزنه‌برداری پاك و قدرتمند برسیم؟

وزنه‌برداری امروز ما همچون یك زمین سوخته است. باید دوباره بذری نوكاشت. بذری جوان و پاك. چندین سال پیش وزنه‌برداری بلغارستان چنین وضعیتی داشت. در حالی كه قدرت اول وزنه‌برداری دنیا شده بود. شاهدان آن ماجرا دیده‌اند كه دوپینگ در وزنه‌برداری بلغارستان چه كارهایی كه نمی‌كرد. پرخاشگری در باشگاه‌های ورزشی آنجا به حد نهایت رسیده بود. سرشان را به دیوار می‌كوبیدند. در آن زمان وزنه‌برداران بلغارستان با چندین كیلوگرم ركورد بیشتر، حریفان خود را براحتی شكست می‌دادند. این مورد را بسیاری از وزنه‌برداران ایرانی شاهد بودند. در چنین وضعیتی دولت بلغارستان همه‌ی وزنه‌برداران، مربیان و همراهان تیم را از فعالیت در ورزش محروم كرد. در آن زمان ایوانف هم محروم شد. همه‌ی وزنه‌برداران خوب بلغاری كه قهرمان جهان هم بودند، كنار گذاشته شدند. زمین وزنه‌برداری بلغارستان نیز آن موقع، همانند امروز ایران سوخت. آنها هنوز هم نتوانستند، تیمی قدرتمند در جهان داشته باشند. آنها از آن پس در آن زمین سوخته بذری نو، جوان و پاك كاشتند. ما هم باید چنین كنیم. باید در این زمین سوخته، خیلی كار كنیم تا پاك شود. از همه مهم‌تر باید كارهای فرهنگی كرد. باید جوانانی را پرورش دهیم كه با اخلاق، فرهنگ، مربی، تغذیه و پزشك ایرانی رشد كنند. ما كه نتوانستیم در زمینه‌ای كه پیش از این وجود داشت، تجربیات خود را انتقال دهیم. كسانی كه از داروهای غیر مجاز استفاده می‌كنند، همه چیزشان را از دست می‌دهند. از یك طرف جسم و جانشان از بین می‌رود، از طرفی دیگر روح و اخلاقشان و از همه مهمتر نسل آینده‌شان. نمونه‌های آن را الان می‌بینیم. چیزی كه من با چشم خودم آن را دیدم. بعضی از آنها حتی خدای خودشان را هم فراموش كرده بودند. شاید چند سال طول بكشد و كار كمی سخت باشد. هیچ اتفاقی هم نمی‌افتد. من فكر می‌كنم400 هزار دلار را هم نمی‌خواهد بدهند. دلمان را فقط به همین تك مدال خوش نكنیم. من آرزو می‌كنم كه وزنه‌برداری دو باره سر و سامان پیدا كند. نباید فراموش كنیم كه اولین مدال ما در المپیك در رشته‌ی وزنه‌برداری بوده است.


شما با دعوت نفرات جدید هم مخالفید؟ علت این مخالفت چیست؟

وقتی صحبت از زمین سوخته و بذر پاك می‌كنم، هدفم همین است. تمام افرادی كه اكنون دعوت شده‌اند، همان‌هایی هستند كه ایوانف آنها را از اردو اخراج كرده بود. بیشتر آنها را به دلیل آلودگی اخراج كرده بود. اكنون هم كه شهر بی قانون است و فكر می‌كنند می‌شود سر همه كلاه گذاشت. آیا این‌ها بذرهای پاك در این زمین سوخته هستند؟ من از مرادی می‌پرسم كه چرا دوباره بعضی از این‌ها را دعوت كرده‌اید؟ دعوت كرده‌اید كه دوباره با آبروی آنها و به طور كلی با آبروی وزنه‌برداری بازی كنید؟ ما باید به دنبال بستری پاك در این ورزش باشیم. من الان می‌گویم كه همه‌مان كارمان را خراب انجام دادیم. این را خراب‌تر نكنیم. آقای علی آبادی! آقای قراخانلو! خراب كردیم. باید از مردم عذرخواهی كنیم. من اكنون با تمام وجودم و برای چندمین بار از مردم و از علاقه‌مندان به این رشته‌ی ورزشی عذرخواهی می‌كنم. مدیران ورزشی باید عذرخواهی كنند كه چرا نظارت دقیقی در این رشته‌ی ورزشی نداشته‌اند. همه ایستاده‌ایم تا یك جا آتش بگیرد و بعد داخل شویم. من از مدیران كشور می‌پرسم كه با هزینه‌ی بیت‌المال چه ساخته‌اید؟ آمدیم با هزینه‌ی بیت‌المال تیمی بی‌ادب و پرخاشگر ساخته‌ایم، فقط برای كسب مدال؟ ما هم 15 سال در وزنه‌برداری و اردوهای ملی بوده‌ایم. نصیری‌ها و جلایرها را دیده‌ایم. من كسی نبودم كه اردو ندیده باشم. احترام‌ها و اخلاقیات آن زمان كجا رفته است. الان هم همه به دنبال فرافكنی و انداختن گناه به گردن دیگران از جمله ایوانف هستند. در وزنه‌برداری نباید المپیك سیدنی را مستمسك كنیم و دلیل بر كارنامه‌ی خوب این فدراسیون قرار دهیم. من از كسی ترسی ندارم. با این حرف‌ها اگر استعفا هم نمی‌دادم، نمی‌گذاشتند در این فدراسیون كار كنم. این صحبت‌ها با مذاقشان سازگار نیست. مشكل ما اكنون این است كه یك مدیر ورزشی در راس ورزش كشور نیست و نمی‌تواند معضلات ورزش را به خوبی تجزیه و تحلیل كند. در كنارش نیز هم افراد غیر ورزشی هستند. در نهایت می‌گویم كه ما كم كاری كردیم. باید همه عذرخواهی كنیم.

  


قضیه‌ی حضور شما در سانتادومینگو، محل برگزاری مسابقات جهانی وزنه‌برداری چه بود؟ در این مورد حرف و حدیث‌های زیادی مطرح شد.

چهار روز مانده به پایان مسابقات جهانی وزنه‌برداری، در حالی كه همه‌ی مسوولان رفتن را بر نرفتن ترجیح داده بودند، مرادی از دومینیكن طی تماسی تلفنی از من خواست كه حتما به آنجا بروم. من هم علاقه‌ای به رفتن نداشتم. چون تیمی نرفته بود كه من بروم. اما اصرارهای مرادی كه حتی بلیت من را نیز در تهران حاضر كرده بود و مشورت با دبیر كل كمیته ملی المپیك، باعث شد تا من هم به سانتادومینگو بروم. سفر سختی برای من بود و در آنجا طی جلساتی با مسوولان فدراسیون بین‌المللی وزنه‌برداری ضمن شفاف سازی، همه‌ی گناه‌ها را بر گردن ایوانف انداختیم.

آیا شما با بازگشت مجدد وزنه‌برداران جوان و نوجوان تیم قبل موافق نیستید؟ فكر نمی‌كنید آنها پس از المپیك پكن، وزنه‌برداران خوبی برای ما باشند؟

به بازگشت آنها اعتقادی ندارم. بسیاری از آنها از كف دست ایوانف دانه جمع كرده‌اند. همه‌ی داروها را می‌شناسند. آنها باید بروند دنبال زندگی شخصی‌شان. ما باید همان كاری را بكنیم كه مدیران ورزش بلغارستان كرده‌اند. آنها باید استراحت كنند. اما سئوال من این است كه در این ده سال پرافتخار، چه كاری در وزنه‌برداری شده كه با متلاشی شدن یك تیم، تیمی دیگری جایگزین نداشته باشیم. ما الان هیچ پشتوانه‌ای نداریم و همه‌ی وزنه‌برداری به همین تیم ملی متلاشی شده معطوف می‌شد.


سخن آخر شما چیست؟

من به علی مرادی و همكارانش در فدراسیون خسته نباشید می‌گویم و امیدوارم این مسئله به گونه‌ای تمام شود كه بیشتر از این به وزنه‌برداری لطمه نخورد.

خبری كه ورزش ایران را شوكه كرد‌ 

بختک دوپینگ روی ورزش ایران 

وزنه‌برداری ایران 400 هزار دلار جریمه شد 

كریمی،مهدوی كیاوبرانكوازبازیهای ایران می گویند

كریمی،مهدوی كیاوبرانكوازبازیهای ایران می...

كریمی،مهدوی كیاوبرانكوازبازیهای ایران می گویند
آن‌ها که در دو داربی پشت سر هم گل زدند

آن‌ها که در دو داربی پشت سر هم گل زدند

آن‌ها که در دو داربی پشت سر هم گل زدند
آخرین سال حضور فتح الله زاده در استقلال

آخرین سال حضور فتح الله زاده در استقلال

آخرین سال حضور فتح الله زاده در استقلال
لقب سر برای  بكام

لقب سر برای بكام

لقب سر برای بكام
UserName